چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
رفاه­زدگی و تن­آسایی در قرآن و حدیث
رفاه‌زدگی و تن‌آسایی در قرآن و حدیث در قرآن كریم براى تبیین خطر رفاه زدگى و آثار زیانبار آن، هشت بار[۴] از واژه هاى برگرفته از ریشه «تَرَف» استفاده شده است. یكى از خطرناك ترین آثار رفاه زدگى، دشمنى با پیامبران الهى است. از منظر قرآن كریم، رفاه زدگانِ همه جوامع، در طول تاریخ با انبیاء الهى مخالفت كرده اند و آنها را تكذیب نموده اند. نویسنده در این نوشتار، ضمن تحلیل معنای «اتراف» به تبیین آثار زیانبار رفاه زدگی از منظر آیات و روایات پرداخته است. شبکه تخصصی قرآن تبیان واژه شناسى «ترف» واژه «تَرَف» مصدر و مانند «تنعّم» به معناى برخوردار بودن از لذایذ مادّى و خوشگذرانى است. ابن فارِس در تبیین ریشه این واژه مى نویسد: التّاءُ وَ الرّاءُ وَ الفاءُ كَلِمَةٌ واحِدَةٌ و هِیَ التُّرفَةُ. یُقالُ: رَجُلٌ مُترَفٌ: مُنَعَّمٌ.[۱] تاء و راء و فاء، یك كلمه و به معناى آسودگى و تن آسایى است، و به شخص برخوردار از نعمت، مُترَف گفته مى شود. ابن منظور در این باره مى گوید: التَّرَفُ: التَّنَعُّمُ، وَ التُّرفَةُ: النِّعمَةُ... وَ المُترَفُ: الَّذی قَد أبطَرَتهُ النِّعمَةُ و سَعَةُ العَیشِ.[۲] تَرَف به معناى بهره مندى از نعمت، و تُرفَه به معناى نعمت است... و مُترَف به كسى گفته مى شود كه نعمت و فراخى زندگى، او را سرمست كرده باشد. امین الاسلام طَبرِسى در تبیین واژه «مترف» مى فرماید: التُّرفَةُ: النِّعمَةُ. قالَ ابنُ عَرَفَةَ: المُترَفُ: المَتروكُ یَصنَعُ ما شاءَ.[۳] تُرفَه به معناى نعمت است. ابن عرفه گفته: مُترَف كسى است كه رها شده، هر كارى كه مى خواهد انجام مى دهد. به نظر مى رسد كه «تَرَف» در اصل به معناى بهره مند بودن از رفاه فراوان مادّى و زندگى سرشار از لذت و نعمت بوده، لیكن از آنجا كه رفاه مادّى فراوان، موجب سرمستى و تجاوز به حقوق دیگران است، این واژه به تدریج حامل بار معنوى منفى و ضدّ ارزشى گردیده و معناى جدیدى پیدا كرده كه عبارت است از: رفاه زدگى. و از این رو، «مترَف» به افراد رفاه زده اطلاق مى شود، یعنى كسانى كه برخوردارى از لذایذ مادى و رفاه فراوان آنها را سرمست كرده به گونه اى كه هیچ چیز مانع هوسرانى و خوشگذرانى آنها نیست. «تَرَف» در قرآن و حدیث در قرآن كریم براى تبیین خطر رفاه زدگى و آثار زیانبار آن، هشت بار[۴] از واژه هاى برگرفته از ریشه «تَرَف» استفاده شده، لیكن در احادیث اسلامى، واژه «تنعّم» نیز، بدین منظور مورد بهره گیرى قرار گرفته است. گفتنى است، افزون بر واژه هاى «ترف» و «تنعّم»، قرآن و روایات اسلامى با تعبیرهاى گوناگون از خطر رفاه زدگى هشدار داده اند . توجه به چند مطلب براى جمع بندى مدلول آیات و روایات این بخش نیاز است: ۱. رفاه روا، و رفاه ناروا نخستین نكته قابل توجه در باره موضوع اتراف و رفاه زدگى از منظر قرآن و حدیث این است كه اصولاً اسلام، برنامه تكامل مادّى و معنوى، و آسایش و رفاه حقیقى انسان است و از این رو قرآن كریم در دو آیه، تصریح مى فرماید كه در قوانین این آیین «حَرَج» یعنى تنگنا و دشوارى وجود ندارد، در آیه اول مى فرماید: «مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ.[۵] [خداوند] در این دین [اسلام] هیچ تنگى و دشوارى ننهاده». و در آیه دوم آمده: «مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُم مِّنْ حَرَجٍ.[۶] خداوند نمى خواهد بر شما هیچ تنگى و دشوارى نهد». از منظر این كتاب آسمانى، نه تنها اسلام، دین دشوارى و سختى نیست بلكه آیین آسانى و آسایش است: «یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ.[۷] خداوند آسانى [و راحتى] شما را مى خواهد، دشوارى [و زحمت] شما را نمى خواهد». بنابراین، تردیدى نیست كه اسلام در مقررات و برنامه هاى خود به طور معمولى آسایش و رفاه مردم را در نظر گرفته است، اما باید توجه داشت كه آنچه در فرهنگ توده مردم، رفاه و آسایش نامیده مى شود. به طور مطلق مورد تأیید اسلام نیست، بلكه در بررسى نصوص اسلامى در این باره، به دو نوع غنا[۸] و رفاه برخورد مى كنیم: ألف ـ غناى كفافى و آسایش روا و پایدار، یا رفاه مثبت ب ـ غناى اشرافى و آسایش ناروا، یا رفاه منفى این تقسیم بندى، در واقع مبناى اسلام، در ارزش گذارىِ بر آسایش و رفاه زندگى، و جداسازى آن، از سایر مكاتب و دیدگاه هایى است كه بر پایه ارزشیابى هاى مادّى به این موضوع پرداخته اند. از دیدگاه اسلام، رفاه و آسایشى كه مزاحم آسایشِ پایدار انسان نباشد، رفاهِ روا و مثبت تلقى مى شود، اما آسایشِ مزاحمِ رفاهِ پایدار، ناروا و منفى است. این دو دیدگاه ضمن دو دعا كه با سند معتبر از اهل بیت علیهم السلام نقل شده اند، به روشنى قابل ملاحظه است: دعاى اوّل، بخشى از دعایى است كه امام باقر علیه السلام آن را دعاى جامع نامیده است، و متن آن این است: أسأَ لُكَ اللّهُمَّ الرَّفاهِیَةَ فی مَعیشَتی ما أبقَیتَنی ؛ مَعیشَةً أقوى بِها عَلى طاعَتِكَ، وأَبلُغُ بِها رِضوانَكَ، و أَصیرُ بِها مِنكَ إلى دارِ الحَیَوانِ غَدا. اللّهُمَّ ارزُقنی رِزقا حَلالاً یَكفینی، و لا تَرزُقنی رِزقا یُطغینی، ولا تَبتَلِیَنّی بِفَقرٍ أشقى بِهِ مُضَیَّقا عَلَیَّ ؛ أعطِنی حَظّا وافِرا فی آخِرَتی، ومَعاشا واسِعا هَنیئا مَریئا فی دُنیایَ، ولا تَجعَلِ الدُّنیا عَلَیَّ سِجنا، ولا تَجعَل فِراقَها عَلَیَّ حُزنا ؛ أجِرنی مِن فِتنَتِها.[۹] بار خدایا! از تو مى خواهم تا آن گاه كه زنده ام مى دارى، زندگانى ام را در رفاه دارى، چندان كه براى بندگى ات نیرو یابم و با آن، به خشنودى ات دست یابم و از رهگذر آن، فردا، از جانب تو به سراى زندگانىِ [حقیقى] سیر كنم. بار خدایا! مرا روزى حلالى بخش كه كفایتم كند و روزى اى مرا نده كه به سركشى واداردم و مرا به فقرى دچار مساز كه به سبب آن، به تنگنا در شقاوت افتم. مرا در آخرتم، نصیبى سرشار عطا فرما و در دنیایم، زندگانى گشاده گواراى شیرینى نصیب ساز. دنیا را زندان من مكن و فراقِ آن را مایه اندوه من مكن ؛ مرا از فتنه اش رهایى ده. دعاى دوّم، دعایى است كه به گفته امام صادق علیه السلام، امام سجّاد علیه السلام بر خواندن آن مداومت داشته است: اللّهُمَّ إنّی أسأَلُكَ حُسنَ المَعیشَةِ ؛ مَعیشَةً أتَقَوّى بِها عَلى جَمیعِ حَوائِجی، وأَتَوَصَّلُ بِها فِی الحَیاةِ إلى آخِرَتی، مِن غَیرِ أن تُترِفَنی فیها فَأَطغى، أو تُقَتِّرَ بِها عَلَیَّ فَأَشقى. أوسِع عَلَیَّ مِن حَلالِ رِزقِكَ، وأفضِل عَلَیَّ مِن سَیبِ فَضلِكَ نِعمَةً مِنكَ سابِغَةً وعَطاءً غَیرَ مَمنونٍ، ثُمَّ لا تَشغَلنی عَن شُكرِ نِعمَتِكَ بِإِكثارٍ مِنها تُلهینی بَهجَتُهُ وتَفتِنّی زَهَراتُ زَهوَتِهِ، ولا بِإِقلالٍ عَلَیَّ مِنها یَقصُرُ بِعَمَلی كَدُّهُ ویَملَأُ صَدری هَمُّهُ ؛ أعطِنی مِن ذلِكَ یا إلهی غِنىً عَن شِرارِ خَلقِكَ، وبَلاغا أنالُ بِهِ رِضوانَكَ.