در سال‌های اخیر تفسیری غیرلغوی از واژه‌های «تاسوعا» و «عاشورا» در فضای مجازی منتشر شده که آن‌ها را از دلالت عددی خارج و به معانی عاطفی نسبت می‌دهد. این نوشتار به بررسی و نقد این ادعا می‌پردازد.

ابوالقاسم شکوری
سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۵
تاسوعا و عاشورا در محرم یعنی چه؟

چند سالی است که برشی از کتاب «سفری از عاشورا تا اربعین» تألیف عبدالله مستحسن، در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود که ادعایی عجیب و در نگاه اول، بسیار زیبا را مطرح می‌کند. نویسنده مدعی است کلمات «تاسوعا» و «عاشورا» هیچ ربطی به اعداد (نهم و دهم) ندارند؛ بلکه عاشورا به معنای «روزی است که میل معاشرت و رفاقت با امام به شدت بالا می‌رود» و تاسوعا یعنی «روز بالا بردن ظرفیت و ایجاد فراخی در سینه‌ها». او همچنین ادعا می‌کند این دو کلمه از ابداعات امام سجاد علیه‌السلام است.

این تفسیر، هرچند در ظاهر جذاب و ادبی است، اما از منظر زبان‌شناسی تاریخی و قواعد صرف عربی، با چالش‌های جدی روبه‌روست.

نویسنده می‌گوید: اگر تاسوعا و عاشورا در زمره اعداد باشند باید قاعده‌پذیر باشند؛ یعنی باید بتوان بقیه اعداد را هم به همان سیاق تلفظ کرد. چرا به دهم ماه رجب «عاشورا» نمی‌گویند؟ چرا بقیه اعداد (مثل هفتم و هشتم) بر وزن عاشورا (سابوعا و ثامونا) تلفظ نمی‌شوند؟

بعد نتیجه می‌گیرد که این دو روز هیچ ربطی به اعداد ندارد بلکه معنای دیگری دارند.

نخست باید به این نکته توجه کرد که واژه «عاشورا» در سنت لغوی عرب، عمدتاً به‌عنوان عَلَم برای روز دهم ماه محرم شناخته شده است. کتب معتبر لغت عرب، از جمله منابع کلاسیک در غریب‌الحدیث و معاجم لغوی، این کاربرد را تثبیت کرده‌اند. در چنین حالتی، واژه از دایره ترکیب‌های قیاسی خارج شده و به یک نام خاص تبدیل می‌شود؛ نامی که لزوماً تابع قواعد عددسازی در زبان عربی نیست. بنابراین، استدلال مبتنی بر «عدم انطباق با الگوی عددی» اساساً بر پیش‌فرضی نادرست بنا شده است؛ زیرا با یک اسم عَلَم مواجهیم، نه یک ساختار قیاسی عددی، چرا که در زبان طبیعی، بسیاری از اسامی خاص تاریخی یا دینی از قواعد قیاسی تبعیت نمی‌کنند و این عدم تبعیت نه نشانه معنای پنهان، بلکه ویژگی طبیعی نام‌های عَلَم است. قیاس‌پذیری صرفی تنها در ساخت‌های زایا معنا دارد، نه در نام‌های تثبیت‌شده تاریخی.

ضمن اینکه برخی از زبان‌شناسان معتقدند عاشورا یک «وام‌واژه» است؛ یعنی کلمه‌ای که پیش از اسلام در میان یهودیان و مسیحیان (سریانی/عبری) رواج داشته و سپس وارد زبان عربی شده است. طبیعی است که وام‌واژه‌ها از قواعد شمارش عربی پیروی نکنند. (۱)

از اینها که بگذریم تحلیل واژه از منظر ریشه «ع ش ر» نیز نمی‌تواند به‌تنهایی معنای پیشنهادی «معاشرت» را بر عاشورا تحمیل کند. در زبان عربی، اشتراک ریشه‌ای میان واژگان الزاماً به اشتراک معنایی مستقیم منجر نمی‌شود. ریشه «عشر» هم در معنای عدد ده و هم در برخی مشتقات به معنای معاشرت کاربرد دارد، اما انتقال یکی از این حوزه‌های معنایی به یک اسم عَلَم تاریخی نیازمند دلیل لغوی مستقل است؛ دلیلی که در منابع معتبر مشاهده نمی‌شود.

