خواهر و برادر کوچکتر

  • یک هووی  کوچولو

    یک هووی کوچولو

    روزها ، ماه ها و سال ها گذشت و من همچنان فرمانروای خانه ی مان بودم.تمام وقت مامان و بابا برای من بود. مجبور نبودم عشق شان را با کسی تقسیم کنم و می توانستم با خیال راحت در قلمروی تحت فرماندهی…