🔸 از جمله کارهایی که آقای علّامه برای چشاندن حلاوت تربیت انجام میداد، این بود که نمونه هایی از تغییرات ایجاد شده در بچّه ها و فارغ التّحصیلان را در جمع معلّمان مطرح میکرد. اینکار فوق العاده تأثیر گذار بود. یادم میآید یک بار ماجرای مادری را تعریف کرده بود که گفته بود: «زمستان بود. نیمه شب بلند شدم بروم روی بچّه ام را بکشم تا مبادا یک وقت پتو از روی او کنار رفته باشد و سرما بخورد. دیدم که در جایش نیست. مضطرب شدم! ناگهان دیدم گوشه اتاق مهمان خانه، فرش را کنار زده و روی زمین نماز میخواند.»
آن معلّمی که به بچّه ها گفته است «بچّه ها نماز شب!» اگر بفهمد کلامش اثر کرده، این لذّت را با هیچ چیز عوض نمیکند.
🔸 بعد از برگزاری هر اردو، غالباً خانواده ها میآمدند و تشکّر می کردند و می گفتند: از وقتی که از اردو برگشته، بعضی خصلت ها در او شکل گرفته است؛ مثلاً دائم الوضوست. آنجا دوتا مربّی را دیده است که این ها دائم الوضو بودند یا..

📚 منبع: مصاحبه با آقای مهدی تنها؛ مؤسسه متن؛ در دست انتشار.


