روحانيت براي انقلاب چه کرد؟(1) اين نوشتار سعي برآن دارد که به اقدامات فرهنگي قشر روحانيت پس از انقلاب اسلامي در کشور بپردازد البته گرايش مقاله بيشتر به سمت طرح مسائلي است که غالباً تئوري و فرهنگ آن از ناحيه اين قشر آگاه و انديشمند (حوزه و روحانيت) به جامعه القا شده و در راستاي عملي ساختن و اجرايي نمودن آن نيز اقدامات وسيعي انجام گرفته است. اگرچه ممکن است اين اقدامات به نتايج درخور انتظاري دست نيافته، و يا با دسيسه هاي دشمنان به گرايش هاي مخالفي کشيده شده باشد. هدف اين نوشتار بيان و يادآوري همان خدمات شايسته و بي هياهوي فرهنگي روحانيت است که غالباً با پوشش ها و نقدها وسانسورهاي افراد مختلف از داخل و خارج به فراموشي سپرده شده است. چنانکه، رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) در سال هاي نخست انقلاب همواره نسبت به آن ابرازنگراني کرده و در سخنراني مورخ 17/2/63 فرمودند: نقش روحانيون در اين انقلاب نقش غيرقابل انکاري است هيچ کس هم تاکنون اين نقش را انکار نکرده است. البته براي انکار کردن دير نشده است! دستهاي تحريف در جابه جاي تاريخ ما از اول تا حال دخالت و اعمال نظر و اعمال نفوذ کرده اند. و اين قضيه هم هيچ بعيد نيست که روزي يک عده آدم هايي پيدا بشوند، بنويسند و بگويند که جامعه علمي اسلامي و روحانيت اسلام در اين انقلاب نقش و تأثيري نداشته اند. روحانيت، عنصر اصلي مولد فرهنگ در کشور ما بوده است. ارزش ها و هنجارها، عمدتاً ازطريق روحانيت به جامعه تزريق گرديده و جزو فرهنگ عامه مردم درآمده و گفتار و کردار اين قشر معتمد ديني، همواره در طول تاريخ، حجت شرعي و مقبول افراد جامعه بوده است. 1- رهبري ديني حوزه در تاريخ کشورمان، همواره به عنوان متولي اصلي هدايت ديني در جامعه به حساب مي آيد و به عبارت ديگر؛ مرجع رسمي تبيين ارزش ها و تثبيت باورهاي ديني و استنباط و افتاي احکام عملي روحانيت بوده و خواهد بود؛ چنانکه در پرتو پرسش هاي بسيط اعتقادي و نيز گفت و شنودهاي مذهبي ميان اديان، همواره ديدگان جامعه به حوزه و روحانيت معطوف گرديده و بدين گونه؛ ولايت حوزه در قلمرو دين، مقبول همگان واقع شده است. اکنون نيز پس از قرن ها طلوع خورشيد اسلام، روحانيت در پرتو همان محوريت ديني خويش توانست، انبوه مردم دين خواه را به دنبال خود گسيل دارد و بالاخره؛ هدايت و اجراي يک انقلاب مبتني بر دين را برعهده بگيرد. شهيد مطهري (ره)، پيرامون ضرورت و عينيت رهبري روحانيت در نظام ديني کشور فرموده است: هر نهضتي نيازمند به رهبر و رهبري است در اين جهت جاي سخن نيست يک نهضت که ماهيت اسلامي دارد و اهدافش همه اسلامي است، به وسيله چه کساني و چه گروهي مي تواند رهبري شود؟ و بايد رهبري شود؟ و نهضتي را عهده دار شوند؟ بديهي است افرادي مي توانند عهده دار چنين رهبري شوند، که در متن فرهنگ اسلامي پرورش يافته باشند و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامي، آشنايي کامل داشته باشند و از اين رو تنها روحانيت است که مي تواند نهضت اسلامي را رهبري نمايد. روحانيت متعهد شيعه به جهت همان بعد محوريت ديني و مردمي بودن خود در جامعه، توانست بيش از ساير اقشار در دل ها رسوخ کند و هدايت دروني افراد را برعهده گيرد و در نتيجه؛ سيل خروشان انقلابي مردم را برانگيزد و يک حرکت ديني عظيمي را به رهبري داهيانه عالمي روحاني برپا نمايد. براين اساس، هرگز نبايد نقش حرکت گسترده نهاد روحانيت را در راستاي انقلاب ؛ که بي ترديد دستاوردهاي بزرگ فرهنگي بيش از ساير زمان ها با خود به همراه داشته است، از ياد برد و يا در طول زمان و در پرتو امواج مخالف، چنين نقشي را به فراموشي سپرد. شهيد مطهري (ره) همچنين با هشدار نسبت به اين مطلب تاکيد فرمود: «کساني که آرزوي اعتلاي آئين مبين اسلام را درسر دارند و درباره علل ترقي و انحطاط مسلمين در گذشته دور و نزديک مي انديشند، نمي توانند درباره دستگاه رهبري آن، يعني سازمان مقدس روحانيت نينديشند و آرزوي ترقي و اعتلاي آن را درسر نداشته باشند و از مشکلات و نابساماني هاي آن رنج نبرند؛ زيرا قدر مسلم اين است که هرگونه صلاح و اصلاحي در کار مسلمين رخ دهد، يا بايد مستقيماً به وسيله اين سازمان که سمت رسمي رهبري ديني مسلمين را دارد، صورت بگيرد و يا لااقل، اين سازمان با آن هماهنگي داشته باشد. اگر بفرض، حرکتي اصلاحي و ديني از ناحيه فرد يا افرادي آغاز گردد و سازمان روحانيت آمادگي و هماهنگي نداشته باشد، گمان نمي رود موفقيت زيادي نصيب گردد.» 2- مرزباني از فرهنگ مستقل ديني و گسترش آن روحانيت شيعه در طول تاريخ، همواره به حراست از منابع و متون ديني پرداخته است؛ چنانچه از همان ابتدا مرحوم شيخ مفيد و سيد مرتضي در برابر متکلمين معتزله و زيديه، به دفاع از معاني انديشه هاي شيعي مي پرداختند و تا به امروز ارزش هاي ديني را پاس داشته و فرهنگ غني شيعه را براي همه نسل ها به ارمغان آوردند. اين خدمات و جانفشاني ها در پرتو انقلاب اسلامي به باروري لازم رسيد. در اين زمان که فرهنگ فاسد غرب از قله کشورهاي ابر قدرت بر جهان اسلام؛ چون سيلي مخرب گسيل يافت، روحانيت مقتدر در جايگاه دفاعي خود قرار گرفت و به عنوان نظريه پرداز حکومت ديني، به مقابله فرهنگي و مرزباني از فرهنگ مستقل ديني پرداخت و به عنوان يک متکلم ديني، سعي کرد به دفاع از ارزش هاي ديني و نيز گسترش آن در مقابل انديشه هاي نفوذي غرب بپردازد. حوزه و روحانيت توانستند بذر ايمان را در دل ها بکارند و باور ديني را در جان ها، بپرورانند و پرچم دين را در اين مرز و بوم برافرازند. اين تلاش غالبا در شرايط سخت و به دور از رفاه و آسايش رقم خورد. امام راحل (ره) در اين باره فرمودند: «اين حوزه علميه است که اسلام را تا حالا زنده نگه داشته است. اگر روحانيون نبودند، از اسلام خبري نبود آنکه اسلام را زنده نگه داشته است، در مواقع سياه، در اين زمان هاي سياه، همين روحانيون بودند، پشتيباني کنيد از اينها» روحانيت انقلابي نيز در جايگاه متوليان اصلي فرهنگي ديني، همواره در گفتار و نوشتار خود به تعميق و گسترش مباني ديني و فرهنگ غني اسلام در سطح جامعه پرداخته اند. در اين راستا، اگر چه نقص ها و کاستي هايي هم داشتند؛ اما گام هاي بلندي نيز برداشتند. مردم مومن و معتقد ما که در جامعه اي دين طلب و ديندار رشد کرده اند و همواره تفسير و بيان ديني خويش را از سخنان و آثار قلمي روحانيت فراگرفته اند و بر پايه گفتار آنها باورها و رفتارهاي خود را- حتي در محيط هاي خفقان دهه هاي قبل از انقلاب- وفق داده اند؛ پس از انقلاب، به اين نتيجه و بلوغ فکري رسيده اند که حقيقتاً روحانيان در سنگرهاي مرزباني از فرهنگ مستقل ديني و حتي شيوع و گسترش آن، تلاش هاي فراواني کرده و توانائي هاي بسياري از خود بروز داده اند. اکنون نيز در مقابل مسائل متحدثه و مباحث و مجادلات نظري و نظريه ها و قرائت هاي مختلف از دين، و انگاره هايي چون: اصلاحات، ناسيوناليسم، سکولاريسم و فمنيسم و ... که زنگ خطري در دل سرزمين اسلام است، همين روحانيت مقتدر است که با جديت و اقتدار علمي خود، ايستادگي نموده و با همه کاستي ها و نارسائي ها و ناهماهنگي هاي اقشار و مراکز مختلف ديگر، به مبارزه علمي با آنها برخاسته است. شهيد مطهري با عنايت به اين ضعف ها و تاکيد بر اصلاح آن در درون روحانيت و نهادهاي بيرون از آن، اعلام مي دارد: «اگر اين پرچمداري از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران بيفتد، يک قرن که هيچ؛ يک نسل هم که بگذرد، اسلام به کلي مسخ مي شود. زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامي، در نهايت، باز هم همين گروه روحانيان متعهد هستند، به اين دليل الزامي است روحانيت اصلاح گردد.» نويسنده:سيد محمد ابراهيم حسني تنظيم براي تبيان:مجيد نقدي گروه حوزه علميه


