محدوديت در هدف و پرداختن به عرصههاى فردى، ناشىاز تنگنايى بود كه فقه در واقعيتخارجى، دچار آن گرديده بود. بدينسان اجتهاد نيز، رفته رفته، بر جنبههاى شخصى فقه، تكيه بيشترى مىكرد و موضوعات اجتماعى متروك ماند.
دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
روند آينده اجتهاد(2) قسمت اول را اينجا بخوانيد قسمت آخر آثار محدوديت در هدف محدوديت در هدف و پرداختن به عرصههاى فردى، ناشىاز تنگنايى بود که فقه در واقعيتخارجى، دچار آن گرديده بود. بدينسان اجتهاد نيز، رفته رفته، بر جنبههاى شخصى فقه، تکيه بيشترى مىکرد و موضوعات اجتماعى متروک ماند. ذهن فقيه نيز، غالباً به «فرد» مسلمان و نيازهاى او، به جاى «جمعيت» مسلمانان و احتياجاتش در سازماندهى زندگى جمعى، متوجه گرديد. چنين ذهنيتى، تنها به تنگناى فقه و اهداف آن محدود نماند، بلکه کم کم ديدگاه فقيه را به اصل شريعت نيز، در برگرفت. او، خود شريعت را نيز، از روزنه فرديت مىنگريست. گويا دين نيز در تنگناى همان محدوده اهداف فردى فقه، کار آيى داشت. در دو مثالى که از اصول و فقه ذکر مىکنيم، سرايت اين تنگ انگارى را از ديدگاه فقيه، به خود شريعت، مىتوان دريافت. مثال اصولى را از بحثهاى دليل انسداد مىآوريم که مىگويد: شريعت، حاوى تکاليفى است که چون شناخت آنها به صورت قطعى ممکن نيست، بايد در معرفت بدانها از ظن پيروى کرد. اصوليين در مناقشه اين نظر مىگويند« چرا نتوانيم «احتياط» در هر واقعه را به جاى پيروى از ظن،بر مکلف واجب بدانيم ؟ البته هر گاه گستردگى احتياط به «حرج» انجاميد، هر مکلف مىتواند به اندازهاى که به حرج نرسد از احتياط بکاهد. » مىبينيد که چگونه ديدگاه «فرديت» در اين مثال نهفته و آنرا به اصل شريعت نيز کشاندهاند; چه، تنها در صورتى که شريعت «تشريع براى فرد» باشد، چنين احتياطى مىتواند واجب باشد، نه در «تشريع براى جامعه» و بنياد نظام زندگى آن. زيرا نمىتوان اساس زندگى و روابط اجتماعى، اقتصادى، تجارى و سياسى را بر احتياط استوار کرد. مثال فقهى را از اعتراضى بر مىگيريم که فقها درباره قاعده«لا ضرر و لا ضرار» مطرح کردهاند. بدينسان که اين قاعده، وجود هر گونه حکم ضررى را در اسلام نفى مىکند و اين، در حالى است که احکام بسيارى را اين چنين (ضررى ) مىيابيم . «مانند: تشريع ديات، قصاص، ضمان و زکات; چه اين که اين احکام، موجب زيان قاتل در پرداخت ديه و تحمل قصاص، ضرر کسى که مال ديگرى را از بين برده، در باز پرداخت آن، و متضرر شدن صاحب اموالى که به پرداخت زکات مکلف است، مىگردد. خاستگاه اين اعتراض، نگرش فردى به دين است که اين دسته از احکام را ضررى انگاشته، در حالى که با نگاه فرد در جامعه و مصالح اجتماعى چنين نيست، بلکه فقدان ضمان و مالياتها در تشريع، امرى ضررى است. يکى از پيامدهاى رسوخ ديدگاه فردى، بروز نوعى سمت گيرى کلى در انديشه فقهى است که مدام براى حلّ مشکل «فرد» مسلمان تلاش مىکند و با توجيه و تصحيح انگيزههاى او، مىخواهد به هر شکل، ضوابط شريعت را بر آن منطبق سازد. فى المثل، نظام بانکى مبتنى بر ربا، که در صحنه جامعه وجود دارد، فقيه را به حل مشکل فرد در داد و ستد با بانکهاى ربوى فرا مىخواند. اين جاست که کاوشى به منظور رفع تنگناى «فرد» مسلمان از طريق تفسيرهاى توجيه گرانه صورت مىگيرد، در حالى که بايد اصل نظام ربوى را به عنوان يک مشکل اجتماعى انگاشت، گر چه بتوان براى «فرد» تفسيرى خاص پيش نهاد. اين،تنها بدين خاطر است که فقيه در استنباط خويش، تصوير «فرد» را در نظر گرفته و در صدد حلّ اين مشکل، بدان اندازه که به فرد مرتبط مىشود، برمىآيد. پيامد محدود انگارى و رسوخ ديدگاه فردى، به روش دريافت و استنباط از نصوص شرعى نيز کشيده شده است .از طرفى، شخصيت پيامبر و امام به عنوان حاکم و رئيس دولت در نظر گرفته نمىشود. مثلاً اگر از پيامبر نهى و منعى نقل شود، مانند نهى اهل مدينه از انتقال آب، آن را يا نهى تحريمى معنى مىکنند و يا نهى کراهتى، حال آن که در مواردى ، نه اين است و نه آن، بلکه پيامبر به عنوان رئيس دولت، نهى صادر مىکند و نمىتوان از آن، حکم شرعى کلى استفاده کرد . از طرفى ديگر، نصوص، با نگاه واقع گرا و برداشت قاعده کلى از آن، مورد بررسى قرار نمىگيرند; از اين روى، مىبينيم که بسيارى به خود اجازه مىدهند که يک موضوع را تجزيه کرده و براى آن احکام مختلفى قائل شوند. در اين باره از مثالى از باب اجاره يارى مىگيريم: در آن فصل مطرح مىگردد که آيا مستاجر مىتواند مورد اجاره را، با اجرتى بيش از آنچه خودش مىپردازد، به ديگرى اجاره دهد؟ در اين مساله روايات متعددى وارد شده است. برخى از اين عمل نهى کردهاند. غالباً، روايات نيز، در حلّ موضوعات جزئى وارد شدهاند. دستهاى از انجام آن در خانه مورد اجاره و گروهى ديگر در آسياب و کشتى و بعضى در «کار» مورد اجاره نهى کردهاند. ما، در برخورد با اين نصوص، از ديدگاه واقع نگرى و تنظيم روابط عام اجتماعى، نمىتوانيم قائل به تجزيه باشيم و فقط موارد تصريح شده در نصوص را ممنوع بدانيم، در حالى که از زاويه ديدگاه فردى، چنين چيزى به آسانى ممکن است. روند آينده حرکت اجتهاد چيست ؟ فکر مىکنم که سخن بيش از حدّ مطلوب به درازا کشيده است، از اين روى، نتيجه گيرى از مطالب گذشته درباره آينده حرکت اجتهاد را به خواننده وا مىگذارم. طبيعى است وقتى که هدف محرک اجتهاد، ابعاد حقيقى خود را باز يابد و هر دو عرصه (فرد و اجتماع) را در برگيرد، به تدريج آثار محدوديتهاى پيشين رخت برمىبندد و محتواى حرکت اجتهاد هماهنگ با گستردگى هدف، متعالى تر خواهد شد. با زوال اين محدوديتها، سير عمودى حرکتهاى فکرى، که حد اعلاى دقت تلقى مىگردد، به سيرى افقى دگرگون خواهد شد، تا گستره همه عرصههاى زندگى را در برگيرد. گرايش توجيه گرانه سازش با واقعيت فاسد، به حرکت و ستيز جهت تغيير آن واقعيت و عرضه جايگزين تام و کاملى از ديدگاه اسلام، خواهد انجاميد. و بدين سان هر گونه تنگ نگرى در شريعت و آثار و پيامدهاى آن در انديشههاى فقهى از ميان خواهد رفت. برداشت و دريافت از نصوص نيز دگرگون خواهد شد وتمامى جوانب شخصيت پيامبر و امام مدّ نظر قرار خواهد گرفت ، و تفکيک و جدا انگارى در نصوص، جاى خود را به فهم اجتماعى مىسپارد. چه، مفهوم اجتماعى يک «نص»، بسيارى از اوقات، گستردهتر از معناى لغوى آن است. بارى، روند آينده اجتهاد، حاصل تحول و دگرگونى اهدافآن است که آن را از يک حرکت اجتماعى منزوى و متروک به تحرکى جهادى که در پى عرضه کامل اسلام است، مبدل مىسازد و در همه صحنههاى زندگى جاى مىدهد. به خاطر ضيق مجال، به همين مقدار بسنده مىکنم واطمينان دارم که نهضتى بزرگ در حرکت اجتهاد و توسعه و تعميق اهداف آن در همه عرصههاى حيات اجتماعى و آرزوها و درد و رنج امت، پا گرفته است. اين نهضت دگرگونى شگرفى را در شيوهها و موضوعات در پى خواهد داشت. خداوند يار و مددکار امت اسلام باد، تا اين بار گران که برعهده دارند، به منزل رسانند و توفيق رفيق راه تلاشگران مخلص در خدمت به رسالت جاودان الهى همراه با قافله پيامبران و امامان، باد. آيت اللّه شهيد محمد باقر صدر تنظيم:اميد واضحي آشتياني.حوزه علميه تبيان منبع:مجله فقه اهل بيت شماره يک
فاصله شما با تبیان تنها یک کلیک است! در همه شبکههای اجتماعی حاضریم و محتواهای داغ و دسته اول را با بهترین کیفیت در اختیارتان میگذاریم؛ ما را در شبکههای اجتماعی دنیال کنید.