سید اسماعیل بلخى سال 1295 ش. در قریه «سرپل بلخاب» در یک خانواده روحانى زاده شد. بلخاب سرزمینى است خوش آب و هوا و کوهستانى که در قسمت جنوبى استان مزار شریف و در مسیر رودخانه «بلخ آب» که از «بامیان» سرچشمه مى‏گیرد قرار گرفته است

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
آیت الله سید اسماعیل بلخى
آيت الله سيد اسماعيل بلخى ولادت مهاجران بلخ در حريم توس آهنگ ديار بلخ کابل بر بال ملائک‏ يادگار زندان سفرهاي بلخي ورود به حوزه علميه قم‏ خطابه علامه بلخي حوزه علميه مشهد فرياد عاشورايي آخرين ديدار آخرين استقبال ولادت سيد اسماعيل بلخى سال 1295 ش. در قريه «سرپل بلخاب» در يک خانواده روحانى زاده شد. بلخاب سرزمينى است خوش آب و هوا و کوهستانى که در قسمت جنوبى استان مزار شريف و در مسير رودخانه «بلخ آب» که از «باميان» سرچشمه مى‏گيرد قرار گرفته است. اين خطّه از ديرباز مرکز تشيع و پايگاه ستارگان علم و ادب در ترکستان (١) زمين بوده و امروز پس از گذشت قرنها نام ستارگانش چشم و چراغ ملت مسلمان به حساب مى‏آيند مهاجران بلخ‏ بلخى همراه پدرش سيد محمد پس از فوت مادر خود (بى بى هاجر) آهنگ ديار خراسان و زيارت خورشيد مشرق زمين نمود پس از مدتها پياده روى و برخورد هزاران خطر از مسير بلخ، فارياب و هرات وارد مشهد مقدس گرديد. آغازين روزهاى سال 1307 خورشيدى بود که سيد اسماعيل بلخى وارد سرزمين مقدس «توس» گرديد در حالى که از هر طرف بوى بهار و صداى آواز «هزار» به گوش مى‏رسيد اسماعيل دوازدهمين بهار عمر خود را سپرى مى‏کرد. اسماعيل تا قبل از هفت سالگى قرآن را آموخته و به فارسى آشنايى پيدا کرده بود. استعداد و حافظه‏اى عجيب داشت و از ذوق سرشار و طبع بلندى برخوردار بود از همان آغاز کودکى و سنين نوجوانى در مراسم محرّم مرثيه مى‏خواند و براى کودکان سخن از کربلا و قيام امام حسين و شجاعت ياران قافله سالار کربلا مى‏گفت. در حريم توس‏ او و برادر بزرگش سيد ابراهيم پس از ورود به مشهد رضوى در مدرسه «بالاسر» حرم حجره گرفتند و دروس حوزوى را آغاز نمودند و در اندک زمانى اين دو طلبه مهاجر کتب مقدماتى را به اتمام رساندند و در ميان طلاّب از چهره‏هاى برجسته و پر استعداد شناخته شدند. ولى ديرى نگذشت که اسماعيل جوان با مرگ برادر جوانش کوهى از اندوه و درد را بر خود احساس نمود. سيد اسماعيل طلبه‏اى وارسته و بى آلايش و محبوب همگان بود و در گير کفش و کلاه نبود و با کهنه‏ترين عمامه و عبا مى‏ساخت و به خوراکى اندک قناعت مى‏کرد. با اين حال سخاوت بلند داشت و تا آخر عمرش براى خود نيندوخت و هيچ گاه کيسه و جيبى براى نگهدارى پول درست نکرد. مقدار شهريه و در آمدى که داشت درميان «عمامه‏اش» مى‏گذاشت و همين اخلاق را تا آخرين ساعات مرگش هم مراعات کرد. او هميشه در جمع طلاّب مشهد سخن تازه داشت و در همان آغازين روزهاى ورودش به حوزه دم از آزادى، استقلال و نبرد با استعمار مى‏زد . در طول دوران طلبگى‏اش هيچ گاه از آنچه در جهان اسلام مى‏گذشت غافل نبود. ريزبين و کنجکاو بود. روزگارى که سايه شوم استعمار «پير» همه جار را فرا گرفته بود و در ايران آن روز بخوبى جاى پاى غرب و فرهنگ غرب مشاهده مى‏شد آگاهانه اوضاع را تحليل مى‏نمود و تاريخ ملتها و نهضتهاى اسلامى را مطالعه مى‏کرد. شعور سياسى و انديشه مکتبى فوق‏العاده داشت و در همان سالهاى اول فعاليتهاى ضد استعمارى خود را آغاز نموده و در ايام تبليغى در محله‏هاى : «حسن بلبل» فريمان، «سياه کوه» «شاوان» و «سرچشمه برشک» مشهد و حوالى منبر مى‏رفت. او از نفوذ کلام و صراحت لهجه برخوردار بود و سخنش گيرا و مطالبش بس شيرين و جذّاب جلوه مى‏کرد تا جايى که وى لقب سيد اسماعيل واعظ را بخود گرفت. و در اکثر محافل ، او سخن مى‏گفت و بيشتر اوقات همراه «شيخ غلامرضا طبسى واعظ» منبر مى‏رفت. و از تجربيات اين خطيب ورزيده بهره مى‏برد. (٤) وى در قيام خونين 1314 مردم مشهد حضور داشت و آن روزگار شوم و خونين ملت ايران را درک کرده و خود سهم عمده داشت در همين زمان بود که وى همراه پدر پير خود درس و بحث را ترک گفته، وارد هرات گرديد. وى در رمضان 1315 ش. پس از هشت سال تحصيل در حوزه خراسان به وطن مراجعت نمود و قيام عليه بيداد و استبداد ظاهرخانى را از همين نقطه آغاز نمود. او با ايجاد اولين هسته مقاومت و تشکيل در مجتمع اسلام اولين تير را بر قلب حکومت وقت کابل نشانه رفت. با سخنرانيها و خطابه‏هاى آتشين خود در هرات کوس رسوايى دولت سلطنتى افغانستان را به صدا در آورد و توانست توجه اقشار مردم و روشنگران جامعه را عليه خاندان سلطنتى و دولتمردان خائن جلب سازد، تا حدى که قلمرو نفوذ کلام و انديشه‏هاى‏الهى او در دورترين نقطه افغانستان حتى در ميان جامعه تسنن کارگر افتاد و پرده تزوير و ريا کارى که سالها نقاب خيانت و جنايت دولتمردان وقت بود کنار زده شد. کم کم زنگ بيدارى و آزادى خواهى در کوى و برزن کشور نواخته شد. دولت وقت سيد بلخى را ممنوع‏الخروج نمود و او تا هشت سال تمام نتوانست از اين شهر خارج گردد. ولى پس از اين مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وى بدهد. (٥) آهنگ ديار بلخ‏ علاّمه سيد اسماعيل در سال 1323 ش از هرات وارد مزار شريف گرديد. حدود چهار سال در اين سرزمين به سر برد و ضمن ارشاد و تبليغ تشکيلات «مجتمع اسلامى» را به منظور برپايى حکومت اسلامى سروسامان بخشيد و افرادى را در ولايات سمت شمال به عنوان مسؤول و معاون کميته ايالتى معرفى کرد که در ذيل فقط اشاره به کميته بلخ مى‏گردد: مسؤولان کميته ولايتى مزار : حاج محمد رضا، عبدالقادر، عبدالرشيد و محمد نعيم خان بودند که هر يک از بزرگان شهر و مسؤولان مراکز دولتى به حساب مى‏آمدند. ناگفته نماند رجال و شخصيتهاى مردمى و دولتى از ساير ولايات به قصد ديدار بلخى وارد اين شهر مى‏شدند از جمله بزرگانى از مردم کابل و سياستمداران پايتخت روابط خوبى با سيد داشتند (٦) کابل بر بال ملائک‏ علامه بلخى سال 1327 ش. بنا به دعوت جمعى از اهالى کابل وارد اين شهر شد. با آمدن وى کابل پر از شور و هيجان گرديد فضاى تاريک شهر او به روشنايى و اميد رفت و شيعيان جان تازه گرفتند. زمزمه نَفَسْ گرم و حلاوت کلام سيد شهر را نور باران کرده بود. طنين فرياد کوبنده علاّمه بلخى بر کوچه پس کوچه‏هاى شهر شنيده مى‏شد و زنگ کوچ ظلمت و تباهى از سرزمين شيران در بناگوش کاخ سلطه به صدا در آمده بود. مقرّ اصلى کميته مرکزى «حزب ارشاد» در چند اول بود و اعضاى بلند پايه اين حزب عبارت بودند از : 1.