ادبیات شریعتی کویر خروس شب شاغلام

  • ناقوس دهکده

    ناقوس دهکده

    نعلبكي چايش را از عجله‌اي كه داشت چنان پف مي كرد كه بصورت ماها مي پاشيد؛ تمام كه شد بزمين گذاشت و، استكان را توي آن نگذاشته، برخاست و زد توي حياط. بيدرنگ داد و بيداد مرغها وخروسها و جوجه‌ها بلند…