عراق، ایران، کویت، هند، قزاقستان، پاکستان، ترکمنستان، عربستان و عمان از جمله کشورهایی بودند که یوزپلنگ آسیایی در آنها زندگی میکرد اما تنها در ایران بود که این حیوان توانست به زیست خود ادامه دهد. به گونهای که حالا "یوز ایرانی" نامیده شود.
ردپای یوز در ایران و جهان
بنابر شواهد تا اواخر قرن نوزدهم حدود صد هزار یوزپلنگ در ۴۴ کشور آسیایی و آفریقایی زندگی میکردند. اما از اوایل قرن بیستم اوضاع کاملا متفاوت شد. شکار بیرویه این حیوان باعث از بین رفتن نسل این جانور در سراسر آسیا به جز ایران گردید.
برای مثال در هندوستان که یکی از زیستگاههای یوز آسیایی بود و نام «چیتا_Cheetah» (به فارسی: یوزپلنگ) از این کشور برآمده، جمعیت این حیوان در ابتدای قرن بیستم به شدت کاهش یافت و درنهایت در سال ۱۹۴۷، حاکم یکی از ایالتهای هند با کشتن سه یوز، تیر خلاص را بر نسل یوزآسیایی در سرزمین چیتاها زد.
تا اوایل دهه ۱۳۲۰ شمسی جمعیت یوزآسیایی در ایران حدود ۴۰۰ قلاده بود که تقریباً در تمام مناطق استپی (مناطقی با پوشش گیاهی ضعیف) و بیابانی نیمهٔ شرقی ایران و قسمتهایی از غرب کشور دیده میشد. در همان زمانها و تقریبا پس از جنگ جهانی دوم بود که خودروی جیپ وارد ایران شد. حالا دیگر سفر به مناطق صعبالعبور کشور هم آسان شده بود و شکارچیان به راحتی میتوانستند به عمق زیستگاههای یوز دسترسی پیدا کنند. این روند به گونهای پیش رفت که در اواسط دههٔ ۱۳۵۰، جمعیت یوزپلنگ در ایران به چیزی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ قلاده کاهش یافت.
القاب و افتخاراتی که با قتل حیوانات به دست میآمد
شکار اما فقط منتهی به همین سالها و شکارچیان محلی نمیشود. در تمام این قرنها شکار یک رسم تاریخی در دربار سلاطین مختلف بود که به همگان قدرت و شجاعت شاه را اثبات میکرد. هخامنشیان شکار را درس زندگی میدانستند و از کودکی به فرزندان خود شکار میآموختند تا از این طریق فنون جنگ، سحرخیزی، بردباری، تحمل سختیها و نظم را یاد بگیرند. چنانکه بر کتیبه مقبره کوروش نوشته شده: «من بهترین سوار و زبردستترین تیرانداز و سرآمد شکاربانان شدم.»
در دوران ساسانیان شکار بخشی جدانشدنی از تفریحات شاهان بود به قدری بود که هفتمین پادشاه ساسانی «نرسی» لقب داشت، به معنی شکارکننده حیوانات. بهرام پنجم دیگر پادشاه ساسانی هم که مهارتش در شکار شهره عام و خاص بود «بهرام گور» لقب گرفت.
در دوران صفویان "امیرشکارباشی" رتبه چهارم در مشاغل دستگاه حکومتی بود و جزو بزرگان مملکت به حساب میآمد. همین امر نشان میهد که شکار تا چه اندازه در بین شاهان صفوی مهم بوده است.
حاکمی که نسل ببر هیرکانی را منقرض کرد
در دوران ناصرالدین شاه مناطق اطراف پایتخت مثل سرخه حصار، دوشان تپه و کن برای شکار شاه قرق میشدند و به شکارگاه سلطنتی معروف بودند. در این شکارگاهها حیوانات مختلفی اعم ازگرگ، روباه، یوزپلنگ، سیاهگوش، شیر بدون یال خوزستان، پلنگ، خرس، قوچ و آهو شکار میشدند. ظلالسلطان بزرگترین پسر ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان نیز به حدی شکار میکرد که میتوان از او به عنوان یکی از عوامل اصلی انقراض ببرهیرکانی نام برد. به استناد منابع تاریخی ۲۰ درصد تمام ببرهای هیرکانی ایران توسط شخص او کشته شدند که این عدد تاثیر بسزایی در انقراض این جانور زیبا و کمیاب داشت.
چهره شکار ایران
البته این رسم بدوی شکار حیوانات توسط شاهان با انقراض قاجار پایان نیافت. تصاویر زیادی از شکار حیوانات مختلف توسط خانواده پهلوی یا دیگر اطرافیانشان وجود دارد که بر سر جنازه حیواناتی مثل ببر، شیر یا فیل ایستادهاند.
عبدالرضا پهلوی برادر محمدرضا چهرهای است که با شکارهایش شناخته میشود. اطلاع دقیقی از تعداد حیواناتی که به دست او کشته شدند، وجود ندارد؛ اما به قدری زیاد بود که از آنها در مجموعه کاخهای سعدآباد، یک موزه در بیاید. او همواره علاقه زیادی به شکار و تاکسیدرمی حیوانات داشت. منوچهر ریاحی دوست و باجناق عبدالرضا پهلوی نیز از شکارچیان قهار بود و تصاویری از او وعبدالرضا بر سر جنازه پلنگهایی که شکار کردهاند وجود دارد.
به روایت تاریخ
به روایت پژوهشکده تاریخ معاصر " دوره پهلوی، صید و شکار محدود به گروههای خاصی از متمکنین شد و قرقگاهها و شکارگاههای سلطنتی فراوانی با خرج هنگفت در گوشه و کنار ایران ایجاد گردید. اداره شکاربانی دربار، زیرنظر خانواده آتابای ــ ابوالفتح و کامبیز ــ دارای ارج و قرب زیادی بود. از اعضای خانواده پهلوی، عبدالرضا پهلوی تبدیل به شکارچی بینالمللی شده بود و حتی در بسیاری از کشورها که ارتباط چندانی هم با ایران نداشتند، مانند کره شمالی و مغولستان، به شکار نایابترین گونههای حیات وحش میپرداخت. "


