فقاهت و اجتهاد واژه‏هایی ناشناخته نیست . گرچه «اجتهاد» که از ریشه جهد به معنای جد و جهد و سختی کشیدن است، چند قرنی است که رواج یافته و در اصطلاح فقها، بکارگیری تمام توان در راه تحصیل گمان به حکم شرعی تعریف شده است . و سابقه دیرینه‏اش به عصر معصومان‏علی

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰

شرایط اجتهاد از دیدگاه وحید بهبهانی قدس سره
شرايط اجتهاد از ديدگاه وحيد بهبهاني قدس سره

 

 فقاهت و اجتهاد واژه‏هایی ناشناخته نیست . گرچه «اجتهاد» که از ریشه جهد به معنای جد و جهد و سختی کشیدن است، چند قرنی است که رواج یافته و در اصطلاح فقها، بکارگیری تمام توان در راه تحصیل گمان به حکم شرعی تعریف شده است . و سابقه دیرینه‏اش به عصر معصومان‏علیهم السلام می‏رسد

فقاهت و اجتهاد واژه‏هایی ناشناخته نیست . گرچه «اجتهاد» که از ریشه جهد به معنای جد و جهد و سختی کشیدن است، چند قرنی است که رواج یافته و در اصطلاح فقها، بکارگیری تمام توان در راه تحصیل گمان به حکم شرعی (1) تعریف شده است . و سابقه دیرینه‏اش به عصر معصومان‏علیهم السلام می‏رسد .

در عصر امامان استنباط از قرآن و روایات پیامبر و سایر معصومان‏علیهم السلام رایج‏بوده و امامان اصحاب فقیه خود را به اجتهاد و افتا تشویق و مردم را به پیروی از آنان سفارش می‏فرمودند .

اجتهاد در عصر ائمه علیهم السلام

1) مثلا امام باقرعلیه السلام ‏به ابان‏بن تغلب می‏فرمود:

اجلس فی مسجد المدینة و افت الناس فانی احب ان یری فی شیعتی مثلک (2)

در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده زیرا من علاقه‏مندم مانند تو در میان شیعیانم دیده شود .

2) و به نقل هشام بن سالم امام صادق‏علیه السلام فرمود:

انما علینا القاء الاصول و علیکم ان تفرعوا

تنها بیان اصول به عهده ماست و استنباط فروع و شاخه‏ها وظیفه شماست .

3) شعیب عقرقوقی از حضرت امام صادق‏علیه السلام پرسید:

 هرگاه محتاج به احکام دین شوم و دستم به شما نرسد چه کنم؟ حضرت فرمود: «علیک بالاسدی‏» «به ابوبصیر اسدی مراجعه کن‏» .

4) طبق نقل عمر بن حنظله امام صادق‏علیه السلام ‏فرمود:

انظروا الی من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوه حکما; فانی قد جعلته علیکم حاکما

بنگرید به فردی از خودتان که راوی حدیث ما و اهل نظر و شناخت در حلال و حرام ماست و احکام ما را می‏شناسد، رای و حکم چنین کسی را بپذیرید چرا که من او را داور و حاکم بر شما قرار دادم .

5) و امام رضاعلیه السلام در پاسخ علی بن مسیب که سؤال کرد هرگاه بر اثر دوری راه نتوانستم خدمت‏شما برسم احکام دین را از چه کسی فراگیرم؟ فرمود: به زکریابن آدم رجوع کن . (3)

اینها نمونه‏هایی از تشویقهای معصومان‏علیهم السلام‏بر فقاهت و اجتهاد است .

تطور اجتهاد در عصر امامان

امکان دسترسی به حدیث صحیح امام معصوم‏علیه السلام، نزدیکی آن عصر به دوران نزول قرآن، آشنایی مسلمانان با جو و شرایط نزول آیات قرآن، شناخت معانی واژه‏ها و وجود سایر قراین، اجتهاد را آسان می‏کرد و در موارد اختلاف‏نظر در میان فقیهان و محدثان، امکان پرسش از امام‏علیه السلام وجود داشت . از این رو اهمیت فقاهت نمود چندانی نداشت، اما با شروع عصر غیبت، استنباط و اجتهاد اهمیت‏شایانی یافت، زیرا هم فاصله زمانی تا عصر پیامبر طولانی شد، و هم ارتباط با امام عصر قطع گردید و ناگزیر، فقیهان محور مراجعات و ملجا مشکلات دینی مسلمانان شدند .

کتابهای اصولی و فقهی مبسوط و تهذیب اخبار و روایات و رجال و . . . در این دوران سامان یافت و «غنیه‏» و «ذریعه‏» ، «عده‏» شیعه شد و «خلاف‏» بین مذاهب را نمایاند و «نهایة‏» مایه «انتصار» مذهب گشت .

جرقه‏ها و ریشه‏های مخالفت

نضج علم اصول فقه و رشد اجتهاد در بین عالمان عامه که باب مدینه علم را گم کرده و به جای روی‏آوردن به در خانه خاندان وحی، بیشتر سرگشته وادی «قیاس‏» و «استحسان‏» و خودرایی گشته بودند از طرفی; و نهی شدید امامان معصوم‏علیهم السلام از تفسیر به رای و قیاس از طرف دیگر بذر بدبینی و موضعگیری در قبال مجتهدان را در دل بعضی از محدثان و یا متحجران پاشید و بتدریج مکتب اخباری‏گری را رایج کرد . و علمای اخباری‏مسلک به‏طور کلی با اجتهاد به مخالفت‏برخاستند در حالی‏که اولا: اجتهاد مورد بحث ما با عمل به رای و قیاس و استحسان رایج‏بین غیر شیعه - که نام اجتهاد به خود گرفته - فرق اساسی دارد و ثانیا: اجتهاد با عمل به اخبار منافاتی ندارد بلکه علم اصول و شیوه اجتهاد، روش و متدی است‏برای استفاده بهتر از احادیث و عرضه آنها بر قرآن و تصحیح و تهذیب و جمع بین آنها .

گرچه اخباری‏ها می‏کوشند قدمای فقها همانند کلینی و صدوق و پدرش علی بن بابویه و ابن‏قولویه رضوان‏الله علیهم را - بدین جهت که فتاوایشان از متن اخبار اقتباس می‏شد - اخباری بنامند، ولی باید توجه داشت که آنان هم، فقیه و هم محدث بوده‏اند نه اخباری و اصلا اصطلاح «اخباری‏» بین شیعه در قرون اخیر پدید آمده است - گرچه در میان اهل‏سنت اخباری‏گری (فکر سلفی) سابقه‏ای بیشتر دارد - طبق نامه مرحوم علامه مجلسی در پاسخ ملاخلیل قزوینی، آوازه اخباری‏ها از زمان ملامحمد امین استرآبادی متوفای 1026، یا 1031، یا 1036، بلند شد زیرا استرآبادی کتاب فوائد مدنیه را در مدینه نوشت و به ایران و عراق فرستاد، در این کتاب صریحا به استهزا و سرزنش مجتهدان پرداخت و طرح طریقه‏ای نو (اخباریگری) را در انداخت . (4)

صاحب حدائق - که خود از علمای اخباری میانه‏رو است - می‏نویسد:

ملامحمد امین‏استرآبادی نخستین کسی است که باب طعن و بدگویی به مجتهدان را گشود و فرقه ناجیه را به دو دسته «اخباری و مجتهد» تقسیم کرد . (5)

عصر وحید بهبهانی که اوج حملات اخباری‏ها بود این مکتب جاذبه و زرق و برق فراوانی داشت‏به گونه‏ای که تنی چند از مفاخر شیعه همچون مرحوم فیض کاشانی، شیخ حر عاملی، سید نعمة‏الله جزائری را به خود متمایل ساخت اگر فقیهی چون آقا محمدباقربن محمد اکمل اصفهانی معروف به «وحید بهبهانی‏» متوفای دهه اول قرن سیزدهم در مقابل کجرویها و سطحی‏نگریهای اخباریون قیام نکرده بود اجتهاد و اصول فقه که بر اثر حملات شدید اخباری‏ها بر بستر احتضار فرو غلطیده بود بکلی از میان می‏رفت . کار دشمنی با مجتهدان به جایی رسیده بود که شیخ عبدالله بن حاج صالح سماهیجی بحرینی علاوه بر نشر کتاب، اشعار و قصایدی علیه مجتهدان سروده بود . (6)

شاهکار استاد کل وحید بهبهانی احیای اصول فقه و طریقه صحیح اجتهاد است، او بود که اجتماع و تشکیلات اخباری‏ها در کربلا را از هم پاشید .

