شرایط اجتهاد از دیدگاه وحید بهبهانی قدس سره

فقاهت و اجتهاد واژههایی ناشناخته نیست . گرچه «اجتهاد» که از ریشه جهد به معنای جد و جهد و سختی کشیدن است، چند قرنی است که رواج یافته و در اصطلاح فقها، بکارگیری تمام توان در راه تحصیل گمان به حکم شرعی تعریف شده است . و سابقه دیرینهاش به عصر معصومانعلیهم السلام میرسد
فقاهت و اجتهاد واژههایی ناشناخته نیست . گرچه «اجتهاد» که از ریشه جهد به معنای جد و جهد و سختی کشیدن است، چند قرنی است که رواج یافته و در اصطلاح فقها، بکارگیری تمام توان در راه تحصیل گمان به حکم شرعی (1) تعریف شده است . و سابقه دیرینهاش به عصر معصومانعلیهم السلام میرسد .
در عصر امامان استنباط از قرآن و روایات پیامبر و سایر معصومانعلیهم السلام رایجبوده و امامان اصحاب فقیه خود را به اجتهاد و افتا تشویق و مردم را به پیروی از آنان سفارش میفرمودند .
اجتهاد در عصر ائمه علیهم السلام
1) مثلا امام باقرعلیه السلام به ابانبن تغلب میفرمود:
اجلس فی مسجد المدینة و افت الناس فانی احب ان یری فی شیعتی مثلک (2)
در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده زیرا من علاقهمندم مانند تو در میان شیعیانم دیده شود .
2) و به نقل هشام بن سالم امام صادقعلیه السلام فرمود:
انما علینا القاء الاصول و علیکم ان تفرعوا
تنها بیان اصول به عهده ماست و استنباط فروع و شاخهها وظیفه شماست .
3) شعیب عقرقوقی از حضرت امام صادقعلیه السلام پرسید:
هرگاه محتاج به احکام دین شوم و دستم به شما نرسد چه کنم؟ حضرت فرمود: «علیک بالاسدی» «به ابوبصیر اسدی مراجعه کن» .
4) طبق نقل عمر بن حنظله امام صادقعلیه السلام فرمود:
انظروا الی من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوه حکما; فانی قد جعلته علیکم حاکما
بنگرید به فردی از خودتان که راوی حدیث ما و اهل نظر و شناخت در حلال و حرام ماست و احکام ما را میشناسد، رای و حکم چنین کسی را بپذیرید چرا که من او را داور و حاکم بر شما قرار دادم .
5) و امام رضاعلیه السلام در پاسخ علی بن مسیب که سؤال کرد هرگاه بر اثر دوری راه نتوانستم خدمتشما برسم احکام دین را از چه کسی فراگیرم؟ فرمود: به زکریابن آدم رجوع کن . (3)
اینها نمونههایی از تشویقهای معصومانعلیهم السلامبر فقاهت و اجتهاد است .
تطور اجتهاد در عصر امامان
امکان دسترسی به حدیث صحیح امام معصومعلیه السلام، نزدیکی آن عصر به دوران نزول قرآن، آشنایی مسلمانان با جو و شرایط نزول آیات قرآن، شناخت معانی واژهها و وجود سایر قراین، اجتهاد را آسان میکرد و در موارد اختلافنظر در میان فقیهان و محدثان، امکان پرسش از امامعلیه السلام وجود داشت . از این رو اهمیت فقاهت نمود چندانی نداشت، اما با شروع عصر غیبت، استنباط و اجتهاد اهمیتشایانی یافت، زیرا هم فاصله زمانی تا عصر پیامبر طولانی شد، و هم ارتباط با امام عصر قطع گردید و ناگزیر، فقیهان محور مراجعات و ملجا مشکلات دینی مسلمانان شدند .
کتابهای اصولی و فقهی مبسوط و تهذیب اخبار و روایات و رجال و . . . در این دوران سامان یافت و «غنیه» و «ذریعه» ، «عده» شیعه شد و «خلاف» بین مذاهب را نمایاند و «نهایة» مایه «انتصار» مذهب گشت .
