توماس مان داستان آلمان مرگ

  • مرگ ...

    مرگ ...

    آیا می‌فهمم؟ آه! باور کنید که‌ می‌فهمم. یک‌ ساعت‌ و نیم‌ پیش‌ هنگامی‌ که‌ دراتاقم‌ نشسته‌ بودم، فرانس‌ پیر نزدم‌ آمد. می‌لرزید و هق‌‌هق‌ گریه‌ می‌کرد. فریاد کشید: «جناب‌ کنت... دخترخانم... آسونسیون...…