پس از آن، زبان حقگوى او را، كه به صراحت روز و به برندگى شمشیر بود، بریدند. آن كس ‏كه مامور بریدن زبانش بود، به میثم گفت: هرچه مى‏خواهى بگو! امیر فرمان داده است كه ‏زبانت را قطع كنم. میثم گفت: فرزند زن تبهكار -عبیدالله‏بن زیاد - خیال كرده است كه ‏مى‏تواند

چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۶ - ۰۰:۰۰
ماجرای شهادت میثم تمار
شهادت، فصل سرخ زندگى ماجرای شهادت میثم تمار فیلمی از مزار میثم شهید حمایت از حق، پیامدهایى چون «شهادت‏» هم دارد، ولى براى حامیان حق، لذتى بالاتر از آن ‏نیست، چرا كه عشقشان به ارزشهاى متعالى و ماندگار الهى، آنان را از تعلقات دنیوى آزاد ‏ساخته است و براى سعادت ابدى به آسانى حاضرند تا نقد جان را در میدانهاى ایثار و فداكارى ‏و مبارزه به خالق جان بفروشند و به لقاى او و بهشت جاوید برسند. ‏ اسلام، عزیزتر از مسلمان است. و اگر مسلمان، عزتى دارد، در سایه ایمان و اسلام است. ‏بنابراین، مسلمان كسى است كه در لحظه‏هاى سرنوشت‏ساز و در هنگام نیاز با بذل مال و جان ‏و هستى، اسلام را یارى كند. ‏ میثم یكى از این جانبازان راه دین و فداكاران مخلص راه ولایت وحق و عدالت‏بود. جان را هم ‏بر سر حمایت از فضیلتهایى كه در وجود على(ع) و در خط ولایت آن حضرت، تجسم یافته ‏بود، فدا كرد. شهادت، میلاد سرخ میثم بود. برگى بود كه با خون، رقم بقا بر آن زده شد و ‏كتاب زندگى‏اش پس از مرگ، جاودانگى یافت. اینك با هم این اوراق سرخ و خونین را كه ‏سندى دیگر بر كمال و برترى و برجستگى میثم تمار است‏بخوانیم: ‏ با «حبیب‏» ‏ شهادت در راه خدا آرزوى بزرگ «میثم تمار» و «حبیب‏بن مظاهر» بود. و هردو به این آرزو ‏رسیدند; حبیب، در ركاب حسین(ع) و میثم در مبارزه با طغیان «ابن زیاد». ‏ روزى، میثم در مجلس «بنى اسد» با حبیب‏بن مظاهر ملاقات كرد. مدتى باهم گفتگو كردند. در ‏پایان این دیدار، حبیب‏بن مظاهر گفت: گویا پیر مرد خربزه‏فروشى (1) را مى‏بینم كه در راه ‏دوستى فرزندان و خاندان پیامبر، او را به دار مى‏آویزند و بر چوبه دار، شكمش را مى‏درند. ‏‏(اشاره به شهادت میثم در كوفه) ‏ میثم هم در پاسخ گفت: من هم گویا مردم سرخ‏رویى را مى‏بینم و مى‏شناسم، با دو دسته موى ‏بر سر كه براى یارى فرزند دختر پیامبرش قیام مى‏كند و كشته مى‏شود و سرش در كوفه ‏گردانده مى‏شود. (اشاره به شهادت حبیب در كربلا) پس از این گفتگو از هم جدا شدند و رفتند. ‏ اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است. گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و ‏نابودى باطل است. در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه، بارگاهى است كه ‏مدفن «میثم تمار» است. بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام ‏نوشته شده است اهل آن مجلس، كه آن دو را به دروغ متهم مى‏كردند، هنوز متفرق نشده بودند كه «رشید ‏هجرى‏» یكى از یاران على‏«ع‏» فرا رسید و سراغ میثم و حبیب را از آنان گرفت.گفتند: این ‏جا بودند و شنیدیم كه چنین و چنان گفتند. گفت: خدا میثم را رحمت كند! فراموش كرد این را ‏هم به گفته‏اش بیفزاید كه: «به آن كس كه سربریده حبیب را به كوفه مى‏آورد، صد درهم بیشتر ‏داده مى‏شود.» و. .. رفت. آنان گفتند: این دیگر از آن دو هم دروغگوتر است! ولى چند ‏روزى نگذشت كه میثم را بردار آویخته دیدیم و سر حبیب را هم پس از كشتنش آوردند و ‏هرچه را كه آن دو گفته بودند به همان صورت اتفاق افتاد.(2) ‏ به دنبال «حسین‏»(ع) ‏ میثم، خبر حركت امام حسین(ع) را به طرف مكه شنید. در همان سال، تصمیم گرفت كه به ‏قصد حج عمره روى به مكه بنهد. در مكه به دیدار امام حسین(ع) موفق نشد. پس از حج‏به ‏مدینه رفت. در دیدارى كه با «ام سلمه‏» - همسر پیامبر - داشت، خود را معرفى كرد. ام ‏سلمه گفت: پیامبر، بارها تو را یاد مى‏كرد و در دل شبها، سفارش تو را به على(ع) مى‏نمود. ‏میثم از ام‏سلمه، حسین‏بن على را پرسید. ام‏سلمه گفت: به اطراف مدینه رفته است، او نیز ‏همواره تو را یاد مى‏كرد. میثم گفت: من نیز همواره به یاد آن بزرگوار هستم. امروز موفق به ‏دیدار او نشدم. به او بگو كه دوست داشتم بر او سلام بگویم. من بر مى‏گردم و به خواست‏خدا ‏یكدیگر را نزد پروردگار، دیدار خواهیم كرد. (اشاره به شهادت قریب الوقوع امام حسین(ع) ‏بود، زیرا بیست روز پس از این سخن بود كه امام حسین(ع) به شهادت رسید.) ‏ آن گاه ام‏سلمه با عطرى محاسن میثم را معطر ساخت. میثم گفت: به زودى ریشم با خون، ‏رنگین خواهد شد. ام‏سلمه: چه كسى این خبر را به تو داده است؟ ‏ میثم: مولا و سرور من! ‏ ام‏سلمه، در حالى كه از اندوه، بغض گلویش را گرفته بود، گریست و گفت: على(ع) فقط ‏مولاى تو نیست، بلكه سرور من و سالار همه مسلمانان است. آن گاه ام‏سلمه از او خداحافظى ‏كرد. (3) ‏ دستگیر شدن میثم ‏ میثم در كوفه، مورد احترام بود و شخصیت اجتماعى‏اش موقعیت او را از هرجهت، حساس ‏كرده بود. از سفر حج‏به سوى كوفه برمى‏گشت كه «ابن زیاد» دستور دستگیرى او را قبل از ‏رسیدن به شهر، صادر كرد. این در حالى بود كه مسلم‏بن عقیل در كوفه به شهادت رسیده و ‏تشنج و اضطراب، كوفه را فراگرفته و شیعیان سرشناس و چهره‏هاى برجسته هوادار اهل‏بیت، ‏تحت تعقیب یا در زندان بودند و زمینه براى اعتراضها و شورشها فراهم بود. ‏ ‏«عریف‏» به همراه صد نفر از ماموران، برنامه دستگیرى میثم را قبل از ورودش به كوفه، ‏تدارك دیدند. ابن‏زیاد او را تهدید كرده بود كه اگر میثم را دستگیر نكند، خودش به قتل خواهد ‏رسید. عریف به «حیره‏» آمد و با همراهانش در انتظار رسیدن میثم بود. میثم را در همان جا، ‏پیش از آن كه پایش به خانه برسد گرفتند. میثم به ماموران حوادث آینده و چگونگى شهادت ‏خویش را بازگو كرد. ‏ میثم گرچه در آن روز، پیرمردى سالخورده بود كه بر استخوانهایش جز پوستى باقى نمانده بود ‏‏(4) و از نظر جسمى، تحلیل رفته بود، لیكن از نظر شهامت و قوت قلب و قدرت روحى و ‏اراده استوار و زبان گویا و فصیح و ایمان راسخ در حدى بود كه ابن‏زیاد را، با آن همه قدرت ‏و مامور به وحشت افكنده بود; به همین جهت هم براى بازداشت این پیرمرد جواندل و توانمند، ‏صد مامور را گسیل ساخته بود. ‏ ماموران، میثم را به كوفه وارد كردند. به عبیدالله‏بن زیاد خبر دادند كه میثم اسیر و گرفتار شده ‏است. در معرفی میثم به ابن‏زیاد گفتند كه: او از نزدیكترین و برگزیده‏ترین یاران ابوتراب، ‏على(ع) است. ‏ ابن زیاد گفت: واى بر شما! كار این مرد عجمى به این جا رسیده است؟! بیاوریدش...! میثم را ‏از بازداشتگاه به حضور والى كوفه آوردند. ‏ ‏«میثم‏» یكپارچه تلاش و اشتیاق بود. در راه تثبیت‏حق و روشن نگاهداشتن مشعل حق و ‏ارزشهاى اصیلى كه به خاموشى مى‏گرایید، جان بر كف و شهادت‏طلب بود ابن زیاد، براى آزمودن روحیه میثم و گفتگو با او پرسید: -پروردگارت در كجاست؟ ‏ ‏- در كمین ستمگران ... كه تو یكى از آنانى. ‏ ‏- با این كه عجم هستى با من این گونه سخن مى‏گویى؟! به من خبر داده‏اند كه تو با «ابوتراب‏» ‏بسیار نزدیك بوده‏اى! ‏ ‏- آرى، درست گفته‏اند. ‏ ‏- باید از على تبرى بجویى و با ابراز تنفر از او، او را به زشتى یاد كنى وگرنه دستها و ‏پاهایت را بریده و بر دار مى‏آویزمت. ‏ میثم در مقابل این تهدید گفت: على(ع) به من خبر داده است كه مرا به دار مى‏آویزى. ‏ ابن زیاد براى جبران این وضع نامطلوب كه پیش آمده بود، گفت: واى بر تو! با سخنان على ‏درخواهم افتاد. (عمل بر خلاف آن پیشگویى). ‏ میثم گفت: چگونه؟ در حالى كه این خبر را على -علیه السلام از پیامبر و او از جبرئیل و ‏جبرئیل هم از طرف خدا بیان كرده است. به خدا سوگند! از مكانى هم كه در آن به دار آویخته ‏مى‏شوم به خوبى آگاهم كه در كجاى كوفه است و من نخستین مسلمانى هستم كه در راه اسلام ‏بر دهانم لجام زده خواهد شد. ‏ ابن زیاد با شنیدن این سخن، بیشتر برآشفت و گفت: به خدا قسم! دست و پایت را قطع كرده و ‏زبانت را رها مى‏گذارم تا دروغ مولایت و دروغ تو آشكار شود. و همان دم دستور داد كه ‏دست و پایش را قطع كنند و بر دارش آویزند. (5) ‏ و آن چنان كه خواهیم دید، ابن زیاد نتوانست زبان میثم را رها و گویا ببیند، و به قطع آن هم ‏دستور داد. ‏ بر فراز دار ‏ براى مردان خدا فراز دار، سكوى رفیع و افراشته‏اى براى معراج است. ‏ به دار آویختن فرزانگان و غیورمردان به همان اندازه كه براى قدرتهاى خودكامه باطل، دلیل ‏ضعف و هراس از آشكار شدن حق و تابش نور فضیلت و راستى است; براى شهیدان ‏مصلوب، سرمایه عزت و سند افتخار است. میثم را به جرم حقگویى و حمایت از خط راستین ‏علوى و سازش نكردن با سلطه جبارانه یزیدى به طرف چوبه دار بردند. ‏ میثم را به دار آویختند. میثم مرگ را به چیزى نمى‏گرفت و چنان عادى و بى‏اعتنا، آن را تلقى ‏مى‏كرد كه بر خشم دشمن مى‏افزود. میثم تمار بر فراز دار با صدایى رسا مردم را براى شنیدن ‏حقایق اسلام و احادیث‏سرى على (ع) فرامى‏خواند. (6) میثم مى‏گفت: هركس مى‏خواهد حدیث ‏مكنون و ارزشمند على(ع) را بشنود، پیش از آن كه كشته شوم بیاید. من شما را از حوادث ‏آینده تا پایان جهان، خبر مى‏دهم. مردم مشتاق، پیرامون او جمع مى‏شدند. میثم از فراز منبر ‏‏«دار» براى انبوه جمعیت، سخن مى‏گفت. فضایل و شایستگیهاى اهل‏بیت پیامبر و دودمان ‏على(ع) را بازگو مى‏كرد و خیانتها و فسادهاى بنى‏امیه را فاش مى‏ساخت. ‏ بیان حقایق و افشاگریهاى میثم، در آن آخرین لحظه‏هاى حیات و از بالاى دار، چنان مؤثر و ‏تكان‏دهنده بود كه به «ابن‏زیاد» خبر دادند: این بنده، شما را رسوا كرد. گفت: به دهانش لجام ‏بزنید. و میثم، اولین كسى بود كه در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد. (7) ‏ او با وارستگى و ‏ایمانى استوار و جهادى پایدار، رهروى راستین در مسیر حق بود; مجاهدى سرشار از اخلاص ‏و تجسمى والا از عقیده و جهاد بود پس از آن، زبان حقگوى او را، كه به صراحت روز و به برندگى شمشیر بود، بریدند. آن كس ‏كه مامور بریدن زبانش بود، به میثم گفت: هرچه مى‏خواهى بگو! امیر فرمان داده است كه ‏زبانت را قطع كنم. میثم گفت: فرزند زن تبهكار -عبیدالله‏بن زیاد - خیال كرده است كه ‏مى‏تواند من و مولایم را دروغگو معرفى كند! این است زبان من. ‏ و آن مزدور، زبان میثم را از كامش برآورد.... (8) ‏ میثم به همان حالت‏بود، تا این كه فردایش، از بینى و دهان او خون غلیظ مى‏آمد و بدین ‏صورت، طبق آن پیشگویى، موى سفید صورتش با خون سرخ، رنگین شد. ‏ روز سوم، مردى نزدیك میثم آمد و با نیزه به او اشاره كرد و گفت: به خدا قسم مى‏دانم كه اهل ‏عبادت بودى و شبها را به مناجات به‏سرمى‏بردى. آن گاه با نیزه، چنان ضربتى بر پهلو یا شكم ‏میثم فرود آورد كه پیكرش دریده شد و جان پاك آن اسوه صبر و مقاومت و رشادت به افلاك ‏شتافت و میثم با روح بلندش معراجى والاتر را آغاز كرد; كه هم‏اكنون هم، آن طیران معنوى ‏ادامه دارد و با هر درودى كه از سوى خداجویان پاكدل و وارسته، نثار آن شهید راه فضیلت ‏مى گردد، مقام و رتبه‏اش در فردوس اعلا و نزد پروردگار، بالاتر مى‏رود. ‏ مزار شهید ‏ مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت ‏بیشتر به میثم ‏اجازه نداد كه بدن ‏مقدس او را فرود آورده و به خاك بسپارند; به علاوه مى‏خواست‏ با استمرار ‏این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و ‏پیروان‏ على(ع) چنین است، ولى غافل از آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان ‏مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است. ‏ هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را ‏نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏پیمان شدند تا پیكر شهید ‏را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى كه به مراقبت از جسد و دار ‏مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند كه: شبانه در ‏نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند. ‏ نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگر از دوستان شهید، ‏براى نجات پیكر مقدس «میثم‏» از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران كه در روشنایى آتش ‏ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده ‏و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند. ‏ سزاوار است كه جویندگان حق و پویندگان راه پاكى كه میثم به انجام رسانید، به آن یگانه اقتدا ‏كنند و در اندیشه و كردار و در فكر و عمل، گام، جاى گام او بگذارند.كه او «اسوه‏» بود صبح شد. ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به «ابن‏زیاد» رسید. ابن زیاد مى‏دانست كه ‏مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد. از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم، ‏مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت، ولى آنان هرچه گشتند، اثرى از جنازه نیافتند و ‏مایوس گشتند. (9) ‏ اینك مزار شهید یك اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است. گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و ‏نابودى باطل است. در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه، بارگاهى است كه ‏مدفن «میثم تمار» است. بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام ‏نوشته شده است. ‏ ‏«میثم‏» یكپارچه تلاش و اشتیاق بود. در راه تثبیت‏حق و روشن نگاهداشتن مشعل حق و ‏ارزشهاى اصیلى كه به خاموشى مى‏گرایید، جان بر كف و شهادت‏طلب بود. او با وارستگى و ‏ایمانى استوار و جهادى پایدار، رهروى راستین در مسیر حق بود; مجاهدى سرشار از اخلاص ‏و تجسمى والا از عقیده و جهاد بود. ‏ سزاوار است كه جویندگان حق و پویندگان راه پاكى كه میثم به انجام رسانید، به آن یگانه اقتدا ‏كنند و در اندیشه و كردار و در فكر و عمل، گام، جاى گام او بگذارند.كه او «اسوه‏» بود. ‏و پیروى از اسوه‏هاى كمال، وظیفه كمال جویان است. ‏شهیدان، اینگونه در تداوم راهشان توسط پیروان وفادار، به حیات جاوید مى‏رسند. ‏ سلام خدا و فرشتگان و پاكان بر «میثم تمار»، كه هنوز هم چراغى روشن بر سر راه انسانیت ‏است، نور مى‏دهد و «راه‏» مى‏نماید. ‏ 1. یكى از حرفه‏ها و شغلهاى میثم. ‏ 2. سفینة البحار، ج‏1، ص‏205; نفس المهموم، ص‏60. ‏ 3. شرح ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏292; اعیان الشیعه، ج‏10، ص‏198. ‏ 4. شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص‏59. ‏ 5. شرح ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏293; بحار الانوار، ج‏42، ص‏124. ‏ 6. در گذشته به دار آویختن، بیشتر به این صورت بود كه شخص را با طناب از دار ‏مى‏آویختند، ولى نه از گلو، بلكه از كتفها. مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلكه بر اثر فشار طناب ‏و گرسنگى و ... پس از چندى به تدریج جان مى‏داد. ‏ 7. شرح ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏294; بحار الانوار ، ج‏42، ص‏125. ‏ 8. رجال كشى، ص‏87. ‏ 9. رجال كشى، ص‏83.‏ ر.ك: جواد محدثى ؛ آشنایى با اسوه‏ها - میثم تمار ‏

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها