ظهر روزی از روزهای گرم تابستان مرحوم آقا سید جمال عبا را به سر انداخته و به طرف وادی السلام می رود. آقایی ایشان را می بیند و به همراه ایشان به راه می افتد. از شهر که خارج می شوند احساس میکنند که در عمودی از هوای خنک و لطیف و معطر قرار گرفتهاند...
ظهر روزی از روزهای گرم تابستان مرحوم آقا سید جمال عبا را به سر انداخته و به طرف وادی السلام می رود. آقایی ایشان را می بیند و به همراه ایشان به راه می افتد. از شهر که خارج می شوند احساس میکنند که در عمودی از هوای خنک و لطیف و معطر قرار گرفتهاند...