[۱۰] بار خدایا! از تو نیكىِ معیشت خواهم، چنان كه با آن، همه نیازهایم را برآورم و با آنها زندگانى را به آخرتم پیوند زنم، بى آن كه در دنیا به ناز پرورى و دچار سركشى شوم یا چنان بر من تنگ گیرى كه به تیره بختى افتم. روزىِ حلال خود را با گشایش نصیبم فرما و از افزون بخشىِ خویش، نعمت پیاپى و بى منّت و بى كم و كاست عطایم فرما ؛ سپس با نعمت فراوانت كه شكوهش مرا بفریبد و زیبایى اش مفتونم سازد، مرا از شكر نعمت خویش غافل مگردان ؛ و چندان روزى ام را اندك مساز كه دسترنجم كفافم را ندهد و قلبم از اندوه آن پر شود. اى خداى من! بدین سان، از بدانِ آفریدگانت بى نیازم ساز و مرا به خشنودى خود نائل گردان. بر این اساس، رفاهِ مثبت از منظر اسلام، آسایشى است كه همراه با خشنودى خداوند سبحان و زمینه ساز لذّت و آسایش انسان در دنیا و آخرت است. رفاهِ منفى، كه در اصطلاح قرآن و حدیث «إتراف» نامیده مى شود، آسایشى است توأم با طغیان و سركشى، و تجاوز به حقوق دیگران، و موجب خشم الهى و رنج و ناراحتى ابدى. بنابراین، مخالفت اسلام با «اتراف» و رفاه نامحدود انسان، به دلیل تأمین و تضمین رفاهِ پایدار اوست، و هر جایى كه اسلام براى آسایش مردم محدودیتى ایجاد كرده، به خاطر زیان هایى است كه رفاه زدگى در پى دارد، و آسایش و شادى پایدار آنها را به مخاطره مى اندازد. ۲. مظاهر رفاه زدگى در فصل یكم مبحث «اتراف»، احادیثى آمده كه به ویژگى هاى مترفان و مظاهر رفاه زدگان اشاره دارد كه برجسته ترین آنها عبارت است از: ألف ـ اسراف در خوراك یكى از خصوصیات مترفان، شكم پرستى و اسراف در مصرف خوراكى هاست. در این تعبیرها دقت كنید: آلِهَتُهُم بُطونُهُم.[۱۱] خدایان آنها، شكم هاى آنها است! جَعَلَ دینَهُ هَواهُ وإلهَهُ بَطنَهُ، كُلُّ مَا اشتَهى مِنَ الحَلالِ وَالحَرامِ لَم یَمتَنِع مِنهُ.[۱۲] دین خود را هوا و هوس خود و خداى خود را شكمش قرار داده! هر چه میل داشته باشد از حلال و حرام [مى خورد] و از آن پرهیز نمى كند. هِمَّتُهُم بُطونُهُم.[۱۳] دغدغه آنها شكم هاى آنها است! هِمَّتُهُم ألوانُ الطَّعامِ.[۱۴] اهتمام آنها [مصرف] غذاهاى رنگارنگ است. این تعبیرها، بسیار دقیق و قابل تأمل اند. كسى كه از شكم خود اطاعت مى كند و هر چه بخواهد و هر قدرى كه بخواهد، به آن مى دهد و كارى به حلال و حرام خوراكى ها و اسراف در كیفیت و كمیت مصرف خود ندارد، در واقع بنده شكم خویش است و خداى او شكمش است. ب ـ اسراف در پوشاك یكى دیگر از مظاهر رفاه زدگى و اتراف، اسراف در پوشاك است: هِمَّتُهُم... وأَلوانُ الثِّیابِ.[۱۵] همّت آنها... و [پوشیدن] انواع لباس هاست. كسى كه به بیمارى رفاه زدگى مبتلا است، در تهیه و استفاده از لباس هاى گران قیمت یا متعدد، زیاده روى مى كند و مشروعیت پوشش ها براى او بى معنا است. ج ـ اسراف در آرایش سوّمین خصوصیت مترفان، زیاده روى و اسراف در آرایش است كه با این تعبیر، بیان شده است: یَتَزَیَّنونَ بِزینَةِ المَرأَةِ لِزَوجِها، ویَتَبَرَّجونَ تَبَرُّجَ النِّساءِ، وزِیُّهُم مِثلُ زِیِّ المُلوكِ الجَبابِرَةِ.[۱۶] خود را چنان زینت مى كنند كه زنى براى همسرش زینت مى كند و همچون زنان زیور آرایى مى نمایند لباس آنان و همانند لباس شاهان خودكامه است. این جملات بخشى از روایتى است كه در آن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از وقوع رفاه زدگى در جامعه اسلامى پیشگویى فرموده، و امروز درستى این سخن كاملاً مشهود است، به ویژه در مورد مردانى كه در زمان ما خود را مانند خانم ها آرایش مى كنند! د ـ اسراف در ساخت و ساز چهارمین ویژگى مترفان، اسراف و زیاده در عمارت و ساخت و ساز است. تعبیرى كه در روایت آمده، این است: یَبنونَ الدّورَ و یُشَیِّدونَ القُصورَ.[۱۷] خانه ها مى سازند و كاخ ها برپا مى كنند. ه ـ تسلیم بى چون و چراى زنان پنجمین مظهر رفاه زدگى، تسلیم بى چون و چراى زنان شدن به منظور ارضاى غرایز جنسى است كه با این تعبیر بیان شده است: مَحاریبُهُم نِساؤُهُم.[۱۸] محراب هاى آنان، زنانشان است. در تعبیر دیگرى آمده: نِساؤُهُم قِبلَتُهُم.[۱۹] زنان آنها، قبله آنهاست. محراب، جایگاهى است كه امام در آن مى ایستد و مأمومین پشت سرِ او قرار مى گیرند و ركوع و سجود مى كنند. قبله نیز نقطه اى است كه مسلمانان هنگام نماز، رو به آن دارند، ظاهرا محراب بودن و قبله بودن زنان براى مترفان، اشاره به تسلیم بى چون و چراى جنس مخالف شدن براى ارضاى غریزه جنسى است. و ـ افراط در ثروت اندوزى ششمین خصوصیت مترفان، معیار قرار دادن ثروت براى ارزیابى عزت و شرافت است: شَرَفُهُمُ الدَّراهِمُ وَالدَّنانیرُ.[۲۰] شرف آنها، درهم و دینار (پول) است. این سخن بدین معنا است كه ارزش هاى اخلاقى و معنوى براى افراد مترف، بى معنا است. معیار ارزیابى در نگاه آنها ثروت است، هر كس ثروت بیشترى دارد از شرافت بالاترى برخوردار است و از این رو مترفان، همه تلاش خود را در جهت انباشتن ثروت افزون تر به كار مى گیرند تا از طریق آن، پاسخگوى هوس هاى خود باشند. ز ـ خاشع نبودن دل هفتمین ویژگى رفاه زدگان، این است كه از خشوع و فروتنى دل، بى بهره اند. و قُلوبُهُم لا تَخشَعُ.[۲۱] و دل هاى آنان، خشوع و فروتنى ندارد. این فراز نیازى به توضیح ندارد ؛ زیرا خشوع دل براى كسى كه غرق در هوسرانى و خوشگذرانى است بى معناست. رفاه زدگان نه تنها از خشوع دل بهره اى ندارند، بلكه به خصوصیاتى مبتلا مى شوند كه در تبیین آثار اتراف به آنها خواهیم پرداخت. ۳. زیان هاى رفاه زدگى اتراف، آثار خطرناك فراوانى براى زندگى مادى و معنوى، دنیوى و اُخروى انسان دارد، هر چه رفاه زدگى بیشتر باشد، طبعا آثار زیان بار آن، افزون تر خواهد بود. مهم ترین آثار اتراف، عبارت است از: ألف ـ سرمستى مبدأ همه آثار زیان بار اتراف و خوش گذرانى، سرمستى و غفلت و غرور ناشى از آن است[۲۲]، از امام على علیه السلام روایت شده: اِتَّقوا سَكَراتِ النِّعمَةِ، وَاحذَروا بَوائِقَ النَّقِمَةِ.[۲۳] از سرمستى هاى ناز و نعمت بترسید و از سختى هاى خشم و انتقام [خدا]، حذر كنید. إیّاكُم وَالتَّنَعُّمَ وَالتَّلَهِّیَ وَالفاكِهاتِ ؛ فَإِنَّ فی ذلِكَ غَفلَةً وَاغتِرارا.[۲۴] از نازپروردگى و خوش گذرانى و رفاه زدگى بپرهیزید؛ زیرا كه اینها مایه غفلت و غرورند. این سرمستى، سبب مى شود كه انسان نتواند از عقل خود در تصمیم گیرى ها استفاده كند. و لذا در روایتى مى خوانیم: یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ، وسُكرِ القُدرَةِ، وسُكرِ العِلمِ، وسُكرِ المَدحِ، وسُكرِ الشَّبابِ، فَإِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رِیاحا خَبیثَةً تَسلُبُ العَقلَ وتَستَخِفُّ الوَقارَ.[۲۵] سزاوار است كه خردمند، از مستى ثروت و مستى قدرت و مستى دانش و مستى ستایش و مستى جوانى پرهیز كند ؛ زیرا هر یك از این مستى ها، بادهاى پلیدى دارد كه عقل را مى رباید و وقار را از بین مى برد. همچنین هنگامى كه انسان نتواند از عقل خود استفاده كند، دچار انواع انحرافات و لغزش هاى اخلاقى و عملى مى گردد. هر چه رفاه زدگى بیشتر، سرمستى بیشتر، و لغزش ها افزون تر، و سرنوشت شومى كه در انتظار انسان است، خطرناكتر. ب ـ مقاوم نبودن در برابر سختى ها یكى از آثار زیان بار رفاه نامحدود و خوشگذرانى، مقاوم نبودن در برابر بیمارى هاى جسمى و مشكلات روحى است. افرادى كه در ناز و نعمت به سر مى برند و كوچك ترین سختى را در زندگى تحمل نكرده اند، از نظر جسمى ناتوانند و در برابر بیمارى ها كمتر مى توانند مقاومت كنند، اما كسانى كه در شرایط طبیعى در دامن صحرا با سختى ها دست و پنجه نرم مى كنند و از زندگى ساده اى برخوردارند، معمولاً