صباح پیری
-
تقریظ رهبر انقلاب
نویسنده کتاب شانههای زخمی خاکریز، آن را تقدیم میکند به رهبر جانباز حضرت آیت الله خامنهای همچنین، امدادگران شهید: محمد حسین ممقانی، مصطفی مرتجی، مهدی غیاثی و جانباز مجتبی عسگری
-
غیاثی با اولین گلوله شهید شد
به تهران منتقل شدم و دربیمارستان نجمیه بستری شدم. پس از دو روز، داشتم از بیمارستان مرخص میشدم که یکی از بچهها را دیدم. آشفته و نگران بود.
-
سه راهی شهادت زیر گرا!
سرگرم کار زخمیها بودیم که برادر عسکری یکی از رانندههای موتوری خواست عقب برود، آمبولانس جا نداشت و عسکری مجبور شد به ماشین آویزان شود.
-
وقتی پی. ام. پی همراه رزمندهها منفجر شد
مجروحان زیاد شده بودند و وضع اکثرشان بسیار وخیم بود. نمیدانستیم چیکار کنیم که یکی از بچههای لشکر 25 کربلا از راه رسید، میخواست یک پی. ام. پی را عقب ببرد.
-
اورژانسش. م. ر
شب دوم یا سوم محرم سال 1365 بود که برای بار سوم به طرف «بمو» حرکت کردیم. در اورژانس منطقه اسکان یافتیم. آنجا وضع طوری بود که هر شب باید پاس میدادیم.
-
والفجر 8 با تمام حماسههایش بعلاوه تاریخ شد!
داشتیم سرم ها را پر میکردیم که یک دفعه داغ شدم. خمپارهای در چند متری من به زمین خورده بود. راننده موتور تریلی که آنجا بود زخمی شد.
-
خسرو آباد همان فاو بود!
ماشین به طرف فکه حرکت کرد. چند کیلومتر رفتیم به اردوگاهی رسیدیم. که دایره شکل بود.
-
لو رفتن عملیات شوخی بود!
به جفیرکه رسیدیم شبانه به گردان مالک اشتر رفتم و تجهیزات گرفتم. شب اول و دوم گذشت، اما از عملیات خبری نشد.
-
غیاثی قبل از شهادت شهید شد!
یک شب خواب حاج مجتبی عسگری را دیدم که بیمار است. خواب را به (غیاثی ) گفتم و پرسیدم حاجی کجاست؟ گفت: حاجی رفته غرب! دو روز بعد حاجی را با برانکارد به قسمت دارویی آوردند. حاجی دستش شکسته بود…
-
شبی که از زمین و آسمان آتش بارید
باید میدانستم (عملیات که آغاز میشود ) ، صحنه آن گونه نیست که در فکر و رویا ساخته میشود. نعره انفجارهاست و خون و پذیرایی با ترکشهای داغ.آن شب با دویست دستگاه بودیم سولههایی برای امداد رسانی…