شب است. میدان شهر پُر است. یک زن میانسال، چادرش را محکم گرفته، یک عکسنوشته بالا برده و شعار میدهد. کنارش یک دختر جوان با گوشی موبایل، زنده پخش میکند. پشت سرشان، مادری پیر با عصا ایستاده و فقط نگاه میکند اما آمده. این تصویر، تصویر پنجاه شب متوالی است. پنجاه شبی که ایران در جنگ بود و زنانش در خیابان.
سالهاست این جمله روی دیوارها نوشته شده، در کتابهای درسی چاپ شده و در سخنرانیها تکرار شده؛ اما شاید هیچگاه به اندازۀ امروز معنا نداشته است: «زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت بکند» (صحیفۀ امام، ج 1، ص301)
امام خمینی این جمله را در اوج انقلاب گفت. نه در یک متن فقهی خشک، بلکه در خطابی زنده، به زنانی که آمده بودند بپرسند ما کجای این معادلهایم؟
حالا بگذارید این جمله را با واقعیت امروز بسنجیم. مهمترین «مقدرات اساسی» کشور در این روزها چیست؟
در ادبیات فقهی، «مقدرات اساسی» به معنای اموری است که بود و نبود نظام اسلامی و کیان جامعه به آن وابسته است. امروز، کدام مقدر، اساسیتر از «سرنوشت جنگ»؟
سرنوشت جنگی که از نهم اسفند شروع شد. جنگی که رهبر کشور را گرفت، کودکان میناب را گرفت، تنگۀ هرمز را بست و کشور را پای میز مذاکرهای نشاند که هنوز نتیجهاش معلوم نیست. اگر این «مقدرات اساسی» نیست، پس چیست؟
در روزهایی که دشمن غدار با محاصرۀ دریایی و تهدیدات پیاپی در پی تحمیل یک توافق ذلتبار بر میز مذاکره است، حضور میدانی و شبانهروزی بانوان در کارناوالهای خودرویی و تجمعات شهری، به معنای واقعی کلمه، دخالت مستقیم در مقدرات اساسی جنگ است.
زن ایرانی امروز، در پستوی خانه منتظر نمیماند تا مردان در جبهۀ نظامی بجنگند و او تنها تماشاگر اخبار باشد؛ او با تسخیر آگاهانۀ خیابان، دست تیم دیپلماسی را پر میکند و به دشمن نشان میدهد که عقبۀ این نظام، یک ارتش میلیونی، زنده و خستگیناپذیر است.
آن زن میانسال با چادر، آن دختر جوان با گوشی، آن مادر پیر با عصا، همهشان، دارند یک گزارۀ چهل و هفت ساله را زندگی میکنند: «جایگاه زنان در اسلام، دخالت در مقدرات اساسی کشور است.»
اما سوال اینجاست: آیا این حضور، یک واکنش احساسی خودجوش است یا یک تکلیف؟ یک انتخاب شخصی است یا یک مسئولیت دینی؟
ترامپ تهدید به «نابودی تمدن ایرانی» کرده. این تهدید، فقط یک تهدید سیاسی نیست، یک تهدید وجودی است. و در برابر تهدید وجودی، دیگر «حضور» یا «غیاب» انتخاب شخصی نیست؛ تکلیف است.
در فقه جهاد دفاعی، وقتی دشمن به سرزمین اسلامی حمله میکند، «جهاد دفاعی» واجب کفایی میشود یعنی بر همه، از جمله زنان، تکلیف ایجاد میشود. البته نه لزوماً به معنای حمل سلاح؛ بلکه به معنای هر شکلی از یاریرسانی که در توان فرد است. و «یاریرسانی» در جنگ کنونی، طیف گستردهای دارد: از حاضر بودن در خیابان تا سازماندهی تجمع، از تقویت روحیۀ خانوادههای رزمندگان تا روایتسازی درست و موثر در فضای مجازی.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حساسترین برهههای تاریخی و بحرانهای نظامی، همواره روی بصیرت و حضور زنان حساب میکردند و آنان را از معادلات سیاسی حذف نمینمودند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از آن انحراف بزرگ تاریخی، برای دفاع از حقانیت ولایت و جلوگیری از فروپاشی حقیقت، نیازمند یک خطشکن رسانهای و تبیینی در بالاترین سطح بود و این نقش حیاتی را فاطمۀ زهرا با خطبههای مستدل خود بر عهده گرفت.
در واقعۀ عاشورا نیز، اگر خطبههای ویرانگر و مدیریت بحران زینب کبری نبود، قطعا خون شهدای کربلا در بیابانهای نینوا مدفون میشد و روایت فتح به دست دشمن میافتاد.
تجمعات شبانۀ مردم به خصوص بانوان در میادین شهرها، با شعارها، پرچمها و عکسنوشتههایی که بخش عمدۀ آن با خلاقیت طراحی و هدایت میشود، ضلع سوم مثلث قدرت در جنگ رمضان است. میدان نظامی، ضربۀ اول را مقتدرانه وارد کرد و با تصمیمی راهبردی، تنگۀ هرمز را بست؛ دیپلماسی در حال چانهزنی و دفاع از خطوط قرمز است؛ اما این خیابان است که به هر دو عرصه، مشروعیت، جسارت و قدرت میبخشد. امروز اگر رئیس مجلس که سرپرست هیئت مذاکرهکننده است، میگوید «زیر سایۀ تهدید توافق نمیکنیم»، این جمله را با پشتوانۀ همین خیابان میگوید.
امشب نیز، مقدرات اساسی کشور در خیابان رقم میخورند. و زنان، میداندار و صحنهآرای این عرصه هستند. خیابانهای ایران در این ۵۰ شب، شهادت میدهند که «زن، زندگی، آگاهی» یعنی ایستادن پایِ حق، حتی اگر تمام جهان در برابر تو صف کشیده باشند.
جنگ رمضان، فصل جدیدی از الهیات مقاومت را ورق زد؛ فصلی که در آن زنان، نه در حاشیه، بلکه در کانون «مقدرات اساسی»، سرنوشت تمدن ایرانی را با سرانگشتان تدبیر و گامهای استوار خود رقم میزنند. زنانی که خیابانها را به کانون تولید قدرت تبدیل کردهاند. این نوشتار، نقش بیبدیل بانوان در تعیین سرنوشت جنگ به عنوان اساسیترین مقدرات امروز کشور را بررسی میکند.



پیام شما به ما