واژگانی چون «افشاگری»، «نقد» و «غیبت» چنان در هم آمیختهاند که گاهی بردن آبروی مؤمن، لباس «انقلابیگری» میپوشد و گاهی سکوت در برابر فساد، به بهانه «حفظ حرمت» توجیه میشود.
اول تعاریف را روشن کنیم
غیبت در تعریف شرعی، ذکر عیب پنهان مؤمن در غیاب اوست؛ عیبی که اگر بشنود، ناخوش دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «الغیبة ذکرک أخاک بما یکره» (غیبت آن است که برادرت را به چیزی یاد کنی که خوش نمیدارد). قرآن کریم این عمل را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه کرده است: «أیحب أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتاً فکرهتموه». (حجرات:۱۲)
نکتۀ مهم در غیبت، «پنهان بودن» عیب و «غیاب» شخص است. اگر کسی عیبی را که خودش آشکار نکرده، در محفلی بازگو کند صرفاً برای اینکه دیگران بدانند یا تفریح کنند یا خود را بالاتر نشان دهد، غیبت محقق شده است. انگیزه در اینجا شخصی و غالباً آمیخته به کینه، حسد یا نیاز به تخریب دیگری است.
اگر فردی در خانه خود لغزشی دارد، یا صفتی اخلاقی دارد که پنهان است و ضرری به جامعه نمیزند، بیان آن حرام قطعی است. حتی اگر نیت گوینده اصلاح باشد، حق ندارد پردهای را که خداوند (ستارالعیوب) پوشانده، بدرد.
امروزه برخی تصور میکنند اگر کسی مسئولیت سیاسی دارد، تمام زندگی او حراج است. خیر! حریم خصوصی مسئولین، روابط خانوادگی آنها و گناهان شخصیشان که دخلی در مدیریت جامعه ندارد، مصون است و ورود به آن مصداق بارز «اشاعه فحشا» و «غیبت» میباشد.
غیبت میتواند لفظی (گفتن عیب) یا فعلی (اشاره با دست و چشم) باشد و شامل هر عیبی است: ظاهری (مانند زشتی)، باطنی (مانند بخل)، گذشته (گناه توبهشده) یا حتی حقیقی نبودن عیب (مانند تهمت). مرز غیبت، عدم ضرورت و نیت آسیبرسانی شخصی است.
نقد: ضرورت سلامت جامعه
نقد، ارزیابی منصفانۀ رفتار، گفتار یا عملکرد است که معمولاً به قصد اصلاح، ارتقا یا روشنگری صورت میگیرد. نقد، نه تنها جایز، بلکه در قالب «نصیحت لِأئمّةِ المسلمین» و «امر به معروف»، گاهی واجب است. امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامۀ ۵۳ نهجالبلاغه، خطاب به مالک اشتر میفرماید: (اگر برخی حقیقت را پنهان میکنند، کسی را بگمار که به تو خبر دهد).
تفاوتهای نقد با غیبت
تفاوتهای نقد با غیبت را میتوان اینگونه برشمرد:
اولا: در موضوع، نوک پیکان نقد به سمت «عملکرد»، «اندیشه» یا «محصول» است، نه «شخصیت حقیقی» فرد. وقتی ما تصمیم غلط یک مدیر، لایحه اشتباه یک نماینده یا نظریه نادرست یک استاد را بررسی میکنیم، در حال نقد هستیم. اگر میگویید «این کتاب دارای اشکالات روششناختی است» نقد است؛ اما اگر بگویید «نویسندهاش آدم نادانی است» به غیبت نزدیک شدهاید.
ثانیاً در انگیزه: نقد برای اصلاح است، غیبت برای تخریب. نقد میخواهد بسازد، غیبت میخواهد بشکند.
ثالثاً در شیوه: نقد، مستدل، مبتنی بر شواهد و معمولاً با رعایت انصاف همراه است. غیبت اغلب یکسویه، مبالغهآمیز و بدون فرصت پاسخگویی به طرف مقابل است.
رابعاً در حوزه: نقد غالباً متوجه عرصۀ عمومی است؛ مسئولان، صاحبان قدرت، تولیدات فکری و هنری. حریم خصوصی افراد معمولاً جایی در نقد سالم ندارد.
شرایط نقد مشروع
علم و آگاهی: منتقد بر موضوع تسلط داشته باشد، نه اینکه بر اساس شنیدهها حکم صادر کند.
نیت اصلاحی: هدف، اصلاح کجیها و ارتقای کارآمدی باشد، نه اینکه زیر نقاب نقد، عقدههای سیاسی و شخصی را خالی کنیم. اگر نقدی به قصد تخریب جایگاه اجتماعی فرد و ترور شخصیت او باشد، حتی اگر ظاهرش علمی باشد، باطنش حرام است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «کسی که به برادرش نصیحت کند در خلوت، او را زینت داده و کسی که در علن او را نصیحت کند، او را رسوا ساخته است.»
رعایت تدریج: اول باید به خود شخص نصیحت شود، سپس در صورت عدم تأثیر، مراحل بعدی طی گردد. فاش کردن عیب در ملأ عام، آخرین گزینه است.
رعایت حریم: نقد باید به امور عمومی و حرفهای محدود شود، نه به زندگی خصوصی افراد. منصب، مسئولیت اجتماعی و عملکرد عمومی افراد قابل نقد است، اما زندگی شخصی آنها محترم است.
رعایت حقیقت و انصاف: نقد نباید مبتنی بر شایعه، گمان یا اغراق باشد. باید منصفانه بود و جوانب مثبت را نیز در نظر گرفت.
رعایت مصلحت: گاه گفتن حقیقت نیز مصلحت ندارد و باعث فساد بیشتر میشود. عاقل میسنجد که زمان و مکان نقد، چه تأثیری خواهد داشت.
نکتۀ مهم آنکه امر به معروف و نهی از منکر، که از ارکان دین است، بدون نقد ممکن نیست. اما همین واجب الهی نیز شرایطی دارد که مهمترین آنها احتمال تأثیر و رعایت مراتب است.
افشاگری: شمشیر دو لبه
پیچیدهترین بخش ماجرا، مفهوم «افشاگری» است که در فقه سنتی ما ذیل عناوین «نهی از منکر» و «دفاع از حقوق عامه» قابل بحث است.
آیا افشاگری جایز است؟ پاسخ یک «بله» یا «خیر» مطلق نیست. اصل اولیه در اسلام، «ستر» و پوشاندن عیوب است. اما اسلام دینی تکبعدی نیست که اجازه دهد به بهانه آبروداری، بیتالمال غارت شود یا جان و دین مردم به خطر بیفتد.
افشاگری زمانی مشروعیت شرعی پیدا میکند که پای «تزاحم» در میان باشد؛ یعنی تعارض بین «حق آبروی فرد» و «حق جامعه». اگر فردی در جایگاه مسئولیت، مرتکب خیانت، دزدی از بیتالمال، یا جاسوسی شود، دیگر گناه او شخصی نیست. اینجا حقالناس عمومی (بیتالمال) بر حقالناس خصوصی (آبرو) مقدم میشود.
اما این افشاگری شروط سختی دارد که اگر رعایت نشود، خودِ افشاگر مفسد فیالارض خواهد بود:
۱. یقین و برهان: افشاگری بر اساس «شنیدهام» و «میگویند»، خود مصداق «بهتان» و گناه کبیره است. تا زمانی که جرم در دادگاه صالحه اثبات نشده، اصل بر برائت است. رسانهای کردن اتهامات ثابت نشده، افشاگری نیست، بلکه «ترور آبرو» است.
۲. انحصار راه: افشاگری عمومی آخرین مرحله است. طبق سلسله مراتب امر به معروف، ابتدا باید به خود فرد تذکر داد، سپس به مراجع نظارتی و قضایی گزارش کرد. تنها زمانی میتوان فریاد عمومی زد که مراجع قانونی مسدود یا فاسد شده باشند و راهی جز استمداد از افکار عمومی برای توقف فساد نباشد.
۳. عدم خلط حریم: افشاگری در مورد فساد مالی یک مسئول، مجوز نمیدهد که عکسهای خصوصی همسر و فرزند او منتشر شود. این خلط مبحث، سقوط اخلاقی افشاگر را نشان میدهد.
معیارهای عملی برای تشخیص
در مقام عمل، چند پرسش میتواند به تشخیص کمک کند:
- آیا اگر طرف مقابل حاضر بود، همین سخن را میگفتم؟
- آیا انگیزۀ من اصلاح است یا چیز دیگر؟
- آیا موضوع به عرصۀ عمومی مربوط است یا حریم خصوصی؟
- آیا مستند و مطمئن هستم یا حدس و گمان است؟
- آیا راهی کمهزینهتر برای رسیدن به هدف وجود دارد؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نیست، سکوت و احتیاط، اولی است. دماء و اعراض مردم در شریعت محترم است و تضییع آنها به نام اصلاحطلبی، خود مصداق فساد است.




پیام شما به ما