«آن گلولهای را دوست میدارم که قلبم را سوراخ سوراخ میکند، آن ترکش خمپارهای را دوست میدارم که پیکرم را پاره پاره میکند، چرا که مرا از این خاکدان پست، رهایی می بخشدو به لقاء الله پیوند میزند.»
شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
شهيد عباس صداقتي «آن گلولهاي را دوست ميدارم که قلبم را سوراخ سوراخ ميکند، آن ترکش خمپارهاي را دوست ميدارم که پيکرم را پاره پاره ميکند، چرا که مرا از اين خاکدان پست، رهايي مي بخشدو به لقاء الله پيوند ميزند.» شلمچه آواي جنون در سر دارد و راز ملکوت بر دل. آسمان شلمچه براي هميشه بر بلنداي منارة تاريخ، مثنوي جنون مي سرايد. شبِ رؤيايي شلمچه ، هنگامي بود که همگام با شهيدان درکوچههاي عشق قدم ميزد و ترانة جنون سر ميداد. شلمچه در خود، نهري از عشق جاري کرد تا بار ديگر، سبکباران برکرانة آب، اقتدا به امير عشق، عباس(ع) کنند. طلبة شهيد عباس صداقتي، چشم در رخ دوست انداخت و به رسم علمداران قبيلة عشق، صداقت خويش را با خون فشاني در راه محبوب نشان داد. چلچله ها يک روز آمدند و خبر آمدنت را از کويريترين شهر در کشور آلاله هاي خونين آوردند. شهر زابل در سال 1345 بوسه بر قدمهاي معصومانهات زد. اوائل کودکي به اتفّاق خانواده به «آزادشهر» مهاجرت نمودي و دوران ابتدايي و راهنمايي را در آن شهر با موفقيّت گذراندي، تو همانند چشمهاي جوشان، صفا و صداقت را زيور جانت کرده بودي. حوزه،کانون نور بود و قلب تو چون خورشيد ميدرخشيد.آنجا يگانه جايي بود که ميتوانستي چکامه شيدايي را در آن بسرايي . چهارسال در حوزة علمية گنبد درس خواندي . به هنگاميکه خفاش صفتان در شب ظلم، بر محرومان فرمان روايي ميکردند، آذرخش عشق، شب ديجور را به سپيدة انقلاب پيوند داد و تو با قلبي مملوّ از عشق به خميني در راهپيماييها شرکت ميکردي تا اينکه طليعة فجر انقلاب در سال 57 به پيروزي رسيد. دلي سرشار از خلوص نيّت داشتي. مدّتي در کميتة انقلاب اسلامي با شب پره هاي نفاق مبارزه ميکردي. شيپور جنگ، مرد ميدان نبرد ميطلبيد و تو مانند همة رادمردان الهي عازم جنگ شدي و چه نيکو در وصيت نامه ات نوشتي: « آن گلولهاي را دوست ميدارم که قلبم را سوراخ سوراخ ميکند، آن ترکش خمپارهاي را دوست ميدارم که پيکرم را پاره پاره ميکند، چرا که مرا از اين خاکدان پست، رهايي مي بخشدو به لقاء الله پيوند ميزند .» در عمليّات والفجر 8 شرکت کردي و به مدال جانبازي مفتخر شدي. بعد از مرخص شدن از بيمارستان در حوزه مشغول به درس و تدريس شدي و درکنار جهاد علمي به جهادسازندگي رفتي و به محرومان خدمت کردي، اما دل بي قرارت، تاب ماندن نداشت و هواي ملکوت و پرواز عاشقانه در بهشت جاودان، تو را به شلمچه کشاند و سبکبال در24/1/ 1366 از سراي فنا به لقاء خدا رسيدي و در عالم بقاء مسکن گزيدي. پيکر غرقه به خونت پس از تشييع، در گلزار شهداي آزاد شهر به خاک سپرده شد. «نام و يادش تا ابد، شمع محفل عاشقان کوي يار باد برگ هايي از وصيت نامه شهيد هم اکنون که قلم در دست گرفتهام واين وصيت نامه را مينويسم، با قلبي مطمئن و نيرويي که خداوند در انگشتانم قرار داده، بسيار خوشحال و خشنودم زيرا توانستم بعد از روزها و ماهها که از جنگ تحميلي عراق بر ايران ميگذرد به جبهه بروم و در اين نبرد همگاني- کهاسلام ما را فرا ميخواند و همه در حال رفتن به آن هستيم- شرکت کنم **** اي مردم! کودکانتان را تربيت کنيد که اسلام بهکودکان باتربيت احتياج دارد. اسلام منهاي تربيت سقوط ميکند. فرزندانتان را مؤمن بار آوريد زيرا اسلام منهاي ايمان سقوط ميکند ****** حقيقت جو باشيد هر چقدر هم سخت و دشوار باشد. اي مردم! بدانيد که شما پيروزيد، اما صبر داشته باشيد. اگرمنافقي را ديديد و هدايت نشد طبق قانون با او برخورد کنيد. شما جوانها داده ايد. اگر نفت کم شد و شما ناراحت شديد، دشمن خوشحال ميشود و توطئه مي چيند و عليه ايران و جمهوري اسلامي آماده ميشوند تا در موقع ديگر بتوانندخنجري به اسلام بزنند. ولي آنها مطمئن باشند که تا اين ملت است، منافق هيچ غلطي نميتواند بکند. نوشته حسن رضايي برگرفته از پرونده شهيد در ستاد کنگره شهداي روحاني
فاصله شما با تبیان تنها یک کلیک است! در همه شبکههای اجتماعی حاضریم و محتواهای داغ و دسته اول را با بهترین کیفیت در اختیارتان میگذاریم؛ ما را در شبکههای اجتماعی دنیال کنید.