اما شاید عجیب‌ترین بخش این کتاب، ادعای ریشه‌یابی کلمه تاسوعا باشد. نویسنده مدعی است تاسوعا از «اِتسَعَ» (گسترده شد) گرفته شده و به معنای روزی است که ظرفیت سینه‌ها فراخ می‌شود.

این واژه در منابع لغوی متأخر به‌عنوان نام روز نهم محرم شناخته می‌شود و در تحلیل‌های صرفی، به‌عنوان ملحق و تابع «عاشورا» معرفی شده است. ادعای اشتقاق آن از ریشه «اتساع» و معنای «گشایش سینه‌ها» از منظر ساخت واژگانی عربی با دشواری‌های جدی مواجه است؛ زیرا نه از حیث وزن، نه از حیث قیاس صرفی و نه از منظر شواهد استعمالی، پشتوانه منسجمی در متون کهن ندارد.

اگر کلمه‌ای از خانواده «اتساع» (مثل اتساع عروق) باشد، حروف اصلی و ریشه آن (و ـ س ـ ع) است، نه (ت ـ س ـ ع). اگر قرار بود کلمه‌ای از ریشه «وسع» بر وزن فاعولاء ساخته شود، باید می‌شد «واسوعاء»! اینکه «واو» به «تاء» تبدیل شود و کلمه «تاسوعا» خلق شود، هیچ سند و توجیهی در قواعد پیچیده و دقیق زبان عربی ندارد. (۲)

نویسنده با قاطعیت ادعا کرده که پیش از واقعه کربلا کسی به دهم محرم عاشورا نمی‌گفت و این نام‌گذاری از ابداعات زین‌العابدین علیه‌السلام است.

اما باید دانست که نسبت دادن ابداع این دو واژه به امام سجاد علیه‌السلام، ادعای بدون دلیل است. در منابع حدیثی و تاریخی شیعه، چنین انتسابی به‌صورت صریح و مستند یافت نشد. بنابراین، این بخش از ادعا در وضعیت فقدان پشتوانه روایی قرار دارد و از منظر روش تحقیق تاریخی، در حد احتمال غیرمستند باقی می‌ماند.

نکته مهم دیگر، خلط میان «تفسیر معنوی» و «معنای لغوی» است. حتی اگر بتوان برای عاشورا و تاسوعا لایه‌های معنوی، اخلاقی یا عرفانی در بستر فرهنگ دینی تصور کرد، این امر جایگزین معنای لغوی و تاریخی واژه نمی‌شود. زبان، در سطح نخست، تابع قراردادهای استعمالی است و معنای ثانوی بدون تثبیت معنای اول، به حوزه تأویل آزاد منتقل می‌شود، نه زبان‌شناسی.

ذوقیات ادبی، برداشت‌های شاعرانه و کشف‌وشهودهای شخصی برای سرودن شعر یا نوشتن یک قطعه ادبی بسیار ارزشمندند؛ اما نمی‌توان و نباید آن‌ها را به عنوان «حقیقت تاریخی»، «قاعده زبان‌شناسی» یا «حدیث مستند» به افکار عمومی تزریق کرد.

عظمت و شکوه روز نهم و دهم محرم، نیازی به ریشه‌تراشی‌های خیالی و دستکاری در قواعد زبان عربی ندارد. بزرگیِ عاشورا نه به خاطر معنای لغوی آن، بلکه به واسطه خون‌های پاکی است که در سال ۶۱ هجری در کربلا ریخته شد. تبدیل کردن حقایق مستحکم تاریخی به برداشت‌های صرفاً احساسی و بی‌سند، شاید در کوتاه‌مدت جذاب و وایرال‌شونده باشد، اما در درازمدت پایه‌های تحلیلی و مستند دین‌پژوهی را در ذهن مخاطب سست می‌کند. عاشورا همان دهم محرم است؛ اما دهمی که تاریخ بشریت را برای همیشه به دو نیم کرد.

پی‌نوشت‌ها:
۱. رضا حیدری، ایکنا

۲. پیشین

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها