جنگ شاید بتواند سقف ما را بگیرد، اما اگر امید و اتحادمان را نگیرد، بازنده است. ما همان‌هایی هستیم که این ویرانه‌ها را روزی آباد کرده بودیم؛ دوباره خواهیم ساخت، زیباتر و استوارتر.

مهسا زحمتکش
یکشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۳
چطور از خسارت‌های مالی در جنگ، عبور کنیم؟

در نگاه اول، یک مغازه‌ سوخته، یک خانه‌ آوار شده یا یک خودروی مچاله شده در زیر آوار، فقط یک «خسارت مالی» به نظر می‌رسد که با پول قابل جبران است. اما حقیقت ماجرا بسیار پیچیده‌تر است. برای یک انسان، خانه‌اش فقط چهاردیواری نیست؛ سنگرِ خاطرات، حریمِ امنیت و حاصل سال‌ها عرقِ جبین و تلاش است. وقتی ثمره‌ یک عمر تلاش در یک ثانیه دود می‌شود و به هوا می‌رود، فرد تنها «دارایی‌اش» را از دست نمی‌دهد، بلکه احساس می‌کند بخشی از «هویت»، «اعتبار» و «معنای زندگی‌اش» زیر آن آوار مدفون شده است.

در شرایط جنگی، این فروپاشیِ مالی با وحشتِ بمباران و غمِ فقدانِ عزیزان گره می‌خورد و فرد را به مرزِ پوچی و بی‌معنایی می‌کشاند. در این لحظات، خطرناک‌ترین اتفاق این است که انسان خودش را با اموالش تعریف کند و با رفتن آن‌ها، خودش را هم تمام‌شده فرض کند.

در میانه این ویرانی، وقتی بمب یا موشک، ثمره یک عمر تلاش یک انسان را به تلی از خاکستر تبدیل می‌کند، فرد دچار نوعی «بی‌پناهیِ وجودی» می‌شود. او فقط پولش را از دست نداده، بلکه احساس می‌کند تمامِ گذشته و آینده‌اش از بین رفته است. اما روان‌شناسیِ تاب‌آوری به ما می‌گوید که حتی روی ویرانه‌ها هم می‌توان دوباره بنایی ساخت؛ به شرطی که ابتدا «ستون‌های روانمان» را ترمیم کنیم.

آنچه تحملِ فقرِ تحمیلی و خسارت‌های سنگین را ممکن می‌کند، پیدا کردنِ یک معنای بزرگ برای این رنج است. وقتی ما خسارت‌های مالی‌مان را به عنوان بخشی از بهایِ ایستادگی، عزت و دفاع از وطن ببینیم، دردِ آن برایمان قابل‌تحمل‌تر می‌شود

پذیرش «سوگ دارایی»

اولین و حیاتی‌ترین قدم در این مسیر، پذیرشِ «سوگِ دارایی» است. ما باید به خودمان و اطرافیانمان حق بدهیم که برای اموال از دست رفته‌مان سوگواری کنیم؛ چرا که خانه، مغازه یا حتی یک خودرو، صرفاً آجر، فلز و مادیات نیستند. خانه، انبارِ خاطراتِ ما و پناهگاهِ امنی بود که اضطراب‌هایمان را در آن جا می‌گذاشتیم و مغازه، نمادِ اعتبار، تلاش و نقش اجتماعی ما در جامعه بود. وقتی این‌ها از بین می‌روند، یعنی بخشی از روانِ ما آسیب دیده است. بنابراین نباید با جملات کلیشه‌ای مثل «فدای سرت» یا «مال دنیا چرکِ کف دست است»، این غصه‌ی عمیق را کوچک و بی‌ارزش جلوه دهیم. کوچک شمردن این غم، نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود فرد احساس تنهایی کند و در خطرِ «انجماد عاطفی» قرار بگیرد. پس اجازه دهیم فرد برای ثمره یک عمر تلاشش گریه کند، حرف بزند و سوگواری کند؛ چرا که تخلیه‌ی این غم، تنها راهِ باز کردنِ فضا برای جوانه زدنِ دوباره‌ی امید است.

تفکیک «دارایی» از «خویشتن»

بزرگترین ضربه زمانی به روح ما وارد می‌شود که تمامِ ارزش و اعتبار خودمان را به اشیاء گره بزنیم و فکر کنیم «بدون این خانه یا ماشین، من دیگر کسی نیستم.» در حالی که باید به یاد داشته باشیم دارایی‌ها تنها ابزارهایی برای زندگی بودند، نه خودِ زندگی. خانواده‌ها در این شرایط باید مدام به یکدیگر یادآوری کنند که مهارت، تخصص، غیرت و از همه مهم‌تر اتحاد آن‌ها هنوز پابرجاست. ما باید باور کنیم دستی که یک بار توانسته این زندگی را بنا کند، هنوز هم قدرتِ ساختن دارد. دارایی‌های ما از دست رفته‌اند، اما «توانمندی» ما چیزی نیست که زیر آوار بماند؛ این ریشه در ذات ما دارد و دوباره جوانه خواهد زد.

اولویت‌بندی «بقا بر رفاه»

در لحظات اولیه‌ی پس از خسارت، ذهن ما به شدت تمایل دارد که به عقب برگردد، به «شکوهِ گذشته» خیره شود و افسوس بخورد. این غرق شدن در دیروز، باعث می‌شود قدرت تصمیم‌گیری برای امروز را از دست بدهیم و عملاً فلج شویم. تکنیک طلایی در این مرحله، آوردنِ ذهن از «دیروز» به «امروز» است. باید از خودمان بپرسیم: «همین الان برای بقا به چه چیزی نیاز داریم؟» تمرکز بر نیازهای کوچک و فوری مثل فراهم کردن یک سرپناه موقت، غذای گرم یا تأمین امنیت کودکان، به مغز کمک می‌کند تا از حالت شوک و بن‌بست خارج شود و وارد مرحله‌ی «حل مسئله» شود. وقتی قدم‌های کوچک را برداریم، مسیرِ بازسازی بزرگ هم کم‌کم نمایان می‌شود.

همبستگی خانوادگی؛ ارزشمندترین ارز رایج

وقتی موجودی حساب یا سندِ خانه از دست می‌رود، تنها سرمایه‌ای که برای ما باقی می‌ماند و هیچ جنگی نمی‌تواند آن را مصادره کند، «سرمایه عاطفی» ماست. در این روزها، نقش والدین بسیار حیاتی است؛ آن‌ها نباید جلوی کودکان از بیچارگی و بن‌بست حرف بزنند. یادتان باشد کودکان امنیت را در استحکامِ دیوارها نمی‌بینند، بلکه امنیتِ آن‌ها در برقی است که در چشمان پدر و مادرشان می‌درخشد. اگر شما با تمام سختی‌ها بگویید: «ما با هم هستیم و دوباره می‌سازیم»، فرزندان شما احساس آوارگی نخواهند کرد، حتی اگر سقفِ خانه‌تان آسمان باشد. این همبستگی، ارزشمندترین پولی است که با آن می‌توان آینده را دوباره خرید.

معنابخشی به رنج

در نهایت، آنچه تحملِ فقرِ تحمیلی و خسارت‌های سنگین را ممکن می‌کند، پیدا کردنِ یک معنای بزرگ برای این رنج است. وقتی ما خسارت‌های مالی‌مان را به عنوان بخشی از بهایِ ایستادگی، عزت و دفاع از وطن ببینیم، دردِ آن برایمان قابل‌تحمل‌تر می‌شود. در این نگاه، داراییِ ما بیهوده از بین نرفته، بلکه هزینه‌ای است که برای یک هدفِ والاتر و در مسیر یک ایستادگی جمعی پرداخته شده است. این تغییر دیدگاه، رنجِ ما را از یک «مصیبتِ ویرانگر» به یک «حماسه‌ی شخصی» تبدیل می‌کند و به جای بذرِ ناامیدی، بذرِ عزت‌نفس و افتخار در قلبمان می‌کارد.

۳ راهکار عملی برای شروع دوباره:

  • ثبت و مستندسازی: به محضِ برقراری امنیت، خسارت‌ها را ثبت کنید. این کار به ذهنِ آشفته نظم می‌دهد که «دقیقاً چه چیزی از دست رفته و چه چیزی باقی مانده است».
  • پذیرشِ کمک: در بحران، مغرور بودن به ضرر شماست. کمک‌های مردمی و دولتی حقِ شماست؛ آن‌ها را به عنوانِ «پلِ موقت» برای بازگشت به استقلال قبول کنید.
  • خرده‌هدف‌ها: به جای فکر کردن به بازسازی کلِ خانه، به فکرِ چیدنِ اولین آجر یا خریدنِ اولین وسیله‌ی ضروری باشید. پیروزی‌های کوچک، امیدِ بزرگ می‌سازند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها