در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 1 مهر 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى ا

شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
آیت الله العظمی امام خمینی(ره)
امام خميني بزرگمرد قرن (ره) ولادت هجرت به قـم، تحصيل دروس تکميلى وتدريس علوم اسلامى امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام قيام 15 خرداد تبعيـد امـام خمينـى از تـرکيه به عراق امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 ) اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم هجرت امام خمينى از عراق به پاريس بازگشت امام خمينى به ايران پس از 14 سال تبعيـد رحلت امام خمينى وصال يار، فراق ياران زندگى امام به روايت امام ولادت در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 1 مهر 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مرکزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها، روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاکدان طبيعت نهاد . او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود که نسل در نسل در کار هـدايـت مردم وکسب مـعارف الهى کـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض)، پـس از آنکه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خميـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـاليکه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حکومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را که در برابر زورگـوئيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خميـن به اراک وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حکـم الهى قصاص به .تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان کـودکى با رنج يـتيـمى آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران کـودکـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـکـرمه اش ( صاحبـه خانم ) که بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى کرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد. هجرت به قـم، تحصيل دروس تکميلى وتدريس علوم اسلامى اندکـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الکريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تکميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى کرد. که مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث کـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تکميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى، و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سيـد عـلى يثربى کاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالکريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد . امام خمينـى به عـنـوان يـکـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـديه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود که بـراى نخـستيـن بار مبانـى نظرى حکـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود. امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربيت و محيط خانـوادگى و شرايط سيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سيـر تکاملى آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يکـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش کنـد و بـديـن تـرتيـب قيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خميـنى و اسلامـى بـودن انگيـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قيام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران که بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خميـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليکه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى کند : مـن هـر دو جـنـگ بيـن المللـى را يادم هست ... مـن کـوچـک بـودم لکـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مرکزى که ما داشـتيـم در خـميـن، مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر که در پناه حکـومت مـرکـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم، مـورد هـجـوم رجـبعليـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى که تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ايـن سنگـرهايى که بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم کـنند و غـارت کـنند، آنجا مى رفـتيــم سنگرها را سرکشـى مى کرديـم کـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى که بنابر گـواهـى اسـناد و مدارک تاريخـى و غير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد کـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حکـومت مـلوک الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار را محـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديکتاتـورى پديد آورد که در سايـه آن هـزار فاميـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاکـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد . در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران که پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يکـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـکر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تکاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـکريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراک به ايـن شهـر هجرت کرد واندکـى پـس از آن امـام خـميـنى که با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ک با سـرعـت طى کرده بود به قـم هجرت کـرد و عملا در تـحکيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشارکـتى فعال داشت. زمان چندانـى نگذشت که آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد. پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علميـه قـم را آيات عـظـام سيد محمد حجت، سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ کيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـميـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد. امام خمينـى که با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر کتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درک محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تکـميل مى کرد دريافـته بـود که تـنها نقـطـه اميـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى که پـس از شکست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى کار آوردن رضا خان پديد آمده است، بيدارى حوزه هاى عـلميـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد. امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـکارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهيـه کرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت . اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه کرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن کريـم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب کـابيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود. حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقيـقا بـه منظور قانـونـى کـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نيـز اشاره شد پـشتيـبـانى شـاه از رژيـم صهيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايـتهاى آمـريـکـا از شـاه بـود. نـفـوذ پيـروان مـسـلک استعـمـارى بهـائيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خميـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند . نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علميـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آميز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خميـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يکـى از ايـن تلگرافها آمده بـود : اينجانب مجددا به شما نصيحت مى کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخيـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد کـرد . بديـن ترتيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود کـه طى آن ويـژگيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد که از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شکست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمريکـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند . با پيشنهاد امام خمينى عيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلاميه حضـرت امام از انـقـلاب سـفيـد شاه بـه انقـلاب سيـاه تعـبيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريکا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريکا به مـقامات واشـنگـتـن اطـميـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مىآمد . امام خميـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپيـمان بـا اسـرائيـل ياد مـى کـرد و مـردم را بـه قيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـکـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد کرد و فـرمـود : امـروز سکـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلاميـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت . راز تاءثير شگـفت پيـام امام و کـلام امـام در روان مخاطـبيـنـش که تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـميـن اصـالت انـديشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو کـرد . سال 1342 با تحريـم مراسـم عيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريکـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـميـنى بر آگاه کردن مردم و قيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريکـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حکيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد کـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت کنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و کيان حـوزه ها مطرح شده بود . حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها، پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حکيـم را ارسال نمـوده و در آن تاکيـد کرده بـود کـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى کـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست . امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فيـضيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالک اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاکيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محکـوم کرد . قيام 15 خرداد ماه محرم 1342 که مـصادف با خرداد بـود فـرا رسيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريک مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد . امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضيـه نطق تاريخـى خـويـش را که آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد کرد . در هميـن سخنرانى بـود که امام خميـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى کنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى کـنم دسـت بـردار از اين کارها، آقا اغـفـال مى کنند تو را. مـن ميل ندارم کـه يـک روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شکر کـنند ... اگر ديکـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فکـر کـن .... نصيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بيـن شـاه و اسرائيل چيست که سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائيـل حرف نزنيـد ... مگر شاه اسـرائيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش کـردن قيـام را صادر کـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها کماندوى اعـزامـى از مرکز، منزل حضرت امـام را محاصره کردند و ايشان را در حاليکه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى کـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد . نزديکترين نديم هميشگى شاه، تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بکارگيرى تجربيات و همکارى زبـده ترين ماموريـن سياسى و امـنيـتى آمريکا براى سرکـوب قيام و هـمچنيـن از سراسيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواک در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضيح داده است که چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سرکـوب صادر مى کردند . امام خمينـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد . با دستگيرى رهبـر نهـضـت و کـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قيام ظاهرا سرکوب شد. امـام خمينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان، با شهـامت و اعلام ايـنکه هيـئـت حاکمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غير قـانـونـى وفـاقـد صلاحيت مـى داند، اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشکـوهى در مـدرسه فيـضيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرک امام خميـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علميه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد. امـام خمينـى در هـميـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بيانيـه اى انقلابـى صادر کرد و درآن نـوشـت : دنيا بـدانـد که هر گرفـتارى اى کـه ملـت ايـران و مـلـل مسلميـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـريکاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريکـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريکـاست که از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى کنـد. آمريکاست که به اسرائيل قـدرت مـى دهـد که اعراب مسلـم را آواره کند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه کاپيتـولاسيون، ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد . سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خميـنى در قـم را محاصره کـردنـد. شگـفـت آنـکه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يک فـرونـد هـواپيـماى نظامى کـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنکارا پـرواز کـرد. عـصـر آنـروز سـاواک خـبـر تـبـعيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت کشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت. عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد. اقامت امام در ترکيه يازده ماه به درازا کشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شکـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريکا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـرکيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن کتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز کند. تبعيـد امـام خمينـى از تـرکيه به عراق روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از ترکيه به تبعيدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى کاظميـن، سامـرا و کـربلا شتـافت ويک هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت کرد. دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمينى در نجف در شرايطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـرکيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلکه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد کرده است. ولى هيچيـک از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد . امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و کارشکنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يکى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ کيفيت و کميت شـاگـردان شنـاخته شـد . امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيکـهايى بـه ايران، ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قيام 15 خـرداد فـرا مى خواند . امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعيد، عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده، هيچگاه دست از مبارزه نـکـشيـد، وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت . امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح کرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زکات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد . اوايل سال 1348 اختلافات بيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو کشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانيان مقيـم اين کشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج کرد. حزب بـعث بـسيار کوشيد تا از دشمـنى امام خميـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد . چهار سال تـدريس، تلاش و روشنگرى امام خميـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـک در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل کشور مخاطبين زيادى در عراق، لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد که نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند . امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 ) نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محکـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حکـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد، مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريکـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند . شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى کشـور را از مـبداء هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغيير داد. امام خمينى در واکنيشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبداء موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد . اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم امام خمينـى که بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را کـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام کرد : اکنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـکاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است که بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده کنند و بى پرده بپا خيزند . شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شکـوهـى که در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهيـن آميـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله، بـه قيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد کـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاک و خـون کشيـده شـدند . شاه عليـرغم دست زدن به کشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش کند . او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقيمانـده در شرايط دست زدن آمريکا بـه کـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى کرد . هجرت امام خمينى از عراق به پاريس در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نيـويـورک تصـميـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعکاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران، عراق و ديگـر کشـورها مـواجه شـد . روز 12 مهر ،امام خمينى نجف را به قصد مرز کـويت ترک گـفـت. دولت کويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن کـشـور جلوگيـرى کـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند . و دو روز بعد در منزل يکى از ايرانيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوريـن کاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـاليـت سياسـى بـه امام ابلاغ کـردنـد. ايـشـان نيز در واکـنـشــى تنـد تصـريح کـرده بـود که ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمکراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن کـشـور بـه آن کـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد کشيـد . امام خميـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تکشيل داد. شاه نيز پـس از تشکيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى کـابينه بختيار در روز 26 ديـماه از کشـور فـرار کـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايکـوبى پرداختند بازگشت امام خمينى به ايران پس از 14 سال تبعيـد اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه کـشور منتشر شد. هر کس که مى شنيد اشک شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار کشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حکومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در کنار مردمـش باشد. دولت بخـتيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى کشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست. دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد کشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظيـم و غيـر قـابل انکـار بــود که خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد کردند . رحلت امام خمينى وصال يار، فراق ياران امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را که مـى بايــست ابـلاغ کنـد ، گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـکار گرفته بـود . اينک در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى کرد که تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف کرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گريه نکرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاکى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينک ايـن لحظه شکـوهمنـد بـراى او ، و جانــکاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش ، فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى کنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم که عذرم را در کوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت اميدوارم که عذرم را در کـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند . شگفت آنکه امام خمينـى در يکـى از غزلياتـش که چنـد سال قبل از رحلت سروده است : انتظار فرج از نيمه خرداد کشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد. ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از کار ايستـاد که ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احياء کرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى که تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى که گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نيست . لبها دائمـا به ذکـر خـدا در حـرکت بود. در آخرين شب زندگى و در حالى که چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل کرده بود و در حاليکه چنديـن سرم به دستهاى مبارکـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى کرد . در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملکـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اکرم (ص) را زمـزمه مـى کـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود که روحـش به ملکـوت اعلى پرواز کرد . وقتى که خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است ، بغضها تـرکيـد و سرتاسر ايران و همـه کانـونهايـى کـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــکپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصيف کند. مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اينـچنيـن ضجه کـنند و صحنه هايى پديد آورند که در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان کسـى را از دست داده بـودند کـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريکايى و غربـى را از سرزمينشان کـوتاه کرده بود ، اسلام را احياء کـرده بــود ، مسلميـن را عــزت بـخـشيـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا کـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح کـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت کرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى کرده بـود که در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت که آشکارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند . شايـد کسانـى که قـادر به درک و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد ، اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاکسپارى پيکر مطهر امام خمينـى مشاهده کنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن که در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از کار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيکرهايى که يکـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عکسها ببيننـد ، در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند . امـا آنـانکه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه کـرده انـد ، مشکلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب کرده بـودند که : عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست . روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشکيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى که دو ساعت و نيـم طـول کشيد ، بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) که خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى کرده بود ، به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود که غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل کشـور که از شکست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند . اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلکه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى که از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع کردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيکر مطهر مـردى که بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و کرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار کرده و در دنيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز کرده بود ، وداع کنند. هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز، بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـکر پاک و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر کس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى کرد و اشک مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود . پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراکـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب کـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى که امـام افـروخـته است ، در بيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود . فرياد يا حسيـن بسيجيان که احساس يتيمى مـى کـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى کرده بـود . بـاور اينـکـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در کـنار پيـکـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، ميـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشکبار برپيکر امام نماز گذاردند . انبـوهى جمعيت و شکوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمينى به کشـور در 12 بهمـن 1357 و تـکـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيکر امام ، از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال کننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود که طى دوران 11 سـاله حکومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد کشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان ، مردم ايـران سخـتيها و مشکلات فـراوانـى را تحـمـل کرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مکتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان کامـل داشـت که :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداکاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـکه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـکان ادامـه نيافت ، طـى اطلاعيه هاى مـکرر از راديـو اعلام شـد کـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوکـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود که هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام کـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع کننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد کـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا کـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير . زندگى امام به روايت امام متن زير فرازهائى از زندگى حضرت امام خمينى - سلام الله عليه - است که پس از توضيحات معظم له، فرزند گرامى ايشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خمينى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است: بسمه تعالى به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسى در خمين، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهريور 1281 صحيح است) نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقاميرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمينى المسکن) صدور در گلپايگان به وسيله صفرى‏نژاد رئيس اداره آمار ثبت گلپايگان در خمين در مکتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصيل شروع و نزد مرحوم آقاشيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدايى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج ميرزا محمد مهدى (دايى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمينى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سيوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراک که سنه 1339 قمرى براى تحصيل رفتم نزد مرحوم آقا شيخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراکى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آيت ‏الله حاج شيخ عبدالکريم - رحمة الله عليه - (ظاهرا هجرت ايشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آيت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم اديب تهرانى موسوم به آقا ميرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى مقدارى و بيشتر نزد مرحوم آقا ميرزا سيد على يثربى کاشانى تا آخر سطوح و با ايشان به درس خارج مرحوم آيت ‏الله حائرى (حاج شيخ عبدالکريم) مى‏رفتيم و عمده تحصيلات خارج نزد ايشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى و رياضيات (هيئت، حساب) نزد ايشان و مرحوم آقاميرزا على اکبر يزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقاميرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتيم تا آنکه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود پس از آمدن ايشان به تقاضاى آقايان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه بازماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد. نام عيال اينجانب خديجه ثقفى معروف به قدس ايران، متولد 1292 شمسى، صبيه حضرت آقاى حاج ميرزا محمد ثقفى طهرانى. تاريخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قيد حيات با يک پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتيب سن: صديقه، فريده، فهيمه، سعيده و بعد از احمد، لطيفه; آخرين فرزند در حيات احمد. منبع: سايت شهيد آويني تهيه و تنظيم: فريادرس گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها