آیة الله میرزا محمد علی شاه آبادی حکایت های خواندنی

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
آیة الله میرزا محمد علی شاه آبادی
آية الله ميرزا محمد علي شاه آبادي فهميدم اهل کار است به بزرگترت بگو بيايد اثر زخم زبان علم در کاغذ نيست روش مناسب براي نهي از منکر بينش سياسي هر وقت شاه، گبر شد ! سه دستور اخلاقي نصايح عرفاني فهميدم اهل کار است مرحوم حجت الاسلام سيد احمد خميني نقل مي کند: يک روز امام با مرحوم آقاي الهي که از شخصيت هاي عارف مسلک قزوين بود در قم ملاقات مي کنند و در جريان اين ملاقات، مرحوم شاه آبادي را ديدند. امام در اين باره فرمودند: « در مدرسه ي فيضيه، ايشان را ملاقات کردم و يک مساله ي عرفاني از ايشان پرسيدم. شروع کردند به گفتن. فهميدم اهل کار است. گفتم: مي خواهم درس بخوانم ايشان قبول نمي کردند، اصرار کردم تا قبول کردند فلسفه بگويند، چون خيال کردند که من طالب فلسفه هستم. وقتي قبول کردند گفتم فلسفه خوانده ام و براي فلسفه نزد شما نيامده ام. مي خواهم عرفان بخوانم، شرح فُصوص را. ايشان اِبا کردند ولي از بس اصرار کردم قبول فرمودند.» به بزرگترت بگو بيايد شهيد آيت الله مهدي شاه آبادي نقل مي کنند : وقتي که رضا خان دستور داد منبر را از مسجد ايشان بردارند تا مانع سخنراني ايشان شوند، ايشان دست از سخنراني برنداشتند و به طور ايستاده سخنراني مي کردند. مأمورين شهرباني هم مرتبا" به مسجد مي آمدند و مطالب منبر ايشان را مي نوشتند و گزارش مي کردند. يک بار که رئيس کلانتري به مسجد آمده بود، چون مي خواست با کفش وارد مسجد شود، ايشان با صداي بلند فرمودند: فاخلع نعليک ! آنچنان به مأمورين پرخاش نمودند که آن ها ترسيدند و از مسجد بيرون رفتند. وقتي که آيت الله شاه آبادي از مسجد خارج شدند، مأمورين هم به دنبال ايشان رفتند و از ايشان مي خواستند که متعهد شوند که ديگر به منبر نروند، ولي ايشان با همان لهجه ي اصفهاني خود به مأمورين مي فرمودند: « برو به بزرگترت بگو بياد». بالاخره وقتي که اصرار مأمورين زيادتر شد، ايشان ناگهان دستشان را به طرف مأمورين آوردند و فرياد زدند: « بگيريد مرا، مي گويم مرا بگيريد» مأمورين، آن چنان از اين عمل و ابهت ايشان، وحشت در دلشان افتاد که چند قدم عقب رفتند و بدوم آن که هيچ گونه عکس العملي از خود نشان بدهند، مراجعت کردند. اثر زخم زبان آيت الله محمد شاه آبادي نقل مي کنند : در زمان قديم، حمام ها عمومي و داراي خزينه بود. روزي مرحوم شاه آبادي به حمام رفته بودند و پس از شست و شوي خود، وارد خزينه شدند و بعد از آب کشيدن بدن، بيرون آمدند و چون مي خواستند از سطح حمام بگذرند، احتياط مي کردند که آب هاي کثيف بر بدنشان نريزد. سرهنگي که اونيز در حمام بود، چون احتياط ايشان را ديد، زبان به طعن و تمسخر گشود و به ايشان اهانت کرد. ايشان از اين تمسخر و طعن او خيلي ناراحت شدند، اما چيزي نگفتند و به راه خود ادامه دادند. فرداي آن روز مشغول تدريس بودند که صداي عده اي که جنازه اي را حمل مي کردند، شنيدند. پرسيدند چه خبر شده؟ اطرافيان جواب دادند که آن سرهنگي که ديروز در حمام به شما اهانت کرد، وقتي از حمام بيرون آمد، سر زبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بيشتر شد و معالجه ي دکترها هم سودي نبخشيد و در کمتر از 24 ساعت، از دنيا رفت... بعدها، هر وقت که آيت الله شاه آبادي از اين قضيه ياد مي کردند، متأثر و ناراحت مي شدند و مي فرمودند: « اي کاش آن روز در حمام به او پرخاش کرده و ناراحتي خود را بروز مي دادم تا گرفتار نشود». علم در کاغذ نيست عده اي شايع کرده بودند که آقاي شاه آبادي، حکيم است نه مجتهد. روزي در تهران، يک نفر که براي پرداخت سهم مبارک امام ( ع) نزد ايشان آمده بود، از ايشان خواست که اجازه هاي اجتهادشان را ببيند! ايشان که به شدت از اين عمل ناراحت شده بودند، از همسرشان خواستند صندوقي را که اجازه هاي اجتهادشان در آن قرار داشت، بياورند و آن گاه در مقابل چشم او، همه را پاره کردند، و در حالي که با دست به سينه ي خود اشاره مي کردند، فرمودند: « علم در کاغذ نيست. قوه ي اجتهاد در اين جاست. اگر علماء به من اجازه ي اجتهاد داده اند، به خاطر صلاحيت علمي من بوده، ولي من خودم هرگز به دنبال گرفتن اين اجازه ها نبوده ام.» در ميان اجازات اجتهادي که ايشان از اساتيد خود داشت، تنها يک اجازه به دست آمده، و آن هم اجازه اي است که آيت الله العظمي ميرزا محمد تقي شيرازي (ميرزاي دوم) به ايشان داده بود، و در ميان يکي از کتابهاي ايشان جا مانده بود. همسر ايشان هرگاه از اين قضيه ياد مي کرد، مي گفت: اي کاش آن روز هيچ يک از اجازات را به آقا نمي دادم. روش مناسب براي نهي از منکر در نزديکي منرل ايشان در خيابان امير کبير، دکتري بود به نام ايوب که براي دخترانش معلم موسيقي آورده بود و صداي موسيقي بلند بود، به گونه اي که از صداي آن ها، همسايه ها ناراحت بودند. ايشان براي دکتر پيغام فرستاد و از او خواست که از اين کار دست بردارد، اما دکتر جواب داده بود که من اين کار را ترک نمي کنم و شما هر اقدامي که مي خواهيد بکنيد. مرحوم شاه آبادي تا روز جمعه صبر کردند و آن گاه در جلسه روز جمعه که در مسجد شاه سابق تشکيل شده بود، به مردم گفتند: « خوب است از اين به بعد هر کس از اين خيابان عبور مي کند چون به مطب اين دکتر رسيد، داخل مطب شده و سلام کند و آن گاه با خوشرويي از او بخواهد که آن عمل خلاف خود را ترک کند.» از آن پس، هر کس از جلو مطب عبور مي کرد، براي انجام وظيفه ي شرعي خود، داخل مطب مي شد و سلام کرده، موضوع را با زبان خوش در ميان مي گذاشت و خارج مي شد. چند روز به اين منوال گذشت و دکتر هر روز با صدها مراجعه کننده مواجه مي شد که همگي يک مطلب را به او تذکر مي داند. وي ديد اگر بخواهد به لجاجت خود ادامه دهد، نه تنها بايد مطب خود را تعطيل کند، بلکه مجبور است از آن خيابان هم کوچ کند. از اين رو دست از ايجاد مزاحمت برداشته، جلسه ي آموزش دخترانش را تعطيل کرد. در يکي از روزها که ايشان به طرف مسجد در حرکت بود، دکتر ايوب را ديد که به طرف او مي آيد. وقتي نزديک شد، از شدت خنده نمي توانست سلام کند، و بالاخره پس از سلام و احوال پرسي گفت: آقاي شاه آبادي، با قدرت ملت کار را تمام کردي و من گمان مي کردم شما به مراجع قانوني و محاکم قضايي مراجعه مي کنيد که من به سادگي مي توانستم جواب آن ها را بدهم و هرگز درباره ي اين روش مردمي نينديشيده بودم. هر روز حرف تازه اي داشت امام براي درس آيت الله شاه آبادي ارزش و احترام زيادي قائل بودند و مي فرمودند: « اگر ايت الله شاه آبادي هفتاد سال تدريس مي کرد، من در محضرش حاضر مي شدم، چون هر روز حرف تازه اي داشت.» بينش سياسي آيت الله شاه آبادي کرارا" به شهيد آيت الله سيد حسن مدرس مي فرمود: « اين مردک الان که به قدرت نرسيده است، اين چنين به دستبوس علماء و مراجع مي رود و تظاهر به دينداري مي کند و از محبت اهل بيت دم مي زند، لکن به محض آن که به قدرت رسيد، به همه ي علماء پشت مي کند و اول کسي را که هم لگد مي زند خود شما هستيد.» مرتبه کمال در عرفان حجت الاسلام سيد احمد فهري نقل مي کنند امام در ميان اساتيد خود، احترام خاصي براي استاد عرفانش، مرحوم شاه آبادي قائل بود و با اين که مرتبه ي کمال در عرفان را براي او حدي از مردم مي داند، در تأليفات عرفاني شان از مرحوم شاه آبادي غالبا" به عنوان شيخ عارف کامل، شاه آبادي روحي فداه ياد مي کند. تلاوت سوره حشر آية الله محمد رضا توسلي نقل مي کنند : من در سفارش هاي امام به فرزندشان مرحوم حاج احمد آقا، و هم در بيانات خود ايشان ديده ام که مي فرمود: « استاد مرحوم شاه آبادي ، به من سفارش مي کردند که سوره ي حشر را زياد بخوان، مخصوصا" آيات آخر سوره را که مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون.» بصيرت و درک فقهي در زمان آيت الله شاه آبادي، استفاده از بي سيم و راديو در ايران تازه رايج شده بود، ولي چون وسايل ارتباط جمعي به دست حکومت رضاخان اداره مي شد، بيشتر برنامه هاي آن مبتذل، ضد اسلامي و مروج فرهنگ غرب بود. اين امر موجب شد که عده اي از علماء معتقد به حرمت تمام برنامه هاي آن شوند و به حرمت استفاده از آن فتوا دهند. در اين حال عده اي از مردم نزد آيت الله شاه آبادي رفته، از ايشان درباره ي جواز استفاده از اين وسايل سؤال کردند. ايشان ضمن اظهار تأسف از اين که اين وسيله ي تبليغ خوب، در دست مسلمانان نيست فرمودند: « راديو، همچون زبان گويايي است که هم مي تواند به دانش و فرهنگ خدمت کند، هم مي تواند گفتارهاي ناصواب بگويد. بنابراين، خريد و نگهداري آن براي استفاده از برنامه هاي مفيد، مانعي ندارد.» در دوراني که بلندگو تازه رواج يافته بود و تعدادي از علماء، استفاده از آن را مجاز نمي دانستند، ايشان در پاسخ عده اي از مردم که از ايشان پرسيدند: آيا اجازه مي دهيد بلندگويي خريده و در مسجد نصب کنيم؟ جواب دادند: « اين چه سؤالي است؟! حتما" آن را تهيه کنيد که تا من زنده ام، حجت بر مردم تمام شود که اين وسيله گناه ندارد و نگهداري آن و نيز استفاده از آن در موارد صحيح، نه تنها زياني ندارد، بلکه لازم است.» صلوات حضرت زهرا (س) آية الله نصرالله شاه آبادي نقل مي کنند : مرحوم والد مي فرمودند: « در نوافل شب، به مقام شامخ حضرت زهرا سلام الله عليها توجه کنيد و بدانيد که استمداد گرفتن از آن حضرت، موجب ترقي و قرب معنوي مي شود و خداشناسي انسان را زياد مي کند. همچنين قبل از اذان صبح، صلوات حضرت زهرا سلام الله عليها را بفرستيد.» براي دنيايتان هم که شده سحرها بيدار شويد ! آية الله نصرالله شاه آبادي نقل مي کنند : موضوع ديگري که مرحوم والد به آن عنايت ويژه اي داشتند و آن را در قرب به حق مؤثر مي دانستند، بيداري شب و سحر خيزي بود... مي فرمودند: « اگر براي نافله ي شب بيدار شديد براي نافله خواندن آمادگي روحي نداريد، بيدار بمانيد. بنشينيد، حتي چاي بخوريد. انسان بر اثر همين بيداري، آمادگي براي عبادت را پيدا مي کند.» همچنين مي فرمودند: « بيداري سحر، هم براي مزاج مادي مفيد است و هم براي مزاج معنوي.» در منبرهايشان مکررا" مي فرمودند: « براي دنيايتان هم که شده، سحرها بيدار شويد. چون بيداري سحر، وسعت رزق، زيبايي چهره و خوش اخلاقي مي آورد.» روحي فداه ! مرحوم آية الله مطهري مي گفت: من هرگز از امام نشنيدم که اسم مرحوم شاه آبادي را بياورند و دنباله اش « روحي فداه» را نگويند. فرزند آية الله شاه آبادي نقل مي کنند : علاقه ي امام به مرحوم پدرم، علاقه اي قلبي و عميق بود. در نجف روزي در خدمت امام در مورد مطلبي بحث شد که طي آن اسم يکي از اقايان آمد. امام تصور کردند که من آن آقا را با پدرم مقايسه مي کنم. براي همين بسيار ناراحت شدند و به تندي به من فرمودند: « تو پدرت را نشناحته اي، اصلا" قابل قياس نيستند. پدرت را با اين فرد و امثال او نمي توان مقايسه کرد.» اين خبيث، اسلام را از بين مي برد ! فرزند ايشان نقل مي کند : مرحوم والد در دوران تحصن خود در حرم حضرت عبدالعظيم (ع) ، يک دهه عاشورا منبر رفتند و يک موضوع را در هر شب 3 نوبت ( اول منبر، وسط منبر، آخر منبر) بيان فرمودند. در شب دهم، در آخرين منبر فرمودند: « خدايا! تو شاهد و گواه باش که اين مرتبه که اين جمله را بگويم، در اين ده شب سي مرتبه تکرار کرده ام و اتمام حجت نموده ام و براي علماي نجف، علماي قم، اصفهان و مشهد تمام نقاطي که مي دانستم و توانستم هم نامه نوشته ام، و امشب هم براي آخرين مرتبه در اين مجلس مي گويم و آن اين است که رضا خان، دست نشانده ي انگليس است و هدفش، اعدام قرآن و اسلام است و اگر با من روحاني مبارزه مي کند، نه به خاطر خود من است، بلکه به اين دليل است که من مبلغ قرانم، به دنيا اعلام مي کنم که اگر حرکت نکنيد، اين خبيث اسلام را از بين مي برد.» لطيف ترين روح ! از قول امام نقل شده که فرمودند: « من در عمر خود، روحي لطيف تر از روح مرحوم شاه آبادي نديدم.» و سپس ادامه دادند که: « ايشان، صرف نظر از چنين فقاهت، فلسفه، عرفان که کم نظير بودند در سياست نيز کم نظير بودند.» هر وقت شاه، گبر شد ! در زمان رضاخان، زماني قصد کردند نماز جماعت مساجد را تعطيل کنند. در مسجد جامع که ائمه جماعت متعددي داشت، هر يک از آن ها به دليلي نيامدند. يکي به مسافرت رفت، ديگري به اصطلاح مريض شد! اما آيت الله شاه آبادي براي نماز عازم مسجد شدند، آن روز، عوض مردم نمازگزار، عده اي قزاق در مسجد مستقر شده بودند. در راه مسجد، يکي از مريدهاي آقا به ايشان مي گويد: در مسجد قزاق ها ريخته اند. آقا مي فرمايند: خوب، قزاق ريخته باشد! و وارد مسجد مي شوند. يکي از افراد دولت با لباس شخصي جلو مي آيد و به آقا مي گويد: آقا مگر نمي دانيد نماز تعطيل است؟ آقا در حالي که حتي سرشان را بلند نکرده بودند که او را نگاه کنند، به او فرمودند: « برو بگو گنده تر از تو بياد!» گفت: من بزرگتر هستم. آقا فرمودند: « اگر با تو حرف بزنم، بعدا" کس ديگري نيست که اعتراض کند؟» گفت: خير. فرمودند: « اين جا کجاست؟» گفت: تهران. فرمودند: « نه اين جا که ايستاده اي و با تو صحبت مي کنم کجاست؟» گفت: مسجد. فرمودند: « من کي هستم؟» گفت: پيشنماز. فرمودند: « مملکت ، چه مملکتي است؟» گفت: ايران. فرمودند: « ايران ، دينش چيست؟» گفت: اسلام. فرمودند: « شاه چه ديني دارد؟» چون نمي توانست بگويد مخالف قرآن و نماز و اسلام است، گفت: شاه مسلمان است. ايشان فرمودند: « هر وقت شاه گبر شد و اعلام کرد که من کافرم، و يا يهودي و نصراني هستم و بالاي سر اين مسجد ناقوس زدند، من که پيشنماز مسلمانان هستم، مي روم و در مسجد مسلمانان نماز مي خوانم. ولي مادامي که اين جا ناقوس نزدند و شاه هم اعلام گبريت و کفر نکرده، من پيشنماز مسلمانان بايد اين جا نماز بخوانم.» پس از اين گفت و گو، وارد شبستان شدند و با اين که کسي براي نماز در مسجد نبود، داخل محراب به نماز ايستادند. يکي از نمازگزاران که ايشان را ديده بود در مسجد، فرياد « الصلواة» را بلند کرد. مردم هم که نمازگزار بودند با منع وجود آمده، مشتاق تر شده بودند و به مسجد هجوم آوردند و بساط شاه و قزاق ها به هم خورد. سه دستور اخلاقي يکي از بازاريان که از شاگردان مرحوم شاه آبادي بود، نقل مي کرد که ايشان، يک شب در يکي از سخنراني هايشان، با ناراحتي اظهار داشتند: « چرا افرادي که در اطراف ايشان هستند، حرکتي از خود در جنبه هاي معنوي نشان نمي دهند؟ مي فرمودند: آخر، مگر شماها نمي خواهيد آدم شويد؟ اگر نمي خواهيد من اين قدر به زحمت نيفتم.» همين فرد مي گويد: « بعد از منبر، ما چند نفر خدمت ايشان رفتيم و گفتيم که آقا ما مي خواهيم آدم بشويم. چه کنيم؟ ايشان فرمودند: من به شما سه دستور مي دهم، عمل کنيد، و اگر نتيجه ديديد، آن وقت بياييد تا برنامه را ادامه دهيم.» سه دستور ايشان چنين بود: 1- مقيد باشيد نماز را در اول وقتش اقامه کنيد. هر کجا باشيد و ديديد صداي اذان بلند شد، دست از کارتان بکشيد و نماز را اقامه کنيد و حتي المقدور هم سعي کنيد به جماعت خوانده شود. 2- در کاسبي تان انصاف به خرج دهيد، و واقعا" اقل منفعتي را که مي توانيد، همان را در نظر بگيريد . در معاملات، چشم هايتان را ببنديد و بين دوست و آشنا و غريبه و شهري و غير شهري فرق نگذاريد. همان اقل منفعت در نظرتان باشد. 3- از نظر حقوق الهي، گر چه مي توانيد براي اداي آن تا سال صبر کنيد و امام معصوم عليه السلام به شما مهلت داده اند، اما شما ماه به ماه حق و حقوق الهي را ادا کنيد. همين فرد مي افزايد: من دستورات ايشان را که از ماه رجب شنيده بودم، اجرا کردم تا به ماه رمضان رسيد. قبل از ماه رمضان در بازار پاچنار مي آمدم که، صداي اذان بلند شد. خود را به مسجد نايب رساندم و پشت سر مرحوم حجت الاسلام سيد عباس آيت الله زاده مشغول نماز شدم. در نماز ديدم که ايشان گاهي تشريف دارند و گاهي ندارند. در قرائت نيستند ولي در سجده و رکوع هستند. پس از نماز به ايشان عرض کردم: شما در حال نماز کجا تشريف داشتيد؟ نبوديد. ايشان متحير شد. تعجب کرد و فرمود که معذرت مي خواهم. من از مسجد و منزل ناراحت شدم، لذا در نماز، گاهي مي رفتم دنبال آن اوقات تلخي و بعد از مدتي، متوجه مي شدم و بر مي گشتم. اين اولين مشاهده ي من بود که در اثر دستورات آيه الله شاه آبادي برايم حاصل شده بود. در اثر دو ماه و نيم التزام من به اين سه دستور، ديد ما باز شد و برنامه را هم چنان ادامه دادم که مشاهدات بعدي من، ديگر قابل بيان نيست. کدام درست مي گوئيد؟ يکي از شاگردان مرحوم شيخ رجب علي خياط مي گويد: روزي من و شيخ، همراه مرحوم آيت الله محمد علي شاه آبادي در ميدان تجريش مي رفتيم. شيخ به آيت الله شاه آبادي خيلي علاقه داشت. شخصي به ما رسيد و از مرحوم شاه آبادي پرسيد: شما درست مي گوييد يا اين آقا؟ ( اشاره به شيخ رجبعلي خياط.) آيت الله شاه آبادي فرمود: چه چيز را درست مي گويد؟ چه مي خواهي؟ آن شخص گفت: کداميک از شما درست مي گوييد؟ آيت الله شاه آبادي فرمود: من درس مي مي گويم و ياد مي گيرند، ايشان مي سازد و تحويل مي دهد. هر چند اين سخن حاکي از نهايت تواضع و فروتني اين عارف کامل است، ليکن بيانگر تأثير کلام و قدرت تربيت و سازندگي جناب شيخ رجبعلي خياط نيز هست. نماينده خدا نقل است که شيخ رجبعلي خياط فرمود: از عده اي از علماء و اهل معنا پرسيدم: خداوند انسان را براي چه آفريد؟ جواب قانع کننده اي نشنيدم. تا اينکه از آيت الله شاه آبادي سؤال کردم. ايشان فرمودند: « خداوند انسان را براي نمايندگي خود خلق کرده است؛ إني جاعل في الارض خليفه». بهتر از علي (ع) نيافتم مرحوم آيت الله شاه آبادي نقل مي کرد که يکي از علماي اهل سنت، کتابي عليه شيعه نوشته و گفته است که اين کتاب مثل صاعقه، شيعه را مي سوزاند! اما خود اين عالم سني در همين کتابش از عايشه نقل کرده که شبي که حضرت رسول صلي الله عليه و آله در حجره من بودند، نيمه شب حضرت را نيافتم. حجره ي ساير همسرانشان را گشتم آنجا هم نبودند. بعد ديدم با سرو پاي برهنه، بام حجره خودم ايستاده اند و دست به آسمان بلند کرده و خداوند را به حق حضرت علي (ع) قسم مي دهند و عرضه مي دارند: الهي بحق علي و دعا مي کنند. عرض کردم کسي را بهتر از علي نيافتيد که خدا را به حق او قسم مي دهيد؟ فرمود: قسم به آن کسي که جانم به يد قدرت اوست به آسمان نگاه کردم بهتر از علي نبود، به زمين نگاه کردم بهتر از علي نبود، به شرق و غرب نگاه کردم، کسي بهتر از علي نبود، لذا خدا را به حق او قسم دادم. اينجا وزارت فرهنگ ماست از قول يکي از شاگردان ايشان نقل شده است : به خاطر دارم که در روز تاسوعا يا عاشورا، مأمورين رضاخان به مسجد جامع آمدند که مانع برگزاري مراسم عزاداري بشوند و مي گفتند بايد از وزارت فرهنگ اجازه بگيريد. در اين حال آيت الله شاه آبادي، خطاب به آقاي سيد علي اصغر آل احمد که صداي خيلي خوبي هم داشت، فرمودند که: « زيارت عاشورا را بخوان» و مرحوم آل احمد هم شروع به خواندن زيارت عاشورا کرد در اثر آن، صداي گريه و ضجه و عزاداري مردم در تمام بازار بلند شد. بعد هم آيت الله شاه آبادي خطاب به مأمورين رضاخان گفتند به آن مردک قلدر چار و ادار بگو که مانع عزاداري مردم نشود و به وزير فرهنگ هم بگو که در وزارت فرهنگش را ببندد. اينجا وزارت فرهنگ ماست. نصايح عرفاني مواردي که در ذيل مي آيد برخي از نصايح عرفاني مرحوم شاه آبادي است که از قول امام ، نقل شده است : قواي جواني شيخ جليل ما و عارف بزرگوار، آقاي شاه آبادي روحي فداه فرمودند: « تا قواي جواني و نشاط آن باقي است، بهتر مي توان قيام کرد در مقابل مفاسد اخلاقي، و خوب تر مي توان وظايف انسانيه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست برود و روزگار پيري پيش آيد که موفق شدن در آن حال، مشکل است و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خيلي زياد است.» لعن اشخاص شيخ عارف ما، روحي فداه مي فرمود: « هيچ وقت لعن شخصي نکنيد، گر چه به کافري که ندانيد از اين عالم ( چگونه) منتقل شده، مگر آن که ولي معصومي از حال بعد از مردن او اطلاع دهد. زيرا که ممکن است در وقت مردن، مؤمن شده باشد. پس لعن به عنوان کلي بکنيد.» تعبير به کافر نکنيد در قلب به نفس و شيطان بگوييد ممکن است اين شخصي که مبتلاست به معصيت، داراي ملکه اي باشد، يا ( داراي) اعمال ديگري باشد که خداي تعالي او را به رحمت خود مستغرق کند و نور آن خُلق و ملکه، او را هدايت کند و منجر شود کار او به حُسن عاقبت. شايد آن شخص را خدا مبتلا به معصيت کرده تا مبتلاي به عُجب که از معصيت بدتر است نشود. و شايد من به واسطه ي همين بدبيني، کارم منجر به بدي عاقبت شود. شيخ جليل ما، عارف کامل، شاه آبادي روحي فداه مي فرمودند: « تعبير به کافر نيز نکنيد در قلب: شايد نور فطرتش او را هدايت کند و اين تعبير و سرزنش، کار شما را منجر به سوء عاقبت کند.» ( البته) امر به معروف و نهي از منکر، غير از تعبير قلبي است. بلکه مي فرمودند: « کفاري را که معلوم نيست با حال کفر از اين عالم منتقل شدند لعن نکنيد؛ شايد در حال رفتن، هدايت شده باشند و ورحانيت آن ها مانع از ترقيات شما شود.» در هر حال، نفس و شيطان، شما را وارد مرحله ي اولي از عجب مي کنند. کم کم، از اين مرحله شما را به مرحله ي ديگر و از آن به درجه ي بالاتر، تا بالاخره کار انسان را به جايي برساند که به ايمان يا اعمال خود، به ولي نعمت خويش و مالک الملوک منت گذاري کند.

پربازدیدها

پربحث‌ها