اهالی

  • تاپش پنج و نانش چهار

    تاپش پنج و نانش چهار

    یکی بود، یکی نبود پیرزن فقیری بود که هر دو چشمش نابینا بود. نه پولی داشت که خدمتکاری به کار بگیرد، نه چشمی که دوست و آشنا را ببیند و نه زور بازو و توانایی انجام کاری که خودش کارهای خانه و زندگیش…