یك بار امام على(ع) میثم را به دنبال كارى فرستاد و تا بازگشت او، خود، در مغازه میثم ماند. ‏یك مشترى براى خریدن خرما مراجعه كرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما بردار!... ‏وقتى میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید كه پولهاى آن شخص، تقلبى است و به ‏حضرت

چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۶ - ۰۰:۰۰
میثم در نگاه امامان (ع)
میثم در نگاه امامان (ع) دیدگاه على(ع) و ائمه نسبت‎ ‎‏به «میثم‏»‏ فیلمی از مزار میثم شهید جایگاه والاى میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وى و نیز از برخوردشان با او در ‏صحنه عمل، مى‏توان دریافت. صفا و صمیمیتى كه میان على(ع) و میثم بود و میزان رابطه ‏مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت ‏به ‏هم مى‏توان شناخت. حضرت، حتى به مغازه ‏خرما فروشى میثم مى‏رفت و در آن جا با او صحبت مى‏كرد و قرآن و معارف دین را به او ‏مى‏آموخت. ‏ یك بار امام على(ع) میثم را به دنبال كارى فرستاد و تا بازگشت او، خود، در مغازه میثم ماند. ‏یك مشترى براى خریدن خرما مراجعه كرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما بردار!... ‏وقتى میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید كه پولهاى آن شخص، تقلبى است و به ‏حضرت قضیه را گفت. على(ع) فرمود: «آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت.» ‏ در همین گفتگو بودند كه آن مشترى، خرماها را باز آورد و گفت: این خرما تلخ است.... (1) ‏ این، نهایت‏ خلوص بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام مى‏رساند كه آن حضرت در حالى كه ‏امیرمؤمنان و رهبر امت و عهده‏دار حكومت اسلامى است، در دكان میثم، خرمافروشى هم ‏مى‏كند. ‏ علاوه براین، نزدیكى معنوى میثم با على(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهاى دیگر هم مى‏توان دید، ‏از جمله این كه میثم، پابه‏پاى افراد زبده‏اى چون «كمیل‏» در مواقف نیایش و عبادت مولا ‏حضور مى‏یافت و انیس شبهاى عرفانى آن حضرت و راز و نیازهاى امام با پروردگار بود. ‏ میثم نقل مى‏كند: شبى از شبها مولایم امیرمؤمنان(ع) مرا با خود به صحراى بیرون كوفه برد ‏تا این كه به مسجد «جعفى‏» رسید. روبه قبله كرد و چهار ركعت نماز خواند و پس از سلام، ‏نماز و تسبیح، دستهایش را به دعا باز كرد و گفت: ‏ ‏«خدایا چگونه بخوانمت؟ در حالى كه نافرمانى كرده‏ام و چگونه نخوانمت؟ كه تو را شناخته‏ام و ‏دلم خانه محبت تو است. دستى پرگناه و چشمى پرامید به سویت آورده‏ام...» و سپس به سجده ‏رفت و صورت بر خاك نهاده و صد بار گفت: «العفو! العفو!»برخاست و از آن مسجد بیرون ‏رفت. من نیز در پى آن حضرت بودم تا به صحرا رسیدیم. آن گاه پیش پاى من، خطى كشید و ‏فرمود: مبادا كه از این خط بگذرى!... و مرا همان جا گذاشت و خود رفت. شبى تاریك بود. ‏پیش خود گفتم: مولایم را چرا تنها گذاشتم؟! او دشمنان بسیارى دارد، اگر مساله‌اى پیش آید، ‏پیش خدا و پیامبر چه عذرى خواهم داشت؟ هرچند كه برخلاف دستور اوست، ولى در پى او ‏خواهم رفت تا ببینم چه مى‏شود. ‏ رفتم و رفتم... تا او را برسر چاهى یافتم كه سر در داخل چاه كرده و با چاه، سخن مى‏گوید. ‏ حضور مرا حس كرد و پرسید: كیستى؟ ‏ ‏- میثم. ‏ ‏- مگر به تو دستور ندادم كه از آن خط، فراتر نیایى؟ ‏ ‏- چرا، مولاى من، لیكن از دشمنان نسبت‏به جانت ترسیدم و دلم طاقت نیاورد. ‏ آن گاه پرسید: از آنچه گفتم، چیزى هم شنیدى؟ ‏ گفتم: نه، مولاى من. ‏ و حضرت، اشعارى را خطاب به من خواند (به این مضمون): ‏ ‏«در سینه‏ام اسرارى است، كه هرگاه فراخناى سینه‏ام احساس تنگى مى‏كند، زمین را با دست، ‏كنده و راز خویش را با زمین در میان مى‏گذارم! ‏ وقتى زمین مى‏روید، آن گیاه، از بذر و دانه‏اى است كه‏من كاشته‏ام....» (2) ‏ میثم، محرم راز على(ع) بود، و انیس خلوتهاى او و آشنا با تجلیات روح خدایى آن امام ‏معصوم. هم در نظر آن پیشواى فرزانه و پاك، محبوب و مقرب بود و هم در چشم امام حسن ‏و امام حسین(ع) مورد احترام بود و هم امامان دیگر از او با عظمت و تجلیل، یاد مى‏كردند. ‏ یك بار، میثم در مدینه «ام‏سلمه‏» - همسر پیامبر - را دید.ام‏سلمه به او گفت:اى میثم! ‏حسین(ع) همواره تو را یادمى‏كرد. ‏ امام باقر(ع) مى‏فرمود: «من به میثم بسیار علاقه‏مندم‏»، امام صادق(ع) به میثم درود فرستاد و ‏از شان والا و مقام بلند او سخن گفت. ‏ صالح - فرزند میثم - مى‏گوید: به امام باقر(ع) عرض كردم: برایم حدیث‏بگویید. پرسید: مگر ‏حدیث را از پدرت نیاموخته‏اى؟ گفتم: آن هنگام من خرد سال بودم.... (3) ‏ امام باقر(ع) با این كلام، اشاره به مقام علمى و فضایل كلامى و دانش میثم مى‏كند، به حدى كه ‏پسر میثم بودن را زمینه‏اى مى‏داند كه او را از شنیدن و آموختن حدیث، بى‏نیاز ساخته باشد. ‏ 1. سفینة البحار; ج‏2، ص‏525 ; بحار الانوار، ج‏41، ص‏268. ‏ 2. شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص‏60; شیخ عباس قمى، منتهى ال‏آمال، ص‏276; بحار ‏الانوار، ج‏40، ص‏200: ‏ وفى الصدر لباناتاذا ضاق لها صدرى نكت الارض بالكفوابدیت لها سرى فمهما تنبت الارضفذاك ‏النبت من بذرى ‏ 3. بحار الانوار، ج‏53 ص‏112; سفینة البحار، ج‏2، ص‏524. ‏ ر.ك: جواد محدثى ؛ آشنایى با اسوه‏ها - میثم تمار ‏

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها