در شبکههای اجتماعی، مخالفت کردن همیشه هم به سادگی نوشتن یک نظر متفاوت نیست. گاهی پشت یک جمله کوتاه، ترس از دلخوری یک دوست، خراب شدن یک رابطه یا شکلگرفتن سوءتفاهمی تازه پنهان شده است. برای همین، بسیاری از ما ترجیح میدهیم نظر واقعی خودمان را بیان نکنیم؛ حتی وقتی با یک ادعا، دیدگاه یا موضع سیاسی و اجتماعی کاملاً مخالفیم.
اما همیشه هم نمیتوان از اختلافنظر فرار کرد. در شبکههایی مثل اینستاگرام یا تلگرام، جایی که دوستان، اعضای خانواده و همکارانمان حضور دارند، اجتناب از اختلافنظر گاهی تقریباً غیرممکن است.
پس اگر قرار است درباره موضوعات چالشبرانگیز گفتوگو کنیم، باید به دنبال پاسخ این سوال باشیم: چطور میتوانیم مخالف خودمان را ابراز کنیم، بدون اینکه هر اختلافنظری به یک درگیری شخصی تبدیل شود؟
مخالفت کردن در شبکههای اجتماعی خوب است یا بد؟
در سال ۲۰۰۸، پل گراهام، سرمایهگذار فناوری، نوشت: اینترنت بهطور طبیعی بستری برای اختلافنظر است. در واقع کافی است راهی برای پاسخدادن به دیگران وجود داشته باشد تا افراد وارد بحث شوند. شاید هم چندان عجیب نباشد؛ ما معمولاً از مخالفتکردن بیشتر از موافقتکردن لذت میبریم.
در واقع مخالفت کردن با ادعاهای دیگران هم به خودی خود بد نیست. اگر هر بار که نظری متفاوت یا چالشبرانگیز مطرح میکنیم، همه فقط بگویند «چه جالب!»، چه چیزی برای فکرکردن و گفتوگو باقی میماند؟ اگر همه با شما موافق باشند، هرگز در مورد باورهای خود بیشتر فکر نمیکند. و البته موافقت بیش از حد هم این تصور اشتباه را ایجاد میکند که همه مانند شما فکر میکنند.
و قرار بود شبکههای اجتماعی دقیقاً چنین فضایی باشند: فضایی باز برای تبادل نظر که ما را باهوشتر و همدلتر کند. اما در عمل، شبکههای اجتماعی اغلب بهجای بهترین، بدترین غرایز ما را تقویت میکنند: تأییدشدن ما را بیشازپیش متقاعد میکند که حق با ماست و لابد طرف مقابل یا نمیفهمد یا بدخواه است. بعد هم بهجای گفتوگو، حمله به مخالفانمان را انتخاب میکنیم.
و حتی اختلاف نظرهای جزئی بر سر مسائل بیاهمیت هم خیلی سریع به مشاجرهای بزرگ تبدیل میشود: فردی احساس میکند تحقیر شده، دیگری با لحنی طعنهآمیز پاسخ میدهد (یا ما از لحن او، طعنهآمیز بودن را برداشت میکنیم) و ناگهان گفتوگویی ساده وارد چرخهای از رنجش و دلخوری میشود.
بااینحال، مشکل لزوماً خودِ اختلافنظر نیست؛ شیوه مخالفتکردن است. مخالفت سازنده مهارتی نیست که با آن به دنیا آمده باشیم اما میتوان آن را آموخت. در ادامه، چند راهکار کاربردی برای تبدیل اختلافنظر به گفتوگویی سازندهتر را مرور میکنیم. راهکارهایی که ایان لزلی، نویسنده کتاب «موهبت اختلاف» آنها را توصیه کرده است.
از موضع خود عقبنشینی کنید!
