سحر ، اظهار امر خارق العاده
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى مُلْكِ سُلَیْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لكِنَّ الشَّیاطینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ (بقره - 102)
و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى كردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) كافر نشد. ولى شیاطین كفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مىدادند. و) به هیچ كس چیزى یاد نمىدادند، مگر اینكه از پیش به او مىگفتند: «ما وسیله آزمایشیم كافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند كه بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند ولى هیچ گاه نمىتوانند به انسانى زیان برسانند، مگر به اذن (و اجازه) خداوند. آنها قسمتهایى را فرامىگرفتند كه به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. و مسلما مىدانستند هر كسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند!! (102)
نقل از تفسیر المیزان :
آیه شریفه می¬خواهد یكى دیگر از خصائص یهود را بیان كند و آن متداول شدن سحر در بین آنان است، و اینكه یهود این عمل خود را مستند به یك و یا دو قصه مىدانند، كه در بین خودشان معروف بوده، و در آن دو قصه پاى سلیمان پیغمبر و دو مَلَك به¬نام هاروت و ماروت در میان بوده است.
پس بنا بر این، كلام دلالت دارد بر آن صورتى كه ایشان از قصه¬ی نامبرده، در ذهن داشتهاند، و می¬خواهد آن صورت را تخطئه كند، و بفرماید جریان آن طور نیست كه شما از قصه در نظر دارید، آرى یهود بطورى كه قرآن كریم از این طائفه خبر داده، مردمى هستند اهل تحریف، و دست اندازى در معارف و حقایق، نه خودشان و نه احدى از مردم نمیتوانند در داستانهاى تاریخى بنقل یهود اعتماد كنند. چون هیچ پروایى از تحریف مطالب ندارند، و این رسم و عادت دیرینه یهود است، كه در معارف دینى، در هر لحظه بسوى سخنى و عملى منحرف میشوند، كه با منافعشان سازگارتر باشد، و ظاهر جملات آیه، بر صدق این معنا كافى است.
فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ (79 البقره)
پس واى بر كسانى كه كتاب [تحریف شدهاى] با دستهاى خود مىنویسند، سپس مىگویند: «این از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند پس واى بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته، و واى بر ایشان از آنچه [از این راه] به دست مىآورند. (79)
در این آیه قرآن تصریح دارد که این قوم حتی برای بدست آوردن بهای ناچیز هم از دروغ پردازی ابایی ندارند و خود ایشان هم در پروتکل¬هایشان به این امر تأکید دارند.
فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ... (13 النساء)
پس به [سزاى] پیمان شكستنشان لعنتشان كردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. كلمات را از مواضع خود تحریف مىكنند،... (13)
]امروز بزرگترین رسانه های خبری دنیا دست چه کسانی است ؟!!!
آری، دست دروغ پرداز ترین مردم دنیا، آن هم به گواه قرآن و متأسفانه چه دردناک است که بسیاری از کسانی که خود را شیعه و محب اهل بیت می دانند پای صحبت این دروغ پردازان می نشینند. خداوند به همه¬ی ما رحم کند و ما را به راه راست هدایت نماید إن شاءا...[
و بهر حال از آیه شریفه بر مىآید كه سحر در میانه یهود امرى متداول بوده، و آن را به سلیمان نسبت میدادند]و البته همچنان نسبت می دهند چنان که از ایشان با عنوان king solomon یعنی شاه سلیمان یاد می کنند و نه prophet solomon ، سلیمانِ نبی و این رسول گرانقدرِ خدا را اعظم ساحره های و کاهنان تاریخ می دانند.[، چون اینطور مىپنداشتند، كه سلیمان آن سلطنت و ملك عجیب را، و آن تسخیر جن و انس و وحوش و پرندگان را، و آن كارهاى عجیب و غریب و خوارقى كه میكرده، بوسیله سحر انجام می داده...، یك مقدار از سحر خود را هم به¬دو مَلَكِ بابل، یعنى هاروت و ماروت نسبت میدهند، و قرآن هر دو سخن ایشان را رد میكند، و مىفرماید:
آنچه سلیمان مىكرد، به¬سحر نمی¬كرد و چطور ممكن است سحر بوده باشد، و حال آنكه سحر، كفر بخدا است، و تصرف و دست اندازى در عالم بخلاف وضع عادى آنست، ... آن وقت چگونه ممكن است سلیمانِ پیغمبر این وضع را بر هم زند؟ و در عین اینكه پیامبرى است معصوم، بخدا كفر ورزد با اینكه خداى تعالى در بارهاش صریحاً فرموده: (وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لكِنَّ الشَّیاطِینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ) و نیز مىفرماید (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ)، و چگونه ممكن است مردم بدانند كه هر كس پیرامون سحر بگردد آخرتى ندارد، ولى سلیمان این معنا را نداند؟ پس سلیمان مقامش بلندتر و ساحتش مقدستر از آنست كه سحر و كفر به¬وى نسبت داده شود، براى اینكه خداوند مقام و منزلت او را در چند جا از كلامش، یعنى در سورههاى مكى كه قبل از بقره نازل شده، همچون سوره انعام و انبیاء و نحل، و ص، عظیم شمرده و او را بندهاى صالح، و نبى مرسل خوانده، كه علم و حكمتش داده و مِلكى به او ارزانى داشته كه به احدى بعد از او نداده است. چنین كسى ساحر نمی¬شود، بلكه داستان ساحرى او از خرافات كهنهایست كه شیطانها از پیش خود تراشیده، و بر اولیاء انسى خود خواندند و با گمراه کردنِ مردم و سحرآموزى به آنان كافر شدند و قرآن كریم درباره¬ی دو مَلَك بابل، هاروت و ماروت ایشان را رد كرده، به اینكه هر چند سحر به آن دو نازل شد، لكن هیچ عیبى هم در این كار نیست، براى اینكه منظور خداى تعالى از اینكار امتحان بود.
هم چنان كه اگر اذن داد به الهامِ شرّ و فساد به¬دل¬هاى بشر، اشكالى متوجهش نمی¬شود چون اینكار را باز به¬منظور امتحان بشر كرده تا مۆمن از غیر مۆمن مشخص شود، و این خود یكى از مصادیق قَدَر است، آن دو ملك هم هر چند كه سحر بر آنان نازل شد، ولى آن دو به احدى سحر نمىآموختند، مگر آنكه مىگفتند: هوشیار باشید كه ما فتنه و مایه آزمایش توایم، زنهار، با استعمال بى مورد سحر كافر نشوى و تنها در مورد ابطال سحر و رسوا كردن ساحران ستمگر بكار بندى ولى مردم سحرى از آن دو آموختند كه با آن مصالحى را كه خدا در طبیعت و مجارى عادت نهاده بود فاسد میكردند، مثلاً میانه مرد و زن را به¬هم میزدند، تا شرى و فسادى براه اندازند، و خلاصه از آن دو سحرى مىآموختند كه مایه ضررشان بود، نه مایه نفعشان.
پس اینكه خداى تعالى می¬فرماید: (و اتبعوا) منظورش آن یهودیانى است كه بعد از حضرت سلیمان بودند، و آنچه را شیطانها در عهد سلیمان و علیه سلطنت او از سحر بكار مىبردند، نسل به نسل ارث برده، و هم چنان در بین مردم بكار میبردند ... و دلیل بر اینكه مراد از شیطانها، طائفهاى از جن است، این است كه میدانیم این طائفه در تحت سیطره سلیمان قرار گرفته، و شكنجه میشدند، و آن جناب بوسیله شكنجه آنها را از شر و فساد باز می¬داشته، چون در آیه: (وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ، وَ یَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذلِكَ، وَ كُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ)( سوره انبیاء 82)
فرموده: (بعضى از شیطانها برایش غواصى مىكردهاند، و بغیر آن اعمالى دیگر انجام میدادند، و ما بدین وسیله آنها را حفظ مىكردیم)، كه از آن بر مىآید مقصود از شیطانها، جن است و منظور از بكار گیرى آنها حفظ آنها بوده: و نیز در آیه: (فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ، ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ) (سبأ 14) (همین كه جنازه سلیمان بعد از شكسته شدن عصایش بزمین افتاد، آن وقت جن فهمید كه اگر علمى به¬غیب مىداشت، مىفهمید سلیمان مدتهاست از دنیا رفته، در این همه مدت زیر شكنجه او نمىماند، و این همه خوارى نمیكشید)، كه از آن فهمیده مىشود قوم جن در تحت شكنجه سلیمان علیه السلام بودند.
]نکته¬ی مهم دیگری که در آیه¬ی بالا بدان تصریح شده عدم آگاهی شیاطین و اجنه از غیب و آینده است. اجنه ممکن است به واسطه¬ی برخی توانایی هایشان از گذشته¬یِ خصوصیِ بعضی از اشخاص مطلع باشند و فال گیرهایی که از گذشته¬ی اشخاص اطلاعات دقیق می¬دهند بر همین مبناست ولی به تصریح قرآن به هیچ وجه نمی توانند از غیب و آینده خبر دهند و اعتماد بر خبر آنها عینِ بی¬خردیست و بعلاوه بر طبق آیات قرآن و روایات توکّل مۆمن در تمام امور بر خدایش او را کفایت می¬کند از همه چیز و همه کس) (...مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (2)
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْراً (3)(سوره طلاق)) (هر كس تقواى الهى پیشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىكند، (2)
و او را از جایى كه گمان ندارد روزى مىدهد و هر كس بر خدا توكّل كند، كفایت امرش را مىكند خداوند فرمان خود را به انجام مىرساند و خدا براى هر چیزى اندازهاى قرار داده است! (3))[
(وَ ما كَفَرَ سُلَیْمانُ) یعنى، سلیمان خودش سحر نمیكرد، تا كافر شده باشد، و لكن این شیطانها بودند كه كافر شدند و در حالى كه مردم را گمراه نموده، سحر بایشان یاد مىدادند.
(وَ ما أُنْزِلَ...)، یعنى یهودیان پیروى كردند، و دنبال گرفتند آن سحرى را كه شیطانها در ملك سلیمان جعل مىكردند، و نیز آن سحرى را كه خدا از راه الهام به¬دو مَلَك بابل یعنى هاروت و ماروت نازل كرده بود، در حالى كه آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنكه وى را زنهار مىدادند، از اینكه سحر خود را اعمال كنند، و مىگفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم، خدا می¬خواهد شما را بوسیله ما و سحرى كه تعلیمتان میدهیم امتحان كند پس زنهار مبادا با بكار بستن آن كافر شوید.
(فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما) ولى یهود با سحری که از آن دو ملك یعنى هاروت و ماروت مىآموختند، به جای ابطال سحر و رسوا كردن ساحران ستمگر ، از به کار بستن آن سوء استفاده می¬کردند، به طور مثال بین زن و شوهرها جدایى می¬انداختند.
(وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) این جمله دفع آن توهمى است كه به ذهن هر كسى مىدود، و آن این است كه مگر ساحران میتوانند با سحر خود امر صنع و تكوین را بر هم زده، از تقدیر الهى پیشى گرفته، امر خدا را باطل سازند؟ در جواب و دفع این توهم مىفرماید: نه، خود سحر از قَدَر خداست، و بهمین جهت اثر نمىكند مگر باذن خدا، پس ساحران نمىتوانند خدا را بستوه بیاورند.
(وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ، ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ) و خود یهود این معنا را كه هر كه در پى سحر و ساحرى باشد، در آخرت بهرهاى ندارد، هم بعقل خود دریافتند، چون هر عاقلى می¬فهمد كه شومترین منابع فساد در اجتماع بشرى سحر است، و هم از كلام موسى كه در زمان فرعون فرموده بود: (وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى، ساحر هر وقت سحر كند رستگار نیست).(طه 69)
(وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ) یعنى ساحران با علم به اینكه سحر برایشان شر و براى آخرتشان مایه مفسده است، امّا از آنجا که مطابق و متناسب با علمِ خود عمل نمی¬کردند قرآن می¬گوید که عالم به این معنا نبودند، چون به¬علم خود عمل نكردند، پس هم عالم بودند و هم نبودند، براى اینكه وقتى علم، حامل خود را به سوى راه راست هدایت نكند، علم نیست، بلكه ضلالت و جهل است، هم چنان كه خداى تعالى فرموده (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ، هیچ دیدهاى كسانى را كه هواى نفس خود را معبود خود گیرند، و خداى تعالى ایشان را با داشتن علم گمراه كرده باشد؟) (جاثیه 23)
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا...) ، یعنى اگر این طائفه از یهود بجاى اینكه دنبال اساطیر و خرافات شیطانها را بگیرند، دنبال ایمان و تقوى را مىگرفتند. برایشان بهتر بود، و این تعبیر خود دلیل بر اینست كه كفرى كه از ناحیه سحر مىآید، كفر در مرحله عمل است، مانند ترك زكات، نه كفر در مرتبه اعتقاد، چه اگر كفر در مرحله اعتقاد بود جا داشت بفرماید: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا)، و خلاصه تنها ایمان را ذكر مىكرد و دیگر تقوى را اضافه نمىفرمود، پس از اینجا مىفهمیم كه یهود در مرحله اعتقاد ایمان داشتهاند، و لكن از آنجایى كه در مرحله عمل تقوى نداشته و رعایت محارم خدا را نمىكردهاند، اعتنایى بایمانشان نشده، و از كافرین محسوب شدهاند.
]خدایا به ما اعتقاد درست و عمل متناسب با آن اعتقاد درست عنایت فرما[
(لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ) یعنى مثوبت و منافعى كه نزد خدا است، بهتر از آن مثوبت و منافعى است كه ایشان از سحر میخواهند، و از كفر میجویند، (دقت فرمائید)
بحث روایتى (شامل روایاتى در ذیل آیه 102 پیرامون سحر)
در تفسیر عیاشى و قمى در ذیل آیه (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْكِ سُلَیْمانَ...) ، از امام باقر علیه السلام روایت آوردهاند، كه در ضمن آن فرموده:
پس همین كه سلیمان از دنیا رفت، ابلیس سحر را درست كرده، آن را در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت: این آن علمى است كه آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته، و این از ذخائر و گنجینههاى علم است، هر كس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان كند، آن گاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن كرد، آن گاه ایشان را به¬در آوردن آن طومار راهنمایى كرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لا جرم كفارِ یهود گفتند: عجب، اینكه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده، ولى مۆمنین گفتند: نه، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود،( عیاشى ج 1 ص 52 حدیث 74 و تفسیر قمى ج 1 ص 55) و آیه (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْكِ سُلَیْمانَ) در خصوص همین مطلب نازل شده است.
علامه طباطبایی: اگر در این روایت، وضع علم سحر و نوشتن و خواندن آن را به ابلیس نسبت داده، منافات با این ندارد كه در جاى دیگر تعلیم سحر را به سایر شیطانهاى جنى و انسى نسبت داده باشد، براى اینكه تمامى شرور بالآخره به¬او منتهى، و از ناحیه آن لعنتى بسوى اولیاء و طرفدارانش منتشر میشود، حال یا مستقیماً به¬آنان وحى مىكند، و یا آنكه بوسیله وسوسه در آنها نفوذ مىكند، و این دو شکلِ ایجاد ارتباط از سوی شیطان در لسان اخبار بسیار است...
و در نتیجه شیطانها به¬دروغ سحر را علت سلطنت سلیمان معرفى كردند و آن را به یهودیانِ حریص و دنیاپرست آموختند.
و در كتاب عیون اخبار الرضا، در داستانِ گفتگوىِ حضرت رضا علیه السلام با مأمون، آمده: كه حضرت فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند كه سحر را بمردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل كنند و این علم را به احدى تعلیم نمىكردند، مگر آنكه هشدار می¬دادند كه ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم، مبادا با بكار بردن نابجاى این علم كفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن كافر شدند، و با عمل كردن بر خلاف آنچه دستور داشتند كافر شدند چون بین مرد و زنش را جدایى مىانداختند، كه خداى تعالى در باره آن فرموده: (وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ). (عیون اخبار الرضا ج 1 ص 271 حدیث 2)
]ذکر یک نکته مهم درباره¬ی رابطه یهود و پذیرش عبودیت شیطان و مناسک شیطان پرستی:
(با توجه به این که به تصریح و تأکید قرآن و شواهدِ بسیارِ تاریخی و عینیِ امروزی، یهود حریص¬ترینِ مردم به مواهب و لذات دنیوی¬اند
{وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ (96 البقره) و آنان را مسلّماً حریصترین مردم به زندگى، و [حتى حریصتر] از كسانى كه شرك مىورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مىكنند بیناست. (96)}
و برای بدست آوردن آن از هر چیزی و راهی و وسیله¬ای استفاده می کنند و یکی از مهم¬ترین این ابزار سحر است که برای بهره¬مندی از آثار آن باید به انواع فسق و فجور دست زنند!! امّا چرا؟!!
از آنجا که منبع اصلی انتشار سحر ابلیس و پیروانِ جنّی او است هر که بخواهد آن را از منبعِ اصلی اخذ کند باید رضایت استاد را جلب نماید و دست به کارهایی بزند که با آن کارها در نزد ابلیس مقرب شود و پر واضح است که چه اعمالی باعث تقرب به ابلیس می¬شود؛ دقیقاً عکس آن اعمالی که انسان را در درگاه خداوند مقرب می¬نماید و همان اعمالی که موجب خشم خداوند است، به ویژه گناهان کبیره ای که در قرآن به آنها اشاره شده مانند قتل نفس، لواط، زنا (به خصوص زنای با محارم) ، خوردن مال ربا و باقیماندن بر جنابت و ... و حال آنکه هرچه شاگرد امکانات ویژه¬تری طلب کند به طبع آن باید متحمل گناهان عظیم¬تری شود.)[
* عبارات داخل گیومه][ از نویسنده است.
سحر و جادو
بحث و پرداختن به امور ماوراء ماده و متافیزیک مانند سحر و جادو، کار دشواری است . مطالب مختلفی در این مورد وجود دارد که بعضاً خرافه و غیر واقع هستند و البته برخی صحیح هستند ، اما در این باب جدا کردن سِره از ناسره کار بسیارمشکلی هست چون سحر و جادو عمر بسیار زیادی دارند و در گذر زمان بسیاری از مطالب صحیح در مورد چگونگی سحرو جادو دچار تغییر شده و به خرافه بدل شده اند . با توجه به این که دین ما اسلام است ، به همین خاطر اصلی ترین منبع ما در مورد امور ماورائی ، قرآن کریم و سخنان معصومین (ع) است . مهمترین دلیلی که ما مسلمانان وجود سحر را باور داریم ، آیه 102 سوره بقره می باشد که خداوند متعال در آن آیه صراحتاً از سحر و جادویی که اثر خارجی هم می گذارد صحبت به میان آورده اند .
بسم الله الرحمن الرحیم
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیمَانَ غ– وَمَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَٰکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ غڑ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ غ– فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ غڑ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ غڑ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ غڑ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ غڑ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ غڑ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ
و یهود از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز دست به سحر نیالود، و کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و نیز یهود از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت، نازل شد پیروی کردند.آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد میدادند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند: ما وسیله آزمایشیم کافر نشو!و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!
…ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمت هایی را فرامیگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلما میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! [1]
در این آیه خداوند می فرماید که در عصر حضرت سلیمان (ع) گروهی بوسیله آموزه های شیطان ، سحر و جادو را فراگرفتن و از این آموزه های شیطانی برای آسیب زدن به مردم استفاده می کردند و خداوند برای ابطال این سحر و جادو دو فرشته را نازل کرد تا به مردم روش ابطال سحر را آموزش دهند تا به این گونه از خود دفاع کنند . این آیات صراحتاً وجود سحر و جادو را تایید می کند .
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که ایشان فرمودند : پس همین که سلیمان از دنیا رفت ،
ابلیس سحر را درست کرده ، آنرا در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت : این آن علمى است که آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته ، و این از ذخائر گنجینه هاى علم است ، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، آنگاه ایشان را بدر آوردن راهنمائى کرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لاجرم کفار گفتند: عجب ، اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده ، ولى مۆمنین گفتند: نه ، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود، و آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … » در خصوص همین مطلب نازل شده است . [2]
در مورد قضیه جنگ های صلیبی و حمله شوالیه های معبد که بعداً منتهی به ایجاد سازمان هایی نظیر فراماسونری شد ، گفته می شود این افراد همان نوشته ها و جادو ها را در زیر تخت سلیمان نبی پیدا کردند و این گونه روش های سحر و جادو و ارتباط با شیاطین و اجنه را آموختند.
اگر بخواهیم در مورد سحر و جادو در زمان حضرت سلیمان صحبت کنیم با استناد به این آیه و منابع تاریخی ،باید بگوییم که در زمان سلیمان نبی گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند، حضرت سلیمان دستور داد تمام نوشتهها و اوراق آنها جمعآوری کرده، در محل مخصوصی نگهداری کنند (این نگهداری به این دلیل بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته است).
پس از وفات حضرت سلیمان، گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند:سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلط شد و امور خارقالعاده انجام داد!
گروهی از بنی اسرائیل نیز از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلان نمود که حضرت سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند:از محمّد (ص) تعجّب نمیکنید که میگوید:سلیمان پیامبر است؛ در صورتی که او ساحر بوده؟! [3]
در داستان گفتگوى حضرت رضا (ع) با مامون ، آمده : که فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و این علم را به احدى تعلیم نمى کردند،
مگر آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم ، مبادا با بکار بردن نابجاى این علم کفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن کافر شدند، و با عمل کردن برخلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند چون میانه مرد و زنش جدائى مى انداختند، که خداتعالى درباره آن فرموده : « وما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه » [4]
حضرت علی (ع) میفرماید: «العین حق و الرقی حق و السحر حق …» یعنی چشم زخم و افسون و جادوگری راست است. » [5]
با استناد به آیات و روایت و حکایت هایی که موجود است ، وجود سحر و جادو کاملاً تایید می شود.
اقسام و گونه های مختلف سحر
به طور کلی ما سه نوع تعریف از سحر و جادو داریم :
1- سحر و جادویی که هدف آن مردم عوام و ساده لوح هستند که با کارهای خاصی مردم را فریب می دهند . در این روش افراد با استفاده از هنر تردستی و سرعت عمل یا با استفاده از مواد شیمیایی خاصی که مردم عموماً از خاصیت آن بی خبرند ، کاری می کنند که مردم تصور می کنند سحر و جادویی صورت گرفته ، نمونه ای از این کارها به شعبده بازی معروف است که امروزه آن را به عنوان سرگرمی می شناسند تا سحر و جادو ، اما برخی از این شعبده بازی ها هستند که متاسفانه مردم عوام آن را باور دارند و آن را جادو می دانند مانند کارهای کاپرفیلد و کریس آنجل که با هنر فیلم برداری و تصویر برداری کاری می کنند که مردم ساده دل، واقعاً تصور می کنند که این افراد جادوگرند . به این گونه کارها در قرآن کریم نیز اشاره شده است ، زمانی که حضرت موسی (ع) در کاخ فرعون با افرادی که به جادوگری و ساحری معروف بودند مواجه شد ، این افراد با استفاده از مواد خاصی که برخی از محققین می گویند احتمالاً جیوه بوده کاری می کردند که ریسمانها حرکت می کردند و مردم تصور می کردند که ریسمانها زنده و تبدیل به مار شده اند .
«فاذا حِبَالُهُمْ وَ عَصِیُّهسم یُخیَّلُ إلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أنَّهَا تَسْعَی» «ناگاه در اثر سحر چوبها و ریسمانهایشان پنداشتی در نظر به جنبش و رفتار آمد» [6]
«فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم» هنگامی که ریسمانها را انداختند چشمهای مردم را سحر کردند و آنها را ترساندند .» [7]
یکی از دلایل موفقیت این افراد آن است که از علوم تجربی خاصی استفاده می کنند که افراد عادی در مورد آن کمترین اطلاعات را دارند ، به طور مثال کریس آنجل می آید در یکی از کارهایش در هوا و در کار دیگر روی آب راه می رود ، اما کمتر کسی می داند که این فرد با استفاده از یک کابل در هوا نگه داشته شده و بعداً این کابل در فیلم توسط جلوه های ویژه تیمش حذف شده مثل خیلی از فیلم های رزمی هالیوودی، خیلی از کلک های لو رفته کار این فرد در حال حاضر در اینترنت موجود است . درصد بسیار زیادی از رمالان و فال گیران در کشور خودمان در این دسته هستند که به راحتی سر مردم ساده لوح کلاه می گذراند . یکی دیگر از وسایل فریب این افراد قدرت تلقین و بحث روانشناسی است . عموماً مراجعه افرادی که دچار بیماری های روحی و روانی هستند به رمالان زیاد است به تصور اینکه سحر شده اند و رمالان و فال گیران نیز حسابی سر این افراد بی خبر را کلاه می گذارند و با تلقین درمانی کاری می کنند که فرد تصور می کند واقعاً طرف طلسمی نوشته یا سحری کرده که او خوب شده است.
2- نوع دیگر سحر آن است که افرادی با استفاده از اجنه و شیاطین کارهایی می کنند که افراد عادی تصور می کنند که آن عمل عجیب را آن شخص انجام داده ، در صورتی که آن فرد با کمک شیاطین و اجنه این کار را کرده و عملاً در انجام آن هیچ نقشی نداشته است ، اما چون مردم اجنه را نمی بینند دچار اشتباه می شوند و تصور می کنند که آن فرد این کار را کرده است.
کارهای افرادی مثل عارف غفوری از این دست می باشد البته فردی مثل کریس آنجل هم جزء این دسته می باشد . بسیاری از آنچه که امروزه در بین عوام مردم به سحر و جادو معروفند ، از این دست می باشند . برداشتن اجسام بسیار سنگین ، خبر از گمشده ها و خبر از اسرار فرد و… . یکی از محققین در این عرصه نقل می کرد که پژوهش تجربی در یکی از زمینه های این گونه کردیم که نتایج جالبی داشت ، گفتنش خالی از لطف نیست . این محقق عزیز نقل می کند : که یکی از سایت های اینترنتی در آمریکا کارهای عجیبی می کرد ، به گونه ای که وقتی وارد چت رومش می شدیم و با افراد خاص آن اتاق گفتگو ، از طریق نوشتار ارتباط برقرار می کردیم ، آن افراد تمامی اطلاعات زندگی ما را از لحظه تولدمان تا آن زمان بیان می کردند و حتی آن لحظه که ما در حال نوشتن و گفتگو با آن افراد بودیم را برای ما شرح می دادند و تعداد افراد حاضر در محلی که ما حضور داشتیم را نیز می گفتند . ایشان می گوید که زمانی که بررسی کردیم متوجه شدیم که این افراد با ارتباط برقرار کردن با شیاطین و اجنه این کار را می کردند . دوباره این عمل را تکرار کردیم و این بار زمانی که با آنها ارتباط برقرار کردیم ، آیات خاصی (بسم الله الرحمن الرحیم ) را زمزمه می کردیم ، در نتیجه این کار آن افراد هیچ اطلاعاتی از ما را نمی توانستند بیان کنند و می گفتند که ارتباط اینترنتی قطع و دچار مشکل شده است، مشخص شد که نتیجه گیری ما صحیح بوده و آنها با استفاده از اجنه این کار را می کردند. [8]
غالباً مردم ساده دل که با این اطلاعات آشنا نیستند به راحتی فریب می خورند و این افراد را جادوگر و ساحر می دانند .
3- نوع دیگر سحر و جادو همان سحر واقعی است ، که افرادی با استفاده از وردها و کارهای خاصی از جمله ریاضت های شیطانی ، عمل سحر را انجام می دهند . که در آیه 102 سوره بقره به یکی از کارهایی که با سحر انجام می شده ، اشاره شده که فرد با سحر کردن بین زن و شوهر جدایی می انداخته و این عمل این گونه بوده که حال طبیعی افراد را دگرگون می کرده ، علامه طباطبایی (اعلی الله مقامه) در تفسیر المیزان نهایت سحر را همین کار می داند و سحر را نوعی قدرت ذهنی و قدرت اراده می دانند که گاهی از اسبابی کمک می گیرد : ” این گونه کارها با همه اختلافی که در نوع آنها است ، مستند بقوت اراده ، و شدت ایمان به تاثیر اراده است ، چون اراده تابع علم و ایمان قبلى است ، هر چه ایمان آدمى به تاثیر اراده بیشتر شد! اراده هم مۆ ثرتر میشود، گاهى این ایمان و علم بدون هیچ قید و شرطى پیدا میشود، و گاهى در صورت وجود شرائطى مخصوص دست میدهد . ” [9]
در روایاتی که از حضرات معصومین (علیهم السلام ) در این باب است نیز بر این مطلب تاکید شده که فرد جادوگر نه می تواند چیزی خلق کند ، نه می تواند مرده ای را زنده کند و نه خلقتی را دگرگون کند به گونه ای که انسانی را به حیوان بدل سازد . با توجه به این روایات هست که علامه این نظر را مطرح می فرمایند که نهایت کار جادوگری همین جدایی انداختن بین زن و شوهراست یا کارهایی نظیر ایجاد بغض و عداوت بین دو دوست، ایجاد محبّت بین دو فرد غریبه و کارهایی از این دست . این نوع سحر در قرآن آمده است و نکته جالب آنجاست که می فرماید این نوع سحر توسط شیاطین به مردم آموزش داده می شد . که این نشان می دهد که سحر یکی از علوم پنهانی بوده که کمتر کسی از آن اطلاع داشته است و شیاطین با دانستن این علوم آن را به افراد وابسته خود جهت کارهای شیطانی آموزش می دادند . به عنوان مثال یکی از علومی که در این مورد است ، همان علم هیپنوتیزم است ، برخی از دانشمندان گفته اند که در بین هیپنوتیزم شده ها افرادی بوده اند که اخبار عجیبی می داده اند حتی به گونه ای که گفته می شود برخی از این افراد از چند صد سال پیش از خود خبر داده اند زمانی که موجودیت نداشته اند . یکی از شیطان پرستان در مورد علم هیپنوتیزم می گوید که این علم از علوم مخفی بوده که خود شیطان به برخی از انسان های شیطان پرست آموزش داده که عده ی زیادی از مردم را به سمت این امور به ظاهر جالب بکشانند که نتیجه این عمل آن شود ، فردی که به این کار می پردازد دچارغفلت از خدا و دین خدا شود . این می تواند نمونه ای از سحر آموزش داده شده توسط شیطان در زمان ما باشد . یکی دیگر از گونه های سحر که یک علم شیطانی مخفی است ، همان چشم زخم است که بوسیله چشمان آدمی صورت می گیرد و با این کار می تواند فردی را بیمار کند . البته در این مورد خرافاتی هم وجود دارد که بیشتر باعث شده این کار محیرالعقول جلوه کند . اگر بخواهیم در مورد چشم زخم ، بحث علمی بکنیم ، باید گفت که به تازگی دانشمندان با تحقیقاتی که صورت داده اند متوجه شده اند که بیشترین تجمع و تمرکز انرژی در انسان ها در چشمانشان است .
حال اگر فردی این علم را داشته باشد و بتواند این انرژی را به روشی خاصی متمرکز و تخلیه کند ، با این کار باعث می شود به دلیل تجمع انرژی در قسمتی از بدن فرد مقابل ، آن فرد بدنش دچار اختلال انرژی شود و در نتیجه دچار بیماری شود ، به همین خاطر است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند : (( نوعی از سحر به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند. )) غالباً مردم عادی چون با علوم خاصی که ساحران توسط شیاطین آموخته اند با خبر نیستند برای همین این کارها را محیرالعقول می دانند . و طبق گفته معصوم (علیه السلام) خود شیطان این علوم را با روش سعی و خطا در طی سالیان زیاد یاد گرفته که برخی از وردها و جمله ها و برخی از مواد ، خواص و ویژگی های منحصر به فرد و عجیبی دارند که می تواند روی موجودات اثر بگذارد . کشف دانشمند ژاپنی که معروف به ” شهادت آب ” است این مطلب را به صورت علمی تایید می کند که هر جمله و سخنی اثر خاصی می تواند داشته باشد و بر روی انسان اثر مثبت یا منفی بگذارد . روایات بسیار زیادی داریم که برای درمان بسیاری از امراض ، دردها و حتی مشکلات ، آیات و دعاهای خاصی را که باید با تعداد مشخصی ادا شوند ، بیان نموده اند که می تواند خیلی از مشکلات را حل و بیماری ها را شفا دهد و بسیاری از این روایات هم فراوان تجربه شده و اثر گذاشته اند . به همین روش شیطان نیز ضدش را استفاده کرده و با استفاده از وردهای خاصی که به تجربه و آزمایش بدست آورده می تواند اثر مخربی بر فرد بگذارند که البته این اوراد زمانی اثر می گذارد که یک انسان پلید و شیطان صفت آنها را ادا کند . این گونه افراد شیطان صفت با استفاده ازسحر و جادو دیگران را سحر می کنند . البته استفاده از اوراد ، اذکار و آیه های کریمه هم شرایط خاصی دارد و مانند دارو نباید خودسرانه فردی به آنها مشغول شود. این صحبتی است از آیت الله کشمیری (اعلی الله مقامه) که بین عرفا و اهل ذکرمعروف بودند به فردی که بیشترین تخصص را در ادعیه ، اوراد و اذکار کریمه دارند ؛ ایشان توصیه می کردند که نباید ندانسته افراد به ذکرهایی که نمی دانند که چه تاثیری دارند مشغول شوند چون می تواند اثر غیر مطلوب بگذارد به عنوان مثال برخی از اذکار برای کمتر شدن تعلق افراد به دنیا است و اگر کسی پیش زمینه این کار را فراهم نکرده باشد و روح خود را آماده نکرده باشد می تواند اثر نامطلوب بگذارد ، که در بین اذکار بهترین ذکری که همیشه توصیه شده ذکر صلوات بر محمد و آل محمد است که بهترین تاثیر دنیوی و اخروی را بر افراد می گذارد . البته منظور از ذکرهای کریمه خاص ، اذکار خاصی هست که برخی از اهل معرفت برای تعالی روحشان به طور مداوم و پیوسته به آن مشغول می شوند که این ذکرها فقط باید توسط اساتید و عرفای اهل معرفت باتوجه به ظرفیت افراد تجویز شود.
در ادامه درباره سحر و جادو، حدیث معتبرى از امام صادق (علیه السلام) در کتاب احتجاج طبرسى وارد شده که بسیار جامع و مفید است بیان می شود . زندیق مصرى در بحثى طولانى که با امام صادق (علیه السلام) داشت، از ایشان پرسید: اصل جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند کارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:
یک نوع آن به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند.
نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن که شیاطین را به خدمت مى گیرند.
زندیقی نزد امام صادق (علیه السلام ) آمد
زندیق گفت: شیاطین جادو را از کجا آموخته اند؟
فرمود: از همان جا که پزشکان پزشکى را مى آموزند، بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.
زندیق گفت: درباره ماجراى هاروت و ماروت… چه مى گویى؟
فرمود: آن ها براى امتحان انسان ها آمده بودند و تسبیحشان این گونه بود که اگر بنى آدم فلان کار و فلان کار را بکنند یا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روى مى دهد…. به این طریق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم مى گفتند که ما براى امتحان شما آمده ایم. چیزى را که ضرر مى رساند و فایده اى براى شما ندارد از ما فرا نگیرید.
زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است که بتواند خلق خدا را تغییر دهد و… اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى کرد… پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است که بگوییم: سحر به منزله پزشکى است[10] .
ساحری و جادوگری در اسلام حرام است
اما در دین اسلام ، مردم را از آموختن سحر و جادو و مراجعه به افرادی که سحر و جادو می کنند بشدت برحذر داشته و به شدت منع شده و مراجعه به این افراد را کفر و گناه بسیار بزرگ و نابخشودنی دانسته و علما و بزرگان دین بیان نموده اند که سحر و جادو حرام و خلاف شرع است.
حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند : “کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او به کلّی با خدا قطع میشود.” [11]
در روایت وارد شده است که زنی خدمت حضرت پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله همسری دارم که از من بدش میآید و من کاری کردهام (سحر و جادو) که او را نسبت به خود مهربان سازم. حضرت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «وای بر تو دینت را تیره نمودی ، و سه بار فرمود: «ملائکة بزرگوار بر تو لعنت میکنند، پس فرمود: «ملائکة آسمان بر تو لعنت میفرستند، ملائکة زمین بر تو لعنت میفرستند ». [12]
در حدیثی دیگر آمده که عمروبن عبید وارد بر امام صادق(علیه السلام) شد وگفت دوست دارم گناهان کبیره را از روی قرآن بشناسم،امام فرمود«والسحر» از جمله گناهان کبیره«سحر» است چون خداوندمی فرماید«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمِنَ اشْتَراهُ ما لَهُ فی الآخرﺝ“ مِن خَلاق» «مسلماً آنان می دانستند هرکس خریدار این متاع باشد در آخرت هیچ نصیبی برای او نخواهد بود» [13]
در حدیثی از پیامبر(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) آمده است که فرموده اند « ثلاثه لا یدخلون الجنه:مُدمِنُ خمرِِِِِِِِِِِِِِِِِ ومُدمِن سحر وقاطِعُ رَحِم» «سه گروهند که داخل بهشت نمی شوند:کسی که دا ئم مست است،کسی که از سحر استفاده کندوکسی که قطع رحم کرده» . [14]
شهید اول و شهید ثانى (ره) در کتاب هاى دروس و مسالک خود ادعا کرده اند که هر کس سحر و جادو را حلال بداند باید کشته شود.
شیخ انصارى (ره) در کتاب مکاسب گفته است که هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است که ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.
و در برخی روایات دیگر مراجعه به این افراد را به معنی رد تمامی کتب آسمانی ذکر کرده است ، البته به برخی افراد خاص اجازه داده شده است که برای دفع شر سحر از مردم و باطل کردن سحر ساحران ، آن را بیاموزند
کلینى نقل مى کند که عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض کرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اکنون آن را ترک کرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن. [15]
از این حدیث استفاده مىشود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشکال ندارد.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست. [16]
با توجه به این که یهودیان به سحر روی آورده بودند در پایان نظر تورات را ضمن جادوگری بیان می کنیم که سحر وجادوگری از نظر کتب قدیم نیز ناروا وبسیار ناپسند است زیرا درتورات آمده «به صاحبان اجنه توجه مکنید وجادوگران را متفحص نشوید تا(مبادا) از آنها ناپاک شوید وخداوند خدای شما منم» ودر جای دیگر تورات آمده «وکسی که به ساحران وجادوگران توجه می نماید تا آن که از راه زنا پیروی ایشان نماید روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت» پرواضح است که سحر در شریعت موسوی راه نداشت بلکه شریعت،اشخاصی را که از سحر مشورت طلبی می نمودند به شدید ترین مقامها،قصاص می نمود ولی جالب اینجاست که با وجود این یهود سحر وجادوگری را فرا گرفتند وبرخلاف تورات به آن معتقد شدند واین ماده فاسد در میان قوم یهود داخل گردید قوم به آن معتقد شدند ودر وقت حاجت بدان پناه بردند به همین دلیل قرآن آنها را شدیداً مورد نکوهش قرار داده وآنها را سوداگرنی می شمرد که خود رابه بدترین بهایی فروختند [17]
پس معلوم مىشود که سحر واقعیت دارد و نمىتوان وجود آن را انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز، هرچند که برخی از کارها که به جادو نسبت می دهند خرافه و افسانه است ، امروزه تعداد بسیار معدود و انگشت شماری این کار را به معنای واقعی آن می کنند که در هر صورت جایگاه بسیار بدی در دوزخ دارند.
(( …و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! )) [18]
(( ولا یُفلِحُ السَاحِرون )) ساحران رستگار نمی شوند [19]
منبع : ظهور12
http://www.zohur12.ir/
سحر اظهار امر خارقالعاده از فرد خبیث و پلید در انجام اعمال مخصوصی است كه نیازمند یادگیری میباشد و از این دو نظر، از معجزه و كرامت جدا میشود و به زمان و مكان و شرایط خاصی اختصاص مییابد، درحالیكه معجزه و كرامت به زمان و مكان خاصی بستگی ندارد.[4]
تاریخچة سحر: قبل از پرداختن به حقیقت سحر و جادو، بهتر است در ابتدا عامل پیدایش سحر و جادو را مورد بررسی قرار دهیم و بعد پیرامون تاریخچة سحر و جادو سخن برانیم.
فرهنگ جادو از هنگامی به وجود آمد كه بشر خواص گیاهان را یكی پس از دیگری كشف كرده و دانشِ اثرات مفید و مضر گیاهان پیدا شد و ادامه یافت. انواع گیاهان كه گاه موجب بیماری و گاه آرامش و درمان دردها و گاهی باعث مرگ انسان میشده؛ این امكان را به گیاهشناسان داد تا با تهیه مواد سمّی، مخدّر و یا نیروبخش از گیاهان گوناگون، در دنیای بهتری زندگی كنند.
همین كشف آثار گیاهان، نخستین عامل پیدایش جادوگری و سحر شد؛ زیرا با تركیب گیاهان مختلف روند طبیعی زندگی افراد را از جهت جسمانی و روحانی تغییر میدادند. این فرهنگ از نظم و قوانین طبیعی اشیا الهام گرفته بود؛ مثلاً از علایم و نشانههایی كه در اشیا بهویژه در گیاهان دیده بودند، به صورت زبان جادوگری استفاده میكردند.
در اینكه سحر از چه زمانی در میان بشر پدیدار شد و چه كسی آن را به دیگران انتقال داد، نظرات فراوان داده شده كه هیچ كدام قانع كننده نیست اما آن نظری كه بیشتر با ظاهر آیات قرآنی سازگار است این است كه آغاز پیدایش سحر ـ به صورت علمی منسجم و دانشی كه از استاد به شاگر انتقال پیدا میكرد ـ به زمان حضرت سلیمان(ع) برمیگردد و خاستگاه آن، قوم یهود میباشد، گرچه قبل از حضرت سلیمان نیز سحر و جادو میان یهودیان رواج داشته است؛ مثلاً ساحران فرعون در زمان حضرت موسی. اما آن زمان به صورت دانشی منسجم درنیامده بود. سخن این است كه آیا حضرت سلیمان خود با فن سحر آشنا بودند؟ یا آنگونه كه یهودیان معتقدند، مخترع و مبدع این فن واقعاً سلیمان(ع) بود؟ جای بحث و بررسی دارد.
سحر در میان یهود امری متداول بود و آن را به سلیمان(ع) نسبت میدادند، چون اینگونه میپنداشتند كه سلیمان(ع) آن سلطنت و مُلك شگفتانگیز را، و آن تسخیر جن و انس و وحش و طیر را، و آن كارهای عجیب و غریب و خوارقی كه میكرد، به وسیله سحر انجام میداد.[5]
سۆالی كه اینجا مطرح میشود این است كه آیا پیش از حضرت سلیمان، مردم، شناختی از سحر داشتهاند یا خیر؟
قرآن كریم به وجود سحر پیش از زمان حضرت سلیمان(ع) به شكل فنی مدوّن و رایج، اشارهای ندارد، گرچه یكی از حربههای تخریب و اهرمهای فشار دشمنان انبیا(ع) در طول تاریخ اتهام «مجنون بودن» یا همان جنزدگی بیان میكند كه به نظر میرسد حتّی حضرت نوح(ع) هم از طرف مخالفان، بدان متّهم شده بود: «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ»[6]
به هرحال یهودیان منشأ سحر خود را منحصراً سلیمان(ع) نمیدانستند، بلكه معتقد بودند بخشی از آموزههایِ مربوط به سحر خود را از دو فرشتة هاروت و ماروت فرا گرفتهاند: «وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْكِ سُلَیَمانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمانُ... وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ...».[7] میدانیم كه این قضیه نیز در زمان حضرت سلیمان اتفاق افتاد.
اما قرآن كریم ادعای یهودیان را درباره منشأ تعلیمات سحری آنان رد كرده میكند. آنچه سلیمان انجام میداد، به وسیلة سحر و جادو نبود؛ زیرا سحر و جادو نوعی كفر به خداست كه حضرت سلیمان كافر نبود «وَمَا كَفَرَ سُلَیْمانُ». این آیه ـ كه تنها آیهای است در قرآن پیرامون این موضوع ـ از پیچیدگی و نظرات مختلف تفسیری فراوان برخوردار است به حدی كه علاّمة طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل همین آیه اختلافات متعدد تفسیری را محاسبه كرده و به این نتیجه رسیده است كه یك میلیون و دویست و شصت هزار احتمال در تفسیر این آیه وجود دارد كه این، از عجائب نظم قرآن است. ایشان مطلب را این گونه بیان كرده است:
به خدا سوگند، این مطلب از عجائب نظم قرآن است كه یك آیهاش با مذاهب و احتمالهایی میسازد كه عددش حیرتانگیز و محیّر العقول است و در عین حال كلام همچنان بر حُسن و زیبایی خود متّكی است و به زیباترین حُسنی آراسته است، و خدشهای به فصاحت و بلاغتش وارد نمیگردد.[8]
به نظر میرسد با توجه به پیچیدگی موجود در ساختار لفظی و معنوی آیه میتوان رویكردی زیباشناسانه به آیه داشت و آن، این است كه چه بسا این پیچیدگی و فراز و فرودهای آیه بیارتباط با ماهیّت سحر و پیچیدگیهای موجود در آن نباشد، به این معنا كه آیه متكفّل توضیح و تبیین یك واقعیّت غیر حقیقی و ناروشن میباشد و این ابهام معنایی حقیقت سحر در قالب ساختاری پیچیده و تأمل برانگیز شده تا ذهن خواننده و فكر او از یك طرف آمادگی درك آن معنا را پیدا كرده و از طرفی دریابد كه ماهیّت سحر همچون مسائل عادّی و روزمرّه نیست كه ساده، روشن و زودفهم باشد.
سحر و جادو چیست؟ سحر در اصل به معنای هركار و هرچیزی است كه مأخذ و مصدر آن، مخفی و پنهان باشد ولی در زبان روزمره به اعمال خارقالعادهای گویند كه با استفاده از وسایل مختلف انجام میشود وآثاری از خود در وجود انسانها بجا میگذارد.
در اینكه آیا سحر واقعیت دارد یا جزو خرافات میباشد، بین علمای اسلام اختلاف نظر وجود دارد، و دو نظریة مشهور بیان شده است:
الف: برخی از علمای اسلام سحر را صِرف خرافات میدانند و به آیه 66 سوره مباركه «طه»، «فَإذَا حِبالُهُم و عِصِّیُهُم یُخیّلُ إلیهِ مِن سِحرهم اَنّها تَسعی»، یا آیه 116 سوره اعراف «فَلّما اَلقَوا سَحروا أعینَ النَّاسِ و استَرهبوهم و جاۆوا» استدلال میكنند. از جمله:
1. ابوجعفر استرآبادی میگوید: سحر حقیقت ندارد، بلكه صرف تخیل و شعبده و چشمبندی است.
2. علاّمه حلّی در حقیقت داشتن سحر تردید كرده است.
3. مرحوم مجلسی میگوید: بیشتر علما بر این عقیدهاند كه سحر از خرافات است، اما اینكه چرا اثر میكند و هیچ كس منكر اثر سحر نیست، در مقام توجیه اثر سحر گفتهاند: اگر مسحور بداند كه دربارة او سحر كردهاند، توهّم مسحور شدن باعث میشود كه اثر سحر در او ظاهر شود، مثل تلقین به مریض. اما اگر اصلاً نداند كه دربارة او سحر كردهاند، در این خصوص با آنكه هیچ یك از علما منكر این نوع اثر نشدهاند، ولی هیچگونه توجیهی برای آن ندارند، مگر آنكه بگوییم این اعمال بر اثر استخدام جنّ و شیاطین علیه شخص مسحور انجام میشود.
توضیح: آنانكه میگویند سحر از خرافات است به ماجرای حضرت موسی(ع) و ساحران استدلال میكنند كه قرآن و احادیث در تفسیر این آیات میگویند: در حقیقت، چیزی ایجاد نشده بود، بلكه آنها با شگردهای خاصی چشمبندی كرده بودند، به گونهای كه مردم خیال میكردند كه آن نخها و ریسمانها به صورت مار واقعی درآمده است!
ب: برخی دیگر، قایلند به اینكه سحر واقعی است و به آیة 102 و 103 سورة بقره استدلال مینمایند. از جمله:
1. شیخ طوسی در كتاب الخلاف مینویسد: نزد بیشتر علما از جمله: ابوحنیفه و اصحابش و مالك و شافعی سحر حقیقت دارد و با جادو میتوان كسی را كُشت یا مریض كرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق میافتد كه فردی در عراق، شخصی را در خراسان سحر كرده، او را بكشد.
2. علامه طباطبایی مینویسد: دربارة تأثیر اراده در افعال خارق العاده، سحر، كهانت و احضار ارواح جای هیچ تردید نیست كه برخلاف عادت جاریه، افعالی خارق العاده وجود دارد، حال یا خود ما آن را به چشم دیدهایم، و یا آنكه بطور متواتر از دیگران شنیده و یقین پیدا كردهایم، و بسیار كم هستند كسانی كه از افعال خارق العاده چیزی ـ كم یا زیاد ـ ندیده و نشنیده باشند، و بسیاری از این كارها از كسانی سر میزند كه با اعتیاد و تمرین، نیروی انجام آن را یافتهاند، مثلاً میتوانند زهر كشنده را بخورند و یا بار سنگین و خارج از طاقت یك انسان عادی را بردارند، و یا روی طنابی كه خود در دو طرف بلندی بستهاند راه بروند، و یا امثال اینگونه خوارق عادت و بسیاری دیگر از آنها اعمالی است كه بر اسباب طبیعی و پنهان از حس و درك مردم متّكی است، و خلاصه صاحب عمل به اسبابی دست میزند كه دیگران آن اسباب را نشناختهاند، مانند كسی كه داخل آتش میشود و نمیسوزد، به خاطر اینكه داروی طلق به خود مالیده، و یا نامهای مینویسد كه غیر خودش كسی خطوط آن را نمیبیند، چون با چیزی نوشته كه جز در هنگام برخورد آن به آتش خطوطش ظاهر نمیشود.[9]
توضیح: آنانكه میگویند سحر واقعیت دارد، به موارد تجربی در جامعه استناد میكنند كه مكرر دیده شده است بر اثر سحر، محبتی از شخصی در دل دیگری ایجاد شده یا زن و شوهری صمیمی بر اثر سحر از هم جدا گشتهاند و یا چیزهایی سرقت شده و گم گشته پیدا میشوند.
همه اینها افعالی هستند كه مستند به اسباب عادی میباشند، چیزی كه هست ما سببیت آن اسباب را نشناختهایم، و بدین جهت پوشیده از حس ما است، و یا برای ما غیر مقدور است.
در این میان افعال خارقالعاده دیگری است كه مستند به هیچ سبب از اسباب طبیعی و عادی نیست، مانند خبر دادن از غیب بهویژة آنچه مربوط به آینده است، و نیز مانند ایجاد محبت و دشمنی و گشودن گرهها، و گره زدن گشودهها، و به خواب بردن، و یا بیمار كردن، و یا احضار و حركت دادن اشیا با اراده و از این قبیل كارهایی كه مرتاضها انجام میدهند كه به هیچ وجه قابل انكار هم نیست، یا خودمان بعضی از آنها را دیدهایم، و یا برای ما آنقدر نقل كردهاند كه دیگر قابل انكار نیست.
در همین عصر حاضر از این مرتاضان هندی و ایرانی و غربی جماعتی هستند، كه انواعی از اینگونه كارهای خارق العاده را انجام میدهند، و اینگونه كارها هرچند سبب مادی و طبیعی ندارند، و لكن اگر بهطور كامل در طریقه انجام ریاضتهایی كه قدرت بر این خوارق را به آدمی میدهد، دقت و تأمّل كنیم، و نیز تجارب علنی و اراده اینگونه افراد را در نظر بگیریم، برای ما معلوم میشود كه: اینگونه كارها با همة اختلافی كه در نوع آنهاست، مستند به قوّت اراده، و شدت ایمان به تأثیر اراده است؛ زیرا اراده تابع علم و ایمان قبلی است، هرچه ایمان آدمی به تأثیر اراده بیشتر شد، اراده هم مۆثرتر میشود. گاهی این ایمان و علم بدون هیچ قید و شرطی پیدا میشود، و گاهی در صورت وجود شرائطی مخصوص دست میدهد، مثل ایمان به اینكه اگر فلان خط مخصوص را با مدادی مخصوص و در مكانی مخصوص بنویسیم، باعث فلان نوع محبت و دشمنی میشود، و یا اگر آینهای را در برابر طفلی مخصوص قرار دهیم، روح فلانی احضار میگردد، و یا اگر فلان افسون مخصوص را بخوانیم، آن روح حاضر میشود، و از این قبیل قید و شرطها كه در حقیقت شرط پیدا شدن اراده فاعل است، پس وقتی علم به حد تمام و كمال رسید، و قطعی گردید، به حواس ظاهر انسان حس درك و مشاهدة آن امر قطعی را میدهد، گویا چشم، آن را میبیند، و گوش، آن را میشنود. از همین باب تلقین است كه در تواریخ میخوانیم: بعضی از اطباء امراض كشندهای را معالجه كردهاند؛ یعنی به مریض قبولاندهاند كه تو هیچ مرضی نداری، و او هم باورش شده، و بهبود یافته است.
وقتی مطلب از این قرار باشد، و قوّت اراده اینقدر اثر داشته باشد بنابراین، اگر ارادة انسان قوی شد، ممكن است كه در غیر انسان هم اثر بگذارد، به این معنا كه ارادة صاحب اراده در دیگران كه هیچ ارادهای ندارند اثر بگذارد! در اینجا نیز دو گونه ممكن است: یكی بدون هیچ قید و شرط و یكی در صورت وجود پارهای شرائط.
از آنچه تا اینجا گفته شد، چند مطلب روشن گردید:
اول اینكه ملاك در این گونه تأثیرها اراده و عزم راسخ و قطعی و آگاهی برای آن كسی است كه خارق عادت انجام میدهد، و اما اینكه این علم با خارج هم مطابق باشد، لزومی ندارد، به شهادت اینكه دارندگان قدرت تسخیر كواكب، چون معتقد شدند كه ارواحی وابسته ستارگان است، و اگر ستارهای تسخیر شود، آن روح هم كه وابسته به آن است مسخر میگردد، لذا با همین اعتقاد باطل كارهایی خارق العاده انجام میدهند، با اینكه در خارج چنین روحی وجود ندارد.
و چه بسا كه آن ملائكه و شیاطین هم كه دعانویسان و افسونگران نامهایی برای آنها استخراج میكنند، و به طریقی مخصوص آن نامها را میخوانند و نتیجه هم میگیرند، از همین قبیل باشد.
دوم اینكه دارنده چنین اراده مۆثر، چه بسا در اراده خود بر نیروی نفس و ثبات شخصیت خود اعتماد كند، مانند غالب مرتاضان، و بنابراین، ارادة آنان قهراً محدود و اثر آن مفید خواهد بود، هم برای صاحب اراده و هم در خارج و چه بسا میشود كه وی مانند انبیا و اولیا ـ كه دارای مقام عبودیت برای خدا هستند ـ و نیز مانند مۆمنان ـ كه دارای یقین به خدا هستند ـ در ارادة خود، اعتماد به پروردگار خود كنند، این چنین صاحبان اراده هیچ چیزی را اراده نمیكنند، مگر برای پروردگارشان، و نیز به مدد او، و این قسم اراده، ارادهای است طاهر كه نفس صاحبش نه به هیچ وجه استقلالی از خود دارد، و نه به هیچ رنگی از رنگهای تمایلات نفسانی متلوّن میشود، و نه جز به حق بر چیز دیگری اعتماد میكند، پس چنین ارادهای در حقیقت اراده ربّانی است كه (مانند اراده خود خدا) محدود و مقیّد به چیزی نیست.
سوم اینكه خارق العاده هرچه باشد، دائرمدار قوّت اراده است كه خود مراتبی از شدت و ضعف دارد، و چون چنین است ممكن است بعضی از ارادهها اثر بعضی دیگر را خنثی سازد، همان طور كه میبینیم معجزة حضرت موسی سحر ساحران را باطل میكند و یا آنكه اراده بعضی از نفوس در بعضی دیگر از نفوس مۆثر نیفتد به خاطر اینكه نفس صاحب اراده ضعیفتر، و آن دیگری قویتر باشد، و این اختلافها در فن خواب مغناطیسی، و احضار ارواح، مسلّم است.
چهارم علومی كه از عجائب و غرائب آثار بحث میكند، بسیار است، بهطوری كه نمیتوان در تقسیم آنها ضابطهای كلّی بیان كرد؛ لذا در این بحث معروفترین آنها را ـ كه در میان متخصّصان آنها شهرت دارد ـ نام میبریم.
1ـ یكی از آنها علم «سیمیا» است كه موضوع بحثش هماهنگ ساختن و خلط كردن قوای ارادی با قوای مخصوص مادی است برای دستیابی و تحصیل قدرت در تصرفات عجیب و غریب در امور طبیعی كه یكی از اقسام آن، تصرف در خیال مردم است كه آن را سحر دیدگان مینامند، و این فن از تمامی فنون سحر مسلّمتر و صادقتر است.
2ـ دوم علم «لیمیا» است كه از كیفیت تأثیرهای ارادی، در صورت اتصالش با ارواح قوی و عالی بحث میكند كه مثلاً اگر ارادة من متّصل و مربوط شد با ارواحی كه موكّل ستارگان است، چه حوادثی میتوانم پدید آورم! و یا اگر ارادة من متّصل شد به ارواحی كه موكّل بر حوادثاند، و بتوانم آن ارواح را مسخر خود كنم و یا اگر ارادهام متّصل شد با جنّها، و توانستم آنان را مسخر خود كنم، و از آنها كمك بگیرم چه كارهایی میتوانم انجام دهم كه این علم را علم «تسخیرات» نیز میگویند.
3ـ سوم علم «هیمیا» است كه در تركیب قوای عالم بالا با عناصر عالم پائین بحث میكند تا از این راه به تأثیرهای عجیبی دستیابد، و آن را علم «طلسمات» نیز میگویند؛ زیرا كواكب و اوضاع آسمانی با حوادث مادی زمین ارتباط دارند، همان طوری كه عناصر و مركبات و كیفیات طبیعی آنها این طورند.
4ـ علم «ریمیا» است كه از استخدام قوای مادی بحث میكند تا به آثار عجیب آنها دست یابد، بهطوریكه در حس بیننده آثاری خارق العاده درآید و این را «شعبده» هم میگویند.
و این چهار فنّ با فنّ پنجمی كه نظیر آنها است، و از كیفیت تبدیل صورت یك عنصر به صورت عنصری دیگر بحث میكند یعنی علم «كیمیا» همه را علوم خفیة پنجگانه مینامند كه مرحوم شیخ بهایی دربارة آنها گفته است:
بهترین كتابی كه در این فنون نوشته شده، كتابی است كه من آن را در هرات دیدم، و نامش «كُلُّه سِـٌّر» (همهاش سِـّر است) نوشتة سكاكی بود كه حروف آن از حروف اول این چند اسم تركیب شده است؛ یعنی كاف كیمیاء و لام لیمیا، و هاء هیمیا، و سین سیمیا و راء ریمیا.
و نیز از جمله كتابهای معتبر در این فنون خفیه كتاب خلاصه كُتب بلیناس و رسالههای خسروشاهی، و ذخیره اسكندریه و سرّ مكتوم تألیف رازی و تسخیرات سكاكی و اعمال الكواكب السبعة حكیم طمطم هندی است.
باز از جمله علومی كه ملحق به علوم پنجگانة بالا است، علم «اعداد» است كه از ارتباطهایی كه میان اعداد و حروف و میان مقاصد آدمی است، بحث میكند. عدد و یا حروفی كه مناسب با مطلوبش میباشد، در جدولهایی به شكل مثلّث یا مربّع، و یا غیر آن ترتیب خاصی قرار میدهد و در آخر آن، نتیجهای كه میخواهد به دست میآورد.
و نیز یكی دیگر از علوم سحر و جادو علم «خافیه» است كه حروف آنچه را كه میخواهد، و یا آنچه از اسماء كه مناسب با خواستهاش میباشد، به صورتهای شكسته میكشند، و از شكستة آن حروف، اسمهای آن فرشتگان و آن شیطانهایی كه موكّل بر مطلوب اویند، در میآورد، و نیز دعایی كه از آن حروف درست میشود، و خواندن آن دعا برای رسیدن به مطلوبش مۆثر است، استخراج میكند كه یكی از كتابهای معروف این علم كه در نزد اهلش كتابی است معتبر «كُتب شیخ ابوالعباس تونی و سیدحسین اخلاطی» است.
باز از علومی كه ملحق به آن پنج علم است علم «خواب مغناطیسی» و علم «احضار روح» است كه در عصر حاضر نیز متداول است و همانطور كه قبلاً هم گفتیم از تأثیر اراده و تصرف در خیال طرف بحث میكند، و در آن باره كتابها و رسالههای بسیاری نوشته شده و چون شهرتی بسزا دارد حاجت نیست به اینكه، بیش از این در اینجا راجع به آن، بحث كنیم.[10]
حكم سحر در اسلام: مرحوم فخرالمحققین در كتاب «ایضاح» ادعا كرده است: حرمت سحر و جادو از ضروریات دین اسلام است و هركه جادو را حلال بداند كافر است.[11]
شیخ انصاری در كتاب «مكاسب محرمه» گفته است: هرچند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم ولی ادعای ضروری دین از چیزهایی است كه ما مطمئن به حرمت این عمل میشویم و علما در همة اعصار بر حرمت جادو و جادوگری اتفاق داشتهاند.[12]
اما آیا اینكه بهطور مطلق حرام است یا بعضی جاها استثناء شده؛ ظاهراً آن گونه سحر كه برای مقاصد درست به كار گرفته میشود مانند فتح سرزمین كفر یا بقای عمارت و... و به خصوص باطل كردن سحر با سحر، جایز میباشد.
آیتالله ناصر مكارم شیرازی در تفسیر نمونه آوردهاند: سحر در اسلام ممنوع و از گناهان كبیره است؛ چراكه در بسیاری از موارد ، باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایه عقاید افراد ساده ذهن می شود. البته این حكم مانند بسیاری از احكام دیگر موارد استثناء نیز دارد؛ از جمله فراگرفتن سحر برای ابطال آن و یا برای از بین بردن اثر آن در مورد كسانی كه از آن آسیب دیدهاند.[13]
جادوگرى از نظر تورات: سحر و جادوگرى از نظر كتابهای عهد قدیم (تورات و كتابهای ملحق به آن) نیز ناروا و بسیار ناپسند است؛ زیرا در تورات میخوانیم: «با صاحبان اجنه توجه مكنید و جادوگران را متفحص نشوید تا (مبادا) از آنها ناپاك شوید و خداوند خداى شما منم».[14]
و در جاى دیگر تورات آمده: «و كسى كه با صاحبان اجنه و جادوگران توجه مىنماید تا آنكه از راه زنا پیروى ایشان نماید روى عتاب خود را به سوى او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت».[15]
در كتاب «قاموس كتاب مقدس» در این باره آمده است: «و پر واضح است كه سحر در شریعت موسى راه نداشت، بلكه شریعت، اشخاصى را كه از سحر مشورتطلبى مىنمودند به شدیدترین قصاصها ممانعت مىنمود». ولى جالب اینجا است كه نویسنده «قاموس كتاب مقدس» اعتراف مىكند كه با وجود این، یهود سحر و جادوگرى را فراگرفتند، و برخلاف تورات به آن معتقد شدند، او در ادامة مطلب قبل مینویسد: «لكن با وجود اینها این ماده فاسده در میان قوم یهود داخل گردید، قوم به آن معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند».[16]
سحر در عصر حاضر: امروز یك سلسله علوم وجود دارد كه در گذشته ساحران با استفاده از آنها برنامههاى خود را عملى مىساختند:
1. استفاده از خواص ناشناخته فیزیكى و شیمیایى اجسام. همانطور كه در داستان ساحران زمان موسى(ع) آمده كه آنها با استفاده از خواص فیزیكى و شیمیایى مانند جیوه و تركیبات آن توانستند چیزهایى به شكل مار بسازند و به حركت در آوردند.
البته استفاده از خواص فیزیكى و شیمیایى اجسام هرگز ممنوع نیست، بلكه باید هرچه بیشتر از آنها آگاه شد و در زندگى از آن استفاده كرد، ولى اگر از خواص مرموز آنها براى اغفال و فریب مردم ناآگاه استفاده شود، و به راههاى غلطى سوق داده شوند یكى از مصادیق سحر محسوب خواهد شد.
2. استفاده از خواب مغناطیسى، هیپنوتیزم، مانیهتیزم، تلهپاتى (انتقال افكار از فاصله دور) و... .
البته این علوم نیز از علوم مثبتى است كه مىتواند در بسیارى از شۆون زندگى مورد بهرهبردارى صحیح قرار گیرد، ولى ساحران از آن سوء استفاده مىكردند و براى اغفال و فریب مردم آنها را به كار مىگرفتند. اگر امروز هم كسى از آنها چنین استفادهاى را در برابر مردم بیخبر كند، سحر محسوب خواهد شد.
در نتیجه باید گفت كه: سحر معناى وسیعى دارد كه همه آنچه در اینجا گفتیم و در سابق اشاره شد نیز در برمىگیرد. این نكته نیز به ثبوت رسیده كه نیروى اراده انسان، قدرت فراوانى دارد و هنگامى كه در پرتو ریاضتهاى نفسانى قویتر شود، كارش به جایى مىرسد كه در موجودات محیط خود تأثیر مىگذارد، همانگونه كه مرتاضان بر اثر ریاضت اقدام به كارهاى خارق العاده مىكنند. باید توجه داشت كه ریاضتها گاه مشروع است و گاه نامشروع. ریاضتهاى مشروع در نفوس پاك نیروى سازنده ایجاد مىكند، و ریاضتهاى نامشروع نیروى شیطانى، و هر دو ممكن است منشأ خارق عادات گردد كه در اوّلى مُثبت و سازنده و در دوم مُخرب است.
سحر و جادو از نظر آیات قرآن كریم: قرآن در آیات زیادی به موارد خارق عادت مانند: معجزات پیامبران، كرامات اولیا، استجابت دعا، چشمزخم، اثر حسادت، سحر و... اشاره میكند. در مجموع، ذیل چند آیه از آیات الهی مباحث مختلف خارق عادتها مطرح میشود كه برخی از مفسّران و دانشمندان، واقعیت داشتن خارق عادت و تأثیر آن را استفاده كردهاند و برخی دیگر، واقعیت نداشتن و مۆثّر نبودن را.
1. سورة بقره، آیة 60 : «وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ» ترجمه: و (به یاد آورید) زمانى را که موسى براى قوم خویش، آب طلبید، به او دستور دادیم: «عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید؛ آنگونه که هر یک (از طوایف دوازدهگانه بنى اسرائیل)، چشمه مخصوص خود را مىشناختند! (و گفتیم:) «از روزیهاى الهى بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!»
توضیح: در این آیه، معجزهای از معجزات حضرت موسی(ع) مطرح است كه یكی از خوارق عادات میباشد. آیات فراوانی معجزات انبیا را مطرح میكند كه این آیه به عنوان نمونه بیان شده است.
2. سورة بقره، آیة 102 ـ 103 : «وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ * وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُواْ واتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ الله خَیْرٌ لَّوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ» ترجمه: و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مىدادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمىدادند، مگر اینکه از پیش به او مىگفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند؛ ولى هیچ گاه نمىتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمتهایى را فرامىگرفتند که به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. و مسلما مىدانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند!! * و اگر آنها ایمان مىآوردند و پرهیزکارى پیشه مىکردند، پاداشى که نزد خداست، براى آنان بهتر بود، اگر آگاهى داشتند!!
توضیح: در این آیه، ماجرای هاروت و ماروت ذكر شده كه خلاصة آن ـ طبق ظاهر آیه و روایات معتبر ـ بدین قرار است:
در سرزمین بابل، سحر و جادوگری به اوج خود رسیده و موجب ناراحتی مردم گردیده بود. خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت كه عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شرّ ساحران بركنار دارند. ولی این تعلیمات قابل سوء استفاده بود؛ چراكه فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران، طرز انجام آن را نیز تشریح كنند تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری بپردازند. این موضوع سبب شد كه گروهی از مردم پس از آگاهی از طرز سحر، خود، در ردیف ساحران قرار گرفتند.
از آنجایی كه یهودیان، منشأ حكومت حضرت سلیمان را ـ كه گسترش فراوان داشت و مسلّط بر انس، جن، حیوانات و طبیعت (باد) بود ـ سحر و جادو میپنداشتند و معتقد بودند كه سلیمان نیز با سحر این حكومت را به دست آورده است، قرآن در پاسخ میگوید: «وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ»؛ سلیمان كافر نشده است؛ زیران سحر نوعی كفر است و در نهایت، منجر به كفر میشود. پس حكومت سلیمان از سحر نبود بلكه موهبتی الهی بود كه از پدرش به ارث رسیده بود؛ زیرا قرآن میفرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ عِلْماً وَقَالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی كَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُۆْمِنِینَ * وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوِتِینَا مِن كُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ» (سورة نمل، آیة 15 ـ 16).
3. سورة اعراف، آیة 116 : «قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ» ترجمه: گفت: «شما بیفکنید!» و هنگامى (که وسایل سحر خود را) افکندند، مردم را چشمبندى کردند و ترساندند وسحر عظیمى پدید آوردند.
توضیح: این آیه، بیان داستان ساحران فرعون و معجزة حضرت موسی را دارد. هنگامی كه ساحران عصاها و ریسمانها را روی زمین انداختند، به نوعی تصرف در دید و نگاه مردم كردند كه مردم آن عصا و ریسمان را به شكل مار میدیدند كه میخزد و حركت میكند. پس نوعی چشمبندی و تصرف در تخیّل مردم بوده است. در جایی دیگر قرآن میفرماید: «قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى» (سورة طه، آیة 66) ترجمه: گفت: «شما اول بیفکنید!» در این هنگام طنابها و عصاهاى آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر مىرسید که حرکت مىکند!
4. سورة یونس، آیة 76 ـ 77 : «فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هذَا لَسِحْرٌ مُبِینٌ * قَالَ مُوسَی أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَكُمْ أَسِحْرٌ هذَا وَلایُفْلِحُ السَّاحِرُونَ» ترجمه: چنین بود كه وقتی آن معجزة حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: بیتردید این جادویی است آشكار * موسی گفت: آیا وقتی این معجزة راستین برای شما آمد آن را افسون میخوانید؟ آیا به راستی این افسون است؟ و حال آنكه افسونگران نیكبخت نمیشوند.
توضیح: فرعون و طرفدارانش، معجزات حضرت موسی را به عنوان سحر و جادو قلمداد كردند. در حالی كه این آیه میفرماید: هنگامی كه حق (معجزات حضرت موسی) از جانب ما بر ایشان آمد و آشكار شد... پس معجزات از حقیقتی بهرمند است كه جنبة الهی دارد. از آنجایی كه ساحران با انگیزههای فاسد، ظلم، گناه و برهم زدن زندگی طبیعی افراد و... كار خارقالعاده را انجام میدهند، به سعادت و رستگاری نمیرسند.
5. سورة نمل، آیة 38 ـ 40 : «قَالَ یَا أَیُّهَا المَلَأُ أَیُّكُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ * قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ * قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ» ترجمه: (سلیمان) گفت: «اى بزرگان! کدام یک از شما تخت او را براى من مىآورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند؟» * عفریتى از جنّ گفت: «من آن را نزد تو مىآورم پیش از آنکه از مجلست برخیزى و من نسبت به این امر، توانا و امینم!» * (امّا) کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مىآورم یا کفران مىکنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مىکند؛ و هرکس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنىّ و کریم است!».
توضیح: این آیات، یكی از كرامات را مطرح میكند كه توسط یكی از اولیای خدا به انجام رسید. این ولیِّ خدا ـ كه از پیروان حضرت سلیمان بود ـ بدون اینكه ادّعای نبوت یا ادّعای سحر و جادو داشته باشد، كاری بسیار عجیب انجام داد كه باعث شگفتانگیزی جمع حاضر شد به حدی كه حضرت سلیمان احساس كرد، این كار، نوعی امتحان الهی باشد، لذا شكر خدا را بجای آورد تا از امتحان سرافراز بیرون گردد.
6. سورة قلم، آیة 51 ـ 52 : «وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ» ترجمه: نزدیک است کافران هنگامى که آیات قرآن را مىشنوند با چشمزخم خود تو را از بین ببرند، و مىگویند: «او دیوانه است!» * در حالى که این (قرآن) جز مایه بیدارى براى جهانیان نیست!
توضیح: از آنجایی كه این آیه، تأثیر چشمزخم را بیان میكند و از جانب قرآن، این تأثیر رد نشده است پس میفهمیم كه چشمزخم واقعاً بر فردِ چشمخرده تأثیر میگذارد.[17] چشمزخم، نسبت به قوّت چشم افراد، قدرت اراده و نیت فرد متفاوت است. گاه تأثیری بسیار شدید و گاه تأثیری خفیف بر فرد دیگر میگذارد.
7. سورة فلق، آیة 4 ـ 5 : «وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ * وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» ترجمه: و از شرّ آنها که با افسون در گرهها مىدمند (و هر تصمیمى را سست مىکنند) * و از شرّ هر حسودى هنگامى که حسد مىورزد! [به خداوند پناه میبرم].
توضیح: در اینجا نوعی از سحر و جادو مطرح است كه با دمیدن و خواندن اورادی مخصوص، تصمیمی را سست میكردند و عقدی را خراب و بیاثر مینمودند. اینگونه كارها گاه بر اثر حسادت بود كه چشم دیدن رقیب خود را نداشتند.
سحر از دیدگاه روایات: درباره سحر و جادو حدیث معتبری از امام صادق(ع) در كتاب «احتجاج» طبرسی و دیگر كتابهای روایی وارد شده كه بسیار جامع و نافع است. از مجموع روایات چنین به دست میآید كه سحر و جادو یك اتفاق خارق العادهای است كه با تقویت نفس و آموزش برخی علوم غریبه برای افراد حاصل میشود و با آن، میتوانند كارهایی را نیز انجام دهند كه این كارها در یك نگاه كلّی به عالَم هستی، خارج از اراده و قدرت الهی نیست، بلكه استفاده از اسباب و عللی است كه خداوند در این عالَم قرار داده است؛ مثلاً خداوند ارادة انسان را بسیار قوی قرار داده است و از طرفی نیز موانعی برای اراده وجود دارد؛ به این معنا كه اگر توجه انسان به مال دنیا، مقام و منزلت خاصی یا شهرت معطوف نشود، و تمام فكر و ارادهاش روی یك امر متمركز گردد، آن امر طبق ارادهاش انجام خواهد شد و اتفاق خواهد افتاد. به عنوان نمونه چند روایاتی را نقل كرده و تعدادی را نیز آدرس میدهیم تا بحث به طول نینجامد.
1. امیرالمۆمنین علی(ع) میفرماید: «مَن تَعلَّم شَیئاً مِنَ السِّحر قَلیلاً أو كَثیراً فَقَد كَفَر، وَكانَ آخِرَ عَهدِهِ بِرَبـِّهِ، وَ حَدُّهُ أن یُقتَلَ إلاَّ أن یَتوبَ»؛[18] هركه چیزی از جادو بیاموزد، كم یا زیاد،كافر است و پایان عهد او با پروردگارش باشد و كیفرش آن است كه كشته شود مگر توبه كند.
2. امیرالمۆمنین علی(ع) میفرماید: «اَلعَینُ حَقٌّ، وَالرُّقی حَقٌّ، وَالسِّحرُ حَقٌّ، وَالفَألُ حَقٌّ، وَالطَّیرةُ لَیستْ بِحَقٍّ»؛[19] چشمزخم و طلسم و جادو و فال نیك زدن واقعیت دارد، اما فال بد زدن واقعیت ندارد.