علاّمه سيد اسماعيل بلخى به عنوان «رهبر» 2.سيد على گوهر غوربندى 3.سيد سرور لولنجى 4.محمد نعيم خان فرمانده عمومى پليس کابل 5.محمد اسلم خان غزنوى 6.دکتر اسداللَّه رئوفى 7.محمد ابراهيم خان گاوسوار 8.عبدالغياث خان کندک مثر (سرهنگ دوم) 9.خداى نظر خان ترجمان فرارى 10.محمد حيدر غزنوى (سرهنگ دوم) 11.محمد حسن خان لوامشر اعضا و ... که هر يک از رجال برجسته لشکرى و مردمى بودند در حزب عضويت داشتند پس از قيام 1329 از مجموع کار و بلندپايى اين حزب هفت نفر در امان ماندند. برخى مفقودالاثر و تنى چند با معيت علاّمه بلخى در نوروز1330 ش. (دو روز بعد از قيام 1329) دستگير و راهى زندان شدند. آنها حدود پانزده سال در بدترين و سياهترين زندانهاى ستم شاهى به سر بردند تا اينکه دوران صدارت محمديوسف خان (1343) باصطلاح دوران بازگشت به دموکراسى فرا رسيد (٧) يادگار زندان‏ بلخى بزرگ در مدتى که در زندان به سر برد هيچ گونه تماسى با خارج از محيط زندان نداشت و به طور کلى از طرف رژيم ممنوع‏الملاقات بود. تنها در برخى موارد با افراد خانواده‏اش تماسهايى داشتند. انيس و مونس بلخى فقط يک جلد «قرآن» بود و بس. وى در اين مدت بالاترين بهره را از کلام خدا گرفت تا جايى که خود مى‏گويد : 1700 مرتبه قرآن را خواندم و به دقت به آيات توجه مى‏کردم در حدى که هر بار مى‏خواندم تفسير نويى به دست مى‏آوردم. آنگاه فهميدم «که کلام‏الهى عين ذات او بى نهايت است» گويى علاّمه بلخى از هر آيه 1700 مفهوم و معنا درک کرده که خود بسى جاى تأمل و تفکر است. (٨) بعلاوه 75 هزار اشعار حماسى، سياسى، اخلاقى، عرفانى و ... از چکامه‏هاى زندان وى است که برخى از آن اشعار تحت «ديوان بلخى» و جزوات ديگر به چاپ رسيده است. اينک نمونه‏هايى از اشعار وى را مى‏خوانيم: چکامه حماسى‏ بيا بيا که وطن خون نگار، آمده باز هزار صاعقه مشرب بسوار آمده باز ز خيل لاله و خان دشت و دامن ميهن‏ زمرّدين شده و گلعذار آمده باز نسيم عطر بهارى، وحدبه پرده گل‏ به نغمه، بلبل زار و فکار آمده باز بيا که مرگ و تباهى نثار خصم کنيم‏ نگو که خيل تتار و تزار آمده باز بيا بيا که فلک باز رام قدرت ماست‏ بيا که فصل بهار و شکار آمده باز عجب لطافتى ريزد و زبرگ و بار گل‏ به رقص و عشوه و بازى هزار آمده باز سفرهاى بلخى‏ علامه بلخى پس از آزادى در سال 1346ش. به قصد زيارت عتبات مقدس و ديدار با مراجع شيعه وارد ايران گرديد و قبل از آنکه طلاّب از ورود وى اطلاع پيدا نمايند از مرز خسروى وارد سوريه گرديد. پس از زيارت تربت حضرت «زينب‏(س)» و ديدار با برخى از عالمان سوريه وارد حوزه نجف اشرف گرديد و از ناحيه طلاّب نجف استقبال کم نظيرى از وى صورت گرفت. وى در «مدرسه کوچک» آخوند خراسانى (ره) ديد و بازديد داشت و اکثر علما و رجال نجف از وى ديدن نمودند. علامه بلخى هم ديدارهاى خصوصى با مراجع معاصر و ستارگان حوزه نجف داشته است که اينک برخى را يادآور مى‏شويم از جمله با : 1.قائد اعظم اسلام امام خمينى(ره) 2.بزرگ مرجع تشيع حضرت آيةاللَّه‏العظمى حکيم(ره) 3.