امروزه دانش‌آموز برای پیدا کردن اطلاعات دیگر مجبور نیست که منتظر معلم بماند. یک جست‌وجوی ساده یا چند کلمه در یک چت‌بات پاسخ را در اختیارش می‌گذارد. پس مدرسه در این میان چه نقشی دارد و باید چه مواردی را به دانش‌آموز بیاموزد؟

فاطمه روستا
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۹
چرا در عصر هوش‌مصنوعی، مدرسه رفتن اهمیت دارد؟

اگر یک دانش‌آموز بخواهد بداند فتوسنتز چگونه اتفاق می‌افتد، کافی است از یک چت‌بات هوش مصنوعی بپرسد. اگر بخواهد یک مقاله تاریخی بنویسد، باز هم هوش مصنوعی می‌تواند کمکش کند. حتی ابزارهای هوش مصنوعی در چند ثانیه یک مسئله دیفرانسیل و انتگرال را برایاو حل می‌کنند.

با توجه به این کاربردهای هوش مصنوعی، مدتی است که یک پرسش مهم برای معلمان، والدین و نظام آموزشی ایجاد می‌کند: وقتی هوش مصنوعی به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ می‌دهد، مدرسه دیگر چه چیزی برای عرضه دارد؟

آن‌چه مدرسه به دانش‌آموزان ارائه می‌دهد، لزوماً اطلاعات بیشتری از آنچه در اینترنت و هوش مصنوعی پیدا می‌شود، نیست. ارزش مدرسه در بسیاری از موارد، نه در حجم اطلاعاتی که در اختیار دانش‌آموز می‌گذارد، بلکه در تجربه‌هایی است که برای او ایجاد می‌کند. تجربه‌هایی که در ادامه تعدادی از آن‌ها را بررسی می‌کنیم.

مدرسه؛ محلی برای تعامل دانش‌آموزان با هم

یادگیری در مدرسه فقط از معلم به دانش‌آموز اتفاق نمی‌افتد. بخش مهمی از آن در گفت‌وگو با همکلاسی‌ها، مقایسه دیدگاه‌ها، پرسیدن سؤال از یکدیگر و حتی اختلاف‌نظر شکل می‌گیرد. دانش‌آموز شاید یک مسئله ریاضی را از معلم بیاموزد. اما وقتی مجبور می‌شود راه‌حل خود را برای همکلاسی‌اش توضیح دهد، تازه متوجه می‌شود که کدام بخش را واقعا فهمیده و کدام قسمت را فقط حفظ کرده است.

این نوع یادگیری جمعی چیزی نیست که یک چت‌بات به‌تنهایی جایگزین آن شود. هوش مصنوعی نمی‌تواند تمام تجربه‌ای را که از نشستن کنار دیگران، شنیدن پاسخ متفاوت، دفاع از یک نظر و اصلاح آن در جریان یک گفت‌وگو به دست می‌آید، فراهم کند. مدرسه فضایی است که دانش‌آموز در آن فقط با اطلاعات مواجه نمی‌شود؛ با آدم‌های متفاوت مواجه می‌شود.

حتی اشتباه کردن در جمع هم بخشی از این فرایند است. دانش‌آموز وقتی پاسخ اشتباهی می‌دهد، با پرسش یا اصلاح همکلاسی روبه‌رو می‌شود. در این حالت، کم‌کم یاد می‌گیرد که اشتباه کردن، پایان یادگیری نیست. و این موضوع بی‌اهمیتی نیست!

در دنیای دیجیتال، بسیاری از تعاملات را می‌توان شخصی‌سازی کرد. الگوریتم‌ها هم معمولاً محتوایی نزدیک به سلیقه ما نشان می‌دهند. پاسخ‌های ابزارهای هوش مصنوعی هم معمولا در راستای خواسته‌های است. در چنین جهانی، مدرسه یکی از معدود مکان‌هایی است که دانش‌آموز با آدم‌هایی متفاوت از خودش روبه‌رو می‌شود. آدم‌هایی که لزوما مثل او فکر نمی‌کنند، علایق مشترکی با او ندارند یا حتی با نظرش مخالف هستند.

