تصور کنید در یک مهمانی بزرگ، فردی درباره حوزه تخصصی شما حرفی میزند که کاملاً اشتباه است. مثلاً میگوید: «به نظر من نیروگاههای برق ایران خیلی آسیبپذیرند. کافیه ترامپ چند تا بمب بزنه تا کل ایران در خاموشی غرق بشه...»
احتمالاً نمیتوانید بیتفاوت از کنار این جمله بگذرید. وسوسه میشوید که وارد بحث شوید، اشتباه او را اصلاح کنید و توضیح دهید که واقعیت چیست. اما اگر این اشتباه، واقعاً اشتباه نباشد چه؟ اگر طرف مقابل عمداً چنین حرفی زده باشد تا شما را به صحبت کردن وادار کند؟
این دقیقاً یکی از ترفندهایی است که در مهندسی اجتماعی به کار گرفته میشود: فعال کردن میل ما به اصلاح دیگران، برای اینکه خودمان اطلاعات بیشتری در اختیارشان بگذاریم. در ادامه درباره این ترفند کلاهبرداری و جاسوسی بیشتر صحبت میکنیم.
وقتی «متخصص بودن» علیه شما استفاده میشود!
وقتی درباره ترفندهای نفوذ و مهندسی اجتماعی صحبت میکنیم، معمولاً تصورمان شبیه فیلمها و سریالهاست. مثلا یک کلاهبردار، فردی است که با تهدید، فشار، سوءاستفاده از مقام یا ایجاد یک موقعیت اضطراری، قربانی را وادار به انجام کاری میکند. اما همیشه ماجرا اینقدر خشن و آشکار نیست.
گاهی مهاجم هیچ فشاری به شما وارد نمیکند. حتی ممکن است که شبیه فردی مهربان و ناآگاه به نظر برسد. سپس از ویژگیهای انسانی شما سوءاستفاده میکند. ایده این روش هم ساده است: مهاجم نقاب فردی ناآگاه را به چهره میزند. سپس به طرف مقابل فرصت میدهد تا دانش و تخصصش را به رخ بکشد.
اما چرا این روش مؤثر است؟
چون مردم معمولاً دوست دارند که دانششان دیده شود. دوست دارند فردی باشند که پاسخ را میداند، اشتباه دیگران را اصلاح میکند یا میتواند مبحثی را توضیح دهد. حالا تصور کنید که فردی در گفتوگویی با شما عمداً کمی ناشیانه یا نادرست صحبت کند، مثلا: «تا جایی که من میدانم، این فرایند را فقط مدیر فناوری اطلاعات میتواند انجام دهد.»
اگر شما در آن حوزه تخصص داشته باشید، ممکن است فوراً پاسخ دهید: «نه، اینطور نیست. اتفاقاً در شرکت ما...»
و همین «اتفاقاً در شرکت ما...» آغاز ماجرا است. شما به راحتی کل اطلاعات مربوط به سیستم شرکتتان (حتی اطلاعات طبقهبندیشده) را در اختیار فرد مقابل میگذارید. در صورتی که اگر همین سوال را به صورت مستقیم از شما پرسیده بودند، احتمالا مشکوک میشدید و به سوال پاسخ نمیدادید.
سوءاستفاده از احساس مهربانی دیگران
تظاهر به نادانی و سوءاستفاده از احساس مهربانی دیگران هم بخشی از همین ترفند است. مهاجم به جای اینکه خودش را فردی مسلط و حرفهای نشان دهد، نقش یک آدم ناآشنا و درمانده را بازی میکند و از طرف مقابل کمک میخواهد. همین تغییر نقش او را به صحبت بیشتر وادار میکند.
در یکی از تجربههای گزارششده در وبسایتها، مهاجم در چند تماس با یک کارشناس پشتیبانی فنی، خود را فردی نشان داد که از سیستم سر درنمیآورد و برای حل یک مشکل ساده به کمک نیاز دارد. او هر بار طوری رفتار میکرد که انگار هنوز نمیداند فرایند بازیابی رمز عبور چگونه کار میکند و برای همین دوباره با پشتیبانی تماس گرفته است.
با تکرار این تماسها، رابطهای دوستانه میان دو طرف شکل گرفت. کارشناس دیگر با یک تماسگیرنده ناشناس و مشکوک مواجه نبود. بلکه احساس میکرد با فردی روبهروست که واقعاً به کمک او نیاز دارد. در نهایت، همین اعتماد باعث شد تا اطلاعاتی با تماسگیرنده به اشتراک گذاشته شود که نباید در اختیار او قرار میگرفت.
نکته مهم اینجاست: مهاجم برای گرفتن اطلاعات، خودش را متخصص نشان نداد. برعکس، خودش را ناآگاه نشان داد تا از احساسات طرف مقابل سوءاستفاده کند.
بنابراین، گاهی قلاب کلاهبردار نه یک تهدید است و نه یک درخواست عجیب؛ فقط این جمله ساده: «ببخشید، من خیلی در این کار وارد نیستم؛ لطفا کمکم میکنید؟»
چرا میل به اصلاح کردن خطرناک است؟
البته این ویژگی انسانی ذاتاً یک رفتار مخرب نیست. اتفاقاً نمونههای کاملاً عادی و حتی مفیدی از آن در زندگی روزمره وجود دارد. در جمع دوستان، شاید اجازه دهید فردی درباره موضوعی که قبلاً دربارهاش مطالعه کردهاید، برایتان توضیح دهد. نه به این دلیل که اطلاعاتی ندارید، بلکه چون میدانید صحبت کردن درباره دانستهها برای او لذتبخش است.
حتی در خدمات مشتری هم ممکن است کارشناس از شما بپرسد: «تا الان چه کارهایی را امتحان کردهاید؟» این سؤال، علاوه بر اینکه اطلاعات مفیدی فراهم میکند، به شما احساس مشارکت و کنترل میدهد.
پس مسئله، خودِ این رفتار نیست. مسئله زمانی آغاز میشود که فردی عمداً از این ویژگی انسانی برای پایین آوردن سپر دفاعی شما استفاده کند.
یکی از دلایلی که این روش مؤثر است، این است که گفتوگو را طبیعی جلوه میدهد.
وقتی فردی از شما اطلاعات حساسی درخواست میکند، ممکن است فوراً مشکوک شوید. اما اگر خودش را فردی کماطلاع نشان دهد و شما را در جایگاه متخصص قرار دهد، ماجرا کاملاً متفاوت به نظر میرسد. شما دیگر احساس نمیکنید تحت بازجویی هستید. احساس میکنید که دارید کمک میکنید.
از طرف دیگر، وقتی فردی به دانش و نظر شما اهمیت میدهد، احتمال دارد ارتباط مثبتی میان آن فرد و احساس خوبی که از «متخصص بودن» داشتهاید، شکل بگیرد. طرف مقابل برایتان تبدیل میشود به فردی که حرفتان را میشنود، برای دانشتان ارزش قائل است و به شما اجازه میدهد توضیح بدهید. دقیقاً در همین نقطه است که اعتماد شکل میگیرد.
و متاسفانه اعتماد یکی از پایههای اصلی کسب نفوذ، جاسوسی و کلاهبرداری است.
و در پایان
هر حرف اشتباهی نیاز به اصلاح فوری ندارد. هر فردی که درباره تخصص شما اطلاعات ناقصی دارد، الزاماً ناآگاه نیست. و هر سؤال سادهای الزاماً با هدف یادگیری پرسیده نمیشود. و البته ممکن است فردی واقعاً اشتباه کرده باشد یا درباره موضوعی به کمک شما نیاز داشته باشد. اما ممکن هم هست که اشتباهش بخشی از یک سناریو باشد که برای گرفتن اطلاعات از شما طراحی شده است.
بنابراین وقتی در یک گفتوگوی کاری یا آنلاین، فردی درباره حوزه تخصصی شما حرفی عجیب یا نادرست میزند، یک مکث کوتاه، مفید است. قبل از اینکه بگویید: «نه، اشتباه میکنید...»
از خودتان بپرسید: «چرا لازم است این اطلاعات را با او به اشتراک بگذارم؟»
همچنین میتوانید از جملات این مدلی استفاده کنید: «بخش اول حرفتان درست نیست. برای توضیح بیشتر باید بدانم این اطلاعات را برای چه کاری نیاز دارید.»
البته مهار میل به اصلاح دیگران به این معنا نیست که همیشه سکوت کنیم یا اجازه دهیم اطلاعات نادرست منتشر شود. معنایش این است که قبل از اصلاح کردن اشتباه فرد مقابل، هدف گفتوگو را تشخیص دهیم.



پیام شما به ما