فقيه معاصر شيعه حضرت آيةاللَّه‏العظمى خويى(ره) 4.حضرت آيةاللَّه سيد حسن شيرازى(ره) 5.علامه بزرگوار علامه امينى(ره) مؤلف «الغدير» که بيشتر گفتگوهاى وى با امام خمينى(ره) و آيةاللَّه حکيم (ره) خلاصه مى‏شده است. چه اينکه اين دو شخصيت بزرگ مرجع سياسى و دينى جهان تشيع بودند. (10) ورود به حوزه علميه قم‏ علامه سيد اسماعيل بلخى پس از ماه محرّم 1346 از مرز «خسروى» وارد سرزمين خوشرنگ ايران گرديد و در ابتدا همراه با خانواده‏اش به منزل آيةاللَّه سيد رضا صدر(ره) در قم وارد شد. پس از آنکه خبر ورود بلخى به شهر خون و قيام منتشر شد گروه گروه از طلاّب «فيضيه» و جوانان انقلابى و پر شور قم به ديدار وى آمده، از او به گرمى پذيرايى و قدردانى به عمل آوردند تا جايى که از طرف طلاّب براى ايراد خطابه دعوت گرديد. وى که تازه از حضور مرجع تبعيدى (خمينى کبير) آمده بود سخنانش جاذبه‏اى خاص داشت. ديدار بلخى منحصر به طلاّب خارجى نبود و بيش از همه پيروان خط امام دور او حلقه مى‏زدند که در کوثر کلامش حلاوت کلام و پيام امام خمينى را مى‏ديدند. از اين رو سالن دفتر تبليغات براى سخنرانى و ديدار عمومى طلاّب آماده گشت. بيش از هزار نفر طلبه و دانشجو گرد آمدند تا از سخنان گرم و انقلابى پيشواى شيعيان افغانستان استفاده نمايند حضرت آية مکارم شيرازى به نمايندگى از طلاّب و حوزه به ايشان خير مقدم گفت. در بخشى از آن پيام چنين آمده است : در يکى از آمال و آرزوهاى همه ما در حوزه علميه قم هميشه اين بوده که بزرگانى از نقاط مختلف در اينجا مى‏آيند صحبتى بکنند و از آنها استفاده بشود... من دوسه جلسه خدمت ايشان رسيدم واقعاً يک فصل تازه‏اى در افکار من گشوده شد.» (11) خطابه علامه بلخى‏ آنگاه علامه بلخى خطابه شيواى خود را با اين اشعار زيبا آغاز نمود: شعاع نير تابان به غير علم نبود فروغ شمع فروزان به غير علم نبود دمى که بر همه افلاکيان شدن مسحور به امتياز تو برهان به غير علم نبود ز رمز صحبت موسى و خضر شده معلوم‏ که آب چشمه حيوان به غير علم نبود... (12) حضار محترم : اساتيد ! علماى اسلام ! احتياج ... به علم از ضروريات اوليه است و حاجت به شرح و بيان نيست... همين بشرى که در آراء سياسى اقتصادى و ... اختلاف دارند ... ولى باز هم بشر در اصالت علم ... اختلاف نظر ندارند... چه خوب است علمى که منتهى شود به يک مقصد و ملاک عقلايى ... که به قول بزرگان جنبه اصلاحى و اجتماعى داشته باشد... سرنوشت قم را همه از من بيشتر مى‏دانيد از دوره معصومين: معدن تشيع و ارباب علم بوده است... عيار سکه مرد است محنت ايام‏ زر ار عيار نگيرد براوننه زرنام‏ اين نکات را براى اين عرض مى‏کنم : راه دور است اى پسر هوشيار باش... خواب را دور افکن وبيدار باش... آقايان که زير اين تالار مسقّف و زيبا نشسته‏ايد ... قاليهاى زيبا لباسهاى مزين خوراکيهاى (رنگانگ) مسلم بهتر از آن دوره‏هاست. اما آنها روى بور يا برق هم نداشتند با چراغ نفت هم نه با چراغ روغن زيتون ... که سبب اذيت حلقوم و اسباب خرابى چشمشان مى‏شد (سپرى مى‏کردند) خبر داريد با همين وسايل ابتدايى چقدر تأليفات کرده‏اند ... بزرگان اين طور زندگى کرده‏اند. پس نبايد از مظلومى و بيچارگى خود و مردم مأيوس شد فقط اتحاد، مردم صحيح و تعقيب مسلک (مکتب) راه کاميابى و عامل پيروزى است. علما! بزرگان! علت مبارزه من چه بود؟ آرزوى شخصى نداشتم، سلطنت نمى‏خواستم. شيعيان افغانستان محروميت داشتند. ديگر چاره نداشتم و حرکتى کردم مظلومانه براى ثبات قانون تشيع و گرفتن حق به ضرب و زور از حلقوم زور ... (13) حوزه علميه مشهد علامه بلخى پس از يک هفته اقامت در قم آهنگ خاک خراسان و زيارت تربت پاک خورشيد مشرق زمين را نمود با ورود سيد حوزه خراسان حال و هواى ديگر پيدا کرد. چرا که او فرزند حوزه است و از همين مدرسه و مکتب عَلَم اسلام و مکتب علوى را در فراز کوه «بابا» و «پامير» به اهتزار در آورد. حوزه مشهد پس از سالها فراق و سکوت بر خود مى‏بالد. طلاب پير و جوان پس از چند سال غيبت صغراى علامه هم اکنون او را در جمع خود مى‏بينند که بيش ازهمه حوزه چشم به راه ابراهيم است که او بايد بت شکن زمان باشد. مدرسه عباسقلى خان مجمع عاشقان و محور دلداده‏گان باسلام مکتب است لحظه‏اى نيست که رفت و آمد طلاّب و ساير بزرگان مشهد قطع گردد. مردم بلخى را خوب مى‏شناسند. او سالها قبل واعظ و روضه خوان معروف شهر بود و لى پس از حادثه گوهرشاد ديگر او را نديدند و هم اکنون از نانوا گرفته تا بقال و استاندار شهر در صف زيارت و دعوت طلبه مهاجر صف کشيده‏اند. به هر صورت تجليلى کم نظيرى از او به عمل آمد. وى در جمع طلاب و ساير مردم سخنرانيهاى زياد داشت از جمله به فرازهاى از آن خطابه بسنده مى‏گردد: تکامل‏ «ارباب دانش، حضّار گرامى، ياوران ولى عصر(عج) افتخار دارم که خود را در بحبوحه علم و دانش مى‏نگرم و در امواج فيض غرقم ... در اين لحظه بعد از 32 سال مرارتها و رنجها نصيب من شد ... باز آمدم که سجده اين خاک کنم، که خاک اين آستان بودن، و سالها سر به آستان رضا(ع)بودم و تراب اقدام طلاب اين مدارس بودم ... اگر سجده‏اى قضا شده باشد ادا کنم...» (١4) افتخارات حوزه‏ «... شيخ طوسيها از همين مدارس‏اند علامه ها ... مفيدها ... انصاريها ... علم‏الهدى‏ها ... از همين مدارس‏اند. بالاخره اصفهانيها و سيد رضى‏ها هم (فرزندان) همين مدارس‏اند...» فرياد عاشورايى‏ «... امروز روز شرکت و فرياد است، امروز ديگر روز آرام نشستن نيست، روز غنودن نيست، روز پاى‏بندى به سخنان کوچک نيست، روز مبارزه با خرافات است. روزى است که بايد چهره واقعى اسلام را از زير ابرهاى کدر اوهام و خيالات فاسده بيرون کشيد ... امروز روز جنبش و روز حرکت است. لکن جنبش متين، جنبش بامعنى، جنبش علم و فرهنگ نه جنبش آثار ثبتى و ملّى ... حوزه علميه خراسان، قم نجف که من دورافتاده آواز عاجزانه خود را در اين مراکز علمى رساندم ... بحمدلله تحول شايانى را ديدم ... حوزه علميه نجف تکانى خورده ... حوزه علميه قم هفت هزار دانشمند دارد. حوزه علميه خراسان، زير زرّه بين على بن موسى‏الرضا(ع) واقع شده‏ايد، پرچمدار آينده و فردا شمائيد ... (15) آخرين ديدار لحظات بس حساس و به خاطر ماندنى است بلخى را جمعى انبوه از مسؤولان و طلاب حوزه هرات در آفتاب گرم به اميد ديدار سيماى پر فروغ پيشواى خود نشسته‏اند ساعاتى به صبح صادق نمانده بود که با ورود ماشين حامل علامه بلخى صداى تکبير ياران به استقبال آفتاب رفتند. بلخى لحظه‏اى براى تسلى خاطر استقبال کنندگان سخنانى ايراد کرد. در همين چند دقيقه اشک وصال همانند باران بهارى خيابان مسير استقبال وى را شستشو داد. جاسوسان دولت در ميان انبوه جمعيت مات و مبهوت مانده‏اند و اختيار از آنان سلب شده و تنها گزارشى که در شهر مخابره کردند ورود بلخى و شور بى اندازه مردم بود. حکومت وقت هرات دستور داد تا در مساجد و حسينيه‏هاى شهر را ببندند. هر چه بود بلخى مدت زمانى که در هرات توقف داشت بزرگترين ضربه‏هاى شکننده را بر کمر دولت فرود آورد. (16) آخرين استقبال‏ کاروان همراه بلخى پس از چند روزى توقف از مسير جاده قندهار، غزنين، آماده حرکت به سوى پايتخت گرديد. در کابل هيأت استقبال به وجود آمده بود و روز ورود بلخى تا شعاع چند کيلومترى جمعيت کثيرى به استقبال آمده بودند. لحظه‏ها فرا رسيد ماشين حامل بلخى در ميان انبوه جمعيت شيعه و سنى از حرکت بازماند، مردم مسلمان با درود و صلوات از او استقبال بى نظيرى به عمل مى‏آوردند. مردم از شور و شعف در جامه نمى‏گنجند آن روز روز حيات تشيع بود در همه جا سخن از بلخى و عظمت شيعيان بود. کوچه پس کوچه کابل بوى گل حسينى مى‏داد. انواع و اقسام عکسهاى علامه به چشم مى‏خورد. چند ماهى سپرى نشده بود که سيد اسماعيل کسالت پيدا کرد پس از مراجعت از مناطق مرکزى (بهسود) در اثر فشار خون علامه را به بيمارستان «على آباد» کابل منتقل کردند. ولى سحرگاه 24 تير 1347 عجيب سحرى اندوهناک و سياهى بود. آواى قرآن از مناره‏هاى مساجد بلند بود بعد از اذان صبح با پخش صداى گريه بلخى از نوار و تلاوت آيه «انا لله و انااليه راجعون» سکوت شهر با فرياد واغربتا واحسينا شکسته شد. دسته‏هاى عزادار گروه گروه در خيابانهاى منتهى به بيمارستان به عزادارى پرداختند. (١7) شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت ديگر ________________________________________ " (١) به مجموعه ولايات سمت شمال افغانستان ترکستان اطلاق مى‏گردد. " (٢) به نقل از نسبتنامه سادات هرات و بلخاب، سادات بلخاب حسينى نسب واز فرزندان اين عالم وارسته مى‏باشند. " (٣) قهور اين بزرگان مزار مردم و در جوار بارگاه مير سيد على ولى واقع شده است. " (٤) به نقل از حجة الاسلام والمسلمين آقاى احمدى بزرگ. " (٥) جمهورى اسلامى، 26 تيرماه 1361 " (٦) به نقل از نهضتهاى اسلامى در افغانستان، سيد هادى خسروشاهى، ص 86 " (٧) نهضتهاى اسلامى در افغانستان - سيد هادى خسروشاهى " (٨) از گفتار آيةاللَّه ناصر مکارم شيرازى دام عزه " (٩) ماهنامه حبل اللَّه، ش 25، 26 سى 1363، ص 31. " (10) به نقل از طلاّب نجف جنابهاب احمدى و آقاى خليلى. " (11) مجله حبل‏السما، ش 83، ص 50. " (12) از سروده‏هاى خود شهيد بلخى است. " (13) يادواره علامه شهيد بلخى، تيرماه 1368. " (14) اين مدرسه قديمه در پايين خيابان قرار گرفته است و بيشتر مرکز طلاب افغانى است. " (15) فريادهاى جاويدان ص 161 " (16) به نقل از طلاب محترم مشهد مقدس " (17) پيام و جدال 24 تير 1347 ش. منيع: سايت دانش نامه نيکان تهيه و تنظيم: فريادرس گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها