این روزها صحبت از حاج احمد متوسلیان زیاد است و هنوز معلوم نیست سرنوشت‌شان بعد از سال ۶۱ چه شد و چطور رقم خورده. با این‌حال خبرنگار تبیان سراغ امیر رزاق‌زاده، راوی حاج احمد متوسلیان رفته و گفت‌وگویی را درباره این فرمانده جنگ با روحیات خاصش داشته است.

مریم علی بابایی
شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۲ - ۰۰:۰۰
احمد متوسلیان؛ بن‌بست شکن در جنگ

«هیچ‌وقت به دنبال نام و آوازه نبود، «بغض می‌کند...» اینکه بخواهد آوازه‌ای از قهرمان بودن برای خود دست وپا کند، وقتی به خط مرزی منتقل شده بود گفته بود من به دنبال قهرمان شدن نیستم بلکه می‌خواهم پنجه در پنجه دشمن بندازم و گلوگاه‌شان را ببندم، می‌گفت من باید در شلمچه باشم جایی که نیروهای رژیم بعث اونجا هستن و نیروهای زرهی و مکانیزه‌شون رو مستقر کردن.» اینها گفته‌های امیر رزاق‌زاده، راوی حاج احمد متوسلیان است که اول راضی کردنش برای گفت‌وگو سخت بود انگار خصلت‌هایی از سرسختی در دوران جنگ را برای مصاحبه نکردن پیاده می‌کرد، می‌گفت حرفهای زده را زیاد گفته‌ام حالا دیگران باید بگویند، وقتی گفتم از حاج احمد سخن گفتن را از ما دریغ نکنید. بالاخره قبول کرد.
 

این روزها صحبت از حاج احمد متوسلیان زیاد است و هنوز معلوم نیست سرنوشت‌شان بعد از سال ۶۱ چه شد و چطور رقم خورده. با این‌حال خبرنگار تبیان سراغ امیر رزاق‌زاده، راوی حاج احمد متوسلیان رفته و گفت‌وگویی را درباره این فرمانده جنگ با روحیات خاصش داشته است.

صحبت از حاج احمد متوسلیان، از خصوصیات اخلاقی و خلق و خوهایی که داشت شاید برای خیلی‌ها سخت باشد اما هر خاطره‌ای از او آدمی را به وجد می‌آورد؛ امیر رزاق‌زاده این‌طور از حاج احمد می‌گوید: حاج احمد محور کارها بود و چون مشکلات مردم را می‌دید و در رفع آن‌ها تمام تلاشش را می‌کرد مردم هم با جان و دل با ایشان همراه بودند. مجروح را کول می‌کرد و به اورژانس می‌رساند، حاج احمد به عنوان فرمانده در کنار نیروی پایین دستش بود و به عنوان نیروی نوک پیکان وارد عمل می‌شد در قوانین نظامی این‌گونه بود که فرمانده باید نسبت به خط مقدم باید فاصله داشته باشد، از همین رو وقتی نیرو می‌دید که فرمانده در کنارش هست حس قوت قلب داشت.

ایستاده با حریت

او با اشاره به اینکه نیروها وقتی فرمانده را کنار خود می‌دیدند ترس‌اش می‌ریخت، ادامه می‌دهد: رزمنده وقتی می‌دید فرمانده در نوک پیکان حمله بود او هم با شجاعت می‌ایستاد و می‌جنگید، وقتی می‌دید فرمانده غذا نخورده، آذوقه ندارد تعجب می‌کرد و حس می‌کرد که این هم آدمی است که خودش را مسئول می‌داند درست بود که این فرمانده‌ها روئین‌تن نبودند و مثل دیگر افراد بودند اما به دلیل حس مسئولیت‌پذیری تمام آنچه که در جان داشتند به میدان آوردند و به دنبال این نبودند که بگویند من فرمانده هستم در رفاقت تمام خودشان را می‌گذاشتند و در مسئولیت هم تا ته قصه می‌ایستاد و از نیرویش می‌خواست کار را به خوبی انجام دهند. ویژگی احمد متوسلیان این بود که مردمی بود، ممارست و حریت داشت، شفاف بود، مسئولیت‌پذیری بالای داشت، مشارکت جمع را می‌گرفت و پدرانه برخورد می‌کرد.


با پای عمل کرده اما ایستاده در میدان جنگ

راوی حاج احمد متوسلیان درباره رمز و راز موفقیت حاج احمد می‌گوید: احمد متوسلیان رمز و رازش استفاده از تفکر مردمی و بامردم بودن و مثل مردم زندگی کردن بود اگر جایی بودم که مردم از سرما یخ می‌زدند او کنارشان بود، در گرما له له می‌زدند او هم در کنارشان بود، احمد متوسلیان دنبال این بود که خون از دماغ کسی نریزد. زمانی که زخمی شده بود اجازه نداد بیهوش‌اش کنند و در درمانگاه ترکش را بدون بیهوشی درآوردند. بعد از آن هم برای استراحت نرفت، پشت اتومبیل لندکروز می‌نشست و پاهایش را دراز می‌کرد و در هر دست‌انداز ناله‌اش بلند می‌شد در حالی‌که این فرمانده به‌جای اینکه در میدان باشد و بجنگد باید می‌رفت و استراحت می‌کرد.

حتی برای شناسایی هم خودش در میدان بود

رزاق‌زاده درباره روحیه بالای حاج احمد متوسلیان می‌گوید: حاج احمد دنبال نام و آوازه نبود می‌خواست شاخ به شاخ با دشمن بجگند به این می‌گویند فرمانده! فرمانده‌ایی که دنبال نام‌آوری نیست بلکه دنبال به دنبال انجام مسئولیتش است. حاج احمد اینگونه نبود که از بیست کیلومتری دوربین دستش بگیرد و از دور همه‌چیز را تحت‌کنترل بگیرد او حتی برای شناسایی هم خودش اقدام می‌کرد و جلو می‌رفت، با بلدچی در منطقه می‌چرخید و شناسایی می‌کرد که آدرس اشتباه به نیرویش ندهد تمام منطقه ملکه ذهنش بود خودش به خوبی همه‌جا را بررسی می‌کرد و به حدی دقیق بود که حتی برای رد شدن از رودخانه رفائیه می‌گفت موکت بندازید رد بشید چون صدای رد شدن شما را می‌شنوند اینجا معلوم می‌شود که با عقلانیت کامل حرکت می‌کرد.

بیرون چادر با پوتین می‌خوابید

حاج احمد متوسلیان برای استراحت بیرون از چادر یا کانکس بدون پتو و گاهی با پوتین می‌خوابید، در آن دوران که نزدیک کارون هم بودیم پشه زیاد بود حاج احمد به من می‌گفت پتو را تو بیانداز گوشتت شیرین است پشه تو را می‌زند گوشت من تلخ است سراغم نمی‌آید و داخل کانکس هم نمی‌رفت که بخوابد یا در عملیات فتح‌المبین که بودیم هوا به گونه‌ای رطوبت داشت که شب می‌خوابیدیم صبح کمر درد می‌گرفتیم به همین خاطر کف چادر پلاستیک می‌انداختند و صبح جوی آب روانه می‌شد ما که در چادر بودیم و می‌خوابیدیم حاج احمد کنار ما می‌خوابید و گاهی که جا نبود بدنش از چادر بیرون می‌زد. ایشان هم با اینکه فرمانده بود اما مثل نیروی عادی رفتار می‌کرد چون این چیزها برایش اصل نبود تا جایگاه و مقامی کسب کند و به فکر رفاه باشد.

نقد فرمانده به فرمانده!

حاج احمد به خودش سختی می‌داد و آسانی را برای نیروهایش قرار می‌داد، همیشه حواسش بود برای نیروها قایق باشد (که می‌خواستند از کارون عبور کنند)، غذا باشد، کمپوت باشد حتی در حین عملیات برای حسن باقری نامه می‌نویسد که آقای باقری شما صلاحیت فرماندهی قرارگاه نصر را نداری چون نتوانسته‌ای امکانات ما را تامین کنی به فرمانده‌اش سخت می‌گیرد اما به نیرویش سخت نمی‌گرفت و البته حسن باقری هم برخورد زیبایی نسبت به نامه حاج احمد داشتند، آقای باقری هم در جواب می‌گویند آقای متوسلیان درست می‌گویند از این به بعد آقای متوسلیان جای بنده بنشینند و من به عنوان رزمنده عادی خدمت می‌کنم این بود فرهنگ فرماندهی در آن دوران.

همیشه در میدان نبرد تا پای جان

در قرارگاه هدایت فرماندهی بودیم که شهید برجرودی هم حضور داشتند، نیروها قرار بودند توپخانه را بگیرند که یک گروهی راه را گم کرده بودند و تا پاسی از شب زمان برد و خون، خون حاج احمد را می‌خورد بالای بلندی می‌رفت و تمایل داشت که وارد میدان نبرد شود اما شهید بروجردی اجازه نمی‌داد هی پای بی‌سیم و مکالمات بود تا ببینید که چه اتفاقاتی رخ می‌دهد که نهایتا راه را پیدا می‌کنند و توپخانه را گرفتند و حاج متوسلیان مثل تیری که از چله کمان رها شده باشد، به میدان نبرد رفت. احمد متوسلیان همیشه دوست داشت کنار بچه‌هایش باشد تا بتواند خوب آنان را هدایت کند و اطلاعات خوبی به بالا دستی‌اش بدهد هیچ وقت دوست نداشت از کیلومترها فاصله مدیریت کند.

 

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها