شرایط لازم برای شفاعت!
گناهانى همانند ظلم و ستم بطور كلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مىگوید: ظالمان" شفیع مطاعى" ندارند! و اگر ظلم را به معنى وسیع كلمه تفسیر كنیم شفاعت منحصر به مجرمانى خواهد بود كه از كار خود نادمند و پشیمان، و در مسیر جبران و اصلاحند، و در این صورت شفاعت پشتوانهاى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه .
در ادامه توضیحات آیه 48 سوره مباركه بقره:
مفهوم واقعى شفاعت
كلمه" شفاعت" از ریشه" شفع" بمعنى (جفت) گرفته شده، و نقطه مقابل آن" وتر" به معنى تك و تنها است، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویترى براى كمك به فرد ضعیفتر اطلاق گردیده است و این لفظ در عرف و شرع به دو معنى متفاوت گفته مىشود:
الف- شفاعت در لسان عامه به این گفته مىشود كه شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زیردستان خود عوض كند.
گاهى با استفاده از نفوذ خود یا وحشتى كه از نفوذ او دارند. و زمانى با پیش كشیدن مسائل عاطفى و تحت تاثیر قرار دادن عواطف طرف.
و زمان دیگرى با تغییر دادن مبانى فكرى او، در باره گناه مجرم و استحقاق او، و مانند اینها ...
بطور خلاصه شفاعت طبق این معنى هیچگونه دگرگونى در روحیات و فكر مجرم یا متهم ایجاد نمىكند، تمام تاثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصى است كه شفاعت نزد او مىشود.
این نوع شفاعت در بحث هاى مذهبى مطلقا معنى ندارد، زیرا نه خداوند اشتباهى مىكند كه بتوان نظر او را عوض كرد، و نه عواطفى به این معنى كه در انسان است دارد كه بتوان آن را برانگیخت، و نه از نفوذ كسى ملاحظه مىكند و وحشتى دارد و نه پاداش و كیفرش بر محورى غیر از عدالت دور مىزند.
ب) مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگرگونى و تغییر موضع "شفاعت شونده" دور مىزند، یعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مىسازد كه از یك وضع نامطلوب و در خور كیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شایسته و مستحق بخشودگى گردد، و ایمان به این نوع شفاعت در واقع یك مكتب عالى تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهكار و آلوده، و بیدارى و آگاهى است، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخیر است.
و تمام ایرادها، خردهگیری ها، و حملهها همه متوجه تفسیر اول براى شفاعت مىشود، نه مفهوم دوم كه یك معنى منطقى و معقول و سازنده است.
این بود تفسیر اجمالى شفاعت در دو شكل" تخدیرى" و" سازنده".
شفاعت در عالم تكوین
آنچه در مورد شفاعت به تفسیر صحیح و منطقى آن گفتیم در جهان تكوین و آفرینش (علاوه بر عالم تشریع) نیز فراوان دیده مىشود، نیروهاى قویتر این جهان به نیروهاى ضعیفتر ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهاى سازنده پیش مىبرند، آفتاب مىتابد و باران مىبارد و بذرها را در دل زمین آماده مىسازد تا استعدادهاى درونى خود را به كار گیرند، و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند پوست دانهها را بشكافند و از ظلمتكده خاك سر بر آورده به سوى آسمان كه از آن نیرو دریافت داشتهاند پیش بروند.
شفاعت در لسان عامه به این گفته مىشود كه شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زیردستان خود عوض كند
این صحنهها در حقیقت یك نوع شفاعت تكوینى در رستاخیز زندگى و حیات است، و اگر با اقتباس از این الگو نوعى از شفاعت در صحنه" تشریع" قائل شویم راه مستقیمى را پیش گرفتهایم.
شرایط گوناگون شفاعت
آیات شفاعت بخوبى نشان مىدهد كه مساله شفاعت از نظر منطق اسلام یك موضوع بى قید و شرط نیست بلكه قیود و شرایطى، از نظر جرمى كه درباره آن شفاعت مىشود از یك سو، شخص شفاعت شونده از سوى دیگر، و شخص شفاعت كننده از سوى سوم دارد كه چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مىسازد.
مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطور كلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مىگوید: ظالمان" شفیع مطاعى" ندارند! و اگر ظلم را به معنى وسیع كلمه تفسیر كنیم شفاعت منحصر به مجرمانى خواهد بود كه از كار خود نادمند و پشیمان، و در مسیر جبران و اصلاحند، و در این صورت شفاعت پشتوانهاى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه .
از طرف دیگر طبق آیه" 28 سوره انبیاء" تنها كسانى مشمول بخشودگى از طریق شفاعت مىشوند كه به مقام" ارتضاء" رسیدهاند و طبق آیه 87 مریم داراى" عهد الهى" هستند. این دو عنوان همان گونه كه از مفهوم لغوى آنها، و از روایاتى كه در تفسیر این آیات وارد شده، استفاده مىشود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و كیفر و اعتراف به حسنات و سیئات" نیكى اعمال نیك و بدى اعمال بد" و گواهى به درستى تمام مقرراتى است كه از سوى خدا نازل شده، ایمانى كه در فكر و سپس در زندگى آدمى انعكاس یابد، و نشانهاش این است كه خود را از صفت ظالمان طغیانگر كه هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمىشناسند بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامههاى خود وادارد.
