استخوان صبر

  • یوسف آخرالزّمانی‌ام!

    یوسف آخرالزّمانی‌ام!

    انگار این استخوان صبر كه در گلو داری، همان است كه راه گلوی پدرت را بسته بود! گویی این خارِ چشم خراش خموشی همان است كه اشك مرتضایت را در آورده بود! باید سكوت كنی. به خاطر خدا باید تحمّل كنی و…