3. امام صادق(ع) میفرماید: «إنَّ السِّحرَ عَلی وُجُوهٍ شَتّی: وَجهٌ مِنها بِمَنزلَةِ الطِّبِّ...»؛[20] زندیقی از امام صادق(ع) پرسید: منشأ جادو چیست و چگونه جادوگر میتواند آن كارهای شگفتآور را انجام دهد؟ حضرت فرمود: جادو گونههای مختلفی دارد:
گونهای از آن به منزلة طبابت است. همان طوركه پزشكان برای هر بیماری و دردی، دارویی درست كردهاند، در علم سحر نیز جادوگران برای هر صحّتی آفتی، و برای هر عافیتی درد و رنجی، و برای هركاری چارهای اندیشیدهاند.
گونهای دیگر از آن چشمبندی، چالاكی، مهارت و تردستی است.
نوع دیگری از آن اموری است كه جنگیرها از جنّیان فرا میگیرند.
نزدیكترین عقیده دربارة جادو به واقعیت آن است كه جادو به منزلة طبابت است.
منابع و مآخذ:
1. قرآن كریم.
2. بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة‰ ؛ محمد باقر مجلسی، مۆسسة الوفاء بیروت 1404ق.
3. ترجمة تفسیر المیزان؛ علامه سید محمدحسین طباطبائی، ترجمة سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
4. تفسیر جوامع الجامں امین الاسلام ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، ترجمة احمد امیری شادمهری، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ اول1374ش.
5. تفسیر نمونه؛ استاد ناصر مكارم شیرازی و همكاران، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ سی و دوم1374ش.
6. دانشنامة قرآن و قرآن پژوهی؛ بهاءالدین خرمشاهی، تهران، انتشارات ناهید1377ش.
7. السِّحر فی القرآن الكریم؛ عندالمنعم الهاشمی، بیروت، لبنان، دارابن حزم1411ق.
8. العلاج القرآنی للسحر والمس الشیطانی؛ مجدی محمد الشهاوی، بیروت، لبنان1419ق.
9. قاموس كتاب مقدس؛ مستر هاكس آمریكایى.
10. الكافی؛ أبوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الكلینی، دار الكتب الإسلامیه، چاپ ششم 1375ش.
11. كشف البدایع ترجمه و پاورقی تفسیر جوامع الجامں امین الاسلام ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، ترجمة محمد علی روحانی خراسانی، قم، اسماعیلیان، خرداد 1379ش.
12. المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكریم؛ محمد فۆاد عبدالباقی، چاپ دوم 1408ق.
13. مفردات الفاظ القرآن؛ الحسین، الراغب الاصفهانی، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دار القلم ـ دار الشامیه، چاپ اول، 1412ق.
14. المكاسب؛ شیخ مرتضی انصاری، تحقیق: سیدمحمد كلانتر، بیروت، منشورات مۆسسة النور للمطبوعات1410ق.
15. نقد و نگرشی بر تلمود؛ ظفرالاسلام خان، ترجمة محمدرضا رحمتی، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم1369ش.
16. نگرشی نو بر اندیشة اسلامی؛ علاّمه سید محمدتقی مدرّسی، ترجمة حمیدرضا آژبر، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.
[1]. مفردات راغب، واژة «سحر».
[2]. المكاسب، تحقیق مرتضی انصاری، ج3 ، ص36 ـ 38.
[3]. دانشنامة قرآن و قرآن پژوهی، ج2 ، ص1193.
[4]. بحارالأنوار، ج60 ، ص37.
[5]. المیزان، ذیل آیات 102 و103 بقره.
[6]. سورة قمر، آیة 9.
[7]. سورة بقره، آیة 102.
[8]. المیزان، ذیل آیة 102 سورة بقره.
[9]. المیزان، ج1، ص364 ، ذیل آیة 102 سورة بقره.
[10]. بنگرید به، المیزان، ج1 ، ص360 ، ذیل آیة 102 سورة بقره.
[11]. ایضاح المطالب، مبحث شعبذه.
[12]. مكاسب محرمه، مبحث شعبذه.
[13]. تفسیر نمونه، ذیل آیة 102 سورة بقره.
[14]. كتاب مقدس، لاویان 19: 31 ، به نقل از: نقد و نگرشی بر تلمود.
[15]. كتاب مقدس، لاویان 20: 7 ، به نقل از: نقد و نگرشی بر تلمود.
[16]. قاموس كتاب مقدس، ص471.
[17]. در تفسیر قرآن، قاعدهای وجود دارد به این بیان كه: هرگاه قرآن كریم مطلبی را از كسی و یا اعتقادی را مطرح كند، اگر باطل و ناحق باشد حتماً آن را به گونهای فصیح و بلیغ رد میكند و یا اصلاح مینماید، و اگر باطل و ناحق نباشد، یا آن را تأیید میكند یا چیزی دربارهاش نمیگوید یعنی سكوت اختیار مینماید.
در صورت رد كردن یا قبول نمودن، بدون اشكال نیتجه واضح است. فقط در صورتی كه بعد از بیان مطلب یا اعتقاد، سكوت اختیار كند و نظری ندهد، برخی احتمال دادهاند كه نمیشود صحت و درستی آن مطلب و اعتقاد را برداشت كرد. مثلاً در آیة 22 سورة كهف آنجایی كه تعداد اصحاب كهف را بیان میكند بعد از بیان این نظر كه «آنها سه نفرند» و این نظر كه «آنها پنج نفرند» میفرماید: «رَجْماً بِالْغَیْبِ» (تیر به تاریكی افكندن است) این جمله رد این دو نظریه است. و در ادامة آیه نظر سومی را مطرح میكند كه گفتهاند «آنها هفت نفرند» این نظریه را به صورت واضح و آشكار تأیید و رد نمیكند گرچه در این آیه و آیة 19 همین سوره قرائنی وجود دارد كه نظریة سوم را تأیید میكند كه اصحاب كهف هفت نفر بودهاند.
مثال دیگر در سورة مائده آیة 27 است كه قرآن كریم جملة «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» را از زبان فرزند حضرت آدم نقل میكند و آن را رد نمیكند پس پذیرفته است.
در آیة مورد بحث نیز اعتقاد به تأثیر چشمزخم را نقل كرده و رد نمیكند.
[18]. بحارالأنوار، ج79 ، ص210 ، ح 2.
[19]. نهجالبلاغه، حكمت 400.
[20]. میزان الحكمه، ج5 ، ص2412 ، ح8340 ، واژة «السحر».
نگاهی به سحر و جادو از دیدگاه قرآن
احمد رضوی
چكیده: نوشتاری كه پیشرو دارید، تحقیقی است درباره مسألة سحر. از آنجا كه بسیاری از مردم، حتّی از اهل علم نیز سحر را امری موهوم و پنداری خرافاتی تلقّی میكنند، به نظر میرسد پژوهشی از این گونه مباحث میتواند در زدودن ابهامهای موجود در این باره مۆثر باشد. بنابراین، نویسنده تلاش كرده است در این نوشتار، رویكرد قرآن به مسألة سحر، با لحاظ نقطه نظرات تفسیری مورد بررسی قرار دهد.
مسائلی همچون تاریخچة سحر، خاستگاه آن، ماهیّت سحر و نوع استخدام آن توسط بشر، جایز یا ممنوع بودنِ استفاده از آن از نظر قرآن و پارهای شبهات مربوط بدان از جمله مواردی است كه در این مقاله بیان شده است.
كلیدواژگان: سحر، جادو، علوم غریبه، خارقالعاده، معجزه و كرامت.
مقدمه: خداوند متعال جهان هستی را به گونههای مختلف آفریده است. از جمله: جهانی كه از ماده در آن، خبری نیست و همة آن جهان، مجرد از ماده و نیازهای مادی است؛ مثل جهان ملائك، ارواح و... ؛ جهانی كه از ماده هست و مملوّ از نیازهای مادی؛ مثل جهان طبیعت دنیا؛ و گونة سومی كه از آفرینش خداوند بوجود آمده، جهانی است كه مخلوطی از مجرد و ماده است؛ مثل جهان برزخ.
انسان در جهان ماده قبل از تجربه و آموختن علوم به این نتیجه رسیده است كه میان اتفاقات این جهان، قاعدة علت و معلول حاكم است؛ یعنی آب علت رفع تشنگی است و خواب علت رفع خستگی و... این اتفاقات كاملاً عادی و طبیعی است به حدی كه یك كودك دو ساله از دیدن چنین اتفاقاتی تعجب نمیكند و برایش قابل درك است. اما گاه در این جهان طبیعت اتفاقاتی میافتد كه از انتظار مردم بدور است؛ لذا این اتفاقات را جزو خارقالعادهها میشمارند. مثلاً یكباره آب دریا از حركت ساكن شود، و یا مردهای زنده گردد، و یا خورشید برخلاف حركت طبیعی خود (از مشرق به مغرب) حركت كند، و یا فردی روی آب دریا راه برود بدون اینكه در آب فرو رود و... .
به نظر رسید، پیرامون این مبحث، تحقیق مختصری در حدّ نیاز فصلنامه به انجام برسد مفید خواهد بود. لذا به بررسی این مسأله پرداخته و آیات قرآن، روایات و دیدگاههای دانشمندان اسلامی را مورد مطالعه قرار دادیم. این بحث به حدی گسترده و جذّاب است كه میطلبد یك یا چند جلد كتاب در این باره نوشت. این مختصر نوشتار، تقدیم خوانندگان عزیز تا شاید زمینة مطالعة بیشتر را برایشان فراهم آورد.
واژهشناسی: وقتی انسان به منابع مختلف مراجعه میكند تا بحث سحر و جادو را پیگیری نماید، به چند واژه بر میخورد كه برخی با یكدیگر مترادفاند و برخی دیگر، متفاوت. این مترادف بودن یا متفاوت بودن واژگان گاه به وضع و استعمال لغوی بر میگردد و گاه به دیدگاه و نظر نویسندة آن مطلب و در برخی موارد واژگان فارسی و عربی استعمال میشوند. به هر حال، واژگانی از این قبیل: معجزه، كرامت، استجابت دعا، چشمزخم، تلقین، طلسم، سحر، جادو، كهانت، شعبده و... . از میان این واژگان، سه واژه بسیار مهم و كلیدی است كه تقریباً دیگر واژگان را در خود دارد، به همین جهت به همین سه واژه میپردازیم:
1. معجزه: امر خارقالعادهاى است كه با ارادة خداى متعال، به غیر از راه تعلیم و تعلّم، از شخص مدّعى نبوت، مطابق خواست و ارادهاش ظاهر شود و نشانة صدق ادعاى وى باشد.
این تعریف دارای چند قید بسیار مهم است:
الف: معجزه، امر خارقالعاده است نه امری كه هر روز بارها اتفاق میافتد و برای مردم بسیار طبیعی جلوه میكند.
ب: معجزه از راه تعلیم و تعلّم حاصل نمیشود.
ج: معجزه، از شخصی صادر میشود كه پیامبر خدا باشد نه كسی كه پیامبر نیست و صرفاً ادعای نبوت كرده است.
د: معجزه باید مطابق خواست خود پیامبر و مطابق طلب مردم صورت گیرد؛ یعنی كسی اراده كند كه آب چاه زیاد شود، اما متوجه شوند كه آب چاه خشكیده است، این معجزه نخواهد بود؛ زیرا نشانة صدق او نمیتواند باشد.
2. كرامت: امر خارقالعادهای است كه با ارادة خدای متعال، به غیر از راه تعلیم و تعلّم، از شخص متّقی و پرهیزكار، مطابق خواست و ارادهاش ظاهر شود. نوعاً كرامت به كارهایی كه از ائمة معصومین و علمای وارستة دین صادر میشود، میگویند.
3. سحر: در برخی از كتابها برای سحر دو معنا آمده است:
1ـ به معناى خدعه، نیرنگ، شعبده و تردستى و به تعبیر «قاموس اللغه» سحر یعنى خدعه كردن.
2ـ «كُلُّ ما لطف و دق»؛ آنچه عوامل آن نامرئى و مرموز باشد.
در مفردات راغب ـ كه مخصوص واژههاى قرآن است ـ به سه معنا اشاره شده:
1ـ خدعه و خیالات بدون حقیقت و واقعیت، همانند شعبده و تردستى.
2ـ جلب شیطانها از راههاى خاصى و كمك گرفتن از آنان.
3ـ ممكن است با وسائلى ماهیت و شكل اشخاص و موجودات را تغییر داد، مثلاً انسان را به وسیله آن به صورت حیوانى در آورد، ولى این، نوعی خیال و پندارى بیش نیست و واقعیت ندارد.[1]
شیخ انصاری در «مكاسب محرمه، بحث شعبده» به نقل از شهید اول در این باره آورده است:
1ـ سحر كلامی است كه به زبان جاری كنند (اورادی كه مفهوم نباشد) ؛
2ـ یا چیزی كه بنویسند؛
3ـ یا نوشتهای كه به همراه دارند؛
4ـ یا اورادی كه بخوانند و بر ریسمانی بدمند و سپس گره بزنند؛
5ـ قسم بدهند (به موجوداتی مثل جن یا شیاطین یا ملك قسم كه فلان كار را بر ایشان انجام دهند) ؛
6 ـ یا بُخور دهند (دود بدهند) ؛
7ـ یا تصویر و مجسمه درست كنند (ساحر، تصویر یا مجسمهای از شخص مسحور درست كند، سوزن در آن فرو برد یا با چاقو قسمتی از آن را ببرد كه با این كار ضرری جسمی بر شخص مسحور وارد میكند) ؛
8 ـ یا با تصفیه نفس (ساحر با ریاضات غیر شرعی مثل اعمالی كه مرتاضهای هندی انجام میدهند) بتواند به صِرف اراده كارهایی انجام دهند؛
9ـ یا با استخدام ملائكه یا جنیان یا شیاطین به كشف اشیای گم شده یا مسروقه و علاج امراض بپردازند و به وسیله آنها در بدن یا قلب یا عقل مسحور تأثیر بگذارند.[2]
حال با بیان معانی سحر و جادو به این نكته پی میبرید كه معانی سحر حول محور خدعه، نیرنگ و فریب میچرخد كه این معانی عبارتند از:
1ـ شعبده بازی، تردستی، چشمبندی؛
2ـ اغفال كردن، خدعه، نیرنگ و فریفتن و حیلة دروغین به كار بردن؛
3ـ خیال و پندار موهوم؛
4ـ به كارگیری عوامل مرموز و نامرئی در جلب شیاطین جنّ و انس؛
5 ـ تصرف در طبیعت از طریق اوراد و افسونها و طلسمهای شیطانی؛
6ـ فساد و تباهی؛
7 ـ دیوانگی.[3]
سحر، دانش عجیب و تأثیرگذاری است كه از خانوادة خارقالعادههاست، هرچند دو خصوصیت در آن لحاظ شده است: اولاً آموختنی است و ثانیاً شخص جادوگر و مرتكب عمل جادوئی آخرین شخصی نیست كه توانسته با توجهات و تلقینات شیطانی تصرف كند بلكه اشخاص دیگری هم با تعلیم میتوانند مانند او انجام دهند؛ و جادوگر شخصی است كه تحت تعلیم این علم قرار گرفته و با الهامات، توجهات، اوراد و طلسمهای شیطانی اقدام به امور خارقالعاده كند؛ چراكه درجة اعتبار این اعمال از معجزه و كرامت ـ كه خداوند به بندگان صالح و برگزیدة خود عطا میكند ـ تفاوت دارد و بسیار پایینتر و محدودتر است.
تفاوت معجزه، كرامت و سحر: دربارة فرق میان معجزه، كرامت و سحر مطالبی بیان شده و برخی از دانشمندان اسلامی با عباراتی این فرق را بیان كردهاند و ما نیز چند نمونه از این تفاوتها را بیان میكنیم.
· فرق بین سحر و معجزه و كرامت در این است كه سحر به كمك اقوال و افعالِ ساحر انجام میشود، ولی كرامت غالباً به صورت غیر منتظره انجام میگیرد. معجزه هم در مقام تحدّی برای پیامبر صورت میپذیرد.
· سحر از فرد فاسق ظاهر میشود، ولی كرامت و معجزه هرگز از فاسق ظاهر نمیشود.
· معجزه، از فردی صادق صادر میشود كه كار خارقالعاده را با ادّعای نبوّت انجام دهد و معجزه را شاهد صدق سخنان خود بیاورد. كرامت از فردی صادق صادر میشود كه كار خارقالعاده را بدون ادّعای نبوّت انجام دهد و این كار خارقالعاده، دلیلی بر مقام و منزلت معنوی آن فرد شمرده میشود؛ مثلاً برخی از كارهایی كه ائمة معصومین(ع) و یا برخی از علمای زاهد و پارسای دین انجام میدادند. معجزه و كرامت، واقعیتی دارای اثر است؛ مثلاً شتر حضرت صالح، مدتها زندگی میكرد، آب مینوشید، راه میرفت، خون در بدنش جریان داشت و در نهایت نیز كشته شد. به عبارتی، این شتر با دیگر شترانی كه از مادر زاده میشوند، هیچ گونه تفاوتی نداشت. یا شیری كه به دستور امام حسن عسكری(ع) از تصویر روی دیوار پرید و فردی را مجروح كرد. اما سحر نمیتواند واقعیت را تغییر دهد بلكه چند لحظهای ارادة ساحر بر شیء اثر میگذارد و آن شیء را دگرگون جلوه میدهد درحالیكه به صِرف برطرف شدن ارادة ساحر، آن شیء به حالت اولی بر میگردد؛ مثلاً ساحر با ارادة قوی خود، ریسمانی را به گونة مار جلوه میدهد اما آن مار، نمیتواند چیزی را بخورد یا نیش بزند و یا جریان خون در بدن راه داشته باشد. به همین جهت، هنگامی كه ساحران فرعون دیدند مار حضرت موسی، دیگر مارها را خورد و بلعید، به حضرت موسی ایمان آوردند و فهمیدند كه كار موسی سحر نیست بلكه معجزه است.
مفهوم سحر
ارتباط و استفاده علمی و عملی از ارواح، اجنه و شیاطین در اصطلاح لغوی و فقهی، سحر نام[1] دارد. طبق دلایل قرآنی، روایی و فقهی، ساحری، به صلاح زندگی دنیوی و اخروی انسان نیست.
اگرچه در تعریف و تعیین موارد سحر در کتب لغوی و فقهی تعاریف زیادی بیان شده است، اما در این که ارتباط با ارواح، اجنه و شیاطین، سحر نامیده می شود، از مسلّمات شمرده شده است.[2]
قرآن کریم؛ ساحری را کفر، بی ایمانی، بی تقوایی، معامله ای بد با خود، بی بهرگی از آخرت،[3] افزایش گناه و خواری دانسته است.[4]
به هر حال در یک جمع بندی می توان گفت: سحر عملی خارق العاده است که آثارى از خود در وجود انسان ها به جا مىگذارد. سحر گاهى یک نوع چشمبندى و تردستى است، و گاه تنها جنبه روانى و خیالى و تلقینى دارد، و زمانی با استفاده از خواص ناشناخته فیزیکى و شیمیایى بعضى از اجسام و عناصر، و گاه نیز از طریق کمک گرفتن از شیاطین انجام می گیرد. البته ساحران، افراد منحرف و دنیاپرستى هستند که اساس کارشان بر تحریف حقایق است.
روایات دینی؛ ساحری را کفر[5]، کفر به قرآن[6]، شرک[7]، دوری از رحمت الاهی[8] و دین اسلام[9]، بی نیازی از بندگی الاهی[10] و مایه ورود به جهنم[11] و ساحر را ملعون[12] دانسته اند.
فقها هم به دلیل آیات و روایات و ضررهای جسمانی و روانی و دینی و اجتماعی که ساحری دارد، آن را حرام دانسته اند.[13]
پیشینه سحر و جادو
ساحری سابقه دیرینه در تاریخ بشر دارد که بیشترین زمان گسترش آن، زمانی بود که انبیای الاهی یا در جامعه حضور نداشتند و یا حاکمیت آنها کم بود؛ لذا بیشترین زمان حضور آنها بعد از حضرت نوح[14] و سلیمان[15]، بوده است، اما همان طور که تاریخ ساحری گواه است و علم ناقصی که ارواح و اجنه و شیاطین[16] دارند و مدعیان دروغ گویی که ادعای ارتباط با اینها را داشته اند، ساحران ضررهای دینی و معنوی زیادی به جامعه بشری زدند؛ لذا به عقیده ما، هم راه های دسترسی به اجنه و شیاطین و ارواح خلاف دین[17] است و هم اطلاعات و تأثیراتی که شیاطین و اجنه و ارواح می دهند یا می گذارند خلاف دین است، و چه بسا شده است که ساحران ادعای نبوت یا مهدویت کرده اند.[18]
سعادت آدمی در این است که دوستی ها و دشمنی ها و خوشی ها و نگرانی ها، خوابیدن ها و بیداری ها، سفرها و حضرها بر اساس مصالح دنیوی و اخروی باشد، اما در تاریخ ساحری خلاف آن است.[19]
از طرفی در احضار روح و تسخیر اجنه و شیاطین نوعی سلب اراده و اختیار و اجبار و اکراه بر آنها و یا بر روح زن یا بچه ای است که آنها (ارواح یا اجنه) از طریق اینها احضار می شوند وجود دارد که این تحصیل نوعی ضرر و اذیت است.[20]
سحر و جادو در ادیان
(در حال تکمیل است)
حضرت سلیمان و سحر
از احادیث چنین بر مى آید که در زمان سلیمان پیامبر (ع) گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند. وی دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آورى کرده، در محل مخصوصی نگه دارى کنند. این نگه دارى شاید به آن دلیل بوده که مطالب مفیدى براى دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته است.
پس از وفات حضرت سلیمان گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلاً پیامبر نبوده، بلکه به کمک همین سحر و جادوگری ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام مى داد!
گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آن جا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامى که پیامبر اسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود، سلیمان از پیامبران خدا بود، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است، در صورتى که او ساحر بوده است؟!
این گفتار یهود علاوه بر این که تهمت و افتراى بزرگى نسبت به این پیامبر الاهى محسوب مى شد، لازمه اش تکفیر سلیمان (ع) بود؛ زیرا طبق گفته آنان سلیمان (ع) مرد ساحرى بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است.
فرشته هاروت و ماروت و تعلیم سحر به انسان
ملائکه و فرشتگان موجودات بسیار شریف و لطیف هستند و دارای ویژگی های نیک فراوانی هستند -که در آیات قرآن بیان شده است- از جمله این که صفات و ویژگی های خاکی و حیوانی در وجود آنان راه ندارد و اساساً آنان هیچ گونه میل و قدرتی بر انجام گناه و معصیت ندارند و به همین دلیل است که از هر گونه گناه و معصیت پاک و مبرّا هستند.
بنابراین، اگر عصمت و معصوم بودن صرفاً به معنای عدم ارتکاب گناه و معصیت باشد می توان گفت فرشتگان هم معصوم هستند؛ زیرا آنان از هر گونه گناه و معصیت پاک و مبرا هستند.[21]
امام عسکری (ع) می فرماید: “فرشتگان خدا به کمک الطاف الاهی از کفر و امور ناپسند، معصوم و در اماناند”.[22]
اما (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد، ولى شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مىدادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمىدادند، مگر این که از پیش به او مىگفتند: «ما وسیله آزمایش هستیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)»، ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، ولى هیچ گاه نمىتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمت هایى را فرا مى گرفتند که به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. و مسلما مىدانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند”.[23]
این دو فرشته زمانى به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران بودند، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند، ولى از آن جا که خنثا کردن یک مطلب (همانند خنثا کردن یک بمب) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثا کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلاً شرح دهند، اما سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آن جا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الاهى، حضرت سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است، یا جن و انس از او فرمان مى برند همه مولود سحر است.
پس در سرزمین بابل چون سحر و جادوگرى به اوج خود رسید و باعث ناراحتى و ایذای مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.
ولى این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود؛ چرا که فرشتگان ناچار بودند براى ابطال سحر ساحران، طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیرى پردازند، این موضوع سبب شد که گروهى پس از آگاهى از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گیرند، با این که آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یک نوع آزمایش الاهى براى شما است و حتى گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یک نوع کفر است.[24]
فلسفه سحر و جادو
(در حال تکمیل است)
سحر و جادو در اسلام
از نظر اسلام در بسیاری از موارد، سحر باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایه های اعتقادات افراد ساده ذهن می شود. در احادیثى که از پیشوایان بزرگ اسلام به ما رسیده است سحر به شدت مذمت و از آن نهی شده است، از جمله این که:
حضرت على )ع( مىفرماید: ” کسى که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است، و رابطه او با خداوند به کلى قطع مىشود …”.[25]
پس از نظر اسلام، انجام، تعلیم، تعلم و تکسب به سحر، ممنوع و حرام[26] و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمرده اند.
فقهاى اسلام به اتفاق می فرمایند یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است، اما چنانچه ابطال سحر در یادگیری آن منحصر گردد تعلم آن اشکالى ندارد، بلکه گاهى به عنوان واجب کفایى مىبایست عدهاى سحر را بیاموزند تا اگر مدعى دروغ گویى خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوى او را ابطال نمایند، و دروغ مدعى را فاش سازند.
دلیل این استثنا حدیثى است که از امام صادق (ع)نقل شده، در این حدیث مىخوانیم: “یکى از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد مىگرفت، خدمت امام صادق (ع) رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مىگرفتم، خرج زندگى من نیز از همین راه تأمین مىشد، و با همان در آمد، حج خانه خدا را انجام دادهام، ولى اکنون آن را ترک و توبه کردهام، آیا براى من راه نجاتى هست؟
امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: “عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن”.
از این حدیث استفاده مىشود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بى اشکال است.[27]
همچنین در موارد دیگری اسلام یادگیری سحر را جایز دانسته است از جمله:
1, فرا گرفتن سحر برای از بین بردن آثار سحر از کسانی که از سحر آسیب دیدهاند.
2, برای باطل کردن ادعای مدعیان دروغین نبوت.
3, یاد گرفتن آن به منظور از بین سحر ساحران.
سحر و جادو در قرآن
(در حال تکمیل است)
سحر و جادو از دیدگاه روایات
(در حال تکمیل است)
فرق سحر و جادو با معجزه
(در حال تکمیل است)
آثار و عوارض سحر و جادو
(در حال تکمیل است)
زیان رساندن سحر و جادو با اذن خداوند
(در حال تکمیل است)
حکم سحر و جادو و علوم غریبه و ابطال آن
(در حال تکمیل است)
راه های ابطال سحر
با توجه به این که سحر اقسامی دارد، راه های ابطال سحر نیز از نظر قرآن کریم گوناگون است که به بررسی آنها می پردازیم:
1, سحر گاهی فریفتن، تردستى، شعبده بازی و چشمبندى است، و در خارج حقیقتى ندارد چنان که قرآن می فرماید:” فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى”[28]؛ ریسمان ها و عصاهاى جادوگران زمان موسى در اثر سحر، خیال مىشد که حرکت مىکنند.
در آیه دیگر آمده است: “فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ”؛[29] هنگامى که ریسمانها را انداختند چشم هاى مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند.
از این آیات روشن مىشود که سحر داراى حقیقتى نیست که بتوان در اشیاء تصرفى کند و اثرى بگذارد، بلکه این تردستى و چشم بندى ساحران است که آن چنان جلوه مىدهد.
2, از بعضى آیات قرآن استفاده مىشود که بعضى از انواع سحر به راستى اثر مىگذارد؛ مانند آیه ذیل که مىگوید آنها سحرهایى را فرا مىگرفتند که میان مرد و همسرش جدایى مىافکند: “فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ”. یا تعبیر دیگرى که در آیات فوق بود که آنها چیزهایى را فرا مىگرفتند که مضر به حالشان بود و نافع نبود: “وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ”.[30] ولى آیا تأثیر سحر فقط جنبه روانى دارد و یا این که اثر جسمانى و خارجى هم ممکن است داشته باشد؟ در آیات بالا اشارهاى به آن نشده؛ لذا بعضى معتقدند اثر سحر تنها در جنبههاى روانى است.[31]
در عصر ما چون بسیارى از خواص اجسام و عناصر که در گذشته بر توده مردم، مخفى بود، آشکار شده است، و حتى کتاب هایى در زمینه آثار اعجابانگیز موجودات مختلف نوشته شده است، واقعیت قسمت زیادى از سحرهاى ساحران روشن شده و در موارد زیادی این حربه از دست ساحران گرفته شده است. (مثل روشن شدن خواص شمیایی عناصر و یا بعضی خواص نور)، اما در هر حال، سحر چیزى نیست که بتوان وجود آن را انکار کرد و همه صورت های آن را به خرافات نسبت داد. بعضی از صورت های آن، هم اکنون رواج دارد و هنوز واقعیت آن شناخته نشده است؛ مثل کارهایی که مرتاضان هندی انجام می دهند.[32]
در بعضی از کتاب ها[33] و روایات برای از بین بردن سحر خواندن آیات و دعاهایی توصیه شده است. ما از باب نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:
1, محمد بن عیسى می گوید از حضرت رضا (ع) در باره سحر پرسیدم حضرت فرمود: سحر واقعیت دارد و به اذن خدا اثر مىکند هر گاه ترا سحر کردند دستت را تا مقابل صورتت بالا ببر و این دعا را بخوان: “باسم الله العظیم باسم الله العظیم رب العرش العظیم الا ذهبت و انقرضت”.
2, ابن عباس گوید: لبید یهودى پیغمبر(ص) را سحر کرد، و سحر را در چاه بنى زریق انداخت حضرت بیمار شد، در حالى که حضرت به خواب بود دو فرشته آمدند، یکى از آن دو کنار سر حضرت و دیگرى پهلوى پاى او نشست و به ایشان خبر دادند، که شما را سحر کرده و سحر را در زیر پوست نهاده و در زیر سنگى در چاه زروان گذاردهاند پیغمبر (ص) على (ع) و زبیر و عمار را فرستاد تا آب چاه را کشیدند و سنگ را برداشتند و جف را در آوردند و دیدند که در آن مقداری مو است با دندانههائى از شانه که 11 گره با سوزن بر آن زدهاند، در این موقع معوّذتین آمد هر گرهى را که می گشودند آیهاى از آنها را می خواندند، حضرت احساس سبکى کرد و برخاست گویا از قید و زنجیر آزاد شده است، و جبرئیل می گفت: “بسم الله ارقیک من کل شیء یۆذیک من حاسد و عین و الله یشفیک”.
3, فردی که سحر شده آیات: “قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ، وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ”.[34] و “وَ أَوْحَیْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ، فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ، فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِینَ”.[35] را همیشه همراه خود داشته باشد.
4, این آیه را هفت بار بر سحر شده بخوانند: “سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ”[36].[37] پس به طور کلی باید از شر سحر ساحران به خدا پناه برد.
از مجموع آنچه گفته شد، روشن گردید که برای از بین بردن سحر می توان به یادگیری سحر پرداخت، اما باید توجه داشت که اغلب مواردی که مردم آن را سحر می پندارند، ناشی از توجه بیش از حد عده ای به خرافات و اوهام و سوء استفاده عده سودجوی دیگر، از شرایط فراهم آمده است، در حالی که از سحر اطلاعی ندارند علاوه لااقل بخشی از سحر، با تصرف در خیال انسان انجام می پذیرد و همان طوری که در جریان ساحران و حضرت موسی (ع) اتفاق افتاد، در این گونه موارد با بالا رفتن سطح اعتقادات و آگاهی های مردم، عملا این گونه سحرها کارائی نخواهند داشت. در هر صورت اگر واقعا سحری روی دهد، برای نجات از آن می توان از دعا و آنچه در روایات آمده است بهره برد و اگر راه رهایی به استفاده از سحر منحصر گردد، استفاده از سحر برای ابطال سحر هم جایز است. البته تعلم سحر برای افرادی جایز خواهد بود که اطمینانی به منحرف نشدن آنان وجود داشته باشد؛ یعنی یادگیری با قیود و شرایطی جایز است.
حکم مشاهده سحر و مطالعه آن
از نظر اسلام، انجام، تعلیم، تعلم و تکسب به سحر، ممنوع و حرام[38] و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمردهاند.
سحر در بسیاری از موارد، باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایههای اعتقادات افراد ساده ذهن میشود. البته این حکم، مانند بسیاری دیگر از احکام الاهی موارد استثنا دارد؛ از جمله، فرا گرفتن سحر برای باطل کردن یا از بین بردن آثار آن از کسانی که از سحر آسیب دیدهاند و یا برای باطل کردن ادعای مدعیان دروغین نبوت.
مطالعه کردن کتاب ها و مجلات و یا نگاه کردن به عمل ساحران یا مشاهده عمل ساحران در تلویزیون و سینما، اگر به منظور یادگیری و تعلیم نباشد و صرفاً جنبه سرگرمی و تفریح داشته باشد، اشکالی ندارد،[39] مگر این که عناوین دیگری بر آن منطبق شود؛ مثلا فیلم یا کتاب به گونه ای باشد که در فرد آثار منفی به جای بگذارد و باعث گمراهی اش شود یا عنوان حفظ فیلم ها و کتاب های گمراه کننده (حفظ کتب ضلال) بر آن منطبق شود، و یا موجب ترویج سحر شود، که از این جهات اشکال دارد و حرام است.
اسلام و علوم غریبه
قبل از این که به بیان دینی یا غیر دینی بودن این علوم بپردازیم، لازم است، مختصری در مورد چیستی آنها توضیح دهیم:
علوم غریبه، علومی است که در دسترس همه افراد قرار نمی گیرد، و حدود سی شاخه مختلف دارد که برخی از آنها عبارت اند از: علم رمل، جفر، اعداد، و … .
امّا پنج علم کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا در علوم غریبه، به خمسه محتجبه معروف است؛ یعنی پنج علمی که مخفی است و تمام آن، از اسرار است.[40]
تعریف و توضیح هر کدام به بیانی که علامه طباطبائی در تفسیر المیزان[41] آورده، به این شرح است؛
1, کیمیاء؛ که به آن علم صناعت هم می گویند؛ علمی است که به وسیله آن میتوان بعضی فلزات و اجرام معدنی را به چیز دیگر تبدیل کرد؛ مثلاً به وسیله این علم میتوان طلا و نقره را از فلزات جدا کرد یا سنگ را به طلاء و … تبدیل کرد.
2, سیمیا؛ علمی است که انسان به وسیله یادگیری آن، قدرت برای انجام کارهای خارق العاده پیدا میکند. موضوع این علم هماهنگ ساختن و مخلوط کردن قواى ارادى با قواى مخصوص مادى است که با این کار، شخص می تواند، در امور طبیعی و قوه خیال دیگران تصرف کند، و آن را سحر دیدگان می نامند، و این فن از تمامى فنون سحر مسلمتر و صادقتر است.
3, علم لیمیا؛ علمی است که با آن روح را در بدن دیگری انتقال دهند. بنابراین در این علم، از کیفیت تأثیرهاى اراده، هنگامی که به ارواح قوى و عالى متصل شد، بحث مىکند؛ مثلا اگر اراده من با ارواحى که موکّل ستارگان است، متصل شد، چه کارهایی مىتوانم انجام دهم؟ یا اگر اراده من، به ارواحى که موکل بر حوادث اند، متصل شد، و آنها را در اختیار خود گرفتم، و یا اگر توانستم اجنه را تحت اختیار خود در آورم، و از آنها کمک بگیرم، چه کارهایى می توانم انجام دهم؟ این علم را، علم تسخیرات، مىگویند.
4, علم هیمیا؛ که در ترکیب قواى عالم بالا، با عناصر عالم پایین، بحث مىکند، تا از این راه به تاثیرهاى عجیبى دست یابد، و آن را علم طلسمات هم می گویند، چون ستارگان و اجرام آسمانى با حوادث مادى زمین ارتباط دارند، پس اگر آن شکل آسمانى که مناسب با حادثهاى از حوادث است، با صورت و شکل مادى آن حادثه ترکیب شود، آن حادثه پدید مىآید؛ مثلا در این علم، اگر بتوان آن شکل آسمانی را که مناسب با مردن، یا زنده ماندن یک شخص است، با شکل و صورت خود او ترکیب کرد، کاری که می خواهیم، انجام می شود. و این معناى طلسم است. این علم در نزد علمای ما حرام است.
5, علم ریمیا؛ علمى است که از استخدام قواى مادى بحث مىکند، تا به آثار عجیب آنها دست یابد، به طورى که در حس بیننده اثرات عجیب و غیر عادی، درست می شود، و این را شعبده هم می گویند.
با توضیحی که در مورد این علوم داده شد، روشن می شود که این علوم، دینی نیستند؛ زیرا در این علوم از استخدام اجنه و طلسم و تسخیر موجودات و دخالت در عالم بحث می شود که مورد تأیید دین نیست.
نتیجه:
این علوم، به علت این که در مواردی، باعث تسخیر اجنه یا کشف اسرار اشخاص دیگر و… می شود، مورد قبول دین نیست. البته علم کیمیاء یک نوع صنعت است و ربطی به دینی بودن و غیر دینی بودن ندارد، ولی از شاخه های علوم غریبه است.
برای توضیح بیشتر در مورد این علوم می توانید به کتاب های زیر مراجعه نمایید:
1, زبدة الارواح، محمود دهدار.
2, دائرة المعارف تشیع، ج 11، زیر نظر بهاء الدین خرمشاهی.
3, المائدة یا فرحة الروح، سید احمد عبد منافی.
4, تحفه حکیم، ج 2، سید محمد مۆمن حسینی.
راه مقابله با طلسم
انسان موجود پیچیده و ناشناخته ای است که میتواند کارهای خارق العاده و غیر طبیعی انجام دهد. این قبیل کارها از ابعاد مادی و غیر مادی وجود انسان سرچشمه میگیرد. از جهت مادی انسان میتواند با کمک ابزار مادی و با انجام برخی تمرینات، سرعت خود را در انجام برخی کارها افزایش دهد و یا نسبت به برخی پدیدهها عادت کند که برای دیگران تعجب آور باشد. از جهت معنوی نیز انسان با به کارگیری نیرویهای روانی و روحی کارهای فوق العاده انجام می دهد. یکی از این امور خارق العاده طلسم است.
مجمع البحرین در ذیل کلمه طلسم می نویسد: «سه نظریه مشهور درباره واژه طلسم وجود دارد: 1, از دو لفظ طلٌ به معنای اثر و اسم ترکیب یافته است. 2, لفظی است یونای به معنای گره غیر قابل گشودن. 3, مقلوب کلمه مسلط است».[42]
نویسنده «کشٌاف اصطلاحات العلوم و الفنون» می نویسد: «عبد العلی بیرجندی در شرح تذکره می گوید: طلسم عبارت از کار خارقی است که مبدأ آن قوای فعٌاله (اثر گذار) آسمانی آمیخته با قوابل زمینی منفعله (اثر پذیر) است، تا بدان امور شگفت و غریب پدید آورند؛ زیرا برای حدوث کائنات عنصری که اسباب آنها قوای آسمانی است، شرایط مخصوصی است و به این شرایط استعداد قابل، کمال می پذیرد و از این رو کسی که احوال قابل و فاعل را بشناسد و بر جمع میان آنها قادر باشد، می تواند به ظهور آثار عجیب و شگفتی پی برد».[43]
پس اولاً: در طلسم از طریق برخی ابزار و وسایل مادی، نیروهای ماورائی جهت انجام کارها به خدمت گرفته میشوند.
ثانیاً: طلسم کار ساده و راحتی نیست و از دست هر کسی بر نمی آید. باید توجه داشت که از هر کسی که ادعای دانستن این امور را دارد، نباید به راحتی پذیرفت؛ چون بسیاری از سودجویان از این راه برای خود منبع درآمد درست کرده و مردم را فریب می دهند.
ثالثاً: طلسم خرافه نیست و دارای اثر و واقعیت است. ابن سینا بر این باور است که سبب سحر نفوس قوی هستند که بدون استفاده از ابزار مادی به وقوع می پیوندد؛ ولی طلسم از ارتباط قوای آسمانی و قوای زمینی ناشی می شود. وی می گوید: «پدیده های غیر عادی در جهان طبیعت از سه منشأ سرچشمه می گیرند:
الف. هیئت نفسانی، ب. خواص اجسام عنصری؛ مثل جذب آهن توسط مغناطیس، ج. قوای آسمانی که در اثر ارتباط با قوای زمینی آثار عجیب را در پی دارد. سحر از نوع اول است، ولی طلسم از نوع سوم است».[44]
مرحوم شهید اول بعد از بیان تعریفی نزدیک به تعریف یاد شده از بیرجندی، می نویسد: «طلسم حرام و کسب درآمد کردن از این راه نیز حرام است».[45]
طلسم علی رغم وجود و تأثیرات غیر قابل انکار آن، قابل ابطال است. ابطال طلسم از طرق مختلف امکان پذیر است.
از آن جا که یگانه قدرت مۆثر در عالم خدای قادر متعال است؛ لذا بهتر است برای حل مشکلات به جای روی آوردن به سحر، طلسم، جادو و امثال آن به درگاه رحمت حضرت حق پناه بریم، «و من یتوکل علی الله و کفی بالله وکیلا». مسبب حقیقی و مسبب الاسباب تنها خداوند است. اگر طلسم و سحر و مانند آن تأثیر و سببیتی نیز داشته باشند، خداوند آنها را سبب قرار داده است.
بنابراین؛ بهترین شیوه برای ابطـال طلسمات، توکـل به خداوند قهـار و جبار و پناه بردن به اقیانوس بیکران رحمت او، قرآن کریم است؛ چرا که «ما آنچه از قرآن می فرستیم شفا و رحمت الاهی برای اهل ایمان است».[46] برای جلوگیری از تأثیرات سحر و طلسم قرائت قرآن کریم به خصوص سورههای کافرون، اخلاص، فلق و ناس بسیار مۆثر است. دعاهایی نیز در برخی از کتب دعا؛ مانند مفاتیح الجنان ذکر شده است.
[1]. ثم الظاهر أن التسخیرات بأقسامها داخلة فی السحر علی جمیع تعاریفه، جزائری، سید محمد علی، شرح مکاسب محرمه مزجی، ج 2، ص 112 ؛ او علی سبیل الاستعانة بالارواح الساذجة، همان، ص 71,
[2]. جزائری، سید محمد علی، شرح مکاسب محرمه مزجی، ج 2، ص 112,
[3]. «و اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا …» بقره، 103 – 102؛ طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 1، ص 234,
[4] .«و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادهم رهقا»، جن، 6,
[5]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 12، ص 107,
[6]. همان، ص 109,
[7]. همان، ص 106,
[8] .همان، ص 107,
[9]. همان، ص 108,
[10]. همان.
[11]. مجلسی، محمد باقر، بحار انوار، ج 58، ص 223؛ وسائل الشیعة، ج 12، ص 107,
[12] . همان، ص 103,
[13]. امام خمینی (ره)، گر چه این ارتباطات را سحر را نداشته اند، اما آنها را حرام دانسته اند.« و یلحق بذالک استخدام الملائکة و احضار الجن و تسخیرهم و احضار الارواح و تسخیرها و امثال ذالک …»، تحریر الوسیلة، ج 1,
[14]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 12، ص 106، امام حسن عسکری (ع):« … کان بعد نوح قد کثرت السحرة».
[15]. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 1، ص 237,
[16]. همان، ج 15، ص 330,
[17] . جزائری، سید محمد علی، شرح مکاسب محرمه مزجی، ج، ص 67,
[18]. همان.
[19]. همان، ص 69,
[20]. همان.
[21] . نمایه شماره 1740 (سایت اسلام کوئست: 2139).
[22] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 56، ص 321؛ مراجعه شود به نمایه شماره 1749 (سایت اسلام کوئست: 2021).
[23] . بقره، 102,
[24] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج1، ص 369 – 375، دارالکتب الاسلامیة، تهران.
[25] . حر عاملی، وسائل الشیعة، باب 25، من ابواب ما یکتسب به حدیث 7, ” من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر و کان آخر عهده بربه …”؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 380,
[26] . نک: امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 1، ص 498 ، م 16,
[27] . نک: شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ج 1، ص 270- 274,
[28] . طه، 66,
[29] . اعراف، 116,
[30] . بقره، 102,
[31] . علامه در المیزان می فرماید: سحر یک نوع تصرف در حاسه انسان است، به طورى که حاسه بیننده چیزهایى را ببیند و یا بشنود که حقیقت نداشته باشد. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر ج 8، ص 275؛ یکى از اقسام آن تصرف در خیال مردم است، که آن را سحر دیدگان می نامند، و این فن از تمامى فنون سحر مسلمتر و صادقتر است. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر ج 1، ص 237؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 379,
[32] . تفسیر نمونه، ج 13، ص 241,
[33] . و نیز در حواشی مفاتیح الجنان تحت عنوان تعویذ ابطال سحر بیان شده است .
[34] . یونس، 81 و 82,
[35] . اعراف، 117- 119,
[36] . قصص، 35 .
[37] . مکارم الأخلاق، میر باقرى، ج 2، ص 326 – 329,
[38] . امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 1، ص 389 ، مسئله 16؛ حکم سحر و راه ابطال آن، سۆال 2022 (سایت اسلام کوئست: 2068).
[39] . پس اگر بر تماشای فیلم یا خواندن کتاب عنوان تعلیم صدق کند؛ یعنی شخص با دیدن فیلم یا خواندن کتاب سحر بیاموزد، این عمل حرام خواهد بود.
[40]. خرمشاهی، بهاء الدین، دائرة المعارف تشیع، ج 11، ص 402، شهید سعید محبی، تهران، 1384,
[41]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 1، ص 368- 369، جامعه مدرسین، قم، 1374,
[42]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی، سید احمد، ج 5، ص107، المکتبة المرتضویة.
[43]. طهانوی، کشٌاف اصطلاحات العلوم و الفنون، ج 2، ص 1138، مکتبة اللبنان، 1996م.
[44]. صدر حاج سید جوادی و دیگران، دائرة المعارف تشیع، ج 9، ص117، شهید سعید محبی، تهران، 1381ش.
[45]. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج 4، ص91، دارالاسوة، چاپ دوم، 1416 ق. به نقل از الدروس شهید اول.
[46]. اسراء، 82,


