محمد کیا

  • بُزک زنگوله پا

    بُزک زنگوله پا

    یک باغ مانده به منزل خانم بز و دلبندانش- اتاق محقر و کم نوری که از بیوه دهقان پیر اجاره کرده بودند- آقای گرگ زوزه اش را فرو خورد، پای راستش را گرفت و از سر درماندگی بر زمین نشست زمستان بود؛ سرد…