مصطفی این دختر رو جادو کرده

  • مصطفی این دختر رو جادو کرده

    مصطفی این دختر رو جادو کرده

    خانه سوت و كور بود. انگار نه انگار كه از مراسم عقد خبري باشد؛ جشني، سروري، چيزي... مادر، عصباني كز كرده بود يك گوشه‌ خانه. كارد مي‌زدي خونش در نمي‌آمد. پدر، حرفي نمي‌زد و خواهر مضطرب و نگران،…