وقتی جنگ، خانه‌ای را ویران می‌کند یا عزیزی را از ما می‌گیرد، انگار تکه‌ای از وجود ما هم زیر آوار می‌ماند. اما سخت‌تر از خودِ فقدان، حالتی است که روان‌شناسان به آن «انجماد عاطفی» می‌گویند.

مهسا زحمتکش
یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۵۰
راهنمای عبور از سوگ شخصی و ملی در جنگ

در روزهایی که اخبار از دست دادن‌ها، از شهادت قهرمانان گرفته تا جنگ و ویرانی خانه‌ها، به بخشی از اخبار اصلی زندگی ما تبدیل شده است، یک حس مشترک همه ما را به هم پیوند می‌دهد: «سنگینی غمی که واژه‌ای برایش نداریم.»

سوگ، واکنش طبیعی روح ما به پاره شدن پیوندهایی است که به زندگی‌مان معنا می‌دادند. اما وقتی این فقدان‌ها پشت سر هم اتفاق می‌افتند، یا وقتی ابعاد رنج فراتر از تحمل یک انسان می‌شود، روح ما برای محافظت از خود، یک واکنش دفاعی عجیب نشان می‌دهد: «سکوت مطلق یا انجماد عاطفی».

انجماد عاطفی دقیقاً مثل یخ زدن بدن در سرمای شدید است؛ تلاشی برای زنده ماندن، اما به قیمت حس نکردن. در این وضعیت، ما دیگر نه گریه می‌کنیم و نه حتی احساس درد داریم؛ فقط «کرخت» می‌شویم.

 سوگ، یک «مسیر» است، نه یک «بیماری»

اولین چیزی که باید بدانیم این است که گریه کردن، خشمگین بودن یا حتی گیج بودن، نشانه ضعف نیست. سوگ واکنش طبیعی مغز برای ترمیم یک زخم عمیق است.

وقتی تصاویر شهدا یا ویرانی‌ها را می‌بینیم، احساس غم جمعی پیدا می‌کنیم. این یعنی «ما هنوز زنده‌ایم و به هم تعلق داریم». این غم، پیوند اجتماعی ما را محکم می‌کند.

مراحل مواجهه

مغز ما معمولاً از این مراحل عبور می‌کند، هرچند ممکن است برای هر کس ترتیبش فرق کند:

انکار: «نه، حتماً اشتباه شده، این خبر واقعیت ندارد.» (این سپر دفاعی مغز برای جلوگیری از فروپاشی ناگهانی است).

خشم: «چرا ما؟ چرا حالا؟» (خشم، واکنشی به احساس ناتوانی است).

غم عمیق: وقتی واقعیتِ نبودنِ یک عزیز یا یک محله، خودش را تحمیل می‌کند.

پذیرش: به معنای فراموش کردن نیست، بلکه یعنی: «من این درد را می‌پذیرم و با وجود این جای خالی، راه را ادامه می‌دهم.»

سوگ مثل یک طوفان است؛ نمی‌توان جلوی وزیدنش را گرفت، اما می‌توان چتر همدلی را بالای سر هم گرفت تا خیس نشویم. انجماد عاطفی را با صحبت کردن، نوشتن و در آغوش گرفتن هم‌دیگر بشکنیم

خطرِ بزرگ انجماد عاطفی

تصور کنید خانه‌تان پر از وسایل برقی است و ناگهان رعد و برق شدیدی می‌زند؛ فیوز اصلی می‌پرد تا سیم‌کشی خانه آتش نگیرد. در روان‌شناسی، انجماد عاطفی (Emotional Numbing)  دقیقاً همین فیوز پراندن است.

وقتی حجم درد (سوگ ملی و شخصی) از ظرفیت پردازش مغز ما بیشتر می‌شود، ذهن برای اینکه دچار فروپاشی نشود، بخش «احساسات» را موقتاً خاموش می‌کند. در این حالت:

  • اخبار تلخ را می‌شنویم اما اشکی نمی‌ریزیم.
  • به اطرافیان نگاه می‌کنیم اما حس همدلی سابق را نداریم.
  • انگار در یک حباب یا پشت یک شیشه ضخیم از دنیا جدا شده‌ایم.

چرا نباید در این حالت بمانیم؟

شاید در لحظات اول جنگ یا فاجعه، این کرختی به ما کمک کند تا کارهای ضروری را انجام دهیم (مثلاً پناه بگیریم و به خانواده رسیدگی کنیم)، اما اگر طولانی شود، سوگ ما «پیچیده» می‌شود. غمی که ابراز نشود، از بین نمی‌رود؛ بلکه در لایه‌های زیرین روح رسوب می‌کند و خودش را به شکل‌های مختلف مثل دردهای جسمی بی‌دلیل (کمردرد، میگرن، مشکلات گوارشی)، پرخاشگری‌های ناگهانی به عزیزان و یا احساس بی‌معنایی مطلق و پوچی نشان می‌دهد.

چگونه به زندگی برگردیم؟

برای اینکه این انجماد عاطفی را بشکنیم، نباید به خودمان فشار بیاوریم.

به جای اینکه بگویید «خوبم»، بگویید «کرختم»، «ترسیدم» یا «گیجم». کلمات، یخ‌ها را ذوب می‌کنند.

سوگ ملی یک فرصت است. وقتی می‌بینید دیگران گریه می‌کنند، این «مجوزی» است برای قلب شما که از زیر بار آن همه غم خلاص شود وشما هم گریه کنید و این اولین قدم برای بند زدن دوباره‌ی قلبتان است.

گاهی ذهن قفل است، اما بدن می‌تواند کمک کند. لرزیدن، گریه کردن، یا حتی فریاد زدن در یک جای امن، انرژی حبس شده‌ی سوگ را آزاد می‌کند

چطور از هم‌وطنِ داغدارمان حمایت کنیم؟

در سوگ ملی، همه ما زخمی هستیم، اما بعضی‌ها در خط مقدمِ این درد هستند.

جملات سمی را حذف کنید: «قسمت بود»، «حکمت بود»، «باید قوی باشی»، «گریه نکن». این‌ها نمک روی زخم هستند.

حضورِ امن داشته باشید: گاهی فقط سکوت کردن و گرفتنِ دست یک نفر، از هزاران سخنرانی تأثیرگذارتر است. بگذارید او روایت کند؛ هر چقدر بیشتر تعریف کند، زخمش زودتر پانسمان می‌شود.

سوگ مثل یک طوفان است؛ نمی‌توان جلوی وزیدنش را گرفت، اما می‌توان چتر همدلی را بالای سر هم گرفت تا خیس نشویم. انجماد عاطفی را با صحبت کردن، نوشتن و در آغوش گرفتن هم‌دیگر بشکنیم.

بزرگترین پیروزی انسان بر رنج، پیدا کردن یک «چرا» برای ادامه دادن است. در سوگ ملی، ما با هم‌دردی و کمک به بازماندگان، به غصه‌هایمان معنا می‌دهیم. وقتی نوجوانی می‌بیند که راه یک شهید یا یک عزیز از دست رفته ادامه دارد، سوگ او از حالت «ویرانگر» به حالت «انگیزاننده» تغییر می‌کند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها