خاطرات حج
-
در آرزوى دو قطره اشك
در این لحظات و با به ذهن آوردن این خاطرات بود كه آرزوى ریختن اشكى در این ذره ناچیز تقویت مىگردید و دریغا كه حاصل نمىشد. اگر زبان را به گفتن ذكرى، وردى یا تلاوت آیهاى وامىداشتم، دل جاى دِگر…
-
نگاهى از درون
وقتى با حدود 500 نفر دیگر هنگام برخاستن از زمین صلوات فرستادیم باورمان شد كه به سوى سفرى در اعماق تاریخ روانیم، پرنده آهنین پس از سه ساعت و نیم و در میان بادهاى شدید و لرزشهاى مداوم شب هنگام،…
-
دعوت فراموش نشدنى
آن شب همانند شبهاى قبل بعد از صرف شام، استحمام و پوشیدن لباسهاى تمیز و پاك راهى مسجدالحرام شدم رساله عملیّهُ و یك كیسه پارچهاى سفید را همراه برداشتم تا اگر كسى سؤالى كرد و جوابش در ذهنم نبود،…
-
قربانی نفس
توفیق اجبارى بود، چند سال پیش (1371) در مورد پس انداز كمى كه داشتم از حضرت والد سؤال كردم، گفتند: به بانك بسپار، به عنوان ثبت نام براى حج. گفتم: نه، چون نه توان معنوى رفتن به حج را دارم نه استطاعت…
-
درون كعبه در دو دیدار
همه روزه معمولاً قبل از اذان صبح، خود را به حرم رسانده و در جاى جاى حرم امن الهى، گاهى بر روى كوه صفا و گاه بر كوه مروه، گاهى در كنار ركن یمانى و گاه در مقابل حجرالاسود، گاه در مقابل حجر اسماعیل…
-
وعده وصل
ساعت چهار بعد از نصف شب بود، پیش از طلوع فجر، روز پرواز كبوتر عشق و آشیان گرفتنش در جوار حرم الهى. صداى تپش قلبم را به خوبى مىشنیدم. شب تا دیروقت خوابم نبرد اما این بیخوابى هیچ رخوتى در من…