ساده لوحی مبلغی پول به دست آورده بود و خیال داشت آن را در جایی امن مخفی کند. بالاخره بعد از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسید که بهتر است پول را داخل کیسه‏ای، در مطبخ پنهان کند.

چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
گوسفندی که سکه ها را خورد
گوسفندی که سکه ها را خورد ساده لوحی مبلغی پول به دست آورده بود و خیال داشت آن را در جایی امن مخفی کند. بالاخره بعد از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسید که بهتر است پول را داخل کیسه‏ای، در مطبخ پنهان کند. ولی بعد از لحظه‏‏‏ای با خود گفت: «مطمئناً دزد ها جای پول‏ها را می‏یابند.» با این فکر به مطبخ برگشت و پول‏ها را با خود به اتاق دیگری برد و زیرفرش گذاشت. اما باز هم از ترس اینکه دزدها محل پول‏ها را پیدا کنند، آنها را از زیر فرش هم در آورد. بعد با خود فکر کرد که بهترین و امن‏ترین محل را پیدا کند. بالاخره فکر بکری به سرش زد؛ کیسه پول‏ها را به صحرایی که در کنار خانه‏اش قرار داشت، برد. در صحرا تپه‏ای مرتفع بود. ساده لوح از آن بالا رفت و به نوک بلندی رسید. بعد هم با عجله گودالی در زمین کند و کیسه را داخل گودال انداخت و با خاک رویش را پوشاند. پس از پایان این کار، خوشحال و راضی از اینکه توانسته است جای خوبی برای پول‏هایش پیدا کند، به خانه برگشت. غافل از اینکه یک دزد تمام مدت با زیرکی او را زیر نظر دارد. بعد از رفتن ساده لوح ، دزد کیسه را از زیر خاک در آورد و محتویات آن را داخل جیب‏هایش خالی کرد و مشتی پشگل گوسفند در کیسه ریخت و درش را بست و دوباره کیسه را در جای اولش گذاشت. تقریباً دو ، سه روز از این جریان گذشت که ساده لوح با فکر سرکشی به پول‏ها سوار بر الاغش، راه صحرا را پیش گرفت. زمانی که به تپه رسید، با اشتیاق زیاد از الاغ پیاده شد و فوراً سر وقت کیسه‏اش رفت. اما وقتی به جای دیدن پول‏ها، چشمش به پشگل‏های گوسفند افتاد، با تعجب گفت: « خیلی جالب است! دوست دارم بدانم این گوسفند چه‏طور خود را به اینجا رسانیده و پول‏های مرا برداشته!» دزد بی‏گناه شبی الاغ چوپانی را از طویله‏اش دزدیدند. صبح روز بعد، هنگامی که چوپان از ماجرا باخبر شد، سراسیمه برای پیدا کردن حیوان از در و همسایه شروع کرد به سوال که آیا آنها الاغش را دیده‏اند یا نه؟ مردم به جای کمک کردن به چوپان، همه با هم او را سرزنش می‏کردند: «چرا این‏قدر خوش خواب هستی؟! چرا در طویله را قفل نکردی؟! چرا اصلاً مراقب نبودی؟! چرا دزد را دستگیر نکردی و ... ؟!» چوپان که از شنیدن و جواب دادن به این چیزها مستاصل شده بود، فریاد زد: «ای وای! با این وصف تمام گناه به پای من نوشته شد و آن دزد نابکار بی‏گناه است.» تنظیم:بخش کودک و نوجوان ********************************* مطالب مرتبط الاغ باسواد تیمور لنگ با شکم گرسنه نباید آب خورد (طنز) بهایی سنگین کدخدا و دوستش بار خر روی دوش قاطر کلاغ و کوزه درس خوب مگس نامرد

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها