در قسمت قبل خواندید که سیمرغ زخم های رستم و رخش را بهبود بخشید و به او راهی نشان داد تا بر اسفندیار غلبه کند، اما از او خواست تا مجبور نشده این کار را انجام ندهد. رستم هم وقتی دید اسفدیار از…
در قسمت قبل خواندید که رستم و اسفندیار با هم جنگیدند و سپاهیان رستم به سمت سپاهیان اسفندیار آمده و دو پسر او را کشتند و اسفندیار که از شنیدن این خبر بسیار خشمگین شده بود، زخم هایی فراوان بر بدن…
در قسمت قبل خواندید که رستم شام را نزد اسفندیار ماند و قار شد که آن دو فردا به هم مبارزه کنند. زال که از تصمیم پسرش آگاه شد خواست که او را منصرف کند و حالا ادامه ی ماجرا...
در قسمت قبل خواندید که اسفندیار به همراه پسرش بهمن و سپاهی عظیم به سمت زابل لشکر کشید. در آن جا به پسرش بهمن دستور داد نزد رستم برود و دستور شاه را به او برساند. بهمن رفت و با رستم سخن گفت و…
در قسمت قبل خواندید که اسفندیار به جنگ با ارجاسب رفته بود و پیروز برگشت و حال منتظر این بود که پدر تاج و تخت را به او بسپارد، اما پدر این کار را نکرد و گفت باید به زابل نزد رستم بروی و او را…