آرجنتو سهگانهاش را تكمیل كرد شاید قریب سه دهه انتظار برای تكمیل سهگانه «سه مادر» از تب و تاب طرفداران دوآتشه كلاسیكهای استاد سینمای وحشت ایتالیا، كاسته باشد اما اینكه بالاخره آرجنتو چه سرانجامی را برای ساحرههای منحوسش رقم خواهد زد هنوز هم میتواند برای آنانی كه قسمتهای اول و دوم این تریلوژی را از دهههای ۷۰ و ۸۰ دنبال كردهاند جالب باشد. فیلم تازه داریو آرجنتو كه در رسانههای انگلیسی زبان با عنوان ماترلاكریماروم، سومین مادر معرفی شده، پس از حضور در فستیوال بینالمللی فیلم تورنتو و جشنواره رم مدتی است كه در آمریكا بهاكران عمومی درآمده است. اما نخستین نكتهای كه با انتشار این خبر بهذهن هر سینمادوست یا سینماگری خطور میكند این است كه آیا این فیلم ارزش این همه انتظار را داشته است یا نه؟! پاسخ این سؤال، بستگی به نگاه مخاطبی دارد كه بر كرسی قضاوت مینشیند و اینكه او تا چهحد به ترس و هراس مضحكی كه فیلم به جانش میاندازد راضی باشد و خود را مجاب به پذیرفتن آن سازد. فیلم تازه آرجنتو تنها به یاوهگوییها و جنجال مهملات فوق طبیعی بسنده میكند؛ یك گنج بیصاحب كه میكوشد تعمداً شور و هیجانی بهظاهر غیرعمدی را به مخاطبانش تزریق كند. با وجود آنكه در این كار از ژستهای هنری- زیباشناختی و خودنماییهای پرلاف و گزاف معمول كارگردان خبری نیست اما فیلم عملاً به یك كلاسیك بیروح و سطح پایین بدل شده است. كشف یك تابوت قدیمی و یك صندوقچه عتیقه در محوطه كلیسایی در حومه شهر ویبرتو سرآغاز ماجرایی است كه چون دیگر داستانهای استاد صحنهپرداز خشنترین و اغراقآمیزترین سكانسهای تاریخ سینما، با واقعیتها بیگانه است. كشیش سرپرست كلیسا این آثار تاریخی را به موزه رم میفرستد تا تحقیقات لازم روی آنها صورت گیرد. ساراماندی (آلیسا آرجنتو) و همكارش در رأس تیم باستانشناسی مسئولیت این كار را بهعهده میگیرند. البته چیزی از نوشتههایی كه با سمبلهای ناآشنا روی در صندوقچه حك شده دستگیرشان نمیشود اما تخمین میزنند كه قدمت آن حداقل به قرون وسطی برمیگردد. به هر حال با احتیاط آن را باز میكنند اما جز یك دشنه قدیمی و سه تندیس كوچك كه نماد كفر و طلسم و جادو هستند، هیچ نشانه یا راهنمای دیگری نمییابند. فیلم تازه داریو آرجنتو كه در رسانههای انگلیسی زبان با عنوان ماترلاكریماروم، سومین مادر معرفی شده، پس از حضور در فستیوال بینالمللی فیلم تورنتو و جشنواره رم مدتی است كه در آمریكا بهاكران عمومی درآمده است. اما نخستین نكتهای كه با انتشار این خبر بهذهن هر سینمادوست یا سینماگری خطور میكند این است كه آیا این فیلم ارزش این همه انتظار را داشته است یا نه؟! با گشودن مهر این صندوقچه در یك چشم بههم زدن روح اهریمن ابلیس در هیأت یك ساحره ظاهر میشود، قدرتهای شومش را بازمییابد و دوست سارا را به قتل میرساند. سارا حیران و سراسیمه اطرافش را جستوجو میكند اما جادوگر ناپدید شده و فقط یك میمون مزاحم در اطرافش جستوخیز میكند. پلیس هم هیچ ردی از قاتلین نمییابد؛ حتی اظهارات تنها شاهد این جنایت هم نمیتواند به آنها در شناسایی عامل اصلی جنایت كمك كند. همزمان شهر رم نیز دروازههایش را روی این نیروهای شیطانی میگشاید و دومین سقوطش را تجربه میكند. موجی از شورشهای بیامان، خودكشیها، قتلهای زنجیرهای و اغتشاشات مخل امنیت مردم در شهر بهراه میافتد. فوران بیماریهای ناشناخته و لاعلاج شهر را فلج میكند و مردم را به هر مصیبتی كه رهاورد هجوم نیروهای فوق طبیعی و خشونتهای بیمنطق آنهاست گرفتار میسازد. نامعقولترین نكته قصه این است كه بهرغم وقوع علنی این خشونتها و بازتاب آن در رسانهها و فضای رعب و وحشتی كه در جامعه بهوجود آمده، شهروندانی كه در پس زمینه این جنایات حضور دارند به زندگی روزمرهشان ادامه میدهند و به هیچ وجه احساس خطر نمیكنند. گهگاه در میان خیل صحنههای نفسگیر اكشن كه جز سردرگمی تماشاگر تأثیری ندارد گریزی هم به موقعیتهایی زده میشود كه با زور داستان را پیش میبرند و طوطیوار در قالب چند جمله آن را تعریف میكنند. در یكی از همین موقعیتهای نادر سارا درمییابد كه با بازكردن در صندوقچه ماترلاكریماروم یا همان مادر اشكها را رها كرده است؛ آخرین بازمانده از سه جادوگر باستانی كه نیروهای خارقالعادهشان همواره در زندگی بشر عواقب ناخوشایندی داشته است. با رها شدن او همه جادوگران خود را از سراسر دنیا با هر وسیلهای به رم میرسانند تا حیات دوباره ملكه باستانیشان را جشن بگیرند و از او تجلیل كنند. محفل آنها بیشتر به سالنهای شو در مزونهای لباس شب ایتالیا شباهت دارد و حركات و خندههای تصنعیشان به دلقكهایی كه در سیرك كار میكنند! در طول داستان سارا كه سالها یتیم بوده مادرش را پیدا میكند، اما نه یك مادر معمولی! او دختر جادوگر سفیدی است كه در زمان حیاتش قدرت خارقالعادهای داشته و با مرگش در قسمت قبیل این مجموعه، دوزخ Inferno)) از داستان كنار گذاشته شده است. او در فیلم تازه آرجنتو از دنیای ارواح دخترش حمایت میكند و تأكید دارد كه سارا باید نیروهای پنهانش را كه در شرف تكوین و زایش هستند شكوفا سازد و با پرورش آنها با بزرگترین مادر یعنی مادر اشكها مقابله كند. او كه به شدت تحتتأثیر و كنترل نیروهای ماوراء طبیعی است با موجودات خارقالعاده مثل زامبیها، انسانهای دچار فراروان شناختی كه گرایشهای غیرمنطقی دارند و حتی كشیشهای افراطیگر و خرافهپرست روبهرو میشود. سرانجام بعداز وقوع جنایات و قتلهای زیاد موفق میشود با استفاده از رهنمودهای مادر و وردهای مضحكی كه به او آموزش میدهد، مادر اشكها را شكست دهد، درست به همان راحتی و مسخرگی كه دروسی گیل با خالی كردن یك سطل آب، نمسیس یا الهه انتقام و عامل فلاكت را در خودش غرق كرد. بیشتر شهرت داریو آرجنتو مرهون آثار ارزندهای است كه در گونه وحشت و خصوصاً زیر ژانر اسلشر به نام خودش ثبت كرده. او تریلوژی سه مادر را در سال ۱۹۷۷ با ساخت ساسپیر یا (مادر حسرتها) آغاز كرد و آن را با دوزخ (مادر تاریكی) در سال ۱۹۸۰ تداوم بخشید. فیلم اول بهترین و محبوبترین نسخه این سهگانه محسوب میشود. دوزخ بهلحاظ بصری و جلوههای ویژه بهمراتب چشمگیرتر بود اما آشفتگی آن مخاطب را سردرگم میكرد. مادر اشكها قسمت پایانی این سهگانه، محصول مشترك كشورهای آمریكا و ایتالیاست. در طول فیلم تماشاگر ناخودآگاه در عالم هپروت سیر میكند و دچار نوعی خلسه میشود. به هر حال این فیلم هم یكی از آثار ثبت شده در كارنامه این كارگردان ایتالیایی است و فكر میكنم باید بیصبرانه منتظر آمدن مادر چهارم باشیم!! جیس آندرسن، والترفاسانو و سیمونا سیمونهتی از نویسندگانی هستند كه درنگارش سناریوی این فیلم با آرجنتو همكاری داشتهاند. تقریباً همه منتقدین در مورد سرگرمكننده بودن این فیلم اتفاق نظر داشتهاند. اما بیشتر تحلیلگران با زبانی تند و تلخ و كنایهآمیز كلیت این سهگانه را زیر سؤال بردهاند. با این وجود كارگردان با بیاعتبار شمردن جایگاه تحلیلگران سینمایی با دیده تحقیر به واكنش تند و موضعگیری صریحشان مینگرد و میگوید كه منتقدین امروز ما قدرت تحلیل ندارند. البته نظر آنها چندان اهمیتی ندارد. یعنی اصلاً اهمیت ندارد! چون آنها دیگر اعتماد تماشاگران را سلب كردهاند و هیچكس به نوشتههایشان ایمان ندارد. سالها پیش منتقدین سینمایی درباره هر فیلم چند مقاله طولانی مینوشتند اما امروزه با نوشتن چند جمله رفع تكلیف میكنند: داستان اینطور بود، بازیگر این است و رنگ و تصویربرداری خوب است. استفان زاچارك در سالون دات كام فیلم را اینگونه زیر سوال میبرد: سوءاستفادههای وحشتناك، قتل و خونریزیهای پیدرپی و فساد اخلاقی در این فیلم مخاطب را میآزارد. داستان آن به هیچوجه معقول و حتی قابل درك نیست و از آن دسته آثاری است كه هیچ فیلمسازی جز آرجنتو زحمت ساختن آن را بهخود نمیدهد. این فیلم آنقدر دور از ذهن و اغراقآمیز است كه حتی كارهای جدید ژانر وحشتی ما را همچون اره و اقامتگاه (هاستل) پذیرفتنی میسازد. جیم ریدلی درویلج و ویس آخرین قسمت از سری سه مادر را مدرك مستدلی برای ركود حرفهای كارگردان بزرگی چون آرجنتو میداند و میگوید: برای آنانی كه استاد بیچون و چرای ژانر وحشت را در دهه ۷۰ میشناسند سخت است كه شاهد افت حرفهای خالق پرندهای با بالهای بلورین و دوچشم شیطان باشند. اما اسكوترمككری در فان گوریا با تمجید از این فیلم میگوید كار تازه داریو فیلم بزرگی است و ارزش این همه انتظار را داشته است. همه ایراداتی كه بر آن میگیرید درست اما شاهكارهای دیگر او مثل پدیده، ساسپیریا و دوزخ هم از این قاعده مستثنی نبودهاند! اما اكنون همه بخشی از آثار اصیل و پذیرفته شده سینمای كلاسیك آرجنتو هستند. منتقد سینه فتستیك هم معتقد است كه تجربه تماشای این فیلم یك خاطره به یاد ماندنی است و همانطور كه انتظار میرفت پایان آن رضایتبخشترین گزینه را برای كامل كردن تریلوژی این كارگردان است. او همواره در كارهای مختلف از اشارات و تلویحات زیادی بهره گرفته، هم اشارات واضح و مستقیم و هم اشارات مبهم! آثار آرجنتو گستره وسیعی از ادبیات را شامل میشود از كلاسیكهای یونان گرفته تا معروفترین رمانهای روز دنیا. این انبوه اشارات و كنایهها كه معمولاً توأم با سهلانگاری و اهمال در داستان بوده یكی از نكاتی است كه همواره منتقدین بر آن خرده گرفتهاند. كارگردانی و صحنهپردازیهای عجیب وغریب او، دغدغهاش برای خلق صحنههای وحشتناك و منزجركننده پر از خون و زوایای غیرقابل پیشبینی دوربین او همواره آماج تندترین انتقادات صاحبنظران بودهاند. دنیسهاروی منتقد ورایتی فیلم معتقد است كه آرجنتو همواره باورپذیری داستان و شفافیت و روشنی كلام آن را نادیده گرفته و هیچگاه سعی نمیكند با دیالوگها بازی كند و حتی بازیگرانش را از كمند نقش نگونبختانی كه مدام برای كمك فریاد میزنند نجات نمیدهد. او در سومین فیلم مادر هم تسلیم همین رسوم كلیشهای است كه خاص سبك كارگردانیاش است و به همین خاطر حاصل كارش را هم نمیتوان جدی گرفت. صحنههای خشن و حتی گرافیكی آن هم به جای آنكه از ترس بدن تماشاگر را به لرزه بیندازد موجب خنده او میشود. معمولاً روش كار آرجنتو به این صورت است كه او ابتدا موقعیتها را میآفریند، در تصوراتش آنها را میپروراند و بعد چیدمان آنها را در پرورش داستان و شاخ و برگدادن به طرح قصه مرتب میكند. به همین دلیل همواره نتیجه كارش تصورات پوچ و غیرمنطقی هستند كه در مرحله اجرا بهمراتب باور نكردنیتر از آب در میآیند. در تمام 98 دقیقه فیلم تنها یك صحنه خوب شوكهكننده وجود دارد و بقیه آن بهصورت مضحكی سرگرمكننده است. موسیقی كلادیو سیمونه تسیت از آن گزافهگوییها و سخنان آوازین پرطمطراق است كه به ظاهر شومی یك روح شیطانی را دارد، اما هیچ فكری پشت آن نبوده. یكی دیگر از نقطه ضعفهای آشكار فیلم استفاده از بیكیفیتترین افكتهای سی.جی.آی است كه این روزها كمتر در آثار سینمایی از آنها استفاده میشود آسیا آرجنتو دختر كارگردان كه اخیراً شایستگیها و مهارتهای بازیگریش را در آثار فیلمسازان دیگر به اثبات رساند، در نقش اصلی میدرخشد. باید پذیرفت كه اگر او تنها در فیلمهای پدرش حضور مییافت و مجال عرضه هنرش را در آثار دیگری نداشت قطعاً به یكی از بدترین هنرپیشگانی تبدیل میشد كه تنها به واسطه روابط وارد سینما شدهاند. اما او ثابت كرده چند پله از رقبای نسل خودش بالاتر است. استقبال غیرمنتظره او از شخصیت سارا را هم میتوان به حساب احساس وظیفه در قبال پدرش گذاشت و هم برای ارضای حس كنجكاوی شخصیاش. اگر كمی منصفانه قضاوت كنیم، دلیل اصلی ضعف بازیگران و ضعف فیلمنامه و دیالوگهای سبك و پیش پا افتاده انگلیسیزبان است كه بیفكر نوشته شدهاند و در نگارش آنها هیچ حساسیت خاصی روی انتخاب واژگان و آوای كلمات وجود نداشته است. البته واكنشهای غیرمنطقی و نامعقول كاراكترها هم از دیگر عوامل عدمموفقیت این فیلم بوده است. با وجود تلاش گروه تولید در استفاده از رنگهای غلیظ و متنوع جلوه دادن آن مادر اشكها بههیچوجه فضای وهمانگیز خاص كارهای آرجنتو را ندارد و انصافاً با از دست دادن این یك امتیاز مثبت هیچ نكته درخور تحسینی ندارد. افراطگرایی نسنجیده مادر گریان فیلمی مضحك، شلخته و عوامفریب است. شور و هیجانی كه كارگردان سعی دارد به مخاطبش القا كند به جای حس شادی و ترس پوزخندی را بر لبان او مینشاند و او را از دیدن صحنههای منزجركننده و بعضاً تحریككننده پشیمان میكند. این روش خلاقه تنها از ابتكارات این فیلمساز جنجالی بیذوق و سطحینگر است كه جز مهملبافتن چیزی نمیداند. جادوگران عبوس ژاپنی موجی از خشونت و آدمكشی بیسبب را به راه میاندازند و فیلم در نمایش صحنههای مستهجن خساست به خرج نمیدهد. از اینجاست كه میتوان به افراطیگریهای جنونآمیز آرجنتو برای خلق اثری پرزرقوبرق و خودنمایانه پی برد. كارگردانی كه میخواهد فیلم هنری بسازد اما آنقدر دور از واقعیت و بیمحتوا میسازد كه حتی توانمندیهای او در حد یك فیلمساز آماتور هم زیر سؤال میرود و هیچكس باور نمیكند كه او همان خالق پرندهای با بالهای بلورین باشد. مادر اشكها با منطق یا بیمنطق تشنه خون است و فقط میخواهد صحنههای خشن داشته باشد هر چند این كار را میتوان سرگرمكنندهترین اثر آرجنتو در تمام طول دوران حرفهایاش دانست اما به لحاظ تكنیكی با هیچكدام از آثار قبلی او قابل مقایسه نیست و بهنظر میرسد كه نتیجه كارش سبب شده افرادی كه با او در این طرح همكاری كردهاند هم به تواناییهای خود شك كنند. فیلم به لحاظ بهرهگیری از تكنیكهای جذاب حتی با نسخههای قبلی این سهگانه هم قابل مقایسه نیست نه ساسپیریا نه دوزخ! مادر اشكها بهمراتب خشنتر، سطحیتر، زنندهتر و گستاخانهتر از آن دو است. آرجنتو هر سه داستان و شخصیتهایشان را در این تریلوژی به هم پیوند میدهد، سه فیلمی كه سه جادوگر «مادر» را در قلب داستانشان جای دادهاند. وقتی كه مادراشكها در جشنوارههای معتبر به نمایش درآمد برخی از طرفداران پروپاقرص آرجنتوی كلاسیك كه ادعای مشكلپسند بودن هم دارند به ناشیگری آشكار او اعتراف كردند. اما فراموش كردهاند كه سالهاست بت وحشتآفرین آنها به نویسنده و كارگردانی شپشزده تبدیل شده كه به جای تمركز بر بازی گرفتن صحیح و هنرمندانه از بازیگران به استفاده از جلوههای بصریگیرا اكتفا میكند. این فیلم یك داستانسرایی صرفاً بصری است كه مقایسه آن با فیلمهای مادر اول و دوم با تریلرهای باروك آرجنتو آن را در خور نكوهش میكند. به هر جهت این فیلم بیپروایی افسارگسیخته و افراطگرایی نسنجیده در تصویر صحنههای بیمنطق و پر از خشونت در نهایت عقل تماشاگر را زایل میكند و در یك صحنه جالب كه تخیلی بودنش بر عمق و محتوایش میچربد اوج میگیرد و داستان را جمعبندی میكند. بهطوركلی در طول فیلم تماشاگر ناخودآگاه در عالم هپروت سیر میكند و دچار نوعی خلسه میشود. به هر حال این فیلم هم یكی از آثار ثبت شده در كارنامه این كارگردان ایتالیایی است و فكر میكنم باید بیصبرانه منتظر آمدن مادر چهارم باشیم!! منبع : همشهری