اینها «عروسکهای وودو» هستند؛ اشیائی که روزگاری در داستانها و فیلمهای ترسناک میدیدیم و امروز به بهانه «هنر»، «دکور» یا حتی «شوخی» به فروش میرسند. اما در پس این ظاهر فرهنگی و هنری، یک خرافه قدیمی و خطرناک در حال عادیسازی است؛ خرافهای که انسان مدرن را، با تمام ادعاهایش در علم و خردورزی، به آغوش تاریک جادو و اوهام فرا میخواند.
سوال اصلی اینجاست: چرا انسانی که به لطف پیشرفت علم، پیچیدهترین قوانین طبیعت را کشف کرده و به برکت دین، غنیترین مفاهیم معنوی را در اختیار دارد، دوباره به یک عروسک پارچهای پناه میبرد تا بر سرنوشت خود و دیگران تأثیر بگذارد؟ این بازگشت به تفکرات بدوی، زنگ خطری فرهنگی و معنوی است که باید آن را جدی گرفت.
بستهبندی فرهنگی برای یک خرافه وارداتی
وودو در اصل ریشه در آیینهای تلفیقی آفریقایی-کارائیبی (بهویژه در هائیتی و غرب آفریقا) دارد. در این باورها، عروسک به عنوان یک «بدل» یا نماد از فرد هدف ساخته میشود. تصور بر این است که با وارد کردن آسیب فیزیکی به عروسک (مانند فرو کردن سوزن) یا خواندن اوراد خاص، همان بلا بر سر شخص واقعی میآید.
این تفکر، مصداق بارز «جادوی سمپاتیک» است؛ باوری باطل که اشیاء مشابه یا مرتبط میتوانند بر یکدیگر تأثیر بگذارند. حال، همین باور تاریک با یک بستهبندی جدید عرضه میشود. دیگر کسی آن را «ابزار جادوگری» نمینامد؛ بلکه برچسبهای فریبندهای همچون «محصول فرهنگی»، «صنایع دستی خاص» یا «ابزاری برای تخلیه انرژی منفی» روی آن میچسباند.
این «پوستین وارونه» بسیار هوشمندانه طراحی شده است. فروشندگان با تکیه بر واژه «هنر»، سد دفاعی عقلانیت را دور میزنند. وقتی چیزی «هنری» نامیده میشود، گویی نقد آن دشوارتر شده و جنبههای غیرمنطقیاش در هالهای از زیباییشناسی مدرن پنهان میگردد. این عروسکها دیگر ابزاری برای آسیب زدن به دشمنان نیستند، بلکه وسیلهای برای «شوخی با دوستان» یا «تمرکز بر اهداف» معرفی میشوند. اما ماهیت تغییر نمیکند. چه با نیت آسیب و چه با نیت شوخی، پذیرش این عروسک به معنای پذیرش این اصل است که یک شیء بیجان میتواند قدرتی ماورایی بر زندگی انسانها داشته باشد؛ و این دقیقاً نقطه آغاز سقوط در ورطه خرافه است.
استراتژی خرافهفروشی
فروشندگان این اشیا معمولاً از واژگانی مثل «انرژی»، «ارتباط روحی» و «قدرت درونی» استفاده میکنند؛ واژگانی که نه علمیاند و نه دینی، اما به اندازه کافی مبهم هستند که هر کسی بتواند معنای دلخواهش را در آنها بیابد. این همان استراتژی کلاسیک خرافهفروشی است: بستهبندی باورهای کهنه در زرورق مدرنیته.
اما چرا این بستهبندی فریبنده، خریدار پیدا میکند؟
حقیقت این است که زندگی مدرن، با تمام امکاناتش، احساس اضطراب، سردرگمی و ناتوانی را در افراد تشدید کرده است. انسان امروز در برابر پیچیدگیهای روابط عاطفی، فشارهای شغلی و بحرانهای اجتماعی، خود را بیش از هر زمان دیگری تنها و بیقدرت حس میکند. او به دنبال راهحلی ساده و فوری برای مشکلات پیچیده خود میگردد.
