تصوير و تمثال در فقه و شرع قسمت پاياني(جايگاه زيبائي در نگاه اسلام) شيخ محمد عبده در ادامۀ سخن به حکم شرعي تصاوير و مجسمه ها پرداخته مي گويد: « چه بسا با خواندن اين حکايت اين سؤال برايت پيش آيد که : اگر انگيزۀ اين گونه تصويرها و نقاشي ها نشان دادن چگونگي حالت هاي روحي بشري و انفعالات جسمي او باشد حکمش در شريعت اسلام چيست؟ آيا حرام است؟ يا مکروه يا مستحب يا واجب؟ بايد بگويم : نقاش چهره اي کشيده و ارزشي فراهم کرده است و مفهوم عبادت و تعظيم اين مجسمه ها و نقاشي ها از ذهن ها زدوده شده است . جواب مسئله روشن است .اگر مجتهدي حکم به جواز بدهد و تو حديث «ان اشد الناس عذاباً يوم القيامه المصورون » را بر او بخواني ( يعني: عذاب تصويرگران در قيامت شديد تر از ديگران است) به گمان من در پاسخ خواهد گفت: اين حديث مربوط و ناظر به دوران بت پرستي است دوره اي که عکس ها در آن زمان، براي يکي از اين دو هدف فراهم مي باشد: 1- لهو و بازيچه 2- تبرک به عکس يا مجسمه صالحان اولي، در اسلام نکوهيده و زشت است. دومي هم، اسلام براي محو آن آمده است .نقاش يا مجسمه ساز در هر دو حال ذهن را از خدا به « شرک »منتقل مي سازد. اگر اين دو عارضه از بين رود و فايدۀ مورد نظر فراهم گردد در اين صورت تصوير انسان ها هم مانند تصوير گياه و درخت خواهد بود و چنين کاري در حاشيۀ قرآن ها و آغاز سوره ها انجام گرفته و هيچ يک از علما آن را منع نکرده است . با آنکه چندان فايده اي هم بر آن مرتب نيست. شعر و موسيقي سخن فوق، دربارۀ موسيقي صادق است. موسيقي از هنرهائي است که اگر آميخته به هرزگي و فساد و شهوت انگيزي باشد حرام است و گر نه هنر مباحي است . در صورت نخست هم علت تحريم جنبۀ هنري و زيبائي نيست بلکه هرزگي و ابتذال آن سبب حرمت است و اين ويژگي در هر چيزي باشد حتي در لباس و کلام حرام است. مسلمانان مأمورند که قرآن را با آهنگ و ترتيل بخوانند و بشنوند قداست قرآن هم هرگز مانعي براي آن نيست، بلکه آهنگين خواندن قرآن تأثير آن را هم مي افزايد . شعر و آهنگ دو هنر از « هنرهاي زيبا » است که گسترده و فراگير مردم است و اگر مشتمل بر لهو و ياوه نباشد، بي اشکال است. اما دربارۀ شعر: گر چه قرآن از شاعران با اين تعبير که: ( گمراهان از آنان پيروي مي کنند و آنان در هر وادي سرگردانند) ياد مي کند ولي اين صفت در رد مشرکاني گفته شده که پيامبر را به ساحري و شاعري و .... نسبت مي دادند. قرآن مي خواهد فرق ميان « پيامبري » و« شاعري» را بيان کند و فاصلۀ کلام رشد آور و تباهي آفرين را. توجه آيه به شاعران بيهوده گوي است، نه شعراي مؤمن و نيکوکار. بنابر روايتي پس از نزول اين آيه سه تن از شاعران به نام هاي « حسان بن ثابت »، «عبد الله بن رواحه » و «کعب بن مالک» پيش پيامبر آمدند و در حالي که مي گريستند گفتند: خدا هنگام فرستادن اين آيه مي دانست که ما شاعريم پيامبر دنبالۀ آيه را خواند: « الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات...» پس شعر، به صرف موزون بودن کلمات مورد نهي نيست .بعضي از آيات قرآن هم موزون و آهنگين است و چه بسا با اندک تغييري وزن يکي از « بحور شعري » را پيدا مي کند بعنوان مثال : و لا تقتلوا النفس التي حرم الله (بحر طويل) ان قارون کان من قوم موسي ( بحر مديد) فاصبحوا لا يري الا مساکنهم ( بحر بسيط) الا بعداً لعاد قوم هود (بحر وافر) صلوا عليه و سلموا تسليماً ( بحر کامل ) و آيات ديگري که در قالب بحور شعري مي تواند بگنجد. حتي آيه اي را استخراج کرده اند که تقريباً از نظر وزن شبيه يک بيت کامل شعري است: «و يخزهم و ينصرکم عليهم و يشف صدور قوم مؤمنين پس وزن کلام، مورد نهي نيست و شعر هم، تنها بخاطر موزون و منظوم بودن، منّهي نمي باشد. بلکه آنچه در شعر، مورد انکار و نفي مي باشد در هر کلام ديگر هم نکوهيده است ، يعني آن زشتي ها و ياوه ها و ابتذال ها و گرنه شعري که اين آثار و جنبه هاي زشت را نداشته باشد هم پيامبر به آن گوش مي داد و هم خلفاي راشدين و ائمۀ مسلمين آنرا حفظ مي کردند و احکام فقه اسلامي هم مانند متون علمي و لغت در بحور شعري موزون به نظم کشيده شده است . پس تا وقتي که اين « هنر زيبا» فاقد آن اشکال ابتذال باشد بي اشکال است. هر چند بعضي از هنرهاي فعلي در صدر اسلام وجود نداشته است ولي با محاسبۀ انگيزه ، ملاک ، آثار ، فايده ، ضرر و فتنه مي توان سنجيد پس هر هنري که مورد نياز باشد و زيان و فسادي نداشته باشد مباح است. هنر نمايشي در مورد « هنر نمايشي » جديد مي توان با مراجعۀ به قرآن نتايجي بدست آورد قرآن از خود آرايي و خود نمايي زنان در ملاءعام و در پيش چشم نا محرمان و به اصطلاح « تبرج الجاهليّه » نهي مي کند. يعني نشان دادن زينت براي بيگانه (جز آن مقدار که آشکار است) براي زنان حرام است. در کتب تفسير، بطور مفصل از اينکه منظور از « زينت هاي آشکار» چيست، بحث کرده اند. «نسفي» در تفسيرش گفته است : «زينت آشکار» يعني آنچه که بطور معمول و عادي پيداست مانند صورت و دستها و پاها که پوشاندن آنها دشوار و موجب زحمت است زيرا زن ناچار است که با دست خود اشياء را بردارد و براي مواقع بسياري از جمله گواهي دادن و حضور در دادگاهها و ازدواج و رفت و آمد ها و .... به ناچار چهره و پايش ديده مي شود. آشکاري اين مقدار هم در صورتي مباح و بي اشکال است که بيم فتنه و خوف گناه و ضرر نباشد. پس هنر نمايشي هم مباحاتي را که مورد قبول شريعت اسلامي است محدود نمي سازد و اين سخن غلط است که بگوئيم حيات و شکوفايي هنر نمايشي در سايۀ بي حجابي و بيرون شدن از محدودۀ شرع ميسّر است. تاريخچۀ هنر نمايش جديد هم شاهد بطلان اين مدعاست زيرا « نمايش و تئاتر » در قرن هفدهم ميلادي به زندگي بشر راه يافت و در آن عصر زمان اروپا پوششي داشتند که جز چهره و دو دست جاهاي ديگر بدنشان پوشيده بود و حتي گاهي دست ها را هم با دستکش يا آستين هاي بلندشان مي پوشاندند و گاهي پوشش زنان مانند لباس هاي قرون وسطي تاروي پاها را مي گرفت. اگر در آغاز بيداري هنر نمايش، زن در صحنه حاضر نمي شد بخاطر آن بود که توان حفظ کردن و خواندن متن و اجراي نقش را نداشت. و گرنه براي زن در مباح اسلامي حتي بيش از اين مقدار رخصت و اجازه داده شده اشت. نسبت به هنر نمايش آن عقيده اي در تنگنا قرار مي گيرد، که نسبت به « حيات »، ديد منفي داشته باشد و به پيروانش، ترک زندگي را بياموزد . اما ديني که به پيروانش، عشق به زندگي را مي آموزد و اتکا به انديشۀ « خودي » را تعليم مي دهد، از سوي چنين مکتبي، براي اين هنر يا ديگر هنرهاي زندگي و زيبائي ترس و وحشتي نيست... ترجمه:حجةالاسلام جواد محدّثي برگردان نوشته اي از: «عباس محمود عقاد» تنظيم براي تبيان:اميد واضحي آشتياني