شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
دریچه تفسیر
دریچه تفسیر وقتی هنرمندی به تفسیر اثر خود می پردازد، دریچه تنفس عقلانی را روی مخاطب می بندد. خوش به حال آن هنرمندانی که درباب هنر خود چیزی نمی گویند که گفتن با هنر در تناقض است. حوزه هنر حوزه گفتن نیست؛ به خصوص در هنرهای تجسمی که به ادراکات حسی وابسته است و نیز زمان. زمان خلق و سپس رهاکردن اثر در محیطی که مخاطب با آن درگیر می شود. نباید در مواجهه با تفسیر آزاد و گاه متضاد اثر یا رویدادی هنری برآشفت. زمینه های متنوع فرهنگی و اجتماعی زیست انسانی این حق را به هر بیننده می دهد که برداشتی کاملا شخصی با اثر یا رویداد هنری داشته باشد. این حق فردی در ذات هنر نیز نهفته است. هنر نیز در بطن خود انفرادی است. در نتیجه برخوردهای مخاطبان (چه خاص و چه عام) انفرادی و متفاوت است. این از ویژگی های هنر معاصر است: «به رسمیت شناختن تکثر آرا به همراه رواداری نسبت به تفسیرهایی که حتی هنرمند از کنار آنها هم عبور نکرده است». هر دو سمت مشغول به کار خود هستند. هنرمند خلق می کند و مخاطب می بیند و تفسیر می کند. بخشی از اثر متعلق به مخاطب است. مخاطب مالک اثر است. چند وقت پیش پرفورمنسی مینی مالیستی را طراحی و اجرا کردم به نام ابتدای میم که برگرفته ای بود از شعر تهران اثر محمد آزرم. تکرار بی وقفه دو کلمه آدم ها و ماشین ها. تفسیر و تحلیل های به شدت متضاد و زیبایی را شاهد بودم که یک نمونه کوتاه مختصر و مفید آن متنی کوتاه است تحت عنوان «درجست وجوی بی ثباتی» نوشته امید شلمانی؛ هنرمند ژاس که با زاویه دید دیگران بسیار متفاوت بود. به همین دلیل این متن را در زیر می آورم تا نمونه تکثر ایده ها واضح تر نمایان شود: «جنگ با تمام پیچیدگی های تکنیکال، انگیزه ساده ای دارد (قدرت در تسلط) اما همواره خود را پشت شعارهای استوار بر ایده های درهم تنیده و پیچیده ای پنهان می کند که نه تنها نسبت به جنگ بیرونی است بلکه کاملا بی ارتباط می آید و به همین دلیل جنگ را باید خشن ترین نوع مغالطه سیاسی دانست و از بد روزگار در خاورمیانه عزیز ما این مغالطه سیاسی عملا با التقاطی از کشتار به مدرن ترین شکل ممکن و شعارهایی که ریشه در سنت های دیرینه مردم منطقه دارد، در راه رسیدن به بدوی ترین آرزوی جنگ افروزان (سلطه) همراه گشته و روزگار ما را به نژاد پرستی و تکفیر و به تازگی خلاقیت در کشتار گره زده، درنتیجه ما را از رسیدن به آرزوی دیرینِ حک شده بر قلب هایمان یعنی ثبات و درنهایت صلح دور کرده است. در اینجاست که به گمان من، ما گرفتاران این آتش باید برای تحقق صلح پایدار در این آرزو تجدیدنظر کنیم و با واقعیت منطقه خود روبه رو شویم، واقعیتی که تا به امروز آن را وارونه دیده ایم. باید آرزوی رسیدن به ثبات را از دل های خود پاک کنیم چراکه ازقضا منطقه ما یکی از باثبات ترین نقاط جهان است؛ بله درست خواندید؛ یکی از باثبات ترین مناطق جهان، چراکه ثبات یک مفهوم کلی است و می تواند هم در نیکی و هم شرارت تحقق یابد و چیزی که در این جغرافیا همواره ثابت بوده، جنگ است و آدم هایی که هر روز به خاک می افتند و به زبان موسیقایی یک کنترپوان سیاه-خون در مقابل خون- بر خط افقی مرگ در کلیتِ ثابتِ جنگ. اینجاست که باید دست این ثبات شوم رو شود، باید کنترپوان زدایی شود و در این راه هر ایده ای ولو در ابعادی کوچک، حتی در حد یک ایده موسیقایی برای رسیدن به صلح به اندازه خود، روشنگر و نافذِ فایده خواهد بود. بیست و هشتم اردیبهشت در نشر هنوز، یکی از همین ایده ها فرصت بروز پیدا کرد و خوشبختانه من هم از شاهدان بودم. اجرائی درخشان مبتنی بر پنج قطعه موسیقی مینی مال اثر علیرضا امیرحاجبی همراه با پرفورمنسی از هومن داوودی در محیطی نسبتا امیدوار کننده و عمومی تر از فضاهای معمول برای اجرای این نوع پرفورمنس، چراکه بالقوه در خود امکان بیشتری برای مواجهه مخاطب ناآشنا با هنر مینی مال را مدنظر داشت. اجرائی که مخاطب خود را دعوت می کند به درک مفهوم تکرار، تکرار یک فیگور یا یک جمله یا حتی یک نت در بازه زمانی کشیده. تکراری که دعوت می کند به درکِ بی معنایی و آن چیزی که به این صورت تهی، مفهوم می بخشد (آدمی). البته توجه من بیش از مسائل فنی مربوط به موسیقی (با وجود کمی آگاهی به آن، اقرار می کنم که در حیطه تخصصم نیست) معطوف شد به تأثیری که می تواند چنین اتفاقاتی در شرایط موجود داشته باشد. قطعا مضحک خواهد بود تصور اینکه بتوان با اجرای چند پرفورمنس مینی مال، شرایط منطقه را تغییر داد اما چنین رویدادهایی می تواند آرام آرام به درک عمومی از بی معنایی تسلسل جنگ و روشدن متریال اصلی آن (سلطه) کمک کند زیرا در این ایده مینی مال، شما هر آن چیزی را که بیرونی است از موسیقی و پرفورمنس می زدایید و مخاطب را با هسته درونی موسیقی و کنش اجرائی یعنی یک حرکت و جمله بسط داده نشده یا یک نت آغازین روبه رو می کنید که می تواند تا بی نهایت کشیده شود تا جایی که حتی دیگر شنیده نشود و این دقیقا همان اتفاقی است که ما در منطقه تجربه می کنیم؛ جنگی آن قدر کش آمده که بسیاری از ابعادش حتی برای یک وجدان حساس نیز به سختی دریافت شدنی است. جنگی که در یک ثبات خونین، خودش اصلی ترین سلطه گر منطقه است و زنان و مردان و کودکانی را که دومینو وار به خاک می کشد، تکرار کشتاری است که هر ایده ای را پوچ می کند حتی سلطه را». شرق/علیرضا امیرحاجبی

پربازدیدها

پربحث‌ها