دلنوشته

  • ای آسمان ‏نشین

    ای آسمان ‏نشین

    ای دست‏هایت به نور بهشتی آغشته و آیه آیه رحمن در خونت جاری! چگونه می‏شود غربتت را در واژه‏ها به تصویر کشید؟ چگونه شامگاهان، در غربتت اشک بریزم؟ «ام‏الفضل»، در حریم تو یک زن بود و آسیه در خانه‏ی…

  • مرا تا خدا ببر

    مرا تا خدا ببر

    آمدی تا نور بخشی زمین را و به دست هر عاشقی شاخه معرفتی بدهی دست سرگردانان تپه جست وجو را بگیری از میان امواج خروشان طوفان ضلالت عبورشان دهی. آمدی تا مهربانی را تکرار باشی، علی دیگر باشی و ابوالحسن.

  • رستاخیز عشق

    رستاخیز عشق

    شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! درختان صف به صف، شکوه جاودانه آمدنت را به تماشا ایستاده‏اند و آبشارها، قد کشیده‏اند زلالی و سرفرازی نگاهت را. جاده‏ها، شوق رسیدنت را، سراسیمه…

  • بهشت خاک

    بهشت خاک

    ايستاده‌ام در بلنداي خواستن‌ها و رسيدن‌ها، آنگاه كه چشم‌هايت، چتر مهرباني هر آهوي رميده است. از زلال جاري شمس، كاسه كاسه نور مي‌نوشم و فاصله‌هاي نرسيدن را به پاي دل، در طرفه العيني زير پا مي‌گذارم.

  • به پای بوس نگاهت...

    به پای بوس نگاهت...

    آری ! حَرَمت، قبله دل‏های شکسته است، عالَم، با همه نگرانی‏ها و غم‏هایش، همین که دلش را به پنجره فولاد تو گره می‏زند، آرام می‏گیرد. این را بارها از کبوترهای حرمت شنیده‏ام.