در یک اختلافنظر سازنده، باید همانقدر که میخواهیم طرف مقابل را متقاعد کنیم، آماده باشیم که خودمان هم نظرمان را تغییر دهیم. این یعنی باید غرایز خودمان را هنگام بحث بشناسیم؛ بهویژه میل به چسبیدن به موضع اولیه، حتی وقتی نشانههایی مبنی بر درست نبودن نظرمان را میبینیم.
در ذهن بیشتر ما، تغییر عقیده در میانه بحث با شکست یا تحقیر گره خورده است. احساسی که در فضای عمومی شبکههای اجتماعی، بهدلیل حضور مخاطبان بیشتر، شدیدتر هم میشود.
اما وقتی هر دو طرف به موضع اولیه خود میچسبند، گفتوگو جایی نمیرود. بحث به یک بازی تنیس خستهکننده تبدیل میشود که در آن هر طرف فقط همان ضربههای قبلی را به طرف مقابل برمیگرداند. گاهی کافی است کمی از موضع خود کوتاه بیایید تا نشان دهید انعطافپذیرید؛ شاید طرف مقابل هم همین فرصت را پیدا کند.
تغییر عقیده نشانه ضعف نیست؛ برعکس، گاهی پذیرفتن اینکه در یک بحث اشتباه کردهایم، یکی از نشانههای بلوغ فکری است.
اصرار بر حقبهجانب بودن را کنار بگذارید!
یکی از دلایل بینتیجه ماندن بحثها این است که یک نفر میخواهد دیگری را اصلاح کند و طرف مقابل هم بلافاصله حالت تدافعی میگیرد. جملهای مثل «نه، اشتباه میکنی» ممکن است همان لحظه، راه گفتوگو را ببندد.
شاید عجیب به نظر برسد اما وقتی فردی احساس کند که عقیدهاش زیر فشار قرار گرفته، معمولاً بهجای بازنگری، بیشتر به همان موضع میچسبد. روانشناسان به این واکنش «واکنش منفی یا Reactance» میگویند: میل به مقاومت در برابر چیزی که آن را تهدیدی برای آزادی انتخاب خود میدانیم.
به همین دلیل، یکی از مهمترین کارها در یک گفتوگوی پرتنش این است که سپر دفاعی طرف مقابل را بالا نبریم. لازم نیست فوراً بگویید «حق با تو نیست»؛ گاهی گفتنِ «ممکن است حق با تو باشد»، تأکید بر نقاط اشتراک یا پیدا کردن یک وجه مشترک، فضای گفتوگو را تغییر میدهد.
هدف این نیست که طرف مقابل را شکست دهید! هدف این است که آنقدر احساس امنیت کند که بتواند احتمال اشتباهکردنش را هم در نظر بگیرد. وقتی فشار را کم میکنید، مسیر تغییر نظر هموارتر میشود.
حفظ آبرو (یا حفظ وجهه)
در هر تعامل اجتماعی، همه ما دوست داریم که تصویر خوبی از خودمان به دیگران نشان دهیم؛ فردی باهوش، منطقی، محترم و قابلاعتماد. وقتی وارد یک اختلافنظر میشویم، این میل حتی پررنگتر میشود، بهویژه وقتی دیگران هم ناظر بحث هستند.
اروینگ گافمن، جامعهشناس، این تلاش برای حفظ تصویر مطلوب از خود را «مدیریت وجهه یا Facework» مینامد. وقتی حفظ این تصویر به دغدغه اصلی ما تبدیل شود، ممکن است حتی پذیرفتن یک استدلال درست هم برایمان دشوار شود.
برای همین، یکی از راههای مؤثر در گفتوگوهای پرتنش این است که وجهه طرف مقابل را حفظ کنیم؛ یعنی به او اجازه دهیم بدون احساس شکست یا تحقیر، در موضعش تجدیدنظر کند.
مثلا مذاکرهکنندگان پروندههای گروگانگیری بهخوبی میدانند که طرف مقابل ممکن است تحت فشار شدید، رفتارهایی غیرمنطقی از خود نشان دهد. به همین دلیل، پیش از ورود به اصل مذاکره، گاهی تلاش میکنند با تأیید یک رفتار یا نکته مثبت، از شدت تنش کم کنند؛ مثلاً بگویند: «میبینم که دارید این وضعیت را خیلی آرام مدیریت میکنید؛ از این بابت ممنونم.»
