خاطرات شهید باقری(3)

  • خاطرات شهید باقری(3)

    خاطرات شهید باقری(3)

    67- با این که بچه های شناسایی تی تیش مامانی نبودند، اما تاول پاها خیلی اذیتشان می کرد. حسن با سوزن تاول هاشان را ترکاند. گفت: باند پیچی کنید. شب دوباره باید برید شناسایی.