خاطرات اسرا

  • البلاء للولاء

    البلاء للولاء

    ابوالقاسم عيسي مراد چند روزي از اسارت مي گذشت، فصل جديدي آغاز شده بود. رزمندگان ديروز، اسيران امروزند و لحظه لحظه هاي اسارت سخت تر مي شد. از همه فشارها و خستگي ها و گرسنگي ها و تشنگي هاي شب