در یک بحث معمولی هم میتوان همین کار را کرد. تأیید بخشی از حرف طرف مقابل، حتی اگر با نتیجهگیری نهایی او موافق نباشیم، به او کمک میکند احساس نکند عقبنشینی، او را زیرسوال میبرد. وقتی این فشار کمتر شود، احتمال اینکه با ذهنی بازتر به استدلالها نگاه کند، بیشتر خواهد شد.
پیروی از «قانون سه»
یکی از یافتههای جالب درباره بحث و اقناع این است که هر اختلافنظری ارزش ادامهدادن ندارد. اگر یک گفتوگو پس از سه دور تبادلنظر هنوز هیچ پیشرفتی ایجاد نکرده باشد، احتمال اینکه ادامهدادن آن ناگهان نتیجه متفاوتی به همراه داشته باشد، بسیار کم است. به بیان سادهتر، اگر بعد از سه دور استدلال و پاسخ گرفتن، هنوز به نقطه مشترکی نرسیدهاید، احتمالاً مشکل از استدلالهایتان نیست، گفتوگو به بنبست رسیده است.
این همان چیزی است که میتوان آن را «قانون سه» نامید: سه بار فرصت برای توضیح، پاسخ و بازاندیشی. و اگر بعد از آن تغییری ایجاد نشد، وقت آن است که بحث را رها کنیم. در شبکههای اجتماعی، این مهارت اهمیت بیشتری دارد، چون همیشه وسوسهای برای فرستادن «یک پاسخ دیگر» وجود دارد؛ پاسخی که قرار است این بار حتماً طرف مقابل را متقاعد کند. اما اغلب فقط یک دور دیگر به رفتوبرگشت بیپایان پیامها اضافه میکند.
بنابراین، اگر پس از سه بار تبادل نظر احساس کردید که نه شما به موضع طرف مقابل نزدیکتر شدهاید و نه او به موضع شما، مؤدبانه از بحث خارج شوید. پایاندادن به یک گفتوگو لزوماً به معنای شکست نیست؛ گاهی نشانه این است که میدانید چه زمانی بحث دیگر سازنده نیست.
در برابر واکنش منفی متقابل مقاومت کنید!
انسانها از همان کودکی تمایل عجیبی به تقلید از یکدیگر دارند. نوزادان در ماههای نخست زندگی، حالات چهره والدینشان را تقلید میکنند و ما در بزرگسالی هم، آگاهانه یا ناخودآگاه، از رفتار اطرافیانمان تأثیر میگیریم. اگر دیگران آرام و محترمانه رفتار کنند، احتمالاً ما هم همینطور پاسخ میدهیم. اما اگر فضا پر از خشم و پرخاشگری شود، خیلی راحت ما هم وارد همان بازی میشویم.
در بحث و اختلافنظر، این واکنش دردسرساز میشود. وقتی فردی با کنایه یا توهین با شما حرف میزند، اولین وسوسه این است که دقیقاً به همان زبان پاسخ بدهید؛ انگار باید ضربه را پس بزنید. اما همیشه هم لازم نیست از این الگو پیروی کنید. شاید طرف مقابل واقعاً هم از حد گذشته باشد. اما ممکن هم هست که آن حرف فقط نتیجه یک لحظه عصبانیت باشد و پاسخ آرام شما بتواند مسیر گفتوگو را عوض کند.
مهم این است که لحن طرف مقابل، لحن شما را تعیین نکند. اگر او عصبانی است، شما مجبور نیستید عصبانی شوید؛ اگر طعنه میزند، لازم نیست طعنه بزنید. گاهی بهترین واکنش به یک رفتار ناخوشایند، نپیوستن به همان رفتار است. در نهایت، مطمئن شوید که این خود شما هستید که تصمیم میگیرید چگونه رفتار کنید، نه واکنشی که طرف مقابل در شما ایجاد کرده است.
به دنبال افرادی باشید که اهل اختلافنظر سازندهاند!
بارها شنیدهایم که باید خودمان را در معرض افکار و جهانبینیهایی کاملاً متفاوت با باورهای خودمان قرار دهیم. وگرنه، بهویژه در عصر شبکههای اجتماعی، ممکن است که در «حبابهای فکری» گرفتار شویم و فقط حرفهایی را بشنویم که از قبل با آنها موافقیم. این توصیه درست است اما یک نکته مهم را نباید فراموش کرد: صرفاً متفاوتبودنِ یک نفر، او را به شریک خوبی برای گفتوگو تبدیل نمیکند.
اگر با فردی روبهرو شویم که دیدگاهش کاملاً متفاوت است اما با بیاحترامی، تحقیر یا تکبر بحث میکند، احتمالاً نهتنها نظرش را نمیپذیریم، بلکه حتی کمتر از قبل حاضر میشویم به آن فکر کنیم.
پس بهتر است بهجای جستوجوی صرفِ «نظر مخالف»، دنبال آدمهایی باشیم که با آنها اختلافنظر داریم و در عین حال برایشان احترام قائلیم. افرادی که میتوانند نظرشان را نقد کنند، بدون اینکه شخصیت ما را زیر سؤال ببرند و میتوانند با ما مخالفت کنند، بدون اینکه رابطه را به جنگ تبدیل کنند.
وقتی چنین آدمهایی را پیدا کردید، قدرشان را بدانید. مخالفی که بتوانید با او فکر کنید، بسیار ارزشمندتر از موافقی است که فقط حرفتان را تأیید میکند.
اختلاف نظر را به ایدههایی کاربردی تبدیل کنید!
یک اختلافنظر خوب قرار نیست که مسابقهای باشد که در پایان، یک نفر برنده شود و دیگری شکست بخورد. حتی قرار نیست همیشه به یک سازش نصفهنیمه ختم شود؛ اینکه هر طرف کمی کوتاه بیاید تا فقط بحث تمام شود.
گاهی بهترین نتیجه، جایی میان دو دیدگاه شکل میگیرد. وقتی دو نفر با باورهای متفاوت، بهجای تلاش برای شکستدادن یکدیگر، ایدههایشان را روی میز میگذارند، ممکن است از ترکیب آنها به ایدهای برسند که هیچکدام بهتنهایی به آن فکر نکرده بودند. در این حالت، اختلافنظر دیگر مانعی برای گفتوگو نیست؛ خودش به ابزار خلق یک ایده تازه تبدیل میشود.
پس هدف را فقط «تغییر نظر طرف مقابل» نگذارید. گاهی بهتر است از خودتان بپرسید: آیا میتوانیم از دلِ این اختلاف، به چیزی بهتر از نظر اولیه هر دویمان برسیم؟ اگر پاسخ مثبت باشد، دیگر لازم نیست یکی ببرد و دیگری ببازد؛ هر دو چیزی به دست آوردهاید.
و در پایان
در نهایت، اختلافنظر در شبکههای اجتماعی اجتنابناپذیر است؛ آنچه اهمیت دارد، شیوه مواجهه ما با آن است. لازم نیست هر بحثی را به میدان اثبات حقانیت خود تبدیل کنیم یا هر مخالفی را قانع کنیم. گاهی باید نظرمان را تغییر دهیم، گاهی به طرف مقابل فرصت حفظ وجهه بدهیم، گاهی از پاسخدادن به یک کنایه صرفنظر کنیم و گاهی هم بفهمیم که وقت پایاندادن به بحث رسیده است.
مخالفت سازنده یعنی بتوانیم همزمان که از باورهایمان دفاع میکنیم، برای فکرکردن، شنیدن و حتی تغییرکردن هم جا باز بگذاریم.



پیام شما به ما