جرقهها و ریشههای مخالفت
نضج علم اصول فقه و رشد اجتهاد در بین عالمان عامه که باب مدینه علم را گم کرده و به جای رویآوردن به در خانه خاندان وحی، بیشتر سرگشته وادی «قیاس» و «استحسان» و خودرایی گشته بودند از طرفی; و نهی شدید امامان معصومعلیهم السلام از تفسیر به رای و قیاس از طرف دیگر بذر بدبینی و موضعگیری در قبال مجتهدان را در دل بعضی از محدثان و یا متحجران پاشید و بتدریج مکتب اخباریگری را رایج کرد . و علمای اخباریمسلک بهطور کلی با اجتهاد به مخالفتبرخاستند در حالیکه اولا: اجتهاد مورد بحث ما با عمل به رای و قیاس و استحسان رایجبین غیر شیعه - که نام اجتهاد به خود گرفته - فرق اساسی دارد و ثانیا: اجتهاد با عمل به اخبار منافاتی ندارد بلکه علم اصول و شیوه اجتهاد، روش و متدی استبرای استفاده بهتر از احادیث و عرضه آنها بر قرآن و تصحیح و تهذیب و جمع بین آنها .
گرچه اخباریها میکوشند قدمای فقها همانند کلینی و صدوق و پدرش علی بن بابویه و ابنقولویه رضوانالله علیهم را - بدین جهت که فتاوایشان از متن اخبار اقتباس میشد - اخباری بنامند، ولی باید توجه داشت که آنان هم، فقیه و هم محدث بودهاند نه اخباری و اصلا اصطلاح «اخباری» بین شیعه در قرون اخیر پدید آمده است - گرچه در میان اهلسنت اخباریگری (فکر سلفی) سابقهای بیشتر دارد - طبق نامه مرحوم علامه مجلسی در پاسخ ملاخلیل قزوینی، آوازه اخباریها از زمان ملامحمد امین استرآبادی متوفای 1026، یا 1031، یا 1036، بلند شد زیرا استرآبادی کتاب فوائد مدنیه را در مدینه نوشت و به ایران و عراق فرستاد، در این کتاب صریحا به استهزا و سرزنش مجتهدان پرداخت و طرح طریقهای نو (اخباریگری) را در انداخت . (4)
صاحب حدائق - که خود از علمای اخباری میانهرو است - مینویسد:
ملامحمد امیناسترآبادی نخستین کسی است که باب طعن و بدگویی به مجتهدان را گشود و فرقه ناجیه را به دو دسته «اخباری و مجتهد» تقسیم کرد . (5)
عصر وحید بهبهانی که اوج حملات اخباریها بود این مکتب جاذبه و زرق و برق فراوانی داشتبه گونهای که تنی چند از مفاخر شیعه همچون مرحوم فیض کاشانی، شیخ حر عاملی، سید نعمةالله جزائری را به خود متمایل ساخت اگر فقیهی چون آقا محمدباقربن محمد اکمل اصفهانی معروف به «وحید بهبهانی» متوفای دهه اول قرن سیزدهم در مقابل کجرویها و سطحینگریهای اخباریون قیام نکرده بود اجتهاد و اصول فقه که بر اثر حملات شدید اخباریها بر بستر احتضار فرو غلطیده بود بکلی از میان میرفت . کار دشمنی با مجتهدان به جایی رسیده بود که شیخ عبدالله بن حاج صالح سماهیجی بحرینی علاوه بر نشر کتاب، اشعار و قصایدی علیه مجتهدان سروده بود . (6)
شاهکار استاد کل وحید بهبهانی احیای اصول فقه و طریقه صحیح اجتهاد است، او بود که اجتماع و تشکیلات اخباریها در کربلا را از هم پاشید .
شرایط اجتهاد
1) اطلاع بر علوم ادبی . مجتهدی که لغت را بخوبی نشناسد چه بسا خود گمراه میشود و دیگران را نیز به بیراهه میبرد . و اشتباه او مثل اشتباه دیگران نیست زیرا اشتباه آنان ضرری بر دیگران ندارد .
ما این شرط را در رساله اجتهاد خود به صورت مبسوط بررسی و اثبات کردهایم . (9)
2) یکی دیگر از شرایط اجتهاد شناختن عرف (عام و خاص) است . آگاهی از این عرف، در فقه حجت، و پایه استدلال است .
گاه هجوم شبههها آنچنان ذهن مجتهد را اشغال میکند که در شناخت دیدگاههای عرفی دچار آسیب میگردد و از فهم عرفی عاجز میماند، با آنکه خود نیز فردی از عرف است . چنین شخصی موظف استبه دیگران که ذهنی خالی از پیرایه شبههها و اصطلاحات دارند، مراجعه کند . بیتوجهی به این نکته، خسارتهای فراوانی در فقه بهبار میآورد .
3) اطلاع بر علم کلام نیز از شرایط اجتهاد است، زیرا اجتهاد توقف دارد بر معرفت اصول دین و اینکه شارع حکیم مرتکب قبیح نمیشود و دستور به مالایطاق و خارج از توان نمیدهد . و اینها در علم کلام اثبات میشود; وگرنه فقیه ناچار است در امور اساسی و اصول اصلی مقلد باشد .
4) یکی دیگر از شرایط اجتهاد، آگاهی از علم «منطق» است چرا که هم خود فقه و هم علومی که پایه اجتهاد استشدیدا نیازمند استدلال است، زیرا همگی، علومی استدلالی و نظری هستند و هر کدام مورد شک و شبهههای بیشمارند و در چنین مواردی استدلالها - جز با ابزار منطق - ناقص خواهد بود .
5) از جمله شرایط بدیهی برای اجتهاد آگاهی از علم اصول فقه است، نیاز به علم اصول فقه، بسیار روشن و از بدیهیات است .
یگانه معیار و میزان معرفت مفاسد و خرابیها در فقه و بزرگترین و مهمترین شرط اجتهاد; «اصول فقه» است چنانکه عالمان زیرک، ماهر و محقق، که از آن بیبهره و غافل و مقلد نبودهاند، این نکته را بصراحتبیان کردهاند . این علم پدیدهای نوظهور نیستبلکه در عصر حضور امامان معصومعلیهم السلام نیز رایجبوده است .
6) از جمله شرایط آگاهی به احادیث فقهی است .
7) یکی دیگر از شرایط، آگاهی به تفسیر قرآن کریم است .
8) شرط دیگر، شناخت و آگاهی از نظریات و فتاوای فقهی فقها و کتب استدلالی آنان است . لزوم این شرط بر هر کس، که اندکی هوش و ادراک داشته باشد، پوشیده نیست، چون اگر فقیهی بکلی از آن بیخبر بماند، اجتهاد و فتوا برای او ممکن نخواهد شد .
9) دانستن علم رجال نیز از جمله شرایط اجتهاد است تا اطمینان به سند روایات از نظر عدالت راوی، یا جبران ضعف سند حاصل شود و بتواند برخی را بر برخی دیگر ترجیح دهد . ما راز نیاز به این علم را مشروحا در رساله اجتهاد روشن نمودهایم .
10) یکی از اساسیترین شرایط، قوهقدسیه و ملکه تقواست (10) این شرط، پایه و اساس شرایط دیگر است زیرا اگر این شرط حاصل آید سایر شرایط نیز مفید خواهد بود و در پرتو آن از ادله و امارات و تنبیهات بهرهها عاید فقیه خواهد شد، بلکه با کوتاهترین اشارتی، به نارساییها و راه چاره و درمان توجه خواهد کرد .
باری با کمترین عنایتبه نص، نیازمندی فقیه به شرایط مذکور جلوه گر و دانسته میشود که برای بررسی نارساییهای مساله فقهی و علاج آن چارهای جز تحصیل این شرایط نیست و اگر این شرایط حاصل نشود نه تنبیه بدیهیات سود میرساند و نه دلیل نظریات نفعی، چنانکه امروزه ما این نکته را به عیان میبینیم .
آثار و لوازم قوه قدسیه
این شرط خود، حاوی چند نکته است:
× اول) مجتهد نباید کجسلیقه باشد، زیرا کجسلیقگی آفتحواس درونی است . همانطور که گاهی حواس ظاهری آسیب میبینند; مثلا چشم بر اثر عارضهای اشیا را غیر واقعی میبیند یا به ذائقه و . . . آسیب میرسد، شعور درونی و حواس باطنی هم در اثر کجسلیقگی آفتزده میشود .
کجاندیشی دو گونه است:
الف) ذاتی;
ب) اکتسابی، که در پی عوارضی چون سابقه تقلید، یا پیشامد شبههای - که ناآگاهانه باعث عجب و خودمحوری میشود - پدید میآید . در این صورت نیز مانند فرض پیش نیروی درک انسان آسیب میبیند . این شعور بیمار، همانند چشمی است که آنقدر به سبزی یا زردی نگریسته که تحت تاثیر همان رنگ قرار گرفته است و از آن پس هر چه میبیند سبز یا زرد میبیند . و گاهی ذائقه کسی بر اثر عارضهای تلخ میگردد، از آن پس هر چه را میچشد تلخ مییابد، وضع سایر حواس نیز همین گونه است .
راه شناخت کجاندیشی آن است که اندیشههای خود را بر اجتهادها و برداشتهای فقها عرضه کند، اگر دید فهم و اجتهادش با شیوه سایر فقها هماهنگ بود سپاسگزار خدا باشد و اگر دید با روش اجتهاد آنان مخالف است، نفس خویش را متهم کند نظیر کسی که اشیاء را به رنگ سبز میبیند، تا افراد سالم به او خبر میدهند که رنگ سبزی در کار نیست، باور میکند که چشمش بیمار است .
ولی گاهی شیطان در دل او وسوسه میکند که هماهنگی با فقها به منزله تقلید از آنان است و تقلید هم بر تو حرام و نقص است پس فضل و اجتهاد، راهی جز مخالفتبا فقها ندارد! وی در حالی در این وادی قدم مینهد که خود نمیداند، بلکه شیطان فریبش داده و همانند کسی است که به بیماری چشم یا اختلال ذائقه دچار شده باشد آنگاه اشخاصی به او خبر دهند که اینجا سبزی یا تلخی نیست، و او پاسخ دهد که من سبزی میبینم و از شما تقلید نمیکنم! .
× دوم) قوه قدسیه اقتضا دارد که فقیه، اهل مجادله نباشد که عاشق بحث و مجادله و متمایل به هو و جنجال باشد، و به صرف شنیدن مطلبی، برآن اعتراض کند یا برای آنکه فضل خود را به رخ بکشد یا از نیش زدن لذت ببرد و این و آن را با نیش آزرده سازد، چنانکه ما هر دو حالت را در بسیاری از افراد میبینیم . چنین کسی نه به هدایت نزدیک است و نه حق را از باطل تمیز میدهد بلکه بسا خطرناکتر از این را دیدهایم: برخی دانشمندان زاهدی که به عالیترین درجات زهد و فضل رسیدند ولی همین خصلت نکوهیده و ناشایسته موجب ویرانی اصول دینشان شد، چه رسد به فروع!
× سوم) نباید لجوج و کینهتوز باشد . افراد زیادی را میبینیم که اگر در ابتدا نظری ارائه میدهند یا از روی غفلت و یا تقلید و اشتباه سخنی میگویند، برای اثبات درست و کامل بودنش پا فشاری، لجاجت و تحکم میکنند و همانند غریقی که به هر گیاه خشکی میچسبد، برای تتمیم یا تصحیح سخن خود به هر چیزی متمسک میشوند . هدف اینان کشف و پیروی از حق نیستبلکه حق را تابع نظر خود قرار دادهاند .
این دسته هم همانند افراد مجادله گر، ره به جایی نمیبرند بلکه بسا مسائل بدیهی را نمیدانند و مدعی و مدافع خلاف بدیهیات میگردند . کسانی که در بدیهیات چنین باشند در مسائل نظری چگونه خواهند بود؟ تا چه رسد به مسائل ظنی - که به شک و وهم نزدیکتر است - و با کمترین قصور و تقصیری پایههای آنها فرو میریزد و ویران میشود; بخصوص آن دسته از ظنیاتی که از جهات گوناگون دستخوش شبهات چند جانبهاند که درمان و شبههزدایی از آنها شرایط فراوانی میطلبد .
× چهارم) لازمه داشتن ملکه قدسی آن است که هرگاه از نظر علمی کم و کاستی داشتخود رای نباشد نمونههای فراوانی از طلاب نوسفر را دیدهایم که درنهایتبیمایگی و بیخبری در اندیشه نپخته و ناقصشان مستبد و خودرایند; وقتی به کلمات مجتهدان بر میخورند و در اثر بیسوادی و کوتهنظری خود، منظور آنان را نمیفهمند، زبان به طعنه میگشایند که از کجا و چرا چنین و چنان گفتید؟
اینان هر چه را خود نمیفهمند انکار کرده بر کلام مجتهدان سرسختانه خرده میگیرند، دیگر نمیاندیشند که دست انسان در آغاز از دامن هر علم و حرفه و فنی کوتاه است همچنین به امور جزئی و آسان دسترسی ندارد چه رسد به امور کلی بزرگ و پیچیده . چنین کسی توجه ندارد که تا تلاش نکند و در جستجوی همان امر جزئی به رنج نیفتد همان را هم به چنگ نخواهد آورد . با این وضعیت چگونه انتظار درک امور مشکل و رسیدن به مرتبت والای مجتهدان را دارد با آنکه هنوز در رای کوتاه خود تردید نکرده و برای درک و تحصیل نظریه مخالف خود نکوشیده است . او نمیداند که «نابرده رنج گنج میسر نمیشود» و «هر که با جدیت چیزی را بجوید، مییابد» و «هر که همواره دری را با اصرار بکوبد بالاخره گشوده میشود» .
او نمیداند که اگر در فراگیری حرفهای هر چند ابتدایی و ساده یا امری جزئی تا به استاد دل نبندد و با تمام وجود در خدمتش نباشد، با خودرایی و استبداد هیچگاه همان را نیز یاد نمیگیرد و تا آخر در اولین پله ناتوانی در میماند .
این وظیفه طلبه است، اما مجتهد نیز باید در اولین برداشتخود، مستبد نباشد بلکه اهل تامل و شک علمی باشد .
× پنجم) نباید دچار حدت ذهن افراطی باشد که بر سر هیچ فتوا و تصمیمی پابر جا نماند و مانند اصحاب جربزه به هیچ چیز جزم پیدا نکند .
× ششم) آنقدر کودن و کند ذهن نباشد که متوجه دقایق و مشکلات نشود و هر چه بشنود بپذیرد و به سمت هر گویندهای متمایل گردد، بلکه ضروری است دارای حذاقت، مهارت، فطانت و بینشی باشد که حق را از باطل جدا سازد، فروع را به اصول برگرداند و بداند هر مساله نو و مورد نیاز را از چه ریشهای باید بر گرفت . و نیز باید بتواند مسائل اصول فقه را در آیات و روایات و غیره پیاده کند و جایگاه، کاربرد، اندازه و کیفیت آن را بداند .
× هفتم) چنان نباشد که عمری در علومی که روش آنها غیر از فقه است همانند کلام، ریاضی و . . . فرو رود و بعد از آن به فقه بپردازد چنین کسی به سبب انس و الفتبه شیوه همان علوم، فقه را ویران میکند .
امثال این افراد را زیاد دیدهایم که با وجود استعداد سالم و سرشار، به لحاظ انس به دیگر علوم موجب خرابی فقه شدند .
× هشتم) به توجیه و تاویل آیه و حدیث آنقدر دل نبندد که معانی تاویلی در نظرش، همسان ظاهر نص و مانع اطمینان به معنای ظاهر حدیث و آیه شود چنانکه این را هم از برخی دیدهایم . همچنین برای توجیه ادله، خویشتن را به تکثیر احتمال عادت ندهد که چه بسا ذهن را تباه میکند .
× نهم) در فتوا دادن جسور نباشد نظیر برخی پزشکان که در نهایتبیباکی و جرئتند و در اثر آن، بیماران زیادی را به کشتن میدهند برخلاف پزشکان محتاط .
× دهم) در ابراز احتیاط نیز زیاده روی نکند، این نیز چه بسا فقه را ویران کند چنانکه از بسیاری از کسانی که در احتیاط افراط میکنند دیدهایم بلکه از تمام کسانی که در احتیاط افراط میکنند فقاهتی ندیدیم نه در مقام عمل برای خویش و نه در مقام فتوا برای دیگران .
نیز باید دانست که علوم معانی، بیان، بدیع، حساب، هیئت، هندسه و طب از علومی هستند که در تکمیل اجتهاد نقش دارند .
جمعی چون سید مرتضی، شهید ثانی، شیخ احمد بن المتوج بحرانی، علم معانی، بیان و بدیع را نیز از شرایط اجتهاد دانستهاند .
بسا به جهت فصاحت و بلاغتحدیثی، یقین پیدا شود که آن کلام از امامعلیه السلام است; از این نظر شاید معانی و بیان، بلکه بدیع نیز در اجتهاد تاثیر داشته باشد .
بعضی از مسائل علم هیئت نیز گاه در شرایط اجتهاد شرط است مانند مسائل مربوط به قبله و اینکه ایام ماه ممکن استبرای بعضی 28 روز و برای برخی دیگر 31 روز باشد .
البته از همه این علوم آن مقداری شرط اجتهاد است که مورد نیاز و ضروری باشد . گرچه همین قدر هم بدون اطلاع بر همه مباحث آن علوم، به دست نخواهد آمد ولی روشن است که آگاهی اجمالی کفایت میکند و نیازی به صرف عمر فراوان در تحصیل مهارت کامل در آن علوم نیست .
خاتمه
با توضیحاتی که دادیم زیان نشناختن و رعایت نکردن شرایط مذکور آشکار شد ولی در شناخت این شرایط نیز آفاتی هست که باید از آنها پرهیز کرد و غافل نبود، و آن آفات چند جهت است:
الف) بسا به سبب انس شدید به مقدمات و اعتماد و استناد به آنها، از قرینههای حدیث غفلت میشود بخصوص اگر قرینه مخفی باشد بر شخص غافل پوشیده میماند، مثلا در علم اصول ثابتشده: «مفهوم وصف حجت نیست» ولی در احادیث زیادی بهخاطر خصوصیت مورد و مقام، همین مفهوم وصف، معتبر و حجت است زیرا میدانیم که تعلیق حکم بر وصف، اشعار و اشاره به علتبودن آن وصف دارد و اشعار به علیتبه هر حال همهجا هست . حال اگر آن اشعار به جهتخصوصیت مقام، تقویت گردد ظهور قابل توجهی بهدست میآید گرچه هر کدام از خصوصیت مقام، یا اشعار اگر تنها باشد کفایت نمیکند . ولی با ضمیمه شدن آن دو، ظهور کافی پیدا میشود; بلکه گاه قرینه در نهایت روشنی است و در عین حال همان حالت غفلت عارض میشود مثل آنچه در صحیحه «فضیل» در باره خیار حیوان آمده است، وی میگوید:
به امامعلیه السلام گفتم: شرط در خیار حیوان چیست؟ فرمود: ثلاثة ایام للمشتری (خریدار حیوان سه روز اختیار فسخ دارد) پرسیدم: در غیر حیوان چطور؟ در پاسخ فرمود: البیعان بالخیار مالمیفترقا (خریدار و فروشنده تا از یکدیگر جدا نشدهاند حق فسخ، دارند) . با آنکه اختصاص حق خیار فسخ به مشتری، در این روایت گویا صریح است، اما همین معنا، در پس پرده آن قاعده اصولی - که مفهوم وصف حجت نیست - پنهان میماند; وضع سایر قواعد اصولی، صرفی، نحوی و . . . نیز به همین منوال است .
ب) پس از آشنایی با علوم پایه، گاهی نسبتبه تکرار، مراجعه، مباحثه و تحصیل مهارت کامل، شدیدا دلبسته و علاقهمند میگردد و بسا آن را لازم و واجب میپندارد تا آنجا که عمرش را در تکرار و مباحثه همان علوم صرف میکند از این رو میبینیم غالب طلاب به درجه اجتهاد نمیرسند بلکه مرگشان فرا میرسد در حالی که بعضا نحوی یا صرفی یا منطقی یا کلامی و . . . شدهاند چنین کسی تمامی عمر را در تحصیل یکی از مقدمات اجتهاد صرف کرده با آنکه خود فقه نیز مقدمهای استبرای «عبادت» که به خاطر آن خلق شده است . عجیبتر آنکه اینان همه عمر را در ریاضیات، حساب و . . . به هدر میدهند بدین بهانه که روزی در فقه فایده و سودی دهد؟ و بسا در اواخر عمر به فقه میپردازند که عادتا در پایان پیری حتی فراگیری یک فن یا علم بسی دشوار استخصوصا هنگامی که - به سبب انس با شبهات و احتمالات فلسفی، کلامی و غیره - . . . ذهن آشفته و مشوش شده باشد . از اینرو گاهی لب به سخنانی میگشایند که یک فقیه بینهایت از آن ناراحت و مشمئز میگردد، چرا که آنان با سبک و روش فقها آشنا و مانوس نیستند و صرفا با هر احتمالی که به ذهنشان آید به ادله فقهی اشکال و اعتراض میکنند، این است که یک مساله فقهی هم برایشان ثابت نمیشود . و چه در کار خود و چه در بیان مسائل برای مردم; از مدار فتوای فقها خارج میشوند .
همچنین ضروری استبرههای از عمر در تهذیب اخلاق سپری شود زیرا گفتیم که داشتن قوه قدسیه شرط اجتهاد است; و میدانیم که علم خصوصا فقه نوری است که خدا در دل هر که بخواهد میافکند و نور هم بر دل فرومایه نمیتابد .
باید توجه داشت که صرف همه عمر در علوممقدماتی که یاد کردیم مانع تهذیب بلکه بسا موجب قساوت قلب و سنگدلی خواهد شد .
پینوشت:
1) کفایةالاصول، ج 2، باب اجتهاد و تقلید .
2) قاموس الرجال، ج 1، ص 97 .
3) قاموس الرجال، ج 4، ص 456 .
4) وحید بهبهانی، ص 90، نقل از لؤلؤة البحرین ذیل شرح حال ملامحمد امین .
5) همان مدرک .
6) وحید بهبهانی ، ص 91 .
7) وحید بهبهانی، ص 145 - 148 .
8) وحید بهبهانی، ص 146 .
9) این را در شرط مطرح کرده است .
10) قوه قدسیه به وسیله جهاد با نفس و خودسازی و دعا و تضرع وزاری به درگاه خدای متعال و مددخواهی از ارواح مقدس معصومانعلیهم السلام و ارواح پاک فقیهان، به دست میآید . وقتی که رابطه طلبه با آن ارواح مقدس و پاک که در پیشگاه پروردگارشان زنده و مهمانند مستحکم شود، درهای فیض و کمالات به روی او گشوده میشود و انوار علم و معرفت، شرح صدر و دریادلی نصیب وی میگردد، زیرا که علم نوری است که خدا در دل هر کس بخواهد میتاباند .
آنچه در مورد ضرورت قوه قدسیه ذکر شد برای من به تجربه ثابتشده است مباد! که از فقها دلگیر و متنفر شوی و به خود محوری گرایش یابی که این کار موجب محرومیت از رسیدن به درجه فقاهت و فرو افتادن در وادی حیرت و جهل و ضلالت است، چنانکه به عیان دیده ایم .
(ملاحظات الفرید علی فوائد الوحید، ص 356 - 357).
ترجمه علی مختاری