در آیه 64 سوره نساء در مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت مىخوانیم:
" وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ": در این آیه توبه و استغفار مجرمان مقدمهاى براى شفاعت پیامبر (صلی الله علیه وآله) شمرده شده است.
و در آیه 98 و 99 سوره یوسف: قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ": نیز آثار ندامت و پشیمانى از گناه در تقاضاى برادران یوسف از پدر بخوبى خوانده مىشود.
در مورد شفاعت فرشتگان (در سوره مؤمن آیه 7) مىخوانیم كه استغفار و شفاعت آنها تنها براى افراد با ایمان و تابعان سبیل الهى و پیروان حق است " وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ".
و در مورد شفاعت كنندگان نیز این شرط را ذكر كرده كه باید گواه بر حق باشند" إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ" (زخرف- 87) و به این ترتیب شفاعت شونده باید یك نوع ارتباط و پیوند با شفاعت كننده بر قرار سازد، پیوندى از طریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن، كه این خود نیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است.
احادیث اسلامى و شفاعت
در روایات اسلامى نیز تعبیرات فراوانى مىبینیم كه مكمل مفاد آیات ذكر شده است و گاهى صریحتر از آن، از جمله:
1- در تفسیر" برهان" از امام كاظم (علیه السلام) از على (علیه السلام) نقل شده كه مىفرمایند: از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شنیدم " شفاعتى لاهل الكبائر من امتى ...":" شفاعت من براى مرتكبین گناهان كبیره است" راوى حدیث كه ابن ابى عمیر است مىگوید: از امام كاظم (علیه السلام) پرسیدم چگونه براى مرتكبان گناهان كبیره شفاعت ممكن است در حالى كه خداوند مىفرماید: "وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى" مسلم است كسى كه مرتكب كبائر شود مورد ارتضاء و خشنودى خدا نیست.
اختصاص شفاعت كردن به عالم و نفى آن از عابد نشانه دیگرى است از این كه شفاعت در منطق اسلام یك مطلب قرار دادى و یا پارتىبازى نیست بلكه یك مكتب تربیتى است و تجسمى است از تربیت در این جهان
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: "هر فرد با ایمانى كه مرتكب گناهى مىشود طبعا پشیمان خواهد شد و پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده پشیمانى از گناه توبه است ... و كسى كه پشیمان نگردد مؤمن واقعى نیست، و شفاعت براى او نخواهد بود و عمل او" ظلم" است، و خداوند مىفرماید ظالمان دوست و شفاعت كنندهاى ندارند. " (تفسیر برهان جلد 3 ص 57)
مضمون صدر حدیث این است كه شفاعت شامل مرتكبان كبائر مىشود. ولى ذیل حدیث روشن مىكند كه شرط اصلى پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانى است كه مجرم را به مرحله ندامت و خود سازى و جبران برساند، و از ظلم و طغیان و قانون شكنى برهاند (دقت كنید).
2- در كتاب كافى از امام صادق(علیه السلام) در نامهاى كه به صورت متحد المال براى اصحابش نوشت چنین نقل شده:
"من سره ان ینفعه شفاعة الشافعین عند اللَّه فلیطلب الى اللَّه ان یرضى عنه "، لحن این روایت نشان مىدهد كه براى اصلاح اشتباهاتى كه در زمینه شفاعت براى بعضى از یاران امام خصوصا و جمعى از مسلمانان عموما رخ داده است صادر شده، و با صراحت شفاعتهاى تشویق كننده به گناه در آن نفى شده است و مىگوید" هر كس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودى خدا را جلب كند" (نقل از بحار الانوار جلد 3 صفحه 304 چاپ قدیم)
3- باز در حدیث پر معنى دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مىخوانیم: " اذا كان یوم القیامه بعث اللَّه العالم و العابد، فاذا وقفا بین یدى اللَّه عز و جل قیل للعابد انطلق الى الجنة، و قیل للعالم قف تشفع للناس بحسن تادیبك لهم " :" در روز رستاخیز خداوند" عالم" و" عابد" را بر مىانگیزد به عابد مىگوید تنها به سوى بهشت رو اما به عالم مىگوید براى مردمى كه تربیت كردى شفاعت كن"! (اختصاص مفید بنقل بحار ج 3 ص 305)
در این حدیث پیوندى در میان" تادیب عالم" و شفاعت او نسبت به شاگردانش" كه مكتب او را درك كردهاند دیده مىشود كه مىتواند پرتوى به روى بسیارى از موارد تاریك این بحث بیفكند.
بعلاوه اختصاص شفاعت كردن به عالم و نفى آن از عابد نشانه دیگرى است از این كه شفاعت در منطق اسلام یك مطلب قرار دادى و یا پارتىبازى نیست بلكه یك مكتب تربیتى است و تجسمى است از تربیت در این جهان.
آمنه اسفندیاری
بخش قرآن تبیان
منابع:
1- تفسیر نمونه ج1
2- بحار الانوار جلد 3
3- تفسیر برهان جلد 3