مدرسه؛ محلی برای آموزش مهارت‌های اجتماعی

بخش مهمی از آنچه انسان برای زندگی نیاز دارد، در کتاب‌های درسی نوشته نشده است:

  • چگونه نوبت خود را رعایت کنیم؛
  • چگونه کمک بگیریم؛
  • چگونه درباره یک اختلاف مذاکره کنیم؛
  • چگونه انتقاد کنیم بدون اینکه دیگری را تحقیر کنیم؛
  • و حتی چگونه وقتی نظرمان رد شد، گفت‌وگو را ادامه دهیم.

این مهارت‌ها را نمی‌توان صرفاً با خواندن یک متن یا گرفتن توضیح از هوش مصنوعی آموخت. برای یادگیری آن‌ها باید در موقعیت واقعی قرار گرفت و تمرین کرد.

مدرسه یکی از نخستین محیط‌هایی است که کودک در آن باید با گروهی از افراد خارج از خانواده زندگی روزمره خود را تنظیم کند. او باید همکاری کند، مسئولیت بپذیرد، قوانین مشترک را رعایت کند، با اختلاف‌ها کنار بیاید و گاهی منافع فردی خود را با نیازهای گروه هماهنگ کند. همین تجربه‌های به ظاهر ساده، به تدریج بخشی از مهارت‌های اجتماعی مورد نیاز زندگی بزرگسالی را شکل می‌دهند.

این موضوع در عصر شبکه‌های اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در فضای آنلاین، فرد می‌تواند یک صفحه را ببندد، فردی را بلاک کند یا محتوایی را که دوست ندارد، کنار بزند. اما زندگی واقعی همیشه چنین گزینه‌هایی در اختیار ما نمی‌گذارد. بنابراین مدرسه محیطی کنترل‌شده برای تمرین همان مهارت‌هایی است که بعدها در دانشگاه، محیط کار، خانواده و جامعه به آن‌ها نیاز خواهیم داشت.

مدرسه؛ محلی برای یادگیری در مسیر درست

اینکه هوش مصنوعی تقریباً درباره همه‌چیز اطلاعات دارد، به این معنا نیست که دانش‌آموز هم قرار است همه‌چیز را یاد بگیرد. دانستن اینکه یک پاسخ وجود دارد با یادگیری آن تفاوت دارد. دانش‌آموزی که امروز درباره یک موضوع از هوش مصنوعی سؤال می‌کند، ممکن است پاسخ خوبی دریافت کند. اما اگر فردا سراغ موضوع دیگری برود و هفته بعد موضوع دیگری، الزاماً یک ساختار منسجم از دانش در ذهنش شکل نمی‌گیرد.

یکی از کارکردهای مهم مدرسه، همین ایجاد نظم در مسیر یادگیری است. برنامه درسی مشخص می‌کند که دانش‌آموز چه مفاهیمی را، در چه ترتیبی و با چه سطحی از پیچیدگی بیاموزد. برای مثال، در ریاضی نمی‌توان صرفا با دریافت پاسخ یک مسئله به درک عمیق رسید. بسیاری از مفاهیم روی یکدیگر بنا می‌شوند و یادگیری مرحله بعد به فهم مرحله قبل وابسته است.

در واقع، هوش مصنوعی سرعت دسترسی به اطلاعات را افزایش می‌دهد اما به‌خودی‌خود مسیر یادگیری را تعیین نمی‌کند. مدرسه دانش‌آموز را مجبور می‌کند تا در یک مسیر مشخص حرکت کند، به عقب برگردد، تمرین کند، اشتباه کند، دوباره تلاش کند و آموخته‌های قبلی را به مفاهیم جدید پیوند دهد.

مدرسه؛ محلی برای آموختن هنرِ ادامه دادن

دیدن یک پاسخ با یادگیری آن یکسان نیست. ممکن است دانش‌آموز توضیح هنگام دیدن توضیحات هوش مصنوعی، احساس کند که موضوع را فهمیده است اما چند روز بعد بخش زیادی از آن را به یاد نیاورد. یادگیری زمانی عمیق‌تر می‌شود که:

  • اطلاعات جدید بارها در موقعیت‌های مختلف به کار گرفته شوند؛
  • با دانسته‌های قبلی ارتباط پیدا کنند؛
  • از حافظه کوتاه‌مدت به دانشی قابل استفاده تبدیل شوند.

مدرسه برای همین فرایند زمان و ساختار فراهم می‌کند. دانش‌آموز یک مفهوم را می‌آموزد، درباره آن سؤال می‌پرسد، تمرین حل می‌کند، در آزمون یا فعالیت کلاسی از آن استفاده می‌کند و بعدها همان مفهوم را در یادگیری موضوعات جدید به کار می‌گیرد. تکرار، تمرین و بازخورد باعث می‌شوند که دانش از یک پاسخ موقتی به بخشی از دانسته‌های پایدار فرد تبدیل شود.

مدرسه و تمرین مسئولیت‌پذیری

هوش مصنوعی در چند ثانیه پاسخ یک سؤال را پیدا می‌کند یا حتی برای انجام یک تکلیف به دانش‌آموز کمک می‌کند اما یادگیری همیشه با دریافت سریع پاسخ اتفاق نمی‌افتد. گاهی لازم است دانش‌آموز کاری را انجام دهد که در لحظه برایش جذاب نیست: سر ساعت بیدار شود، در کلاس حاضر باشد، یک متن طولانی بخواند، تمرین کند، تکلیفش را در موعد مقرر تحویل دهد و برای امتحان آماده شود.

مدرسه با ایجاد یک برنامه و چارچوب مشخص، به دانش‌آموز کمک می‌کند تا عادت انجام دادن کارها را حتی زمانی که انگیزه یا علاقه فوری برای انجامشان ندارد، در خود ایجاد کند.

این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا در دنیای دیجیتال تقریباً همیشه می‌توان راه آسان‌تر و سریع‌تری پیدا کرد. اگر یک مسئله دشوار باشد، می‌توان از هوش مصنوعی پاسخ گرفت. اگر یک متن طولانی باشد، می‌توان خلاصه‌اش را خواند. اگر یک ویدئو جذاب نباشد، می‌توان با یک حرکت انگشت به محتوای بعدی رفت.

اما زندگی واقعی همیشه چنین امکانی را فراهم نمی‌کند. بسیاری از مهارت‌ها و اهداف مهم، به تداوم، تکرار و انجام دادن کارهای کوچک در طول زمان وابسته‌اند؛ حتی زمانی که نتیجه فوری و لذت‌بخشی ندارند.

از این منظر، مدرسه فقط جایی برای انتقال دانش نیست؛ فضایی برای تمرین نوعی از نظم شخصی است. شاید در عصر پاسخ‌های فوری، یکی از چیزهایی که مدرسه بیش از همیشه باید به دانش‌آموز بیاموزد، همین باشد: همیشه لازم نیست کاری را که آسان‌تر یا جذاب‌تر است، انتخاب کنیم؛ گاهی باید برای رسیدن به هدفی مهم‌تر، ادامه دهیم.

مدرسه؛ محلی برای کشف استعدادهای پنهان

یکی از کارکردهای مهم مدرسه، آشنایی دانش‌آموز با حوزه‌هایی است که شاید هرگز به‌طور مستقل سراغشان نرود. دانش‌آموز ممکن است در ابتدا فکر کند به ادبیات، برنامه‌نویسی، علوم، ورزش یا کار گروهی علاقه‌ای ندارد. اما گاهی یک معلم، یک پروژه کلاسی یا حتی یک تجربه ساده، استعداد یا علاقه‌ای را در او آشکار کند که پیش از آن از وجودش خبر نداشته است.

مدرسه در این معنا فقط محل آموزش کارها و دانشی که از قبل به آن‌ها علاقه داریم، نیست. به نوعی محلی برای کشف کارهایی است که هنوز نمی‌دانیم دوستشان داریم یا در آن‌ها توانایی داریم.

این ویژگی در عصر شبکه‌های اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. الگوریتم‌ها معمولاً بر اساس رفتار قبلی ما تصمیم می‌گیرند چه محتوایی را بیشتر نشان دهند. اگر ویدئوهای ورزشی ببینیم، محتوای ورزشی بیشتری دریافت می‌کنیم. اگر هم به موضوع خاصی علاقه نشان دهیم، احتمالاً با مطالب مشابه بیشتری مواجه می‌شویم. این شخصی‌سازی راحت و جذاب است اما ممکن است ما را در دایره‌ای از علایق فعلی خود نگه دارد.

مدرسه برخلاف این روند عمل می‌کند و دانش‌آموز را عمداً با موضوعات، فعالیت‌ها و تجربه‌های تازه مواجه می‌کند.

مدرسه و تمرینِ توجه

امروزه یک دانش‌آموز برای حفظ تمرکز خود با رقبای زیادی روبه‌روست. اینستاگرام، ویدئوهای کوتاه، بازی‌ها و پیام‌های مختلف دائماً محتوای تازه‌ای پیش روی او می‌گذارند. هوش مصنوعی نیز بسیاری از اطلاعات را بدون نیاز به جست‌وجوی طولانی و در چند ثانیه در اختیارش می‌گذارد. در چنین محیطی، توانایی ماندن روی یک موضوع، تحمل کندی و ادامه دادن یک کار دشوار به مهارتی مهم تبدیل می‌شود.

مدرسه، دست‌کم در شکل ایده‌آل خود، دقیقاً خلاف این منطق عمل می‌کند. دانش‌آموز باید مدتی به یک مسئله فکر کند، یک متن را تا پایان بخواند، به توضیحات معلم گوش دهد یا روی یک پروژه برای چند روز و حتی چند هفته کار کند.

در این فرایند، بارها حواسش پرت می‌شود یا احساس می‌کند که کار پیش رویش، خسته‌کننده است اما نمی‌تواند مانند اینستاگرام، با کشیدن صفحه به محتوای بعدی برود. همین اجبار به ماندن، فرصتی برای تمرین و تقویت تمرکز فراهم می‌کند.

مدرسه فقط به‌خاطر «مدرسه بودن» قابل دفاع نیست!

هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی قرار نیست مدرسه را بی‌معنا کنند؛ اما معنای مدرسه را تا حدودی تغییر می‌دهند. وقتی دانش‌آموز می‌تواند تقریباً هر اطلاعاتی را با چند کلمه جست‌وجو یا از یک چت‌بات دریافت کند، دیگر نمی‌توان ارزش مدرسه را فقط با حجم اطلاعاتی که منتقل می‌کند، سنجید. بخشی از آنچه مدرسه در گذشته ارائه می‌داد، امروز در چند ثانیه و بیرون از مدرسه در دسترس است.

پس ارزش مدرسه زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند تجربه‌ای را برای دانش‌آموز فراهم کند که فراتر از انتقال اطلاعات باشد. اگر مدرسه صرفاً به حفظ کردن مطالب، انجام تکالیف و گرفتن نمره محدود شود و در مقابل، کنجکاوی، گفت‌وگو، همکاری، استقلال و توانایی فکر کردن را تضعیف کند، نمی‌توان صرفاً با استناد به «مدرسه بودن» از نقش آن دفاع کرد.

امروزه مدرسه باید بیش از گذشته به جایی برای تعامل با دیگران، تمرین مهارت‌های اجتماعی، یادگیری منظم، ایجاد عادت و مسئولیت‌پذیری، کشف استعدادها و تقویت تمرکز تبدیل شود. جایی که دانش‌آموز نه فقط پاسخ سؤال‌هایش، بلکه فرصت تجربه کردن، اشتباه کردن، همکاری کردن، فکر کردن و دوباره تلاش کردن را پیدا می‌کند.

بنابراین شاید مدرسه در عصر هوش مصنوعی و اینستاگرام، بیش از آنکه به آموزش بیشتر نیاز داشته باشیم، باید به پرورش بیشتر توجه کنیم. و این به معنای کنار گذاشتن آموزش دانش نیست؛ بلکه به معنای تغییر توازن میان «چه چیزی بدانیم» و «چگونه از آنچه می‌دانیم استفاده کنیم» است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها