وقتی کودک هشتساله به جای بازی در کوچه، شش ساعت زیر تیغ جراحی با مرگ میجنگد، یعنی فاجعه سگهای ولگرد از مرز هشدار گذشته! حمله به دو کودک ۶ و ۸ ساله در سنندج، آن هم در روزهایی که داغ جانباختن کودک سهساله سنندجی به دلیل هم سگگزیدگی هنوز تازه است، با تیترهایی مثل «زندهگیری ۲۰۰ قلاده سگ» پاک نمیشود.
این بحران فقط مختص سنندج نیست؛ دزفول، شوش، زریندشت و بسیاری از شهرهای دیگر هم درگیرند. ثبت ۴۴۰ هزار مورد حیوانگزیدگی و ۲۰ فوتی بر اثر هاری در سال گذشته، شوخیبردار نیست. پشت این آمار، خانوادههایی هستند که با روزهای پرالتهاب درمان کلنجار میروند و کودکانی که ممکن است سالها با ترومای پس از حادثه، حملات پانیک و فوبیای فلجکننده از فضای بیرون درگیر باشند.
چرخهای باطل که مدام تکرار میشود؛ فاجعه رخ میدهد، افکار عمومی جریحهدار میشود، مسئولان جلسه میگذارند و وعده میدهند، بعد هم سکوت و فراموشی تا قربانی بعدی!
تکرار مداوم این حملههای مرگبار نشان میدهد که احتمالا اقدامات صورتگرفته نه کافی بوده و نه نتیجهبخش. وضعیت در شهرستانها به مراتب نگرانکنندهتر است؛ جایی که حتی خبری از یک برنامه مستمر، زیرساخت پناهگاهی یا عقیمسازی نیست.
این یعنی مسئله با چند اقدام پراکنده حل نمیشود. وقتی با وجود سالها طرح و وعده، هنوز از شهرهای مختلف خبر حمله و قربانی میرسد، باید پرسید این برنامهها در عمل چه تغییری ایجاد کردهاند؟ شاید وقت آن رسیده باشد به جای شمردن طرحها و سگهای جمعآوریشده، درباره نتیجه واقعی این اقدامات پاسخ روشنتری داده شود.



پیام شما به ما