در چنین شرایطی، عروسک وودو یک «مسکّن روانی» ارزان و در دسترس است. وقتی فردی در یک رابطه عاطفی شکست میخورد یا از همکار خود رنجیده است، به جای آنکه به مهارتهای ارتباطی، حل مسئله یا مشاوره روی آورد، ترجیح میدهد با فروکردن یک سوزن در عروسکی پارچهای، احساس کنترل و قدرت کاذب را تجربه کند. این عمل، به او توهم «انتقام» یا «تأثیرگذاری» میدهد، بدون آنکه نیازی به رویارویی با واقعیتهای دشوار داشته باشد. در حقیقت، پناه بردن به جادو، فرار از مسئولیتپذیری و تلاش برای یافتن راهحلهای واقعی است. این پدیده نشان میدهد که پیشرفت علم و تکنولوژی، لزوماً به معنای بلوغ فکری و روانی جوامع نیست و خلأهای معنوی میتوانند به سرعت با خطرناکترین اوهام پر شوند.
منطق توحید در برابر توهم وودو
از منظر اسلام و بهویژه مکتب اهلبیت علیهمالسلام روی آوردن به چنین ابزارها و باورهایی، مصداق بارز شرک و انحراف از مسیر توحید است. منطق توحید بر این اصل استوار است که هیچ قدرتی در عالم، مستقل از اراده و اذن خداوند متعال، وجود ندارد. شفا، گشایش، پیروزی و هر تأثیر دیگری، تنها و تنها در ید قدرت الهی است.
اسلام با «سحر» و «کهانت» مرزبندی دارد و آن را مسیر گمراهی و آسیب معرفی میکند؛ چون انسان را از توکل و مسئولیت اخلاقی جدا میکند و به نیروهایی خیالی یا نامشروع گره میزند.
قرآن کریم در سوره طه، آیۀ ۶۶، جادوی ساحران فرعون را نوعی «حیله و فریب ادراکی» میخواند نه واقعیت.
در روایات اهل بیت نیز بهشدت از رفتن نزد جادوگران و فالگیران نهی شده و اعتقاد به چنین اموری مایۀ کفر و سستی ایمان دانسته شده است.
در عین حال، دین ما واقعیت شر و حسد و آسیبهای انسانی را انکار نمیکند، اما راه مواجهه درست و مشروع با آن را به این صورت ترسیم میکند:
۱. دعا و نیایش: ارتباط مستقیم و بیواسطه با خالق هستی؛ درخواست از منبع لایزال قدرت برای حل مشکلات. این عمل، ضمن جهتدهی معنوی، به انسان آرامش و امید میبخشد.
۲. توکل و اعتماد: تکیه بر خداوند پس از به کار بستن تمام تلاشهای معقول. توکل، به انسان شجاعت رویارویی با مشکلات را میدهد و او را از اضطراب ناشی از نتایج، رها میسازد.
۳. عقل و اسباب مادی: اسلام هرگز انسان را به انفعال دعوت نمیکند. استفاده از عقل، علم، مشورت و تلاش برای یافتن راهحلهای منطقی، جزئی جداییناپذیر از سبک زندگی دینی است.
قدرت واقعی انسان در ساختن و اصلاح خود و جامعه از طریق همین ابزارهای مشروع و حقیقی است نه توسل به جادو و خرافه، که چیزی جز بیاعتمادی به قدرت پروردگار و ناامیدی از راههای عقلانی و معنوی نیست.
هوشیاری در برابر ویروس خرافه
فروش و عادیسازی عروسکهای وودو، در حقیقت، ترویج یک ویروس فکری است که پایههای عقلانیت و ایمان را به طور همزمان هدف قرار میدهد.
وظیفه جامعه ایمانی و خردورز، تبیین عالمانه و ارائه جایگزینهای اصیل است. باید به انسان سرگشته امروز نشان داد که آرامش و قدرت حقیقی، در ارتباط عمیق با خداوند، اعتماد به نفس مبتنی بر توکل، و تلاش هدفمند برای حل مشکلات نهفته است نه در یک عروسک پارچهای. باید هوشیار بود که «هنر» و «فرهنگ» بهانهای برای ترویج جهل و تاریکی نشوند و مرز میان زیباییشناسی و خرافهپرستی، شفاف و روشن باقی بماند.
در نهایت، این انتخاب ماست که در برابر مشکلات، به سوزنی در دست و عروسکی در آغوش پناه ببریم، یا به عقلی پویا و قلبی متصل به آسمان.




پیام شما به ما