فرزند دلبند عقیلم حسین را اول قتیلم
از مکه ای پسر عمو بنما نظاره معراجِ من شد بر سَرِ دارالاماره
بارالها من کجا روم امشب مانده ام تنها رسیده جان بر لب
دیده به تیغ دوختم، تا مگر از دعای تو تو نگه افکنی و من، سر فکنم به پای تو مرگ بود سعادتم که لحظه ی شهادتم سایه فکنده بر سرم، قامت دلربای تو