داراى بدنى سالم و نیرومند و در برابر بیماریها، مقاوم هستند. این قانون تكوینى، نه تنها در مورد انسان، بلكه در مورد حیوانات و نباتات نیز جارى است. حیوانات وحشى كه در شرایط ناهموار طبیعى زندگى مى كنند، از حیوانات اهلى كه شرایط زندگى مناسبى دارند، بسى نیرومندترند. همچنین درخت هایى كه در دامن كوه و لابلاى سنگلاخ ها در شرایطى سخت رشد مى كنند، از نظر استحكام و قدرت مقاومت در برابر طوفان هاى سخت، قابل مقایسه با درخت هایى كه در كنار نهر آب قرار دارند، نیستند. امام على علیه السلام در پاسخ كسانى كه تصور مى كنند، زندگى در شرایط سخت و تغذیه ساده، موجب ضعف و ناتوانى جسمى مى گردد، مى فرماید: ألا وإنَّ الشَّجَرَةَ البَرِّیَّةَ أصلَبُ عودا، وَالرَّواتِعَ الخَضِرَةَ أرَقُّ جُلودا، وَالنّابِتاتِ العِذْیَةَ أقوى وُقودا وأَبطَأُ خُمودا.[۲۶] بدانید كه چوب درخت بیابانى، محكم تر است و سبزه هاى درختان سبز و خرّم، پوستْ نازك ترند. [چوب] روییدنى هاى با آب باران [كه از آب، كم بهره اند]، پُر آتش ترند و دیر خاموش مى شوند. روح انسان نیز، در پرتو سختى ها آبدیده و مقاوم مى گردد، چنان كه در روایتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمده: إنَّ اللّه لَیُغَذّی عَبدَهُ المُؤمِنَ بِالبَلاءِ كَما تُغَذِّی الوالِدَةُ وَلَدَها بِاللَّبَنِ.[۲۷] خداوند بنده مؤمن خود را با بلا و گرفتارى تغذیه مى كند، همچنانكه مادر، فرزند خود را با شیر. بنابراین، سختى هاى زندگى، در واقع، عذاى تكامل جسم و جان، و رمز مقاوم سازى آنها است، و انسان هاى رفاه زده، از این تعذیه معنوى محرومند، و لذا توان مقاومت در برابر حوادث ناگوار زندگى را ندارند، و از آنجا كه زندگى دنیا اصولاً بدون مشكل نیست، رفاه زدگى در همین دنیا سرنوشت شومى را براى افراد خوشگذران رقم خواهد زد. ج ـ لذت نبردن از عبادت یاد خدا، عبادت و راز و نیازِ با آفریدگار جهان، براى كسانى كه از سلامتى روان برخوردارند، شیرین و لذتبخش است.[۲۸] یكى از زیان هاى رفاه زدگى این است كه جان را بیمار مى كند، و از این رو، شیرینى عبادت را احساس نمى كنند و از ایجاد رابطه با خالق خود، لذت نمى برند. حضرت عیسى علیه السلام این واقعیت را بدین سان بیان فرموده است: بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّهُ كَما یَنظُرُ المَریضُ إلى طَیِّبِ الطَّعامِ فَلا یَلتَذُّهُ مَعَ ما یَجِدُهُ مِن شِدَّةِ الوَجَعِ ؛ كَذلِكَ صاحِبُ الدُّنیا لا یَلتَذُّ بِالعِبادَةِ ولا یَجِدُ حَلاوَتَها مَعَ ما یَجِدُ مِن حُبِّ المالِ.[۲۹] به حق برایتان مى گویم: همان گونه كه بیمار به خوراك خوش مزه مى نگرد، امّا از شدّت دردى كه دارد، از آن لذّتى نمى برد، دنیادار نیز به سبب عشق به ثروت، از عبادتْ لذّت نمى برد و شیرینى آن را نمى چشد. بنا بر این، هر چه رفاه زدگى بیشتر شود، روح، بیمارتر مى گردد و از خداوند سبحان و ارزش هاى انسانى و اسلامى بیشتر فاصله مى گیرد. روایاتى كه دنیا و آخرت را به دو هَوُو تشبیه[۳۰] كرده اند، یا آنها را مانند مشرق و مغرب[۳۱] دانسته اند ـ كه نزدیكى به یكى، موجب دورى از دیگرى است ـ ناظر به این گونه رفاه طلبى است. د ـ دشمنى با پیشوایان دین و ارزش هاى انسانى یكى دیگر از خطرناك ترین آثار رفاه زدگى، دشمنى با پیامبران الهى است. از منظر قرآن كریم، رفاه زدگانِ همه جوامع، در طول تاریخ با انبیاء الهى مخالفت كرده اند و آنها را تكذیب نموده اند[۳۲]: «وَ مَا أَرْسَلْنَا فِى قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ * وَ قَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَ أَوْلاَدِا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ.[۳۳] و ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى بیم دهنده نفرستادیم مگر اینكه مترفین آنها (كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: «ما به آنچه فرستاده شده اید كافریم!» * و گفتند: «اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است (و این نشانه علاقه خدا به ماست!) و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!«. امام على علیه السلام نیز در این باره مى فرماید: أمَّا الأَغنِیاءُ مِن مُترَفَةِ الاُمَمِ، فَتَعَصَّبوا لاِثارِ مَواقِعِ النِّعَمِ فَقالوا: «نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَ أَوْلاَدِا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ».[۳۴] امّا توانگرانِ مُرفّهِ امّت ها، به جهت تبعات داشتن نعمت هاى فراوان، دچار غرور و تعصّب شدند و گفتند: «ما ثروت و فرزندان بیشترى داریم و ما گرفتار عذاب نمى شویم». رفاه زدگان، نه تنها با انبیاى الهى، بلكه با همه پیشوایان دینى دشمنى مى ورزند. از این رو، مترفان در صف نخست مخالفان و دشمنان خاندان رسالت بودند[۳۵]، در روایتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در باره قاتل فرزندش امام حسین علیه السلام و نوادگانش آمده: واها لِفِراخِ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله مِن خَلیفَةٍ مُستَخلِفٍ مُترَفٍ، یَقتُلُ خَلَفی وخَلَفَ الخَلَفِ.[۳۶] آه و اندوه بر فرزندان خاندان محمد از [ظلم] خلیفه رفاه زده اى كه او را جانشین [پدرش] مى كنند و فرزندان و نوادگان مرا مى كشد! با مرورى اجمالى بر تاریخ ادیان راستین، خواهیم دید كه در سراسر تاریخ، رفاه زدگان در صف مقدم دشمنان پیامبران و پیشوایان دینى بوده اند و برعكس، مستضعفان، در صف مقدم پیروان آنان قرار داشتند. دلیل این صف بندى ها نیز، روشن است ؛ زیرا از یك سو، رفاه زدگى و هوسرانى، حجاب معرفت قلبى است و از این رو، دیده دل مترفان نابیناست، و آنان نمى توانند حقایقى كه انبیا، مردم را بدان دعوت مى كنند، تشخیص دهند و از سوى دیگر، ارزش هاى الهى را مانع هوسرانى خود مى بینند و بدین سان، حجاب معرفت و تأمین منافع مادّى، رفاه زدگان را در صف نخست مخالفان پیامبران، قرار مى دهد. اما در مقابل، مستضعفان و محرومان، به دلیل این كه همچون مترفان دیده بصیرتشان محجوب نیست و انبیا را مدافع حقوق خود و ارزش هاى انسانى تشخیص مى دهند، بیش از دیگران از دعوت پیامبران، استقبال مى كنند. ه ـ شومىِ سرنوشت قرآن كریم در آیات فراوانى[۳۷] سرنوشت شومى كه در همین جهان در انتظار مترفان و رفاه زدگان است، بیان كرده است، تأمل در این آیات، نشان مى دهد كه رابطه نزدیكى میان اتراف و هلاكت جوامع انسانى وجود دارد. هر چه رفاه زدگىِ جامعه بیشتر شود، مخالفت آنها با ارزش هاى انسانى و الهى و رهبران راستینِ دین، افزون تر مى گردد، تا آن جا كه طبق سنّت ثابت نظام هستى، مستحقّ هلاكت و نابودى مطلق مى شوند. آیه ذیل اشاره به این معناست: «وَ إِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا.[۳۸] و هنگامى كه بخواهیم [مردم] شهرى را هلاك كنیم خوشگذرانانش را وا مى داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند در نتیجه عذاب آن بر [شهر] لازم گردد. پس آن را[یكسره] زیر و زبر مى كنیم». گفتنى است، سرنوشتى كه در آیه یاد شده و آیات مشابه بدان اشاره شده، شوم ترین سرنوشت و حاصل بالاترین مراتب رفاه زدگى است ؛ اما باید توجّه داشت كه به میزان مراتب اتراف، آثار زیان بار آن نیز كاهش و یا افزایش مى یابد. ۴. مبارزه با رفاه زدگى با عنایت به خطرى كه از ناحیه آفتِ اتراف، جامعه اسلامى را تهدید مى كند، در روایات اسلامى، به ویژه از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ره نمودهاى بسیار مهمى جهت مبارزه با اشرافیگرى و ترویج فرهنگ ساده زیستى صادر شده كه در اینجا به شمارى از آنها اشاره مى شود: ألف ـ هشدار نسبت به خطر اتراف همه احادیثى كه مردم را تشویق به زهد[۳۹] و ساده زیستى مى كنند و از دلبستگى به مظاهر مادى تحذیر مى نمایند[۴۰]، هشدارى است نسبت به خطر رفاه زدگى. بنا بر این، آنچه در بند نخست فصل سوم روایات مبارزه با اتراف آمده[۴۱]، در واقع، تنها بخش بسیار كوچكى از هشدارهاى اهل بیت علیهم السلام محسوب مى شود. ب ـ مبارزه رفتارى با اتراف پیشوایان بزرگ اسلام، براى مبارزه با اتراف، تنها به موعظه و بیان آثار زیان بار اتراف، اكتفا نمى كردند ؛ بلكه روش زندگى آنها، بهترین و مؤثّرترین روش مبارزه با اشرافیگرى و ترویج فرهنگ ساده زیستى بود. زندگى زاهدانه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و امام على علیه السلام در اوج قدرت، كه شمّه اى از آن در فصل سوم مورد اشاره قرار گرفته[۴۲]، سند روشنى براى اثبات این ادّعاست. ج ـ منزوى ساختن مترفان دومین ره نمود اهل بیت علیهم السلام براى مبارزه با فرهنگ اشرافیگرى، نهى از همنشینى و رفت و آمد با رفاه زدگان است كه موجب مى شود مترفان در جامعه منزوى شوند و اشرافیگرى، ضدّ ارزش تلقّى گردد.[۴۳] د ـ احترام نگذاشتن به مترفان یكى دیگر از اقداماتى كه براى مبارزه با رفاه زدگى توصیه شده، عبارت از احترام نكردن به ثروتمندان براى ثروت آنهاست[۴۴]. آنچه در جامعه باید مبنا و معیار احترام به افراد باشد، ارزش هاى معنوى است، نه توانایى هاى مادى. و از این رو، در روایتى آمده كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: لَعَنَ اللّه مَن أكرَمَ الغَنِیَّ لِغِناهُ ![۴۵] خدا لعنت كند كسى را كه توانگر را براى توانگرى اش گرامى بدارد ! ه ـ روى گرداندن از مترفان علاوه بر محترم نشمردن مترفان، برخورد با آنان باید به گونه اى باشد كه آنها را از راهى كه در پیش گرفته اند، منصرف نماید. براى نمونه مى توان به برخورد پیامبر صلى الله علیه و آله با یكى از اشراف مدینه اشاره كرد كه روى گرداندن ایشان از وى، سبب شد خانه مجلّلى را كه به تازگى ساخته بود، خراب كند.[۴۶] و ـ افسوس خوردن به حال مترفان با توجه به آنچه بدان اشاره شد، افسوس خوردن به حال رفاه زدگان بى معناست. ازاین رو آیات و روایات فراوانى با اشاره به خطر اتراف، تأكید مى كنند كه امكانات مادّى دنیاداران نباید در چشم اهل ایمان، بزرگ جلوه كند، به گونه اى كه موجب حسرت و افسوس آنها گردد.[۴۷] ۵. خطر اتراف، براى تداوم نظام اسلامى یكى از خطرناكترین آفت هاى تداوم نظام اسلامى، اتراف و رفاه زده گى و دنیاطلبى است. بر اساس روایات متعددى، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نسبت به آینده اُمّت اسلامى، از ناحیه این آفت، احساس خطر مى كرد[۴۸]. در روایتى از ایشان نقل شده كه فرمود: أخوَفُ ما أخافُ عَلى اُمَّتی زَهرَةُ الدُّنیا و كَثرَتُها.[۴۹] آنچه بیش از همه بر امت خود، از آن بیمناكم، شكوه و افزونىِ دنیاست. در حدیثى دیگر آمده: إنّی لَستُ أخشى عَلَیكُم أن تُشرِكوا، و لكِنّی أخشى عَلَیكُمُ الدُّنیا أن تَنافَسوها.[۵۰] من بر شما از شرك ورزیدن بیم ندارم ؛ بلكه از آن بیم دارم كه در دنیا اندوزى به مسابقه برخیزند. گفتنى است پیش بینى پیامبر صلى الله علیه و آله تحقق یافت و انقلاب صدر اسلام در اثر جاه طلبى خواص و رفاه طلبى عوام، شكست خورد و براى نظام هایى كه براساس ارزش هاى اسلامى شكل مى گیرد، از جمله نظام اسلامى ایران، عبرتى شد. [۱] . معجم مقاییس اللغة : ج ۱ ص ۳۴۵ «ترف» . [۲] . لسان العرب : ج ۹ ص ۱۷ «ترف» . [۳] . مجمع البیان : ج ۶ ص ۶۲۵ . [۴] . مؤمنون : آیه ۳۳ و ۶۴ ، انبیا : آیه ۱۳ ، هود : آیه ۱۱۶ ، سبأ : آیه ۳۴ ، زخرف : آیه ۲۳ ، واقعه : آیه ۴۵ ، اسرا : آیه ۱۶ . [۵] . حج : آیه ۷۸ . [۶] . مائده : آیه ۶ . [۷] . بقره : آیه ۱۸۵ . [۸] . در عنوان «الغنى» نصوص مرتبط با این موضوع و تبیین تفصیلى آنها خواهد آمد . [۹] . تهذیب الأححكام : ج ۳ ص ۷۷ ح ۲۳۴ ، الكافی : ج ۲ ص ۵۸۸ ح ۲۶ ، بحار الأننوار : ج ۸۷ ص ۳۰۱ح ۸۵ . [۱۰] . الكافی : ج ۲ ص ۵۵۳ ح ۱۳ به نقل از ابو بصیر . [۱۱] . ر . ك : ص ۳۹۰ ح ۳ . [۱۲] . ر . ك : ص ۳۹۰ ح ۳ . [۱۳] . ر . ك : ص ۳۹۰ ح ۳ . [۱۴] . ر . ك : ص ۳۸۸ ح ۱ . [۱۵] . ر . ك : ص ۳۸۸ ح ۱ . [۱۶] . ر . ك : ص ۳۸۸ ح۳ . [۱۷] . ر . ك : ص ۳۹۰ ح ۳. [۱۸] . ر . ك : ص۳۹۰ ح۳ . [۱۹] . ر . ك : ص۴۴۰ ح۷۲ . [۲۰] . ر . ك : ص ۳۹۰ ح ۳ . [۲۱] . ر . ك : ص ۳۹۲ ح ۳ . [۲۲] . ر . ك : ص ۳۹۵ فصل یكم : ویژگى هاى مرفّهان و دنیا و آخرت : ج ۱ ص ۴۰۳ (فصل چهارم : زیان هاى دنیادوستى / تباهى خرد) . [۲۳] . ر . ك : ص ۳۹۴ ح ۵ . [۲۴] . ر . ك : ص ۳۹۴ ح ۴ . [۲۵] . ر . ك : ص ۳۹۶ ح ۷ . [۲۶] . نهج البلاغة : نامه ۴۵ . [۲۷] . أعلام الدین : ص ۲۷۷ ، بحار الأننوار : ج ۸۱ ص ۱۹۵ ح ۵۲ . [۲۸] . در دعاى جوشن كبیر مى خوانیم : «یا مَن ذِكرُهُ حُلْوٌ» . [۲۹] . تحف العقول : ص ۵۰۷ ، التحصین لابن فهد : ص ۵ ح ۲ ، بحار الأننوار : ج ۱۴ ص ۳۱۰ ح ۱۷ . نیز ، ر . ك :دنیاو آخرت : مضارّ حبّ الدّنیا / عَدَمُ الاِلتِذاذِ بِالعِبادَةِ . [۳۰] . ر . ك : دنیا و آخرت : ج ۱ ص ۳۰۱ . [۳۱] . ر . ك : دنیا و آخرت : ص ۳۰۳ . [۳۲] . ر . ك : ص ۳۹۷ عنوان «تكذیب كردن پیامبران» . [۳۳] . سبأ : ۳۴ و ۳۵ . [۳۴] . ر . ك : ص ۳۹۸ ح ۹ . [۳۵] . ر . ك : ص ۴۰۱ (كینه و نفرت از اهل بیت علیهم السلام) . [۳۶] . ر . ك : ص ۴۰۰ ح ۱۱ . [۳۷] . ر . ك : ۴۰۳ زیان هاى اشرافیت / هلاكت. [۳۸] . اسرا : آیه ۱۶ . [۳۹] . ر . ك : دنیا و آخرت : ج ۲ ص ۷۱ فصل دوّم / ارزش زهد / ترغیب به زهد . [۴۰] . همان . [۴۱] . ر . ك : ص۴۱۱ (بر حذر داشتن از نازپروردگى و اشرافیگرى). [۴۲] . ر . ك : ص ۴۱۱ «مبارزه با اشرافیگرى» . براى آگاهى بیشتر درباره ساده زیستى پیامبر به سیره پیامبر صلى الله علیه و آلهج ۴ ص ۱۱۷ فصل سوم : ترغیب به ساده زیستى و دانش نامه امیرالمؤمنین علیه السلام ج ۱۰ (بخش دهم : ویژگى هاى امام على علیه السلام / ویژگى هاى اخلاقى) مراجعه فرمایید . [۴۳] . ر . ك : ص ۴۱۵ نهى از همنشینى با مرفهان. [۴۴] . ر . ك : ص ۴۱۹ نهى از گرامیداشت مرفهان. [۴۵] . ر . ك : ص ۴۱۸ ح ۴۰ . [۴۶] . ر . ك : ص ۴۲۹ (روى گردانى پیامبر صلى الله علیه و آله از مرفّهان). [۴۷] . ر . ك : ص ۴۲۱ (نهى از آرزو كردن رفاه مرفّهان). [۴۸] . ر . ك : ص ۴۳۵ (بروز اشرافیت و رفاه زدگى در امت اسلامى). [۴۹] . تفسیر الطبری : ج ۱۳ الجزء ۲۵ ح ۳۰ ، تفسیر الكشّاف : ج ۳ ص ۴۰۴ ؛ تفسیر نور الثقلین : ج ۴ ص ۵۷۹ح ۹۱ . [۵۰] . صحیح البخاری : ج ۴ ص ۱۴۸۶ ح ۳۸۱۶ وج ۱ ص ۴۵۱ ح ۱۲۷۹ نحوه ، السنن الكبرى : ج ۴ ص ۲۱ح ۶۸۱۰، الطبقات الكبرى : ج ۲ ص ۲۰۵ ، الزهد لابن المبارك : ص ۱۷۵ ح ۵۰۴ ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۲۱۹ ح ۶۲۳۸ . منبع : دانشنامه قرآن و حدیث جلد هفدهم پدیدآورنده : محمّد محمّدی ری شهری زمان انتشار : 1395 از صفحه 370 تا صفحه 387

پربازدیدها

پربحث‌ها