یکی بود یکی نبود یک ماشین لباسشویی بود که هر روز لباس های کثیف و می شست و ....
روزی روزگاری ، لاک پشتی زیبا و کوچولو به دنیا آمددوست داشت که هر طور شده دریا را ببیند و ....
یکی بود یکی نبود، پدر بزرگ من، باباعلی، در روستا زندگی می کند...