چرا اینقدر صبح و شب وقت خود را پای سایت تبیان می گذارید و مطالب آن را می خوانید؟ بهتر است دیگر این کار را نکنید و یا دست کم کمتر سایت گردی کنید!!!! می پرسید چرا؟ خب چون ماست ما ترش است و بهتر است آن را نخرید و نخورید!

شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
ماست ما ترش است!
ماست ما ترش است! در نسبت رسانه و اندیشه هیچ بقالی نمی گوید که ماست من ترش است اما ما می گوییم که ماست ما ترش است و بهتر است از آن استفاده نکنید! سایت تبیان را می گویم، چرا اینقدر صبح و شب وقت خود را پای این سایت می گذارید و مطالب آن را می خوانید؟ بهتر است دیگر این کار را نکنید و یا دست کم کمتر سایت گردی کنید!!!! می پرسید چرا؟ خب چون ماست ما ترش است و بهتر است آن را نخرید و نخورید! بیایید به پنجاه سال پیش برگردیم. یک جوان تحصیلکرده مثل شما از کدام رسانه های موجود امروزه بهره مند بود؟ گهگداری اگر به سبیل شاهنشاه بر نمی خورد، می شد روزنامه خواند هرچند روزنامه ها اندک بودند و تعدادی کتاب، آن هم با خط میرزا طاهر خوشنویس که به دلیل پیچشهای مکرر قلم خوشنویسی میرزا طاهر، چشمان ما نیز در حرکتی کند و آرام مطلب را به مغز مبارک منتقل می کرد..... اما ما، صبح از خواب بیدار شده یا نشده تلویزیون را روشن می کنیم، با تلویزیون صبحانه را خورده و راهی کار یا تحصیل می شویم.... در باجه روزنامه فروشی سر کوچه آخرین تیترهای روزنامه ها را مرور می کنیم و احتمالا یکی از آنها ما را وادار می کند که دست به جیب شده و روزنامه ای بخریم و در اتوبوس یا مترو آن را بخوانیم. بخش عمده ای از وقتمان سر کار یا در دانشگاه به جستجو در سایتهای خبری می گذرد. شب که به منزل باز می گردیم نیز پای تلویزیون و یا خدای ناکرده ماهواره، تا پاسی از شب به شنیدن و دیدن تحلیلها، اخبار و فیلمها مشغول می شویم تا اینکه خواب چشمانمان را می رباید و دوباره روز از نو.... فکر کنم کم و بیش سرنوشت روزانه همه ما این باشد، اگر به اطراف خود نگاه کنیم در محاصره کاملی از رسانه ها قرار داریم و هر روز هم این محاصره کاملتر می شود. اکنون من از شما می پرسم: جایگاه تفکر در زندگی روزمره ما چیست؟ ما چقدر فکر می کنیم؟ متاسفانه به نظر می رسد رسانه ها به جای ما فکر می کنند، به جای ما تصمیم می گیرند، اولویتهای فکری ما را تعیین می کنند، در یک روز یک مساله را به دغدغه ملی تبدیل می کنند و چند صباحی نگذشته آن را از صحنه روزگار حذف می کنند و..... (اشتباه نکنید اصلا این مقاله سیاسی نیست و صرفا موضوعات سیاسی مد نظر نیست بلکه این مساله ای است که به شیوه زیست ما مربوط است.) برخی پدربزرگهای ما که سواد چندانی هم ندارند از ما بهتر به فلسفه و معنای زندگی پی برده اند، می دانند برای چه زندگی می کنند و به دنبال چه میگردند و اولویتهای زندگی آنها چیست.... سوالاتی که ما دیگر به آنها فکر نمی کنیم.... سوالاتی که اندیشیدن به آنها را در هیاهو و گرد و غبار رسانه ها گم کرده ایم.... پیشینیان ما شاید با رایانه و اینترنت و تلویزیون و ماهواره و روزنامه وغیره سروکار نداشتند و لذا اطلاعات و داده های کمتری داشتند اما در عوض فرصت داشتند بیندیشند و مجال داشتند که تفکر کنند. فرصت و مجالی که امروزه از ما سلب شده است. دو کتابخانه را فرض کنید: یکی کوچک اما منظم و دیگری بزرگ و بهم ریخته..... ذهن ما شبیه دومی است و ذهن پیشنیان اولی. ما ذهن خود را به انبانی از اطلاعات تبدیل کرده ایم که هیچ گاه به دقت در محتوای آن اندیشه نکرده ایم. داده های ذهنی ما معمولا آشفته و بهم ریخته است و معمولا از سطح داده ها فراتر نمی رویم و به تحلیل نمی رسیم. اگر همه به تحلیل برسیم تحلیلهای سطحی داریم. شاید به همین دلیل است که برخی پدربزرگهای ما که سواد چندانی هم ندارند از ما بهتر به فلسفه و معنای زندگی پی برده اند، می دانند برای چه زندگی می کنند و به دنبال چه میگردند و اولویتهای زندگی آنها چیست.... سوالاتی که ما دیگر به آنها فکر نمی کنیم.... سوالاتی که اندیشیدن به آنها را در هیاهو و گرد و غبار رسانه ها گم کرده ایم.... بیایید از این به بعد به "اندیشیدن" بیندیشیم.... گاهی از رسانه ها فاصله بگیریم.... به مکان دنجی برویم برای اندیشیدن و لذت بردن از طبیعت... گاهی که به دامن طبیعت می روم از دیدن افرادی که با خود رادیو؛ تلویزیون یا ضبط صوت می آورند تعجب می کنم...با خود میگویم چرا این فرصت اندک برای اندیشیدن و تامل را از خود سلب می کنند..... سخن را با شعری از مولانا جلال الدین محمد بلخی از کتاب زیبایش مثنوی به پایان می برم. باشد که در آن اندیشه کنیم: ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی خود استخوان و ریشه‌ای گر بودت اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خاری، تو هیمه‌ی گلخنی مولوی حمید نساج گروه جامعه و سیاست

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها