پژوهش‌ها نشان می‌دهد که "دوم‌اسکرولینگ" (اعتیاد به اخبار بد) رابطه مستقیمی با "ناتوانی در تنظیم هیجان" دارد. یعنی فرد چون نمی‌تواند اضطرابش را مدیریت کند، ناخودآگاه به اخبار بد پناه می‌برد تا شاید "اطلاعات" حالش را خوب کند، اما در چرخه‌ای معیوب می‌افتد.

مهسا زحمتکش
دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۷
چرا مغز ما از خواندن اخبار بد دست نمی‌کشد؟

گوشی‌های هوشمند ما این روزها به دریچه‌ای رو به فاجعه تبدیل شده‌اند. همه ما این تجربه را داشته‌ایم که با اینکه می‌دانیم خواندن اخبار بد حالمان را بدتر می‌کند، اما باز هم نمی‌توانیم دست از دوم‌اسکرولینگ یا همان چرخ‌زدن بی‌پایان در اخبار ناگوار برداریم.

 یافته‌های جدید ساینس دایرکت (فوریه ۲۰۲۵) نشان می‌دهد که مرز میان «تلاش برای دانستن» و «تخریب روان» بسیار باریک است. پدیده‌ای که به آن دوم‌اسکرولینگ (Doomscrolling) می‌گوییم، در واقع نقابی است که ذهنِ مضطرب بر چهره می‌زند تا ناتوانی‌اش در مدیریت هیجانات را پنهان کند. این یک بن‌بست اطلاعاتی بزرگ است؛ جایی که فرد برای مهار استرس، دقیقاً به منبع استرس پناه می‌برد.

چرا ذهن ما به اخبار هولناک پناه می‌برد؟

 برخلاف تصور ما، این رفتار یک کنجکاوی ساده نیست، بلکه تلاشی نافرجام برای بازپس‌گیری کنترل است. وقتی دنیا را ناامن حس می‌کنیم، مغز در مواجهه با ابهام و بلاتکلیفی دچار وحشت می‌شود. در این لحظه، مغز به اشتباه تصور می‌کند که اگر اطلاعات بیشتری از ابعاد تهدید داشته باشد، می‌تواند برای آن برنامه‌ریزی کند و ایمن بماند. اما تراژدی درست همین‌جا شکل می‌گیرد: ذهن فکر می‌کند هرچه بیشتر بداند مجهزتر است، در حالی که اخبار منفی سیستم هشداردهنده مغز (آمیگدال) را در وضعیت «آماده‌باش قرمز» حبس می‌کند.

در این چرخه، اطلاعاتی که قرار بود نقش آرام‌بخش را ایفا کنند، خودشان به عامل التهاب تبدیل می‌شوند. فرد به جای رسیدن به آرامش، با سیلابی از داده‌های تنش‌زا روبرو می‌شود که قدرت تفکر منطقی را از او می‌گیرد. اینجاست که فرد توانِ «توقف» را از دست می‌دهد و مدام به دنبال خبر بعدی می‌گردد؛ به این امید واهی که شاید قطعه بعدی این پازل سیاه، همان خبری باشد که امنیت را به او برمی‌گرداند. غافل از اینکه این اقیانوس هیچ ساحل آرامی ندارد و هر کلیک، فرد را در اضطراب عمیق‌تری غرق می‌کند.

پدیده‌ای که به آن دوم‌اسکرولینگ (Doomscrolling) می‌گوییم، در واقع نقابی است که ذهنِ مضطرب بر چهره می‌زند تا ناتوانی‌اش در مدیریت هیجانات را پنهان کند

فرسایش خاموشِ روان

تداوم این وضعیت، فراتر از یک نگرانی ساده است و به تدریج توانِ روانی فرد را از درون می‌پوساند. وقتی ذهن مدام در معرض اخبار ناگوار است، سیستم عصبی در وضعیت «گوش‌به‌زنگی مفرط» قفل می‌شود. در این حالت، مغز دیگر نمی‌تواند فرقی میان یک تهدید واقعی در زندگی و فشار روانی ناشی از نمایشگر گوشی قائل شود. نتیجه این اتفاق، فرسودگی شدیدی است که ابتدا با اختلال خواب و حواس‌پرتی شروع شده و در نهایت به «بی‌حسی عاطفی» می‌رسد؛ وضعیتی که در آن فرد حتی در برابر رنج‌های زندگی شخصی خودش هم کرخت شده و دیگر توان همدلی با عزیزانش را ندارد.

از نظر زیستی نیز، این رفتار باعث می‌شود هورمون استرس (کورتیزول) به جای یک واکنش گذرا، به شکلی دائمی در خون حضور داشته باشد. این موضوع نه تنها سیستم ایمنی را ضعیف می‌کند، بلکه باعث می‌شود فرد دنیا را جایی صرفاً خصمانه و غیرقابل پیش‌بینی ببیند. این «جهان‌بینیِ فاجعه‌بار»، ریشه هرگونه امید و حرکت مثبت را می‌خشکاند و یک شهروند آگاه را به یک تماشاگر مضطرب و منفعل تبدیل می‌کند که در زندانی از اطلاعات سیاه، تنها شاهد فروپاشی سلامت روان خویش است.

بازگشت به قدرت انتخاب

در نهایت باید بپذیریم که دوم‌اسکرولینگ نبردی برای آگاهی نیست، بلکه فراری بی‌سرانجام از هیجانات مدیریت‌نشده است. آگاهی واقعی باید به ما قدرتِ عمل و آرامش بدهد، نه اینکه ما را در زنجیر اضطراب اسیر کند. رهایی از این تله به معنای بستن چشم‌ها بر روی واقعیت‌های تلخ جهان نیست؛ بلکه به معنای بازپس‌گیری قدرت «انتخاب» است. ما باید یاد بگیریم که چگونه هیجانات خود را مدیریت کنیم تا بتوانیم دوباره مرز میان «دانستنِ سازنده» و «خودتخریبیِ دیجیتال» را ترسیم کنیم.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها