دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
سیاست‌های گورباچف و «بهار مسکو»
گورباچف اولین رهبر شوروی بود که بعد از انقلاب ۱۹۱۷ به دنیا آمده بود و می‌شد او را سیاستمداری جوان به حساب آورد. او در دانشگاه و بعداً در سفرهایش به عنوان متخصص کشاورزی در معرض ایده‌های غربی قرار گرفت. از دید گورباچف رهبری به معنای پیشبرد اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بدون انکار سوسیالیسم و دکترین مارکسیسم - لنینیسم رایج بود. میخائیل سرگئیویچ گورباچُف (زادهٔ ۲ مارس ۱۹۳۱) از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۱ آخرین رهبر اتحاد شوروی بود. تلاش‌ها و اصلاحات او باعث پایان جنگ سرد شد اما هم‌زمان یگانگی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی را نیز پایان داد و نهایتاً باعث فروپاشی شوروی شد. گورباچف در سال ۱۹۹۰ جایزهٔ صلح نوبل را دریافت کرده است.. وی با دکترین دوگانه پرسترویکا (اصلاحات اقتصادی) و گلاسنوست (فضای باز سیاسی) در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود میلادی، نقش مهمی در پایان دادن به سلطه کمونیسم در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق و پایان گرفتن جنگ سرد داشت. او در ۱۱ مارس ۱۹۸۵ دبیرکل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی شد و یاکوولف را عضو کمیته سیاسی کرد. آن‌ها کنار هم ایده اصلاحات را پیش بردند و بالاخره گورباچف در ۲۷ ژانویه ۱۹۸۷ در مجمع عمومی کمیته مرکزی از برنامه اصلاحات اقتصادی - سیاسی خود پرده برداشت که «پرسترویکا» نامیده می‌شد. سیاست‌های گورباچف باعث آغاز دورانی شد که به «بهار مسکو» شهرت یافت و پنج سال طول کشید. اولین رهبر حزب بود که در زمان انقلاب اکتبرهنوز به دنیا نیامده بود پس از مرگ کنستانتین چرنینکو گورباچف در ۱۱ مارس ۱۹۸۵ و در حالی که ۵۴ سال از عمر او گذشته بود، به عنوان دبیر کل حزب کمونیست انتخاب شد. او اولین رهبر حزب بود که در زمان انقلاب اکتبرهنوز به دنیا نیامده بود. او به عنوان رهبر بلامنازع اتحاد شوروی شروع به اصلاحاتی در حزب کمونیست و اقتصاد دولتی نمود و در کنگرهٔ بیست و هفتم حزبکمونیست اتحاد شوروی در فوریه ۱۹۸۶ این اصلاحات را در 3عنوان روسیگلاسنوست (گشایش)، پرسترویکا (دوباره‌سازی)، و اسکورین (شتاب [توسعهٔ اقتصادی]) عرضه کرد. گورباچف در کتاب «پرسترویکا: تفکر نو برای کشور ما و دنیا» که در ۱۹۸۷ در آمریکا منتشر شد پرسترویکا را شتاب‌گیری سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی‌ای توصیف کرد که قرار بود تمام حوزه‌های زندگی در اتحاد جماهیر شوروی را تحت‌الشعاع قرار دهد. طبق نظرسنجی‌ها در اولین ماه‌های پرسترویکا، حدود ۹۰ درصد مردم از آن حمایت می‌کردند. گورباچف شش هدف عمده برای پرسترویکا داشت: بالا بردن استاندارد زندگی، حل مشکل کمبود مسکن، فراهم کردن مواد غذایی کافی، بالا بردن کیفیت اجناس، تحول در خدمات بهداشت عمومی و بالاخره بهبود کیفیت آموزشی (دبیرستان و دانشگاه). در غرب از اصلاحات در شوروی به شدت استقبال شد اگرچه در مورد موفقیت آن تردیداتی جدی وجود داشت. اصلاحات اقتصادی گورباچف حرکت به سمت بازار آزاد و تقویت مالکیت خصوصی بنگاه‌های کوچک اقتصادی را شامل می‌شد. پرسترویکا به علاوه حامی ایده‌های سیاسی لیبرال‌تر و همچنین اعطای قدرت بیشتر به دولت‌های محلی بود. گورباچف در طول دوران حکمرانی خود متهم شد که تصور روشنی از اصلاحات ندارد و مواضع سیاسی‌اش به طور منظم تغییر می‌کند. با تداوم اصلاحات، تندروهایی که مدافع بازگشت دولت مقتدر بودند شروع به مانع‌تراشی برای او کردند و همزمان او مورد انتقاد اصلاح‌طلبانی قرار گرفت که اعتقاد داشتند اصلاحاتش به جای خاصی نرسیده است. بار سنگین اصلاحات چندین دهه بعد از دوران پاکسازی استالینی، شوروی به لحاظ اقتصادی نسبتاً باثبات به حساب می‌آمد. اما در سال ۱۹۸۵ کشور در سراشیبی افتاده بود و از سال ۱۹۷۶ به بعد نتوانسته بود بر کسری بودجه فائق شود. گورباچف کشوری را با بحران جدی اقتصادی تحویل گرفته بود. در سراسر کشور اعضای بوروکراسی دولتی همچنان بر ثروت شخصی خود می‌افزودند و از امتیازات ویژه لذت می‌بردند. گورباچف تصمیم داشت این نظام اقتصادی را با «شوک درمانی» بازار عوض کند. گورباچف به علاوه تلاش کرد به جنگ مشکل مزمن الکل در روسیه برود که باعث مشکلات جدی سلامتی و ژنتیکی در مردم شده بود. مبارزه ضد الکل گورباچف شامل کاهش ۵۰ درصدی تولید الکل، تعطیل‌کردن تعدادی از فروشگاه‌ها، محدود کردن ساعات فروش الکل (۲ تا ۷ بعد از ظهر)، بالا بردن سن قانونی مصرف به ۲۱ سال و جریمه سنگین برای نوشیدن الکل در محل کار بود. اصلاحات با مقاومت شدید مردم روبرو شد. مردم به تولید و فروش الکل خطرناک خانگی روی آوردند و همزمان به گورباچف بدبین شدند. طرح گورباچف به اقتصاد کشور هم ضربه زد چرا که دولت ۱۲ درصد بودجه خود را که از فروش محصولات الکلی به دست می‌آمد از دست داد. مردم هم از نابودی باغ‌های انگور ضربه شدیدی خوردند. بخش دیگری از اصلاحات گورباچف «گلاسنوست» بود که به باز کردن فضا منجر شد. گورباچف بر این باور بود که رونق اقتصادی با مردم مطلع و رسانه‌های آزاد امکان‌پذیر است. گلاسنوست به دهه‌ها سانسور دولتی پایان داد - دکتر ژیواگو (۱۹۵۷) در همین دوران در شوروی منتشر شد - و رسانه‌ها اجازه پیدا کردند اقدامات دولت و حزب را به چالش بکشند. روزنامه‌ها پر شد از مقالاتی که مقامات را به فساد، رفیق‌بازی و ناکارآمدی متهم می‌کردند. از دید روزنامه‌نگاران حتی آن مقاماتی که فاسد نبودند به خاطر سکوتشان گناهکار بودند. لنین همچنان دست‌نیافتنی بود، اما استالین و سیاست‌هایش مورد انتقاد شدید قرار می‌گرفتند. در همین دوران تعداد زیادی از زندانیان سیاسی آزاد شدند و تبعیدیان به خانه بازگشتند. گلاسنوست گورباچف باعث آگاهی بیشتر عمومی شد که این‌ها به افزایش ناسیونالیسم در میان اقمار شوروی، اعتراضات گسترده عمومی و تظاهرات منجر شد. گلاسنوست را - با وجود موفقیت‌اش - می‌توان عامل کلیدی در فروپاشی شوروی به حساب آورد. با آغاز سال ۱۹۹۱ ملی‌گرایی در اقمار شوروی تبدیل به جنبش‌های جدایی‌طلبانه شده بود. اصلاحات از دید غربی‌ها حالت آرمانی به حساب می‌آمد اما مردم به سرعت به آن بدبین شدند. آنچه که «خصوصی‌سازی لگام‌گسیخته» نام گرفته بود باعث کاهش تولید شد (مردم کسب و کارها را می‌خریدند و بعد از چند ماه تلاش رها می‌کردند) و تا سال ۱۹۸۹ میزان تولید صنعتی و کشاورزی در کشور به شدت پایین آمده بود. کمبود کاغذ روزنامه، برق، داروهای اساسی و آهن باعث افزایش بی‌ثباتی شد و بالاخره کمبود نان، سیب‌زمینی و تنباکو - سه ماده اساسی رژیم غذایی روسی - به شدت به محبوبیت گورباچف ضربه زد. در جولای ۱۹۹۰ گورباچف اعلام کرد که قیمت کالاهای مصرفی بالا خواهد رفت و نان به طور تدریجی سه برابر خواهد شد. مردم به احتکار روی آوردند و دولت برای مقابله با این روند خرید بدون ارائه کارت شناسایی را ممنوع کرد. در اوایل سال ۱۹۹۱، زمانی که در مقایسه با دوران پیش از اصلاحات قیمت خرده‌فروشی اجناس ۳۰۰ درصد افزایش پیدا کرده بود و تولید ناخالص ملی ۱۰ درصد کاهش، دو سوم جمعیت روسیه اعلام کردند که اگر می‌دانستند پرسترویکا چه عواقبی دارد از آن حمایت نمی‌کردند. به نظر می‌رسید روسیه به نقطه عطف خود رسیده است. نقطه عطف: کودتا تندروهایی که گورباچف را عامل ملی‌گرایی در اقمار شوروی قلمداد می‌کردند، سقوط دیوار برلین را نشانه شکست اصلاحات می‌دانستند و معتقد بودند اگر حالا دست به عمل نزنند کشور به مرحله بدون بازگشت می‌رسد. آن‌ها تصمیم به کودتا گرفتند. اما حمایت از کودتا مختص تندروها نبود. تعدادی از دوستان و اعضای دولت گورباچف هم به کمونیست‌های دوآتشه‌ای پیوستند که قصد داشتند او را مجبور به اعلام وضعیت فوق‌العاده و کناره‌گیری کنند. در آگوست سال ۱۹۹۱ گورباچف و خانواده‌اش در خانه ییلاقی خود در کریمه به سر می‌بردند. گورباچف قصد داشت نوزدهم آگوست برای امضای پیمانی که به جمهوری‌های اقماری قدرت بیشتری اعطا می‌کرد وارد مسکو شود. هدف او جلوگیری از جدایی کامل آن‌ها از شوروی بود. یکشنبه ۱۸ آگوست دورانی چهار روزه آغاز شد که می‌توانست تاریخ اتحاد جماهیر شوروی و جهان را تغییر دهد. کمونیست‌ها محل اقامت گورباچف را محاصره کردند، ساعت ۵ بعدازظهر گروهی از مقامات شوروی با نقض پروتکل‌های قانونی بدون دعوت وارد محل اقامت او شدند و در میان آن‌ها دوستان نزدیک گورباچف به چشم می‌خوردند. آن‌ها به گورباچف گفتند که نمایندگان کمیته دولتی برای وضعیت اضطراری هستند. آن‌ها به رسانه‌ها گفتند گورباچف بیمار شده و توانایی اداره امور را ندارد. با ورود تانک‌ها و خودروهای زرهی به مسکو و لنینگراد در این شهرها حکومت نظامی اعلام شد. گروه زیادی از مردم ماجرا را تمام شده می‌دانستند اما بوریس یلتسین، رئیس‌جمهور تازه انتخاب شده روسیه، اعلام کرد قبضه قدرت خلاف قانون اساسی است. یلتسین از مردم خواست اعتراض کنند و رهبری آن‌ها را در تظاهراتی عظیم به عهده گرفت. آن‌ها توانستند جلوی اشغال ساختمان‌های دولتی توسط تندروها را بگیرند و همزمان عده زیادی از نیروهای نظامی به مردم پیوستند. روز چهارشنبه ساعت ۳ بعدازظهر تلویزیون دولتی اعلام کرد که خبر بیماری گورباچف ساختگی بوده و به زودی تیمی از مسکو برای آزادسازی او به کریمه می‌رسند. روز پنج‌شنبه ۲۲ آگوست «روز آزادی» لقب گرفت: ده‌ها هزار نفر از مردم در میدان سرخ مسکو پیروزی خود را جشن گرفتند. تعداد زیادی از کودتاگران بازداشت شدند و عده‌ای از آن‌ها خودکشی کردند. کودتا شکست خورده بود. سیاست داخلی: خداحافظ اصلاحات اولین اقدام کودتاگران حذف گورباچف و یلتسین و خانواده‌هایشان از صحنه سیاسی بود. سناریوهای متعددی قابل پیش‌بینی است: اینکه در یک تصادف تراژیک اتومبیل یا سقوط هواپیما آن‌ها کشته شوند. یا اینکه به خاطر شرم ناشی از جنایاتشان علیه ملت روسیه خودکشی کنند و جسدشان کنار نامه خودکشی کشف شود یا اینکه محاکمه و به اردوگاه کار اجباری فرستاده شوند. تندروها پس از خلاصی از گورباچف تلاش می‌کردند با بازیگران اصلی ارتش و کا.گ.ب به توافق برسند. بعد از آن گنادی ینایف، کفیل ریاست‌جمهوری و رهبر کودتا، رهبر اتحاد جماهیر شوروی می‌شد. او در اولین اقدام خود تلاش می‌کرد دل مردم را به دست آورد و نیازهای اولیه‌شان را برآورده سازد که این‌ها برای امپراتوری دشوار نبود: تأمین غذا، سوخت و حتی ارائه خانه به بی‌خانمان‌ها. اتحاد جماهیر شوروی به دوران برنامه‌ریزی‌های پنج ساله اقتصادی‌اش باز می‌گشت و آن‌ها در رسانه‌های دولتی برای مردم توضیح می‌دادند که این احساس امنیت و دسترسی به مواد اولیه نشان می‌دهد اتحاد جماهیر شوروی بدون اصلاحات وضع بهتری داشته است. با پخش برنامه‌های نوستالژیک و ضد اصلاحات از تلویزیون، مسکو یک ماه بعد از کودتا در آرامش سابق فرو می‌رفت. گلاسنوست و رسانه‌های لیبرال کاملاً سرکوب شده بودند و کا.‌گ.‌ب در تلاش برای جلوگیری از هر گونه ضد حمله مخالفان، آن‌ها را به تبعید می‌فرستاد یا ناپدید می‌کرد. تحت ریاست‌جمهوری گنادی ینایف، سیستم تجارت آزاد محو می‌شد و دولت تمام عوامل تولید را تحت کنترل می‌گرفت. منابع:تاریخ ایرانی،کتاب «نقاط عطف: تاریخ‌های واقعی و جایگزین»،تاریخ شوروی

پربازدیدها

پربحث‌ها