دیشب، پس از چهارده شبانه روز التهاب و درگیری مستقیم، آسمان شهرهای جنوبی ایران و آبهای خلیج فارس شبی آرام و بدون تجاوز جنگندههای سنتکام را سپری کرد. این آرامش موقت، پس از دو هفته تقابل نظامی که ریشه در بدعهدی آشکار واشنگتن در قبال یادداشت تفاهم دوجانبه داشت، اکنون با سیگنالهای مثبت و البته مبهمی از سوی طرف آمریکایی برای برقراری آتشبس موقت همراه شده است. همزمان، تحرکات میانجیگران برای احیای میز مذاکرات شتاب گرفته است. با این حال، مقامات کاخ سفید در یک جنگ روانی آشنا ادعا میکنند که «ایران برای توافق آماده نیست».
در این وضعیت شکننده و پرنوسان، که میز مذاکره با میدان نبرد گره خورده است، راهبرد دستگاه دیپلماسی کشور در این پیچ تاریخی چه باید باشد؟ پاسخ این پرسش را باید در «دیپلماسی اقتدار» جستجو کرد؛ راهبردی که شاخصههای کلیدی آن در «نهجالبلاغه» ترسیم شده است.
دیپلماسی اقتدار یعنی چه؟
دیپلماسی اقتدار در مذاکرات ایران و آمریکا یعنی مذاکره از موضع ضعف و امتیازدهیِ یکسویه انجام نشود، بلکه پشت میز گفتوگو، سرمایهای از بازدارندگی، انسجام داخلی، و تعریف روشن از منافع ملی همراه مذاکرهکننده باشد.
در این نگاه، مذاکره ابزار حل مسئله است، نه صحنه عقبنشینی. طرفی که همزمان بر اصول خود، توان بازدارندگی، و محدود بودن دستور کار مذاکره تأکید میکند، پیام میدهد که گفتوگو برایش ارزشمند است، اما نه به هر قیمت.
در مذاکره منفعل، طرف ضعیف با امید به کاهش فشار، بهتدریج از مواضع خود کوتاه میآید. اما در دیپلماسی اقتدار، گفتوگو ادامه فشار نیست؛ بلکه ابزاری برای تبدیل فشار به امتیاز متقابل و توافق پایدار است.
مذاکره برای «اتمام حجت» نه برای «سازش»
در منطق نهجالبلاغه، مذاکره ابزاری برای معامله بر سر اصول نیست، بلکه بخشی از «زنجیره اتمام حجت» است ... امام تا زمانی که امکان حل اختلاف از طریق گفتوگوی روشنگرانه وجود داشت، هرگز به جنگ روی نمیآورد. اعزام فرستادگان کارآمدی چون ابنعباس به سوی خوارج یا مکاتبات مستدل با معاویه، با این هدف صورت میگرفت که مرز میان حق و باطل برای افکار عمومی شفاف شود و در صورت وقوع درگیری، هیچ عذری برای دشمن باقی نماند. امروز نیز اصرار ایران بر تبیین حقوق خود و استفاده از واسطهها، تکرار همین الگوست تا برای جهانیان ثابت شود که طرف متجاوز و ناقض عهد کیست. بر اساس خطبه ۱۲۴، جنگ تنها زمانی مشروع است که تمامی راههای مسالمتآمیز به بنبست رسیده باشد.
آمادگی نظامی، پشتوانۀ گفتوگوی برابر
امیرالمؤمنین علیهالسلام هرگز میان مذاکره و آمادگی نظامی، تعارضی نمیدید؛ برعکس، آمادگی را شرط لازم برای مذاکرۀ کریمانه میدانست. در فرمانهای ایشان به فرماندهان سپاه صفین، بارها تأکید شده که تا دشمن آغازگر جنگ نشود، آغاز نکنند و در همان حال، از هرگونه غفلت و سستی در آمادهباش بپرهیزند. این دقیقاً همان چیزی است که امروز از آن با عنوان «بازدارندگی» یاد میشود: مذاکرهای که در سایۀ توان دفاعی صورت میگیرد، اعتبار بیشتری دارد تا مذاکرهای که از سرِ ناچاری یا فروپاشی قوا آغاز شود.
حضرت در نامهای به معاویه مینویسد که حاضر است حق را با گفتوگو روشن کند، اما هرگز آن را با تسلیم به باطل معاوضه نخواهد کرد (نهجالبلاغه، نامه ۱۰). این همان مرز باریکی است که دیپلماسی امروز ایران در قبال آمریکا نیز باید آن را بشناسد: مذاکره بله، اما نه به قیمت پذیرش یکجانبۀ شروطی که از موضع زور تحمیل میشود.
پاسخ تند به زبان تند؛ جوهر دیپلماسی اقتدار
یکی از کلیدیترین شاخصههای دیپلماسی اقتدار که در شرایط کنونی بسیار راهگشاست، «تناسب لحن و عمل» در برابر دشمن است. سیره علوی به ما میگوید که با لبخند نمیتوان جواب تندی را داد. امیرالمؤمنین علیهالسلام جواب نامههای معاویه را با چنان تندی و صلابتی میداد که یارانش را نسبت به خطرات احتمالی آن آگاه میکرد. در دیپلماسی اقتدار، اگر دشمن تهاجم میکند یا توییتی تند میزند، پاسخ باید به گونهای باشد که «سیلی محکم را در صورت دشمن برگرداند». این همان ایستادگی عزتمندانهای است که در نامه ۵۳ به مالکاشتر نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ یعنی تحت هیچ شرایطی نباید در تعاملات سیاسی به دشمن اجازه برتریجویی داده شود.
صلح در دیپلماسی اقتدار
اکنون که چراغ سبز واشنگتن برای آتشبس روشن شده و میانجیگران دوباره وارد عمل شدهاند، آیا باید از صلح استقبال کرد؟
صلح در دیپلماسی اقتدار، یک تاکتیک خردمندانه برای حفظ منافع ملی، بازسازی قوا و تأمین امنیت مردم است. استقبال ایران از تلاشهای دیپلماتیک پکن و اسلامآباد دقیقاً در همین راستاست. ایران هرگز میز مذاکره را ترک نکرده است، اما صلحی را میپذیرد که حقوق ملت را تضمین کند، نه صلحی که مقدمهای برای باجخواهی جدید باشد.
شبیخون دشمن در پوشش صلح
از دیگر شاخصههای مهم «دیپلماسی اقتدار» سوء ظن به دشمن است. امام بلافاصله پس از توصیه به مالک اشتر برای پذیرش صلح، یک هشدار امنیتی-دیپلماتیک صادر میکنند: «اما زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن برحذر باش، چرا که دشمن چه بسا نزدیک میشود تا غافلگیر کند. پس دوراندیشی و احتیاط را از دست مده و حسن ظن را در این موارد متهم کن» (نهجالبلاغه، نامۀ ۵۳)
در دیپلماسی اقتدار، دیپلماتها با لبخند مذاکره میکنند، اما انگشت نیروهای مسلح روی ماشه باقی میماند. تاریخ رفتار ایالات متحده نشان داده است که آنها بارها از پوشش مذاکره و آتشبس موقت برای تجدید قوا، شناسایی اهداف جدید و غافلگیری استفاده کردهاند. «دیپلماسی اقتدار» یعنی مذاکره در اوج سوءظن به دشمن و حفظ بالاترین سطح آمادگی دفاعی.
جنگ روانی و ادعای «عدم آمادگی ایران»
مقامهای آمریکایی در حالی که خود میز تفاهم را بر هم زدهاند، اکنون در یک فرافکنی آشکار میگویند «ایران برای توافق آماده نیست». این دقیقاً همان جنگ روانی است که در نهجالبلاغه به کرات نسبت به آن هشدار داده شده است؛ جابجا کردن جایگاه ظالم و مظلوم.
معنای ادعای آمریکا این است که ایران برای «تسلیم شدن» آماده نیست؛ و این کاملاً درست است. آمادگی از نگاه آمریکا، یعنی پذیرش شروط یکطرفه و نادیده گرفتن بدعهدیهای پیشین. اما آمادگی از نگاه دیپلماسی اقتدار ایران، یعنی تنظیم متنی که دارای ضمانتهای اجرایی، راستیآزمایی دقیق و توازن تعهدات باشد. ایران برای «توافق پایدار» کاملاً آماده است و حضور فعالش در کانالهای ارتباطی با میانجیگران مؤید همین امر است، اما برای بازگشت به چرخه باطلِ «تعهد یکطرفه در برابر وعدههای نسیه» آماده نخواهد بود.
ما از صلح استقبال میکنیم، اما با چشمانی کاملاً باز و زرهی بر تن؛ چرا که در منطق نهجالبلاغه، صلحِ پایدار تنها در سایه قدرتی به دست میآید که دشمن را از اندیشه تجاوز و بدعهدی پشیمان کند. کانال دیپلماتیک باز است، اما عبور از آن نیازمند عبور از سد راستیآزمایی و جبران بدعهدیهای گذشته آمریکاست.



پیام شما به ما