شرایط اجتهاد

1) اطلاع بر علوم ادبی . مجتهدی که لغت را بخوبی نشناسد چه بسا خود گمراه می‏شود و دیگران را نیز به بیراهه می‏برد . و اشتباه او مثل اشتباه دیگران نیست زیرا اشتباه آنان ضرری بر دیگران ندارد .

ما این شرط را در رساله اجتهاد خود به صورت مبسوط بررسی و اثبات کرده‏ایم . (9)

2) یکی دیگر از شرایط اجتهاد شناختن عرف (عام و خاص) است . آگاهی از این عرف، در فقه حجت، و پایه استدلال است .

گاه هجوم شبهه‏ها آنچنان ذهن مجتهد را اشغال می‏کند که در شناخت دیدگاههای عرفی دچار آسیب می‏گردد و از فهم عرفی عاجز می‏ماند، با آنکه خود نیز فردی از عرف است . چنین شخصی موظف است‏به دیگران که ذهنی خالی از پیرایه شبهه‏ها و اصطلاحات دارند، مراجعه کند . بی‏توجهی به این نکته، خسارتهای فراوانی در فقه به‏بار می‏آورد .

3) اطلاع بر علم کلام نیز از شرایط اجتهاد است، زیرا اجتهاد توقف دارد بر معرفت اصول دین و اینکه شارع حکیم مرتکب قبیح نمی‏شود و دستور به مالایطاق و خارج از توان نمی‏دهد . و اینها در علم کلام اثبات می‏شود; وگرنه فقیه ناچار است در امور اساسی و اصول اصلی مقلد باشد .

4) یکی دیگر از شرایط اجتهاد، آگاهی از علم «منطق‏» است چرا که هم خود فقه و هم علومی که پایه اجتهاد است‏شدیدا نیازمند استدلال است، زیرا همگی، علومی استدلالی و نظری هستند و هر کدام مورد شک و شبهه‏های بی‏شمارند و در چنین مواردی استدلالها - جز با ابزار منطق - ناقص خواهد بود .

5) از جمله شرایط بدیهی برای اجتهاد آگاهی از علم اصول فقه است، نیاز به علم اصول فقه، بسیار روشن و از بدیهیات است .

یگانه معیار و میزان معرفت مفاسد و خرابیها در فقه و بزرگترین و مهمترین شرط اجتهاد; «اصول فقه‏» است چنانکه عالمان زیرک، ماهر و محقق، که از آن بی‏بهره و غافل و مقلد نبوده‏اند، این نکته را بصراحت‏بیان کرده‏اند . این علم پدیده‏ای نوظهور نیست‏بلکه در عصر حضور امامان معصوم‏علیهم السلام نیز رایج‏بوده است .

6) از جمله شرایط آگاهی به احادیث فقهی است .

7) یکی دیگر از شرایط، آگاهی به تفسیر قرآن کریم است .

8) شرط دیگر، شناخت و آگاهی از نظریات و فتاوای فقهی فقها و کتب استدلالی آنان است . لزوم این شرط بر هر کس، که اندکی هوش و ادراک داشته باشد، پوشیده نیست، چون اگر فقیهی بکلی از آن بی‏خبر بماند، اجتهاد و فتوا برای او ممکن نخواهد شد .

9) دانستن علم رجال نیز از جمله شرایط اجتهاد است تا اطمینان به سند روایات از نظر عدالت راوی، یا جبران ضعف سند حاصل شود و بتواند برخی را بر برخی دیگر ترجیح دهد . ما راز نیاز به این علم را مشروحا در رساله اجتهاد روشن نموده‏ایم .

10) یکی از اساسیترین شرایط، قوه‏قدسیه و ملکه تقواست (10) این شرط، پایه و اساس شرایط دیگر است زیرا اگر این شرط حاصل آید سایر شرایط نیز مفید خواهد بود و در پرتو آن از ادله و امارات و تنبیهات بهره‏ها عاید فقیه خواهد شد، بلکه با کوتاهترین اشارتی، به نارساییها و راه چاره و درمان توجه خواهد کرد .

باری با کمترین عنایت‏به نص، نیازمندی فقیه به شرایط مذکور جلوه گر و دانسته می‏شود که برای بررسی نارساییهای مساله فقهی و علاج آن چاره‏ای جز تحصیل این شرایط نیست و اگر این شرایط حاصل نشود نه تنبیه بدیهیات سود می‏رساند و نه دلیل نظریات نفعی، چنانکه امروزه ما این نکته را به عیان می‏بینیم .

آثار و لوازم قوه قدسیه

این شرط خود، حاوی چند نکته است:

× اول) مجتهد نباید کج‏سلیقه باشد، زیرا کج‏سلیقگی آفت‏حواس درونی است . همانطور که گاهی حواس ظاهری آسیب می‏بینند; مثلا چشم بر اثر عارضه‏ای اشیا را غیر واقعی می‏بیند یا به ذائقه و . . . آسیب می‏رسد، شعور درونی و حواس باطنی هم در اثر کج‏سلیقگی آفت‏زده می‏شود .

کج‏اندیشی دو گونه است:

الف) ذاتی;

ب) اکتسابی، که در پی عوارضی چون سابقه تقلید، یا پیشامد شبهه‏ای - که ناآگاهانه باعث عجب و خودمحوری می‏شود - پدید می‏آید . در این صورت نیز مانند فرض پیش نیروی درک انسان آسیب می‏بیند . این شعور بیمار، همانند چشمی است که آنقدر به سبزی یا زردی نگریسته که تحت تاثیر همان رنگ قرار گرفته است و از آن پس هر چه می‏بیند سبز یا زرد می‏بیند . و گاهی ذائقه کسی بر اثر عارضه‏ای تلخ می‏گردد، از آن پس هر چه را می‏چشد تلخ می‏یابد، وضع سایر حواس نیز همین گونه است .

راه شناخت کج‏اندیشی آن است که اندیشه‏های خود را بر اجتهادها و برداشتهای فقها عرضه کند، اگر دید فهم و اجتهادش با شیوه سایر فقها هماهنگ بود سپاسگزار خدا باشد و اگر دید با روش اجتهاد آنان مخالف است، نفس خویش را متهم کند نظیر کسی که اشیاء را به رنگ سبز می‏بیند، تا افراد سالم به او خبر می‏دهند که رنگ سبزی در کار نیست، باور می‏کند که چشمش بیمار است .

ولی گاهی شیطان در دل او وسوسه می‏کند که هماهنگی با فقها به منزله تقلید از آنان است و تقلید هم بر تو حرام و نقص است پس فضل و اجتهاد، راهی جز مخالفت‏با فقها ندارد! وی در حالی در این وادی قدم می‏نهد که خود نمی‏داند، بلکه شیطان فریبش داده و همانند کسی است که به بیماری چشم یا اختلال ذائقه دچار شده باشد آنگاه اشخاصی به او خبر دهند که اینجا سبزی یا تلخی نیست، و او پاسخ دهد که من سبزی می‏بینم و از شما تقلید نمی‏کنم! .

× دوم) قوه قدسیه اقتضا دارد که فقیه، اهل مجادله نباشد که عاشق بحث و مجادله و متمایل به هو و جنجال باشد، و به صرف شنیدن مطلبی، برآن اعتراض کند یا برای آنکه فضل خود را به رخ بکشد یا از نیش زدن لذت ببرد و این و آن را با نیش آزرده سازد، چنانکه ما هر دو حالت را در بسیاری از افراد می‏بینیم . چنین کسی نه به هدایت نزدیک است و نه حق را از باطل تمیز می‏دهد بلکه بسا خطرناکتر از این را دیده‏ایم: برخی دانشمندان زاهدی که به عالیترین درجات زهد و فضل رسیدند ولی همین خصلت نکوهیده و ناشایسته موجب ویرانی اصول دینشان شد، چه رسد به فروع!

× سوم) نباید لجوج و کینه‏توز باشد . افراد زیادی را می‏بینیم که اگر در ابتدا نظری ارائه می‏دهند یا از روی غفلت و یا تقلید و اشتباه سخنی می‏گویند، برای اثبات درست و کامل بودنش پا فشاری، لجاجت و تحکم می‏کنند و همانند غریقی که به هر گیاه خشکی می‏چسبد، برای تتمیم یا تصحیح سخن خود به هر چیزی متمسک می‏شوند . هدف اینان کشف و پیروی از حق نیست‏بلکه حق را تابع نظر خود قرار داده‏اند .

این دسته هم همانند افراد مجادله گر، ره به جایی نمی‏برند بلکه بسا مسائل بدیهی را نمی‏دانند و مدعی و مدافع خلاف بدیهیات می‏گردند . کسانی که در بدیهیات چنین باشند در مسائل نظری چگونه خواهند بود؟ تا چه رسد به مسائل ظنی - که به شک و وهم نزدیکتر است - و با کمترین قصور و تقصیری پایه‏های آنها فرو می‏ریزد و ویران می‏شود; بخصوص آن دسته از ظنیاتی که از جهات گوناگون دستخوش شبهات چند جانبه‏اند که درمان و شبهه‏زدایی از آنها شرایط فراوانی می‏طلبد .

× چهارم) لازمه داشتن ملکه قدسی آن است که هرگاه از نظر علمی کم و کاستی داشت‏خود رای نباشد نمونه‏های فراوانی از طلاب نوسفر را دیده‏ایم که درنهایت‏بی‏مایگی و بی‏خبری در اندیشه نپخته و ناقصشان مستبد و خودرایند; وقتی به کلمات مجتهدان بر می‏خورند و در اثر بی‏سوادی و کوته‏نظری خود، منظور آنان را نمی‏فهمند، زبان به طعنه می‏گشایند که از کجا و چرا چنین و چنان گفتید؟

اینان هر چه را خود نمی‏فهمند انکار کرده بر کلام مجتهدان سرسختانه خرده می‏گیرند، دیگر نمی‏اندیشند که دست انسان در آغاز از دامن هر علم و حرفه و فنی کوتاه است همچنین به امور جزئی و آسان دسترسی ندارد چه رسد به امور کلی بزرگ و پیچیده . چنین کسی توجه ندارد که تا تلاش نکند و در جستجوی همان امر جزئی به رنج نیفتد همان را هم به چنگ نخواهد آورد . با این وضعیت چگونه انتظار درک امور مشکل و رسیدن به مرتبت والای مجتهدان را دارد با آنکه هنوز در رای کوتاه خود تردید نکرده و برای درک و تحصیل نظریه مخالف خود نکوشیده است . او نمی‏داند که «نابرده رنج گنج میسر نمی‏شود» و «هر که با جدیت چیزی را بجوید، می‏یابد» و «هر که همواره دری را با اصرار بکوبد بالاخره گشوده می‏شود» .

او نمی‏داند که اگر در فراگیری حرفه‏ای هر چند ابتدایی و ساده یا امری جزئی تا به استاد دل نبندد و با تمام وجود در خدمتش نباشد، با خودرایی و استبداد هیچگاه همان را نیز یاد نمی‏گیرد و تا آخر در اولین پله ناتوانی در می‏ماند .

این وظیفه طلبه است، اما مجتهد نیز باید در اولین برداشت‏خود، مستبد نباشد بلکه اهل تامل و شک علمی باشد .

× پنجم) نباید دچار حدت ذهن افراطی باشد که بر سر هیچ فتوا و تصمیمی پابر جا نماند و مانند اصحاب جربزه به هیچ چیز جزم پیدا نکند .

× ششم) آنقدر کودن و کند ذهن نباشد که متوجه دقایق و مشکلات نشود و هر چه بشنود بپذیرد و به سمت هر گوینده‏ای متمایل گردد، بلکه ضروری است دارای حذاقت، مهارت، فطانت و بینشی باشد که حق را از باطل جدا سازد، فروع را به اصول برگرداند و بداند هر مساله نو و مورد نیاز را از چه ریشه‏ای باید بر گرفت . و نیز باید بتواند مسائل اصول فقه را در آیات و روایات و غیره پیاده کند و جایگاه، کاربرد، اندازه و کیفیت آن را بداند .

× هفتم) چنان نباشد که عمری در علومی که روش آنها غیر از فقه است همانند کلام، ریاضی و . . . فرو رود و بعد از آن به فقه بپردازد چنین کسی به سبب انس و الفت‏به شیوه همان علوم، فقه را ویران می‏کند .

امثال این افراد را زیاد دیده‏ایم که با وجود استعداد سالم و سرشار، به لحاظ انس به دیگر علوم موجب خرابی فقه شدند .

× هشتم) به توجیه و تاویل آیه و حدیث آنقدر دل نبندد که معانی تاویلی در نظرش، همسان ظاهر نص و مانع اطمینان به معنای ظاهر حدیث و آیه شود چنانکه این را هم از برخی دیده‏ایم . همچنین برای توجیه ادله، خویشتن را به تکثیر احتمال عادت ندهد که چه بسا ذهن را تباه می‏کند .

× نهم) در فتوا دادن جسور نباشد نظیر برخی پزشکان که در نهایت‏بی‏باکی و جرئتند و در اثر آن، بیماران زیادی را به کشتن می‏دهند برخلاف پزشکان محتاط .

× دهم) در ابراز احتیاط نیز زیاده روی نکند، این نیز چه بسا فقه را ویران کند چنانکه از بسیاری از کسانی که در احتیاط افراط می‏کنند دیده‏ایم بلکه از تمام کسانی که در احتیاط افراط می‏کنند فقاهتی ندیدیم نه در مقام عمل برای خویش و نه در مقام فتوا برای دیگران .

نیز باید دانست که علوم معانی، بیان، بدیع، حساب، هیئت، هندسه و طب از علومی هستند که در تکمیل اجتهاد نقش دارند .

جمعی چون سید مرتضی، شهید ثانی، شیخ احمد بن المتوج بحرانی، علم معانی، بیان و بدیع را نیز از شرایط اجتهاد دانسته‏اند .

بسا به جهت فصاحت و بلاغت‏حدیثی، یقین پیدا شود که آن کلام از امام‏علیه السلام است; از این نظر شاید معانی و بیان، بلکه بدیع نیز در اجتهاد تاثیر داشته باشد .

بعضی از مسائل علم هیئت نیز گاه در شرایط اجتهاد شرط است مانند مسائل مربوط به قبله و اینکه ایام ماه ممکن است‏برای بعضی 28 روز و برای برخی دیگر 31 روز باشد .

البته از همه این علوم آن مقداری شرط اجتهاد است که مورد نیاز و ضروری باشد . گرچه همین قدر هم بدون اطلاع بر همه مباحث آن علوم، به دست نخواهد آمد ولی روشن است که آگاهی اجمالی کفایت می‏کند و نیازی به صرف عمر فراوان در تحصیل مهارت کامل در آن علوم نیست .

خاتمه

با توضیحاتی که دادیم زیان نشناختن و رعایت نکردن شرایط مذکور آشکار شد ولی در شناخت این شرایط نیز آفاتی هست که باید از آنها پرهیز کرد و غافل نبود، و آن آفات چند جهت است:

الف) بسا به سبب انس شدید به مقدمات و اعتماد و استناد به آنها، از قرینه‏های حدیث غفلت می‏شود بخصوص اگر قرینه مخفی باشد بر شخص غافل پوشیده می‏ماند، مثلا در علم اصول ثابت‏شده: «مفهوم وصف حجت نیست‏» ولی در احادیث زیادی به‏خاطر خصوصیت مورد و مقام، همین مفهوم وصف، معتبر و حجت است زیرا می‏دانیم که تعلیق حکم بر وصف، اشعار و اشاره به علت‏بودن آن وصف دارد و اشعار به علیت‏به هر حال همه‏جا هست . حال اگر آن اشعار به جهت‏خصوصیت مقام، تقویت گردد ظهور قابل توجهی به‏دست می‏آید گرچه هر کدام از خصوصیت مقام، یا اشعار اگر تنها باشد کفایت نمی‏کند . ولی با ضمیمه شدن آن دو، ظهور کافی پیدا می‏شود; بلکه گاه قرینه در نهایت روشنی است و در عین حال همان حالت غفلت عارض می‏شود مثل آنچه در صحیحه «فضیل‏» در باره خیار حیوان آمده است، وی می‏گوید:

به امام‏علیه السلام گفتم: شرط در خیار حیوان چیست؟ فرمود: ثلاثة ایام للمشتری (خریدار حیوان سه روز اختیار فسخ دارد) پرسیدم: در غیر حیوان چطور؟ در پاسخ فرمود: البیعان بالخیار مالم‏یفترقا (خریدار و فروشنده تا از یکدیگر جدا نشده‏اند حق فسخ، دارند) . با آنکه اختصاص حق خیار فسخ به مشتری، در این روایت گویا صریح است، اما همین معنا، در پس پرده آن قاعده اصولی - که مفهوم وصف حجت نیست - پنهان می‏ماند; وضع سایر قواعد اصولی، صرفی، نحوی و . . . نیز به همین منوال است .

ب) پس از آشنایی با علوم پایه، گاهی نسبت‏به تکرار، مراجعه، مباحثه و تحصیل مهارت کامل، شدیدا دلبسته و علاقه‏مند می‏گردد و بسا آن را لازم و واجب می‏پندارد تا آنجا که عمرش را در تکرار و مباحثه همان علوم صرف می‏کند از این رو می‏بینیم غالب طلاب به درجه اجتهاد نمی‏رسند بلکه مرگشان فرا می‏رسد در حالی که بعضا نحوی یا صرفی یا منطقی یا کلامی و . . . شده‏اند چنین کسی تمامی عمر را در تحصیل یکی از مقدمات اجتهاد صرف کرده با آنکه خود فقه نیز مقدمه‏ای است‏برای «عبادت‏» که به خاطر آن خلق شده است . عجیبتر آنکه اینان همه عمر را در ریاضیات، حساب و . . . به هدر می‏دهند بدین بهانه که روزی در فقه فایده و سودی دهد؟ و بسا در اواخر عمر به فقه می‏پردازند که عادتا در پایان پیری حتی فراگیری یک فن یا علم بسی دشوار است‏خصوصا هنگامی که - به سبب انس با شبهات و احتمالات فلسفی، کلامی و غیره - . . . ذهن آشفته و مشوش شده باشد . از این‏رو گاهی لب به سخنانی می‏گشایند که یک فقیه بی‏نهایت از آن ناراحت و مشمئز می‏گردد، چرا که آنان با سبک و روش فقها آشنا و مانوس نیستند و صرفا با هر احتمالی که به ذهنشان آید به ادله فقهی اشکال و اعتراض می‏کنند، این است که یک مساله فقهی هم برایشان ثابت نمی‏شود . و چه در کار خود و چه در بیان مسائل برای مردم; از مدار فتوای فقها خارج می‏شوند .

همچنین ضروری است‏برهه‏ای از عمر در تهذیب اخلاق سپری شود زیرا گفتیم که داشتن قوه قدسیه شرط اجتهاد است; و می‏دانیم که علم خصوصا فقه نوری است که خدا در دل هر که بخواهد می‏افکند و نور هم بر دل فرومایه نمی‏تابد .

باید توجه داشت که صرف همه عمر در علوم‏مقدماتی که یاد کردیم مانع تهذیب بلکه بسا موجب قساوت قلب و سنگدلی خواهد شد .


پی‏نوشت:

1) کفایة‏الاصول، ج 2، باب اجتهاد و تقلید .

2) قاموس الرجال، ج 1، ص 97 .

3) قاموس الرجال، ج 4، ص 456 .

4) وحید بهبهانی، ص 90، نقل از لؤلؤة البحرین ذیل شرح حال ملامحمد امین .

5) همان مدرک .

6) وحید بهبهانی ، ص 91 .

7) وحید بهبهانی، ص 145 - 148 .

8) وحید بهبهانی، ص 146 .

9) این را در شرط مطرح کرده است .

10) قوه قدسیه به وسیله جهاد با نفس و خودسازی و دعا و تضرع وزاری به درگاه خدای متعال و مددخواهی از ارواح مقدس معصومان‏علیهم السلام و ارواح پاک فقیهان، به دست می‏آید . وقتی که رابطه طلبه با آن ارواح مقدس و پاک که در پیشگاه پروردگارشان زنده و مهمانند مستحکم شود، درهای فیض و کمالات به روی او گشوده می‏شود و انوار علم و معرفت، شرح صدر و دریادلی نصیب وی می‏گردد، زیرا که علم نوری است که خدا در دل هر کس بخواهد می‏تاباند .

آنچه در مورد ضرورت قوه قدسیه ذکر شد برای من به تجربه ثابت‏شده است مباد! که از فقها دلگیر و متنفر شوی و به خود محوری گرایش یابی که این کار موجب محرومیت از رسیدن به درجه فقاهت و فرو افتادن در وادی حیرت و جهل و ضلالت است، چنانکه به عیان دیده ایم .

(ملاحظات الفرید علی فوائد الوحید، ص 356 - 357).

ترجمه علی مختاری

 

پربازدیدها

پربحث‌ها